صاحبخبر - گروه بین الملل- علی ودایع: «دونالد ترامپ» رئیس جمهوری آمریکا از درون کاخ سفید با ادبیات همیشگی خود از یک تفاهمنامه صلح) سخن میگوید که به ادعای او «بخش اعظم آن نهایی شده است»، اما اطلاعات منتشرشده در طرف نشان میدهد که شیطان، مثل همیشه، در جزئیات مکتوب و ضمائم پنهان است.
دوگانه مرد دیوانه درباره تهران
سیاست خارجی دونالد ترامپ در قبال تهران همواره بر روی یک پاندول میان «بیشینهسازی فشار نظامی» و «اشتیاق برای توافق بزرگ» حرکت کرده است. اما آنچه در ۶ ساعت گذشته در دالانهای دیپلماتیک واشنگتن و اسلامآباد گذشته و فکتهای آن به رسانههای مکتوب درز کرده، فراتر از یک مانور سیاسی ساده، بازتابدهنده یک چرخش دکترینال در دایره محاسباتی کاخ سفید است. برای تبیین این فضا، باید فکتهای دو ماه گذشته را کنار هم بگذاریم: چطور ترامپ که در ماه مارس با ادبیات «تسلیم بیقید و شرط» با تهران سخن میگفت، اکنون به فرمول «بسته ۶۰ روزه» با واسطهگری پاکستان تن داده است؟
پاسخ این سوال را باید در راهبرد موازنه وحشت در منطقه خاکستری (Gray Zone) جستجو کرد. از سیزدهم آوریل که ایالات متحده محاصره دریایی بنادر ایران را کلید زد، واشنگتن تصور میکرد شریانهای حیاتی تهران به سرعت دچار خفگی استراتژیک خواهند شد. اما واقعیتهای میدانی در آبراههای بینالمللی اتفاق دیگری را دیکته کرد. اعمال کنترل عملیاتی سپاه بر ناوبری تنگه هرمز، کاشت مینهای دریایی و پیوند زدن امنیت انرژی جهان به امنیت بنادر ایران، نشان داد که هزینه انهدام متعارف ایران برای واشنگتن، به قیمت انفجار در بازارهای جهانی انرژی و سقوط شاخصهای اقتصادی والاستریت تمام خواهد شد.
تحلیلگران نشریات معتبری چون فایننشال تایمز (FT) و واشنگتنپست دیروز روی همین اطلاعات مانور دادهاند. باید صراحتا گفت که ترامپ تحت فشار شدید نوسانات بازار نفت و نزدیک شدن قیمتها به «منطقه خطر»، ناچار شده است ژست «شاهین مهاجم» را تعدیل کند. انتشار تعمدی یک تصویر تهدیدآمیز تولیدشده با هوش مصنوعی توسط ترامپ در شبکههای اجتماعی که غرق شدن یک قایق نظامی ایران را نشان میدهد، دقیقاً یک «پیوست تبلیغاتی» برای راضی کردن افکار عمومی داخل آمریکا و شاهینهای کنگره است؛ چرا که در متن واقعی پیشنویس، واشنگتن از دکترین «تسلیم مطلق» به دکترین «پاداش در برابر عملکرد» عقبنشینی کرده است.
در سمت مقابل، تهران با تمرکز بر ایستادگی در برابر محاصره ۱۳ آوریل، این فضا را به عنوان تثبیت «قدرت بازدارندگی ایران» صورتبندی کردهاند. ایران ثابت کرد که اگر قرار باشد بنادرش در محاصره بمانند، کلید امنیت شریان انرژی جهان در هرمز نیز نخواهد چرخید. همین بنبست نظامی-اقتصادی، هر دو بازیگر را در نقطه موازنه به این نتیجه رساند که برای فرار از یک جنگ تمامعیار و ویرانگر، به یک «تنفس راهبردی» نیاز دارند؛ تنفسی که اکنون نام آن «یادداشت تفاهم ۶۰ روزه» است.
خطوط کلی توافق
زمانی که از «یک گام تا خط پایان» سخن میگوییم، این گام روی متنی برداشته میشود که خطوط کلیدی آن در تهران و واشنگتن ترسیم می شود. می توان گفت همه گمانه زنی های رسانه ای حول لایههای پنهان دیپلماسی با میانجیگری فشرده ارتش و دستگاه اطلاعاتی پاکستان (به فرماندهی ژنرال عاصم منیر) منتشر می شود. به شکل ابتدایی برداشت از پیش نویس توافق تدوین شده، این است که ما شاهد نه یک توافق نهایی و پایدار، بلکه یک «سازوکار اضطراری و فازبندیشده برای مهار بحران» هستیم.
اطلاعات افشاشده در مطبوعات آمریکا نشان میدهند که شاکله اصلی این تفاهمنامه بر یک بازه زمانی 30 روزه (با امکان تمدید برای دوره 60 روزه ) استوار است. این بازه زمانی قرار است نقش یک آزمایشگاه راستیآزمایی را برای طرفین ایفا کند. بر اساس گزارشهای تفصیلی نیویورکتایمز، تعهدات متقابل و همزمانی که در این پیشنویس گنجانده شده، از یک فرمول دقیق ریاضی در جابهجایی امتیازات پیروی میکند.
-ایالات متحده متعهد شده است که محاصره دریایی بنادر ایران را که از تاریخ ۱۳ آوریل اعمال شده بود، به طور کامل لغو کند. همزمان، واشنگتن متعهد به صدور معافیتهای نفتی فازبندیشده برای ازسرگیری صادرات رسمی نفت ایران و همچنین چراغ سبز نشان دادن به آزادسازی بخشی از اموال و داراییهای بلوکهشده ایران است. نشریات آمریکایی رقم این داراییها را میان ۱۲ تا ۲۵ میلیارد دلار تخمین زدهاند که قرار است از کانالهای بانکی در قطر، عراق و ترکیه آزاد شوند.
-در مابه ازای لغو محاصره، ایران متعهد میشود که ناوبری تجاری و نظامی در تنگه هرمز را بازگشایی کند. طرف آمریکایی مدعی شده که این تعهد شامل دو موضوع عملیاتی بسیار مهم است که در گزارش آسوشیتدپرس (AP) به آن اشاره شده است: اول، تعهد تهران به آغاز فوری عملیات مینزدایی از مسیرهای ناوبری و دوم، تضمین عدم دریافت هرگونه عوارض، تعرفه یا حق عبور از کشتیهای تجاری بینالمللی. اما تهران صراحتا اعلام کرده که با همراهی عمان یک مکانیسم تردد متفاوت از گذشته در تنگه هرمز اعمال خواهد کرد.
-گفته شده که در همه جبهه ها آتش بس برقرار خواهد شد. اطلاعات کلیدی دیگری که در گزارش آکسیوس برجسته شده، تسری این آتشبس دو ماهه به تمام جبهههای درگیری است. بر اساس این بند، توقف خصومتها نباید صرفاً میان ارتش آمریکا و ایران باشد، بلکه باید شامل توقف کامل عملیاتهای پهپادی و موشکی در جبهه شمال (لبنان و اسرائیل) و خطوط مواصلاتی دمشق نیز بشود؛ فرمولی که نشان میدهد آمریکا تلاش دارد امنیت سرزمینی اسرائیل را به عنوان یک پیششرط، به لغو محاصره بنادر ایران سنجاق کند.
می توان گفت که طراحی این پیشنویس نشان میدهد که طرفین به جای حل مسائل ریشهای، به سمت «محصور کردن بحران» حرکت کردهاند. هر طرف امتیازی را روی میز گذاشته که طرف مقابل به شدت به آن نیاز دارد: ترامپ به باز شدن شاهراه انرژی هرمز برای مهار تورم داخلی نیاز دارد و ایران به شکستن حصار اقتصادی بنادر خود. با این حال، اطلاعات موجود در رسانههای هر دو طرف نشان میدهند که این جدول مقایسهای، تنها لایه ویترینی توافق است و لایههای عمیقتر تضاد، در بخش بعدی گزارش یعنی «جنگ روایتها بر سر حاکمیت آبراهها» جا خوش کرده است.
تعارض نگاه به پیش نویس
اطلاعات منتشر شده در رسانههای آمریکایی و ایرانی نشان میدهند که بزرگترین گره کور مکتوب در این تفاهمنامه، نحوه تفسیر حقوقی و حاکمیتی از مدیریت ناوبری در تنگه هرمز است؛ نقطهای که دیپلماسی دقیقاً در آن با دکترینهای نظامی دو طرف سرشاخ میشود.
خبرگزاریهای آسوشیتدپرس (AP) و سیبیاس نیوز (CBS) به نقل از اظهارات رسمی و مکتوب مارکو روبیو (وزیر امور خارجه ایالات متحده) به دنبال برجسته نمایی زیاده خواهی های روبیو بوده اند.
نشریات آمریکایی مانند والاستریت ژورنال در تحلیل این موضع وزیرامورخارجه آمریکا فاش کردهاند که تیم ترامپ به دنبال آن است تا از این فرصت ۶۰ روزه، برای خلع سلاح حقوقی ایران در آبراههای خلیج فارس استفاده کند و کنترل عملیاتی سپاه بر روی ناوبری منطقه خاکستری را به صفر برساند.
اما این مانیفست حقوقی واشنگتن، در کمتر از چند ساعت با دیوار محکم و مکتوب مواضع تهران برخورد کرد. تهران صراحتا اعلام کرده که در این حوزه صرفا با عمانی ها همکاری خواهد کرد. تهران ضمن تغییر رژیم حقوقی مبتنی بر قواعد دریاها به دنبال راستی آزمایی تعهدات آمریکا است.
این تضاد عریان در فکتهای مکتوب نشان میدهد که در همین لحظه که ترامپ از توافق بزرگ سخن میگوید، دیپلماتها در متن پیشنویس بر سر کلماتی چون «حق عبور بیضرر» در برابر «نظارت حاکمیتی» درگیر یک جنگ کلمهای سخت و پیچیده هستند؛ جنگی که مشخص خواهد کرد آیا این گام به خط پایان میرسد یا بهانه جدیدی برای از سرگیری حملات دریایی خواهد شد.
بحث درباره موضوع هسته ای
اگر تضاد حقوقی در تنگه هرمز یک روی سکه پیشنویس باشد، لایه زیرین و جنجالیتر این سند، پرونده هستهای ایران و سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا است. می توان گفت که مطبوعات واشنگتن و تهران دقیقاً در این نقطه وارد یک «جنگ روایتها و فکتهای متناقض» شدهاند؛ مسئلهای که نشان میدهد برخلاف ادعای ترامپ، متن منسجمی برای ضمائم هستهای وجود ندارد. نکته مورد توافق طرفین بنا به روایت الجزیره این است که فعلا بحث هسته ای ، موضوع مذاکرات نباشد. در عین حال واشنگتنپست و فایننشال تایمز گفته اند که بحث درباره اورانیوم 60 درصدی همچنان در جریان است. نیویورک تایمز مدعی شده که «ایران در چارچوب پیشنویس تدوینشده توسط کانال پاکستان، یک تعهد شفاهی یا بیانیه کلی (Verbal Commitment) را پذیرفته است که بر اساس آن، مابه ازای لغو محاصره بنادر و آزادی ۲۵ میلیارد دلار، باید در طول این بازه ۶۰ روزه، وارد مذاکرات فشرده فنی برای "رقیقسازی یا خروج بخش عمدهای از ذخایر اورانیوم غنیشده خود با غنای ۶۰ درصد" شود. از نظر واشنگتن، این بند شرط لازم برای بقای آتشبس پس از روز شصتم است.»
نکته جالب توجه اینجاست که ادعای آمریکایی ها توسط ایرانی ها تکذیب شده است. خبرگزاری رویترز در ساعات گذشته به نقل از یک مقام ارشد دیپلماتیک ایرانی فاش کرد که تهران هرگونه شرطگذاری هستهای در این مرحله را رد کرده است. در پی آن، مطبوعات و خبرگزاریهای رسمی در تهران با بازتاب مواضع تیم مذاکرهکننده تأکید کردند:«این مرحله از مذاکرات و پیشنویس ۶۰ روزه، صرفاً و منحصراً بر خاتمه جنگ در تمامی جبههها، لغو محاصره دریایی ۱۳ آوریل و رفع محدودیتهای نفتی و بانکی تمرکز دارد. مسائل هستهای، میزان غنیسازی و سرنوشت ذخایر اورانیوم اصولاً بخشی از این پیشنویس موقت نیستند و ایران هیچ تعهدی مبنی بر خروج یا تحویل ذخایر استراتژیک خود نداده و نخواهد داد.»
تحلیلگران در تهران اشاره میکنند که ساختار غنیسازی، اهرم موازنه قوا و تضمینکننده پایبندی آمریکا به تعهداتش است؛ بنابراین معامله نقد (لغو محاصره) در برابر نسیه (مذاکره هستهای بعدی) تنها فرمولی است که تهران پذیرفته است.
خشم جنگ طلبان از برجام ترامپ
فارغ از کشمکش ها بین ایران و آمریکا ، ترامپ در خانه با انتقادات جنگ طلبان و جمهوری خواهان تندرو هم مواجه شده است. سند اصلی این شکاف درونحزبی، در بستر گزارشهای زنده شبکه فاکسنیوز (Fox News) و بیانیههای رسمی سناتورهای پرنفوذ منتشر شده است. دیروز، فاکسنیوز به صورت گسترده بیانیه تند و بیسابقه سناتور راجر ویکر (رئیس کمیته نیروهای مسلح سنا) را پوشش داد. ویکر با حمله مستقیم به این پیشنویس، فکتی تحلیلی را ضمیمه موضع خود کرد:
«این تفاهمنامه احتمالی و مندرجات بسته ۶۰ روزه، یک فاجعه استراتژیک است. این طرح چیزی نیست جز نسخه دوم برجام اوباما در سال ۲۰۱۵؛ ترامپ در حال دریافت مشاورههای غلط از سوی تیم سیاست خارجی خود است و نباید دستاوردهای نظامی ارتش آمریکا در عملیاتهای اخیر را با امتیازات نقد به ایران معامله کند.»
همزمان، سناتور تام کاتن در گفتگو با رسانههای نهاد قانونگذاری آمریکا، خط فشار دیگری را روی وزارت خزانهداری ایجاد کرد. بر اساس گزارش پولیٹیکو، کاتن فوراً خواستار آن شده است که هرگونه نهاد، شرکت یا کشوری که در طول این بازه ۶۰ روزه حاضر به پذیرش حاکمیت ایران بر هرمز یا پرداخت عوارض عبور به تهران شود، تحت شدیدترین تحریمهای ثانویه کنگره قرار گیرد.
در لایه رسانههای فکری و مکتوب حزب، شورای سردبیری والاستریت ژورنال (WSJ) در یادداشتی تحلیلی و به شدت بدبینانه، ساختار این توافق موقت را به نقد کشید. والاستریت ژورنال نوشت:«بسته ۶۰ روزه یک تله دیپلماتیک آشکار برای واشنگتن است. موکول کردن سرنوشت اورانیوم غنیشده به مذاکرات دو ماه آینده، به معنای رها کردن ساختار هستهای ایران و اعطای یک تنفس اقتصادی رایگان به تهران برای بازسازی توانمندیهای نظامیاش است. ترامپ نباید برای کنترل کوتاهمدت قیمت انرژی، به یک توافق ضعیف تن دهد.»
این حجم از هجمه رسانهای از سوی عقبه فکری و سیاسی جمهوریخواهان نشان میدهد که دونالد ترامپ در آستانه امضای این سند، تحت شدیدترین فشارهای ساختاری قرار دارد. مطبوعات آمریکا اشاره میکنند که اصرار فاکسنیوز بر پوشش همزمان مواضع مارکو روبیو درباره ضرورت وجود یک «طرح جایگزین نظامی» (Plan B)، تلاشی برای مهار این شورش حزبی و آرام کردن شاهینهایی است که مایلند کار نیمهتمام محاصره بنادر را به یک برخورد قطعی نظامی بکشانند.
بازخوانی فکتهای موازی در رسانههای ایران و آمریکا ، ما را به این حقیقت عریان ژئوپلیتیک میرساند که هر دو کشور در یک نقطه موازنه به «خط پایان این فاز از بحران» رسیدهاند؛ ترامپ برای نجات بازارهای مالی و فرار از تله یک جنگ فرسایشی به این متن تن داده و تهران نیز با تکیه بر اهرم حاکمیتی خود بر شریان انرژی جهان، واشنگتن را به پذیرش لغو محاصره بنادر مجبور کرده است.
اما تا زمانی که تفاسیر متضاد مارکو روبیو و اسماعیل بقایی بر سر «حاکمیت هرمز» و فکتهای متناقض واشنگتنپست و مقامات تهران بر سر «ضمیمه هستهای» در پیشنویس پاکستان حلوفصل نشود، این «یک گام تا خط پایان» میتواند به لغزشی تاریخی برای بازگشت به نقطه صفر جبههها تبدیل شود. مدارک مکتوب در رسانههای دو طرف نشان میدهند که تا زمان امضای نهایی، دیپلماسی کماکان روی لبه تیز تیغ راه میرود.
∎