به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، روزنامه «ایندیپندنت» چاپ لندن در گزارشی با تشریح جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران و شرایط فعلی آتشبس و گزینههای پیشروی دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا نوشت: در حالی که ارتش آمریکا موفقیتهایی به دست آورده، اما کنترل قاطع ایران بر تنگه هرمز، پافشاری استوار بر امتناع از اعطای هرگونه امتیاز هستهای به قوت خود باقی مانده و حکومت این کشور نیز تا حد زیادی دستنخورده و استوار است. این شرایط به افزایش روزافزون تردید ناظران درباره توانایی ترامپ برای تبدیل دستاوردهای نظامی به یک پیروزی ژئوپلیتیک منجر شده است؛ پیروزیای که بتواند آن را به شکلی متقاعدکننده ارائه داده و به نمایش بگذارد.
برخی تحلیلگران بر این باورند که ادعاهای تکراری او مبنی بر دستیابی به «پیروزی کامل»، حالا توخالی به نظر میرسد. تهران و واشنگتن اکنون در موقعیتی متزلزل و خطرناک بین تلاشهای دیپلماتیک نامطمئن و تهدیدهای گاهوبیگاه ترامپ برای از سر گرفتن حملات قرار دارند؛ حملاتی که در صورت وقوع، تقریبا به طور قطع واکنش تلافیجویانه ایران در سراسر منطقه را به همراه خواهد داشت.
خطر قابل توجهی که وجود دارد این است که آمریکا و متحدان عربی آن در خلیج فارس، از این جنگ در موقعیتی وخیمتر و ضعیفتر خارج شوند. در سوی مقابل، ایران بهرغم متحمل شدن ضربههای نظامی و اقتصادی، احتمالا در نهایت اهرم قدرت بیشتری به دست آورد، چرا که نشان داده که قادر است یکپنجم عرضه جهانی نفت و گاز را عملا مختل کند.
به ادعای نگارنده، بحران جاری هنوز فاصله زیادی تا پایان دارد. برخی کارشناسان همچنان این احتمال را میدهند با فرض اینکه مذاکرات به نفع ترامپ پیش برود، او بتواند راهحلی آبرومندانه برای خروج پیدا کند. اما سایرین چشمانداز پساجنگ را برای رئیس جمهوری آمریکا تیره و تار پیشبینی میکنند.
آرون دیوید میلر، مذاکرهکننده اسبق خاورمیانه که در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات فعالیت کرده است، میگوید: سه ماه گذشته و به نظر میرسد جنگی که قرار بود یک «معرکهگیری» کوتاهمدت برای ترامپ باشد، حالا به یک شکست راهبردی بلندمدت بدل شده است.
با توجه به نفرت مشهور ترامپ از اینکه ناظران او را بازنده تلقی کنند، چنین نتیجهای(شکست راهبردی) برای او اهمیت ویژهای پیدا میکند، چرا که او بارها و بارها این اتهام را علیه رقبایش مطرح کرده است. او در بحران ایران، خود را در راس قدرتمندترین ارتش جهان میبیند و رو در روی کشوری ایستاده است که هرچند قدرت درجه دوم محسوب میشود، اما به نظر میرسد که به این باور رسیده که دست بالا را دارد.
تحلیلگران مدعی هستند این وضعیت میتواند ترامپ را که هنوز هدف غایی روشنی اعلام نکرده است، بیشتر به مقاومت در برابر هرگونه مصالحهای سوق دهد که تحت عنوان عقبنشینی از مواضع حداکثریاش تعبیر شود. همچنین این امکان وجود دارد که شرایط فعلی، او را از پذیرش هر توافقی مشابه توافق هستهای سال ۲۰۱۵(برجام) دوران باراک اوباما، برحذر دارد؛ توافقی که او در دوره نخست ریاستجمهوریاش به طور یکجانبه و غیرقانونی از آن خارج شد.
اولیویا وِیلز، سخنگوی کاخ سفید، مدعی شده که آمریکا «در عملیات خشم حماسی، تمام اهداف نظامی خود را برآورده یا از آن فراتر رفته » و به ادعای وی، ترامپ «همه کارتها را در دست دارد و هوشمندانه همه گزینهها را روی میز نگه داشته است»(!)
اجتناب از مداخلات نظامی غیرضروری، از وعدههای اصلی ترامپ در کارزار انتخاباتی دوره دوم ریاستجمهوریاش بود، اما اکنون آمریکا را درگیر جنگی کرده که ممکن است کارنامه سیاست خارجی و اعتبار بینالمللیاش را برای همیشه لکهدار کند.
بنبست جاری با فشارهای داخلی تلاقی کرده است که از جمله آنها میتوان به افزایش قیمت بنزین در آمریکا و کاهش میزان محبوبیت و رضایت از وی، ناشی از تصمیم وی مبنی بر ورود به جنگی «نامحبوب» علیه ایران درست پیش از انتخابات میاندورهای ماه نوامبر اشاره کرد. در عین حال، حزب متبوع وی(جمهوریخواه) نیز در حال حاضر برای حفظ کنترل کنگره در تقلاست.
در نتیجه، حالا با گذشت بیش از ۶ هفته از آتشبس، برخی تحلیلگران بر این باورند که ترامپ با دوراهی سختی مواجه است: یا پذیرش توافقی ناقص به عنوان راه خروج، یا تشدید نظامی که خطر بحرانی طولانیتر را به همراه دارد. به گفته تحلیلگران، در صورت شکست دیپلماسی، یکی از گزینهها میتواند انجام یک سری حملات دقیق و شدید اما محدود، نمایش آن به عنوان پیروزی قطعی، و سپس رها کردن موضوع باشد.
تحلیلگران همچنین معتقدند که احتمال دیگر این است که ترامپ، همانطور که قبلا اشاره کرده است، شاید تلاش کند توجهها را به سمت کوبا منحرف کند و با تغییر موضوع، احتمالا به پیروزی آسانتری دست یابد. با این حال، این امکان وجود دارد که او چالشهای هاوانا را هم دستکم بگیرد، درست همانطور که برخی از دستیارانش در محافل خصوصی اعتراف میکنند که او « به اشتباه تصور میکرد عملیات ایران شبیه حمله سوم ژانویه خواهد بود؛ حملهای که به ربایش و جایگزینی نیکلاس مادور، رئیس جمهور سابق ونزوئلا منجر شد.»
بهرغم این نگرانیها، ترامپ همچنان مدافعانی هم دارد. الکساندر گِرِی، مشاور ارشد اسبق ترامپ در دوره نخست ریاست جمهوری وی و مدیرعامل فعلی موسسه مشاورهای «American Global Strategies»، تصور شکست کارزار نظامی ترامپ علیه ایران را رد کرده است!
به ادعای وی، آسیب واردشده به توانمندیهای نظامی ایران یک «موفقیت راهبردی» بوده و این جنگ کشورهای حاشیه خلیج فارس را به آمریکا نزدیکتر و از چین دورتر کرده، و سرنوشت نهایی برنامه هستهای ایران هنوز مشخص نشده است.
با این حال، نشانههایی مبنی بر استیصال ترامپ از ناتوانی در کنترل روایت وجود دارد. او به طور علنی به منتقدانش حمله و رسانههای خبری را به «خیانت» متهم کرده است. این جنگ هماکنون دوبرابر آنچه ترامپ در ابتدای پیوستن به اسرائیل برای شروع جنگ در ۲۸ فوریه(نهم اسفند) اعلام کرده بود، طول کشیده است. ترامپ در ابتدا این زمان را تنها ۶ هفته اعلام کرده بود. پایگاه سیاسی وی در جنبش موسوم به «ماگا» هرچند عمدتا همچنان از جنگ حمایت میکند، اما در حمایت قانونگذاران جمهوریخواه که پیش از این تقریبا به طور یکپارچه حامی جنگ بودند، حالا شکافهایی ظاهر شده است.
به ادعای نگارنده، امواج حملات هوایی آمریکا در ابتدای جنگ، ذخایر موشکی بالستیک ایران را به سرعت تضعیف کرد، بخش قابل توجهی از نیروی دریایی آن را از بین برد و در پی حملات، بسیاری از مقامات ارشد سیاسی و نظامی تهران ترور شدند(به شهادت رسیدند.) با این حال، تهران با بستن تنگه هرمز، که متعاقبا به جهش قیمت انرژی منجر شد، و همچنین حمله به اسرائیل و پایگاههایی آمریکایی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تلافی کرد. ترامپ سپس دستور آنچه «محاصره بنادر ایران» خوانده میشود را داد، اما این اقدام هم نتوانست تهران را وادار به تسلیم کند.
تهران با کارزار رسانه ای خود، ادعاهای پیروزمندانه ترامپ را به چالش کشیده و کارزار او را «شکست تحقیرآمیز» توصیف کرده است. ترامپ مدعی شده بود که اهدافش از جنگ «نابود کردن مسیر حرکت ایران به سمت سلاح هستهای، از بین توانایی تهران در آنچه تهدید منطقه و منافع آمریکا خوانده شده، و همچنین فراهم کردن زمینه سرنگونی حکومت به دست مردم ایران»، بوده است. با این حال، هیچ نشانهای وجود ندارد که این اهداف محقق شده باشند و بسیاری از تحلیلگران معتقدند که محقق شدن این اهداف، بعید است.
جوناتان پانیکوف، افسر سابق اطلاعاتی آمریکا در امور خاورمیانه، با این ادعا که هرچند ایران ضربههای سختی دریافت کرده، تاکید کرد «اما حکومت این کشور آن را یک موفقیت میداند چرا که در وهله نخست در برابر حمله آمریکا مقاومت کرده و تابآوری نشان داده و بهطور همزمان به میزان کنترل و نفوذ خود(تهران) بر کشتیرانی در خلیج فارس، پی برده است.»
پانیکوف که اکنون در اندیشکده شورای آتلانتیک فعالیت میکند، تاکید کرد «آنها دریافتند که میتوانند با عواقب اندک، از این اهرم استفاده کنند. به نظر میرسد که ایران مطمئن است که میتواند در مقایسه با ترامپ، تنگنای اقتصادی بیشتری را تحمل کند و در نهایت بقای خود را تضمین کند.»
افزون بر این، هدف اصلی اعلامشده ترامپ یعنی خلع سلاح هستهای ایران، همچنان محقق نشده و تهران برای محدود کردن چشمگیر برنامه هستهای خود، تمایل اندکی نشان داده است. ایران تاکید دارد که آمریکا باید حق تهران برای غنیسازی اورانیوم در راستای اهداف صلحآمیز را به رسمیت بشناسد و این هدف را دنبال میکند.
از دیگر اهداف اعلامشده ترامپ میتوان به وادار کردن تهران به قطع حمایت از آنچه گروههای «نیابتی مسلح» خوانده میشود، اشاره کرد؛ هدفی که باز هم مشابه اهداف قبلی، محقق نشده است. به چالشهای ترامپ این را هم اضافه کنید که حالا با رهبران جدیدی در ایران مواجه است که بسیار مصممتر و سرسختتر هستند.
به باور تحلیلگران، ترامپ همچنین با پیامدهای ناشی از وخیمتر شدن روابط واشنگتن با متحدان سنتی اروپایی خود مواجه است؛ کشورهایی که عمدتا درخواستهای او برای کمک در جنگی که بدون مشورت با آنها به آن مبادرت ورزیده است را به وضوح رد کردهاند. در این بین،، چین و روسیه درباره نقاط ضعف ارتش آمریکا در برابر تاکتیکهای نامتقارن ایران و همچنین کاهش برخی ذخایر تسلیحاتیاش درسهای زیادی آموختهاند.
روبرت کِیگن، پژوهشگر ارشد اندیشکده بروکینگز، میگوید که نتیجه این جنگ در مقایسه با خروج تحقیرآمیز از جنگهای بهمراتب طولانیتر و خونینتر ویتنام و افغانستان، ضربه به مراتب شدیدتری به جایگاه آمریکا وارد خواهد کرد. به گفته وی، «دلیلش هم این است که آن کشورها فرسنگها با جبهههای اصلی رقابت جهانی فاصله داشتند.»
وی در مقاله اخیرش که تحت عنوان «کیشومات در ایران» در تارنمای نشریه آتلانتیک منتشر شده است، نوشت: وضعیت به آنچه پیش(از جنگ) بود، باز نخواهد گشت. برای آمریکا هیچ پیروزی نهایی که آسیب واردشده را جبران یا خنثی کند، در کار نخواهد بود.