چين از سالهاي دهه 1970 راهبرد «ظهور آرام» را در دستور كار قرار داد. چنين نگرشي را ميتوان به منزله جلوههايي از «شيفت پارادايميك» رهبران سياسي چين در حوزه اقتصاد جهاني دانست. از آن مقطع زماني به بعد، چين توانست روابط خود با كشورهاي مختلف در نظام جهاني را ارتقا داده و از همه مهمتر اينكه به موازات حفظ نظام سياسي، زمينه توسعه اقتصادي و گسترش روابط سازنده با ساير كشورها را در دستور كار قرار دهد. مدل چين از دهه 1980 مورد توجه بسياري از كشورهاي جهان ازجمله ايران قرار گرفت. برنامه اول و دوم توسعه اقتصادي ايران براساس مدل چين سازماندهي شد. رهبران سياسي چين در تلاش بودند تا همكاريهاي خود با اقتصاد جهاني را گسترش و شكلبنديهاي نظم اقتصادي را مورد پذيرش قرار دهند. اين گروه از رهبران سياسي از طريق همكاريهاي سازنده با اقتصاد و سياست جهاني به مازاد مطلوبي در عرصه نهادهاي بينالمللي نايل شدهاند. هرگونه شكلبندي اقتصادي را ميتوان به منزله بخشي از حوزه كنش سياسي و اقتصادي در نظم جهاني دانست. رهبران سياسي چين به اين موضوع واقف بودند كه «راهبرد ظهور آرام» ميتواند مطلوبيتهاي اقتصادي چين در نظم جهاني را ارتقا دهد. ساز و كار كنش همكاريجويانه با اقتصاد و سياست جهاني توانست شرايط لازم براي حفظ نشانههاي ناسيوناليسم چيني، اقتصاد آزاد، همكاريهاي بينالمللي و كنترل سياسي را فراهم و بازتوليد نمايد. خويشتنداري راهبردي و تلاش پردامنه اقتصادي چين تاثير خود را بر جايگاه سياسي و شكلبندي راهبردي آن كشور بهجا گذاشت. راهبرد ظهور آرام موقعيت اقتصادي، سياسي و امنيتي چين را ارتقا بخشيد. رهبران سياسي چين تلاش نمودند تا نقش سازنده و سازوكارهاي مديريت بحران را به عنوان محور اصلي سياست خارجي خود مورد استفاده قرار دهند. رهبران سياسي امريكا در قرن 21 الگوي كنش همكاريجويانه اقتصادي و راهبردي با چين را در دستور كار قرار داده و از اين طريق زمينه سامانبخشي اقتصاد و سياست جهاني را در ابعاد مشاركتي و همكاريجويانه فراهم آوردند.
گذار از بحرانهاي سياسي را ميتوان به عنوان بخش محوري راهبرد چين در تحقق جهتگيري كنش مسالمتآميز در عرصه كنش سياسي و رشد اقتصادي با دوام دانست. ارتقاي موقعيت چين منجر به شكلگيري شرايطي شد كه در اواسط مه 2026 روساي جمهور امريكا و پس از آن روسيه ديدارهايي را از پكن به انجام رساندند. ديدار رهبران سياسي جهان از چين به مفهوم آن است كه شكلبنديهاي اقتصاد و سياست جهاني در حال موازنه ميباشد. اگرچه امريكا از قدرت اقتصادي، نظامي و راهبردي بيشتري نسبت به ساير كشورها برخوردار است، اما در سالهاي قرن 21 نشانههايي از موازنه تدريجي در روابط قدرتهاي بزرگ به وجود آمده كه تاثير خود را در اقتصاد و سياست جهاني بهجا ميگذارد. در شرايط موجود اقتصاد و سياست جهاني، هيچ بازيگري نميتواند نقش چين به عنوان يكي از بازيگران اصلي نظام بينالملل را ناديده انگارد. الگوي رفتاري چين را ميتوان مدل مناسبي براي جابهجايي اولويتهاي سياسي، اقتصادي و راهبردي كشورهاي انقلابي دانست. واقعيت آن است كه جدايي كشورها از ساختار نظام جهاني، موقعيتشان را به گونه تدريجي كاهش داده و در نتيجه زمينه براي ظهور نشانههايي از انزوا، حاشيهاي شدن و افول جايگاه ساختاري آنان فراهم ميشود. مدل چين در زمره سازوكارهاي رفتار بازيگراني است كه موقعيت خود را در قالب كنش همكاريجويانه سياسي و اقتصادي با ساير كشورها و نهادهاي بينالمللي ارتقا داده و از اين طريق قادر خواهند بود تا نقش موثرتري در ساختار جهاني ايفا نمايند. علت اصلي جايگاهيابي چين در نظم منطقهاي را ميتوان مبتني بر الگوي «همكاري متوازن» و «كنش عامگرايانه راهبردي» با طيف گستردهاي از كشورها دانست. چين سياست به حداقل رساندن چالشهاي سياسي خود با ساير كشورها را در دستور كار قرار داده و اين امر مازاد اقتصادي و امنيتي قابلتوجهي براي آن كشور به وجود آورده است.
1. اولويتها و نتايج سفر ترامپ به چين- انگاره و تفكر سياسي ترامپ مبتني بر «هنر معامله» بوده است. چنين انديشهاي الهام گرفته از آراي «سون تزو» بوده كه براي اولينبار و در 2300 سال گذشته كتاب «هنر جنگ» را منتشر نمود. مباني تفكر و انگاره سياسي سون تزو به ميزان قابلتوجهي مورد استفاده نظريهپردازان مختلف سياسي و اقتصادي قرار گرفته است؛ حتي «ريچارد نفيو» كه در زمره تيم مذاكرهكننده وزارت خزانهداري امريكا در ارتباط با ايران بوده نيز كتاب «هنر تحريم» را براساس انگارههاي ذهني و قالبهاي انديشهاي سون تزو تنظيم و تبيين نموده است.
سون تزو راهبرد كنش تدريجي براي غلبه راهبردي را در دستور كار قرار داده و بر اين اساس تلاش داشته تا شكل جديدي از كنش ارتباطي مبتني بر تحقق مرحلهاي اهداف را در روابط بازيگران به وجود آورد. چنين رويكرد و انديشهاي را ميتوان به عنوان بخشي از سياست كنش مرحلهاي براي تحقق اهداف راهبردي كشورها دانست. انديشه اقتصادي و راهبردي ترامپ به گونهاي شكل گرفته كه با قالبهاي شناختي و ادراكي چين به ويژه «شي جين پينگ» ارتباط درهم تنيدهاي داشته است. همكاريهاي اقتصادي گام نخستين سياست مشاركت فراگير و چندجانبه چين و امريكا محسوب ميشود. انديشه ترامپ ماهيت اقتصادي داشته و تحقق چنين اهدافي عموما از طريق سازوكارهاي فشار سياسي و تهديد نظامي پيگيري ميشود. سفر ترامپ به چين براساس حضور غولهاي اقتصادي و تكنولوژيك معنا پيدا ميكرد. «ايلان ماسك»، «تيم كوك» و «ديويد سولومون» مديرعامل گلدمن ساكس را ميتوان اصليترين چهرههاي تيم همراه ترامپ در سفر به پكن دانست. افراد ياد شده در اين سفر موضوعاتي ازجمله تجارت، فناوريهاي موج چهارم انقلاب تكنولوژيك و هوش مصنوعي را در دستور كار مذاكراتي قرار دادند. علاوه بر آن، افراد ديگري ازجمله «لري فينك» مديرعامل بلك راك، «جين فريزر» مديرعامل سيتيگروپ، «استيون شوارتزمن» مديرعامل بلك استون و «كلي اورتبرگ» مديرعامل بوئينگ در اين سفر حضور داشتند. طيف گستردهاي از شركتهاي مالي و مجموعههاي استارتآپ نيز درصدد بودند تا موقعيت خود براي گسترش همكاريهاي اقتصادي و فني را در همكاريهاي سازمانيافته اقتصادي و تكنولوژيك با چين مورد آزمون قرار دهند. حضور طيف گستردهاي از صاحبان صنايع، مجموعههاي بانكي و مالي در تيم اقتصادي ترامپ بيانگر آن ميباشد كه محور اصلي سياستهاي امريكا در ارتباط با چين را بهينهسازي موازنه اقتصادي بوده و در نتيجه امريكا توانست زمينه فروش 200 فروند هواپيماي مسافربري بويينگ را به چين فراهم آورد. طيف گستردهاي از قراردادهاي اقتصادي نيز تنظيم شده كه تاثير خود را در حوزه سياست و اقتصاد جهاني بهجا ميگذارد. همكاريهاي اقتصادي و تكنولوژيك امريكا و چين نه تنها براي ايالاتمتحده، بلكه براي هر بازيگر ديگري از اهميت و مطلوبيت لازم برخوردار ميباشد. سياست چين در ارتباط با جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران نيز ماهيت محافظهكارانه داشته است. رهبر چين براساس درايت راهبردي اجتناب از جنگ به ترامپ هشدار داد كه گسترش جنگهاي منطقهاي ميتواند آثار و پيامدهاي پرمخاطره براي قدرتهاي بزرگ به همراه داشته باشد. رهبر چين همچنين به ترامپ يادآور شد كه جنگهاي منطقهاي ميتواند زمينه افول قدرتهاي بزرگ را در طولانيمدت به وجود آورد. اجتناب از جنگ و مديريت بحران به منزله محورهاي اصلي سياست چين براي گذار از جنگ منطقهاي عليه ايران تلقي ميشود. گسترش همكاريهاي اقتصادي با ايران در نگرش چين را ميتوان بخشي از سياست راهبردي جهاني دانست كه زمينه صلحسازي و ثبات منطقهاي را ايجاد مينمايد. رهبر چين به امريكا توصيه نمود كه از عمليات و جنگ جديد عليه ايران اجتناب نموده و سياست مديريت بحران در قالب حل و فصل مسالمتآميز چالشها را در دستور كار قرار دهد. چنين رويكردي به عنوان بخشي از راهبرد صلحسازي از طريق همكاري، ديپلماسي و موازنه مطالبات بازيگران رقيب و كشورهاي متخاصم تلقي ميشود.
2. محورهاي راهبردي مذاكرات چين و روسيه - سفر پوتين به پكن نيز در 19 مه 2026 به انجام رسيد. اين سفر را ميتوان به عنوان تلاش سازمان يافته دو قدرت بزرگ جهاني دانست كه با هژموني امريكا در سياست بينالملل مخالفت دارد. محور اصلي همكاريهاي چين و روسيه شامل بهينهسازي موضوعات سياسي، منطقهاي، اقتصادي و راهبردي ميباشد. مولفههاي ژئوپليتيكي نيز از شاخصهاي اصلي همكاريهاي چين و روسيه محسوب ميشود. همكاريهاي چين و روسيه را ميتوان در قالب «راهبرد موازنه تهديد» مورد توجه قرار داد. راهبرد موازنه تهديد معطوف به طرح و پيگيري اين موضوع ميباشد كه هرگاه كشورها با تهديد مشترك روبرو شوند، در آن شرايط ميبايست اهداف و سياستهاي خود را براي كنترل تهديدات متوازن نموده و از اين طريق به نتايج و مطلوبيتهاي موثرتري در اقتصاد و سياست جهاني نايل شوند. در نگرش رهبران چين و روسيه، هرگونه ارتقاي قدرت سياسي و راهبردي امريكا در نظم جهاني، زمينه لازم براي ثبات، تعادل و موازنه جهاني را به وجود ميآورد. چنين انگارههايي به مفهوم تلاش سازمانيافته چين و روسيه براي گذار از تهديدات امريكا جهت ساماندهي نظم هژمونيك بوده است. رهبران دو كشور در بيانيه مشترك خود به اين موضوع اشاره داشتند كه روابط چين و روسيه در قرن 21 به نتايج مهم و تاريخي رسيده است. «راهبرد همزيستي» را ميتوان محور اصلي سياست چين و روسيه در فضاي نظم جهاني دانست. دو كشور به اين موضوع توجه داشتند كه سياست و راهبرد آنان عليه هيچ بازيگر ديگري نبوده و از گسترش مبادلات و همكاريهاي اقتصادي فراگير و چندجانبه حمايت به عمل ميآورند. رهبران سياسي چين و روسيه بر ضرورت «حفظ تعادل استراتژيك جهاني» تاكيد داشته و آن را به عنوان زمينهساز ثبات منطقهاي و بينالمللي در فضاي جهان آشوبزده بيان داشتهاند. جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران را ميتوان در زمره موضوعات ديگري دانست كه سياست چين و روسيه را تحت تاثير قرار داده است. جنگ عليه ايران موقعيت روسيه در نظم جهاني را ارتقا داده است. روسيه كه در سال 2024 با فشارهاي گسترده ناتو و اتحاديه اروپا روبرو بود، از زمان به قدرت رسيدن ترامپ به مازاد تاكتيكي و راهبردي فراگيرتري نايل شده است. در اين سفر كه «سرگئي لاوروف» وزير امور خارجه روسيه نيز حضور داشت، در ديدار با وزير امور خارجه چين به اين موضوع اشاره داشت كه روسيه آماده مذاكره درباره اوكراين با واشنگتن ميباشد. بيان چنين رويكردي به مفهوم آن است كه قدرتهاي بزرگ در نظم جهاني عموما تلاش دارند تا اهداف و سياست خود در منازعات منطقهاي را با يكديگر هماهنگ و متوازن سازند.
نتيجه - مذاكرات پكن را ميتوان نقطه عطفي براي «جهش ژئوپليتيكي» چين در اقتصاد و سياست جهاني دانست. رهبران سياسي چين كه دورههاي طولاني تلاش داشتند تا سياست ظهور آرام و همكاريهاي فراگير سازنده را در دستور كار قرار دهند، در سومين دهه قرن 21 موقعيت بهتري در اقتصاد، سياست و امنيت جهاني به دست آوردهاند. مذاكرات ترامپ و پوتين با رهبران سياسي و اقتصادي چين را ميتوان به عنوان يكي از نشانههاي اصلي تحول مرحلهاي در اقتصاد و سياست جهاني دانست. هرگاه رهبران سياسي قدرتهاي بزرگ موضوعات راهبردي را در دستور كار قرار ميدهند، به مفهوم آن است كه نشانههايي از موازنه جديد در حال شكلگيري است. هرگونه موازنه ميتواند الگوي نويني از همكاريهاي سياسي و اقتصادي بازيگران را به وجود آورده و از اين طريق زمينه براي شكلبنديهاي آينده كنش ارتباطي آنان فراهم شود. مذاكرات پكن را ميتوان ادامه «مذاكرات يالتا» و «مذاكرات پوتسدام» دانست كه در سال 1945 شكل گرفته بود. در سالهاي پس از جنگ سرد، مذاكرات پكن اگرچه ماهيت مرحلهاي داشته، اما واقعيتهاي جديدي را منعكس ميسازد كه مبتني بر ساماندهي نظم جديد جهاني است.
در روند جديد، قدرتهاي بزرگ هنوز به عنوان محور اصلي نظمبخشي منطقهاي محسوب ميشوند. همكاريهاي اقتصادي آنان ميبايست ماهيت متوازن داشته و از سوي ديگر، زمينه برتري آنان در اقتصاد و سياست جهاني را فراهم آورد. به طور كلي ميتوان تاكيد داشت كه مذاكرات پكن سه عنصر موازنه جهاني، نظمبخشي امنيت منطقهاي و ارتقاي سطح همكاريهاي اقتصادي در نظام جهاني را منعكس كرده است. نظم جديدي در حال شكلگيري است كه از يكسو مبتني بر موازنه بوده و ازسوي ديگر، محوريت و نقش قدرتهاي بزرگ در مديريت نظم جهاني و بحرانهاي منطقهاي را فراهم ميسازد. استاد دانشگاه تهران