شناسهٔ خبر: 78287682 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گزارش «اعتماد» از روزگار بيماران اسكيزوفرني

فراموش‌شدگان

صاحب‌خبر -

بنفشه سام‌گيس 

روانپزشكان ايران مي‌گويند بداقبال‌ترين بيماران اعصاب و روان، مبتلايان اسكيزوفرني هستند؛ بيماراني كه حتي در سرشماري‌هاي رسمي كشور هم جايي ندارند و فقط صفحه شناسنامه‌شان از زنده يا مرده بودن‌شان گواهي مي‌دهد؛ بيماراني كه در اسارت توهمات سيال‌شان، در انزوايي فرساينده، ظرف يك شب، در تقويم زندگي‌شان پير مي‌شوند و ظرف يك هفته در خاطر اطرافيان‌شان مي‌ميرند. مراقبان بيمار اسكيزوفرني، گاهي به آن حد از استيصال مي‌رسند كه براي اين موجود سياه‌بخت، آرزوي مرگ دارند. هنوز در بسياري نقاط ايران، بيماراني هستند كه به ازاي برون‌ريزي توهمات و هذيان‌شان، به جاي دريافت درمان و دارو، كتك مي‌خورند و در كنج طويله و سياه‌چال به زنجير كشيده مي‌شوند يا تحت فرمان خرافه‌گري‌هاي جامعه محلي، به بيگاري واداشته مي‌شوند تا آن زماني كه با دست خودشان، درپوش چاه مرگ را بردارند و خود را از اين جهان طرد كنند. همه اينها دليلي ندارد جز اينكه بيمار اسكيزوفرني در ايران، نگون بخت‌ترين بيمار اعصاب و روان است؛ بي‌نشان، مرده‌اي كه هنوز نفس مي‌كشد. 

هيچ آمار دقيقي از تعداد بيماران وجود ندارد. نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزيستي كشور و نه مركز آمار و نه هيچ نهاد ديگري نمي‌دانند چند نفر از مردان و زنان و كودكان و ميانسالان ايران مبتلاي اسكيزوفرني هستند. طيبه دهباشي‌زاده، مديرعامل انجمن حمايت از بيماران اسكيزوفرني مي‌گويد آمار تعداد بيماران در ايران، كهنه است و همان آمار كهنه هم، نه به واسطه شمارش و شناسايي بلكه مستند به تخمين سازمان بهداشت جهاني است كه سال‌ها قبل، تعداد مبتلايان را يك درصد از جمعيت هر كشور برآورد كرده بود و حالا اگر به همين آمار قديمي استناد كنيم، جمعيت مبتلايان در ايران حدود 850 هزار تا 900 هزار نفر است اما از همين تعداد تخميني هم، در بهترين وضع رصد و پيگيري، كمتر از 15 درصد و فقط همان تعدادي كه براي درمان مراجعه مي‌كنند، شناسايي شده‌اند.
 اولين سرشماري معلوليت، سال 1401 انجام و اعلام شد كه شيوع انواع معلوليت با طيف خفيف تا شديد در كشور 11.5 درصد است. در اين سرشماري، انواع معلوليت‌هاي ناتوان‌كننده در 19 استان كشور رصد و رديابي شد؛ انواع كم‌بينايي‌ها و نابينايي‌ها و كم‌شنوايي‌ها و ناشنوايي‌ها، معلوليت‌هاي ژنتيكي، معلوليت ناشي از حوادث شغلي و بلاياي طبيعي و سوانح، آسيب‌هاي مغزي، انواع معلوليت جسمي حركتي، آسيب‌هاي صوت و گفتار. رصد بيماران رواني و اختلالات روان در اين سرشماري نبود و معاون سازمان بهزيستي كشور به «اعتماد» گفت: «در اين شيوع‌شناسي، نرخ شيوع بيماري رواني مزمن محاسبه نشد و فقط به پرسش از خانواده يا گواهي و نسخه پزشك معالج فرد بيمار اكتفا و آن را در جدول‌هاي جداگانه‌اي ثبت كرديم.»
بيماران رواني، در حالي از اين سرشماري حذف شده بودند كه معاون سازمان بهزيستي مي‌گفت: «شيوع‌شناسي معلوليت، در هر كشوري، شاخص توسعه است.»
پيش از اين هم آمار دقيقي از تعداد معلولان رواني مزمن وجود نداشت. حتي در دهه‌هاي 30 و 40 كه جمعيت شير و خورشيد و وزارت بهداري، وضعيت افراد دچار ناتواني به دليل نقص جسمي را بررسي مي‌كردند، تعداد بيمار رواني مزمن در كشور نامعلوم بود. ستاره فرمانفرماييان، مادر مددكاري اجتماعي ايران در كتاب خود از مشاهداتش از تيمارستان امين آباد مي‌نويسد: «ساكنان ژنده‌پوش و كثيف تيمارستان شهر، توسط پرستاران بسيار خشن نگهداري مي‌شدند و تيمارستان فاقد پزشكان متخصص بود. در زيرزمين‌هاي تاريك كه سال‌ها رنگ نظافت را نديده بود، بيماران به اصطلاح خطرناك به زنجير بسته شده بودند. طي بازديد از امين‌آباد به چند ساختمان بلااستفاده برخورده بوديم كه در فضايي مشجر قرار داشت. گفتم محيط اين ساختمان‌ها و فضاي سرسبز اطراف‌شان، مناسب بيماران رواني است و بايد بكوشيم آنها را به چنين مكاني منتقل كنيم و زيرنظر ناظري متخصص و دلسوز قرار بدهيم. تعمير و نظارت اساسي ساختمان تيمارستان، سه ماه طول كشيد. نه فقط دانشجويان، بل بيماراني كه در اين مدت اندكي بهبود يافته بودند به ما پيوستند. بدترين بخش نظافت، تميز كردن محل نگهداري از بيماران حد رواني بود كه در زيرزمين ساختمان قرارداشت. كف سلول آنها پوشيده از مدفوع بود. كارمند موسسه‌اي بين‌المللي در ايران و دو تن ديگر از همكارانش، هر بعد از ظهر گالن‌هايي از مواد ضدعفوني‌كننده را بر كف سلول‌ها مي‌ريختند. پس از چند روز كه مدفوعات كاملا نرم شد، كثافات بر زمين چسبيده را تراشيدند و جمع كردند. بوي تعفن، خفقان‌آور و مشمئز‌كننده بود. كف سلول‌ها را با صابون و آب شست و شو دادند.»
سابقه تاسيس اولين بيمارستان روانپزشكي در شهر تهران (و اولين در كشور) به سال 1297 شمسي باز مي‌گردد و مشاهدات ستاره فرمانفرماييان از زيرزمين تيمارستان امين‌آباد، اولين سال‌هاي دهه 1350 است و هنوز هم اين بيماران، براي نظام سلامت و سازمان‌هاي بيمه‌گر، سربار هستند چون هيچ ارزش افزوده‌اي براي حوزه بهداشت و درمان ندارند بلكه به دليل ناتواني ذاتي بيماري، زيان اين حوزه را افزايش مي‌دهند. در سه دهه اخير، تعداد تخت‌هاي روانپزشكي از 11 هزار تا بيشتر نشده در حالي كه طبق قانون، هم بايد 10 درصد تخت‌هاي عمومي براي بستري روانپزشكي باشد و هم نتايج پيمايش‌هاي شيوع اختلالات اعصاب و روان در فاصله دهه 1370 تا سال 1404 و افزايش تعداد مبتلايان انواع اختلالات در اين سه دهه، حكم مي‌كند كه تعداد تخت‌ها بايد دو برابر شود كه نشده است. 
كمبود خدمات توانبخشي، كمبود تخت براي بستري‌هاي اورژانسي، كمبود اورژانس روانپزشكي، پوشش ناكافي بيمه براي هزينه انتقال بيماران به مركز درماني در زمان عود علائم، پوشش ناكافي بيمه براي بستري‌هاي اورژانسي، محدود شدن پوشش بيمه براي 60 روز بستري در هر سال، جاي خالي حمايت‌هاي معيشتي از خانواده اين بيماران كه معمولا به دليل همزماني افزايش هزينه زندگي و مراقبت از بيمار، به فقر و ناتواني مالي كشيده مي‌شوند، جاي خالي حمايت معيشتي از بيماري كه شاغل و فعال بوده و به دليل ناتواني جسمي و رواني، توان اشتغال را از دست مي‌دهد و بيكار و بي‌درآمد مي‌شود، كمبود و گراني داروهاي اعصاب و روان، گراني هزينه معاينات روانپزشكي و پوشش ناكافي بيمه براي اين معاينات كه در بسياري مواقع، به انصراف بيماران از درمان منجر مي‌شود، انگ بيماري كه به انزواي آگاهانه اما ناخواسته بيمار و خانواده بيمار منجر مي‌شود، طرد بيمار و خانواده بيمار از جامعه و معاشرت‌هاي اجتماعي، پررنگ شدن خطر ابتلاي مراقبان بيمار به ساير اختلالات اعصاب و روان، پررنگ شدن خطر ابتلاي بيمار و خانواده‌اش به بيماري‌هاي جسمي به دليل كاهش توان مالي و بروز سوءتغذيه ناشي از كمبود دريافت مواد مغذي و مفيد اما گرانقيمت و... 
اينها بخشي از فهرست بلند مشكلات بيماران رواني مزمن و مبتلايان اسكيزوفرني است و البته سهم دولت‌ها در اين مشكلات بسيار پررنگ است. دولت‌ها مسوول حمايت رواني از اين بيماران و خانواده‌شان هستند، دولت‌ها بايد هزينه درمان اين بيماران را پوشش بدهند، دولت‌ها بايد تخت روانپزشكي به تعداد كافي ايجاد كنند، دولت‌ها بايد سقف پوشش بيمه براي بستري‌هاي اورژانسي اين بيماران را گسترش بدهند، دولت‌ها بايد مراقب تبعات ناتواني مالي بعد از بيكاري بيمار باشند، دولت‌ها بايد براي انگ‌زدايي از بيماري، فرهنگسازي كنند، دولت‌ها بايد داروي اين بيماران را به ميزان كافي و به صورت رايگان تامين كنند، دولت‌ها بايد سبد غذايي مفيد براي اين بيمار و خانواده‌اش تامين كنند. در ايران، در هيچ سالي، هيچ كدام از اين بايدها، به ‌طور كامل اجرا نشده و در مقابل، اين بيماران و خانواده‌هاي‌شان، منزوي‌تر و فقيرتر و آسيب‌پذيرتر شده‌اند. 
دوام زندگي بيماران اسكيزوفرني، به ‌طور ميانگين، حداقل 20 سال كوتاه‌تر از بقيه مردم است و در همان سال‌هايي كه زنده‌اند، بارها گرفتار عود علائم مي‌شوند، توهمات ريشه دوانده در جان اين بيماران، خطر خودكشي را افزايش مي‌دهد، ناتواني جسمي ناشي از بيماري، عمر مفيدشان را كم مي‌كند، حداقل، 80 درصد بيماران براي درمان مراجعه نمي‌كنند يا درمان را رها مي‌كنند و آن 20 درصدي هم كه وارد چرخه درمان مي‌شوند، به درستي و با دقت شمارش نمي‌شوند. همه اينها، دليلي است بر اينكه اين بيماران، از زمان بروز علائم و تا بعد ازآنكه مهر «ديوانه» بر پيشاني‌شان مي‌چسبد و تا وقتي از جامعه رانده مي‌شوند و تا وقتي در انزواي تحميلي از دست مي‌روند، چه سرنوشت غم‌انگيزي دارند و در عمر كوتاه‌شان، چه زندگي سراسر رنجي را سپري مي‌كنند.
در دو دهه اخير، خواسته مهم انجمن حمايت از بيماران اسكيزوفرني، همين بوده كه انگ و تبعيض براي مبتلايان پيچيده‌ترين و مزمن‌ترين اختلال روانپزشكي تمام شود و حقوق انساني اين بيماران، هم از سوي دولت‌ها و هم از سوي جامعه به رسميت شناخته شود. چنين تغييري در نظام سلامت و اصلاح نگرش جامعه به اين بيماري، دو نتيجه مهم دارد؛ با به رسميت شناختن حقوق انساني اين بيماران از سوي دولت‌ها و جامعه، بودجه حمايت‌هاي درماني و معيشتي و توانبخشي براي بيماران و خانواده‌ها افزايش مي‌يابد و به دنبال انگ‌زدايي از بيماري و رفع تبعيض، تمايل خانواده‌ها به انزواي اجتماعي كمتر مي‌شود و بهبود روحيه جمعي در خانواده اين بيماران، هم در پيشرفت درمان تاثيرگذار است و هم بيمار، انگيزه ادامه درمان خواهد داشت چون مي‌داند با وجود ابتلا به نقصي ناتوان‌كننده و مزمن و مادام‌العمر، با بهبود علائم بيماري به جامعه‌اي قدم مي‌گذارد كه بدون نگرش منفي، پذيراي او خواهد بود. 
 «بيماران اسكيزوفروني، نه جن زده‌اند و نه دوشخصيتي. بيماران اسكيزوفرني، فقط يك شخصيت دارند و بايد بتوانند در زمان‌هاي ضروري، در بخش‌هاي عادي بيمارستان بستري شوند.»
اين، حرف‌هاي طيبه دهباشي‌زاده است؛ مددكاري كه به مدت 20 سال در بيمارستان‌هاي روانپزشكي كار كرده و خاطرات عجيب و تلخي از بيماران اسكيزوفرني دارد؛ بيماراني كه از مرگ نجات پيدا كردند، بيماراني كه خودشان را به دل مرگ پرت كردند، بيماراني كه مترجم و نقاش و شاعر بودند ولي براي يك تكه نان، ساعت‌ها و روزها در خيابان‌ها گدايي مي‌كردند، بيماراني كه همديگر را كشتند چون خيلي عاشق بودند. دهباشي‌زاده، از اوايل دهه 1380، انجمني براي حمايت از اين بيماران تاسيس كرد و حالا حدود 1900 بيمار تحت پوشش انجمن هستند و 100 نفرشان هم براي توانبخشي روزانه به انجمن مي‌آيند و درمان و مراقبت‌شان هم تحت نظر پزشكان انجمن است. دهباشي‌زاده، در كنار تمام نگراني‌ها براي آمار مخدوش و پوشش ناكافي بيمه و گراني قيمت دارو و خدمات ناقصي كه توسط سازمان بهزيستي و وزارت بهداشت ارائه مي‌شود، هشدار مهم‌تري دارد.
 «امروز بسياري از بيماران بستري در مراكز روانپزشكي، مصرف‌كنندگان مواد روانگردان و توهم‌زا هستند.»
    خطر مصرف مواد براي اين بيماران چيست؟
 «خطر اين است كه طبق همان برآورد قديمي، بايد يك درصد از جمعيت كشور ما و حدود 850 هزار تا 900 هزار نفر مبتلاي اسكيزوفرني باشند ولي مصرف مواد توهم‌زا و روانگردان، حتما تعداد بيماران را افزايش مي‌دهد. طبق مشاهداتي كه از بستري‌هاي بيمارستان‌هاي روانپزشكي داريم، مصرف مواد روانگردان و توهم‌زا در تعداد زيادي از بيماران، به دليل زمينه خانوادگي و عوامل ژنتيك و توهمات نهفته و حتي عوامل اجتماعي و افزايش ناامني رواني در جامعه امروز ايران، باعث بروز اسكيزوفرني شده و با آنچه شاهديم، به نظر مي‌رسد تعداد مبتلايان در ايران، از همان عدد 850 هزار تا 900 هزار هم فراتر رفته و در اين دهه به بيش از يك ميليون و 200 هزار نفر رسيده باشد در حالي كه به دليل گراني درمان روانپزشكي و هراس از انگ بيماري و پوشش ناكافي‌ها بيمه‌ها، همچنان كمتر از 15 درصد مبتلايان براي درمان مراجعه مي‌كنند و تعداد بسيار كمي هم، درمان خود را ادامه مي‌دهند و بنابراين، امروز با تعداد بسيار زياد مبتلايان اسكيزوفرني مواجهيم كه حتي شناسايي هم نشده‌اند و در اين كشور با علائم عود‌كننده‌شان سرگردانند. پيمايش‌هاي رسمي وزارت بهداشت از شيوع اختلالات اعصاب و روان نشان مي‌دهد كه در ابتداي دهه 1390، حدود 25 درصد جمعيت 15 تا 64 ساله كشور دچار يكي از انواع اختلالات اعصاب و روان بودند ولي تا سال 1401 اين عدد به حدود 30 درصد افزايش يافته و حتما در ميان مبتلايان، با افزايش شيوع افسردگي هم مواجهيم.»
دهباشي از بيماراني مي‌گويد كه به مدت 30 سال با علائم عود‌كننده پرخاشگري و سوءظن و بدبيني و توهمات شنيداري و ديداري در كنار خانواده‌شان زندگي كرده‌اند و اعضاي خانواده هم توجهي به اين علائم نداشتند و بيمار هم در اين 30 سال، با تصور اينكه يك فرد عادي است و رفتار و زندگي عادي دارد، هيچ مراجعه‌اي به روانپزشك نداشته ولي در بزنگاهي، در سنين كهولت، در جريان يك حادثه، كار به آزمايش‌هاي مغزي مي‌كشد و خانواده متوجه مي‌شود كه 30 سال يا 40 سال در كنار يك مبتلاي اسكيزوفرني زندگي كرده است.
 «بايد تصور مردم از مبتلاي اسكيزوفرني اصلاح شود. خشونت در اين بيماران، مقطعي است. بيماري مرتكب خشونت مي‌شود كه يا براي درمان مراجعه نكرده يا درمان را رها كرده است. بيماري كه براي درمان نمي‌آيد يا درمان را رها مي‌كند، ممكن است هذيان فرمان به قتل بشنود ولي بيمار تحت درمان، يا دچار هذيان نخواهد شد يا توهم شنوايي فرمان به قتل و كشتار نخواهد داشت. بيماري كه تحت حمايت باشد، درمان را رها نمي‌كند. بيماري اسكيزوفرني، بهبود ندارد ولي با درمان‌هاي مناسب تحت كنترل خواهد بود. در حال حاضر مهم‌ترين مشكل بيماران ما كمبود داروها، گراني قيمت داروها و پوشش ناكافي بيمه براي داروهاست. بيمه‌هاي پايه، تمام داروها را پوشش نمي‌دهند يا فقط بخشي از قيمت دارو تحت پوشش بيمه قرار مي‌گيرد. چند سال قبل، شوراي عالي بيمه اعلام كرد كه تجويز دارو براي اين بيماران بايد به تمام پزشكان اطلاع‌رساني شود تا تمام داروها را با پوشش بيمه دريافت كنند ولي اين اطلاع‌رساني انجام نشد و بسياري از پزشكان، هنوز نسخه‌هايي مي‌نويسند كه كد بيمه روانپزشكي ندارد و بيمار، مجبور است هزينه دارو را از جيب خود بدهد. هر ماه، تعداد زيادي نسخه روانپزشكي با ارقام چند ميليون توماني به انجمن مي‌رسد كه تحت پوشش بيمه نيست و خانواده بيمار هم قادر به پرداخت اين ارقام نيست و ما با كمك افراد نيكوكار اين نسخه‌ها را پرداخت مي‌كنيم تا درمان بيمار دچار وقفه نشود. نوسان قيمت دارو، خانواده بيماران را از پا درآورده و بدتر اينكه سياست بيمه‌ها و رويه درماني پزشكان، هماهنگ نيست. بيمه فقط چند دوز محدود را تحت پوشش قرار مي‌دهد در حالي كه پزشك، براي بيمار بدحال داروي بيشتري تجويز مي‌كند و همين ناهماهنگي، باعث مي‌شود كه پوشش بيمه قطع شده و هزينه دارو به بيمار تحميل شود. بسياري از داروها و به‌خصوص، آمپول‌هاي نگهدارنده، ناياب است يا اينكه بيمار بايد از بازار آزاد تهيه كند و هزينه دارو براي بيماراني كه اغلب، شغل‌شان را از دست داده‌اند و با مشكلات معيشتي مواجهند، واقعا كمرشكن است.» 
محمد، يك بيمار اسكيزوفرني است. 30 سال قبل و در اواخر دهه سوم زندگي‌اش، به دليل علائم ناتوان‌كننده بيماري بازنشسته شد و در اين 30 سال، او و همسر خانه دارش، با مستمري ناچيز بازنشستگي - از كار افتادگي زندگي كرده‌اند و دخترشان را شوهر داده و براي پسرشان مراسم عروسي گرفته‌‌اند. تنها شانس اين خانواده اين بوده كه اجاره‌نشين نيستند اما خانه‌شان، در بافت فرسوده است و گراني هزينه زندگي و رقم محدود مستمري و هزينه درمان، اصلا اجازه نمي‌دهد كه به جابه‌جايي از همين خانه 70 متري و تغييري بهتر فكر كنند. استرس و تنش‌هاي عصبي، براي بيمار اسكيزوفرني يك سم مهلك است و مي‌تواند فاصله بيمار را با مرگ خيلي كوتاه كند. 9 اسفند پارسال كه جنگ شروع شد، محمد بدترين ساعت‌هاي زندگي‌اش را سپري كرد چون خانه‌شان نزديك به يك شهرك نظامي بود و اين شهرك و محدوده اطرافش، از اولين روز جنگ بارها هدف حملات هوايي قرارگرفت. همسر محمد برايم تعريف كرد كه شوهرش، هر بار با شنيدن صداي جنگنده‌ها و با صداي هر انفجار، فرياد مي‌كشيد؛ فريادهايي ممتد و فرساينده و با هر فرياد، انگار تمام رگ و اعصاب و بافت حلقش از هم گسسته مي‌شد. زن و شوهر، هفته اول جنگ را در همان خانه 70 متري شرق تهران تاب آوردند ولي هفته دوم، يك چمدان كوچك را با مدارك شخصي و سند خانه و دارو و چند تكه لباس پر كردند و رفتند به شهري امن در شمال كشور. همسر محمد، چند ساعت قبل از فرار به شمال كشور، به چند داروخانه رفت تا داروهاي خودش و شوهرش را بخرد. 
«هم داروي خودم و هم داروي محمد رو با قيمت آزاد خريدم. داروخانه‌ها مي‌گفتن الان جنگه و داروي اعصاب و روان رو با بيمه نمي‌ديم. يك داروخانه گفت اگه داروي اعصاب و روان رو با بيمه مي‌خواي، ندارم ولي اگه با قيمت آزاد و بدون بيمه مي‌خواي، دارم.» 
دهباشي‌زاده، از بيماراني مي‌گويد كه مدال آور جشنواره خوارزمي و تيز هوش و هنرمند و مخترع و فارغ‌التحصيل دانشگاه صنعتي شريف بوده‌اند و به دليل شدت بيماري، خانه‌نشين شده‌اند. از خانواده‌هايي مي‌گويد كه چند بيمار اسكيزوفرني دارند و از خانواده‌هايي مي‌گويد كه به دليل مشكلات شديد معيشتي، از شهر تهران به حاشيه‌ها و شهرهاي دورافتاده رفته‌اند چون از پس هزينه‌هاي زندگي و درمان بيماران‌شان برنمي‌آمدند. از مادرها و پدرهاي 70 ساله و 80 ساله‌اي مي‌گويد كه از فرزند 50 ساله بيمارشان مراقبت مي‌كنند و از مادران و پدراني مي‌گويد كه استاد دانشگاه و دبير مدرسه بودند ولي به دليل بيماري فرزندشان، از كار استعفا داده‌اند و خانه‌نشين شده‌اند و درآمدشان به نصف رسيده است. از مادر و دختري مي‌گويد كه سال‌ها در يك خانه متروكه حوالي مركز شهر زندگي مي‌كردند و هر دو هم مبتلاي اسكيزوفرني بودند؛ مادر و دختري كه با توهم ديداري، زباله‌هاي خيابان را جمع مي‌كردند و به خانه مي‌آوردند و هر كدام، تيماردار آن يكي بود و با غذايي كه همسايه‌ها برايشان مي‌بردند، زنده مانده بودند و نه وزارت بهداشت و نه سازمان بهزيستي و نه كميته امداد و نه هيچ نهاد ديگري، به اين مادر و دختر كمك نمي‌كرد. 
«بعضي از جلسات توانبخشي با حضور والدين بيماران برگزار مي‌شود و در اين جلسات، شاهد صحنه‌هاي تلخي هستيم. مادران و پدراني در اين جلسات شركت مي‌كنند كه تمام اميدشان را از دست داده‌اند. مادران و پدراني كه در اين جامعه تنهاي تنها هستند و عمق اندوه‌شان را هيچ كسي حتي نزديك‌ترين خويشاوندشان هم درك نمي‌كند. ما از تماشاي رنج و نااميدي اين مادرها و پدرها، گاهي در خودمان مي‌شكنيم. وقتي يك بيمار اسكيزوفرني در خانه داشته باشي، با بهترين وضع مالي هم، به مرور از طبقه اقتصادي خودت فرو مي‌افتي. بيمار اسكيزوفرني، با بهترين درمان هم، يا اصلا به چرخه اقتصادي و ايجاد درآمد وارد نمي‌شود يا به ‌طور كامل از اين چرخه حذف مي‌شود. خانواده هم به دليل مراقبت و مواظبت از بيمار، بايد فعاليت اقتصادي‌اش را محدود كند در حالي كه هزينه‌هاي نگهداري از اين بيمار، چند برابر هزينه زندگي يك خانواده معمولي است. خانواده‌هاي زيادي تحت پوشش انجمن هستند كه چشم انتظار عيد قربان و مناسبت‌هاي مشابهند تا سهميه گوشت يا برنج اهدايي نيكوكاران را براي‌شان ببريم كه البته ظرف سه سال اخير، توان همين كمك‌هاي معيشتي را هم جز براي تعداد خيلي خيلي كمي از خانواده‌ها نداريم چون تعداد افراد نيكوكار هم خيلي كم شده. بعضي از نيكوكاران به ما گفتند اين بيماران، هيچ مشكلي در ظاهر و جسم‌شان ندارند و ما ترجيح مي‌دهيم به افرادي مثل بيمار سرطاني يا معلولان نابينا و فلج كمك كنيم كه از بيماري جسمي رنج مي‌برند.»
انجمن حمايت از بيماران اسكيزوفرني كه به نام «احبا» شناخته مي‌شود، تنها انجمن در سراسر ايران است كه به بيماران اسكيزوفرني، افسرده و دوقطبي خدمات توانبخشي روزانه رايگان ارائه مي‌دهد. مهم‌ترين نياز بيماران اسكيزوفرني، علاوه بر حمايت معيشتي و كمك هزينه دارو و بستري، خدمات توانبخشي روزانه است. خدمات توانبخشي، آن پادزهر نجات‌بخش براي بيماري است كه به دليل توهمات ديداري و شنيداري از جامعه طرد شده است. تعداد مراكز توانبخشي در كشور كم نيست ولي همگي خصوصي هستند و خدمات گرانقيمتي دارند كه پرداخت هزينه‌اش در توان اغلب خانواده‌ها نيست.« احبا» تنها مركز خدمات توانبخشي روزانه در كل كشور است يعني بيمار ساكن استان خوزستان و مازندران و كردستان و خراسان جنوبي يا بايد براي خدمات توانبخشي روزانه رايگان به تهران بيايد يا براي سراسر عمر، از توانبخشي محروم بماند و مي‌ماند چون همين جابه‌جايي هم هزينه دارد. اغلب بيماراني كه 5 روز در هفته به ساختمان قديمي انجمن در خيابان قزوين مي‌آيند، ساكنان ورامين و ري و تجريش هستند و دهباشي‌زاده مي‌گويد باقي بيماران در بقيه استان‌ها در حالي به دليل فقر و ناتواني مالي، تا پايان عمرشان از درمان‌هاي «توان‌بخشي» محروم مي‌مانند كه اين درمان‌ها، حتي مي‌تواند دفعات عود بيماري را به حداقل برساند. دهباشي‌زاده از بيماري مي‌گويد كه دانش‌آموخته دانشگاه هاروارد بود و قبل از درمان توانبخشي، 33 بار در طول يك سال به دليل عود علائم در اورژانس روانپزشكي بستري شده بود. 
«اين آقا به انجمن آمد و درمان توانبخشي را شروع كرد. بعد از يك سال، از او خواستيم كه در كلاس‌هاي انجمن، زبان انگليسي تدريس كند. همزمان با يكي از جلسات تدريسش، معاون درمان تامين اجتماعي، سرزده به انجمن آمد و اين آقا را ديد و متوجه نشد كه بيمار اسكيزوفرني است و از او پرسيد شما درمانگريد؟»