اشاره: زبان فارسی، بیش از آنکه یک ابزار ارتباطی صرف باشد، «حافظهی جمعی» و «شناسنامهی نامرئی» ملتی است که قرنها تمدن، حکمت و ادب را در خود پرورده است. از شاهنامه فردوسی که هویت ایرانی را در بزنگاههای تاریخی بیمه کرد تا غزل عرفانی حافظ و مثنوی مولانا که فراتر از مرزها، اندیشه و معنا را جهانشمول ساختند، این زبان همواره پناهگاه وحدت، خردورزی و آزادگی بوده است.
در جهان امروز که جهانیشدن و هجمههای فرهنگی، گاه به یکسانسازی و فراموشی ریشهها میانجامد، پاسداشت زبان فارسی نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت تمدنی است.
از این خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا با حجتالاسلام سید سلمان علوی، دبیر شورای سیاست گذاری شعر و ادب حوزه های علمیه، به گفتوگو نشسته که در این گفتوگو به تبیین اهمیت زبان فارسی به عنوان رکن هویت ملی، نقش ادبیات در انتقال ارزشها، تأکید رهبران انقلاب بر فردوسی و شاهنامه، کارکرد اسطورهها در شکلگیری حافظه تاریخی، و مسئولیت رسانه و نظام آموزشی در حراست از این میراث گرانبها پرداخته میشود.
رسا: چرا حفظ زبان فارسی به عنوان یکی از ارکان هویت ملی اهمیت دارد؟
حفظ زبان فارسی، صرفاً پاسداشت یک ابزار ارتباطی نیست؛ صیانت از شالودهی هویت تاریخی، فرهنگی و تمدنی ماست. زبان، شناسنامهی نامرئی یک ملت است، حافظهی جمعی یک جامعه است. خودآگاهی فرهنگی، از آستانهی واژگان زبان مادری آغاز میشود. تجربههای تاریخی، باورها، جهانبینیها و نظامهای ارزشی در واژگان و ساختارهایش رسوب میکنند و نسل به نسل انتقال مییابند. فارسی نهتنها وسیلهی گفتوگو، بلکه بستر معنا، روایت و اندیشه است؛ زبانی که هزار سال تداوم ادبی و فکری را در خود جای داده و بستری برای شکلگیری هویت ایرانی در گسترهای فراتر از مرزهای جغرافیایی بوده است.
زبان یکی از بنیادیترین مؤلفههای هویت فرهنگی است. پژوهشهای زبانشناسی اجتماعی نشان میدهد که تضعیف زبان مادری، به تدریج به تضعیف سرمایهی نمادین و انسجام فرهنگی یک جامعه میانجامد. زبان فارسی با دستگاه مفهومی ویژهی خود، شیوهای خاص از اندیشیدن و معناپردازی را سامان میدهد؛ بنابراین پاسداشت آن، به معنای پاسداشت تنوع معرفتی و استقلال فرهنگی نیز هست.
در جهان امروز که فرایندهای جهانیشدن میتواند به همسانسازی فرهنگی بینجامد، حفظ و تقویت زبان فارسی نه نشانهی انزوا، بلکه جلوهای از خودآگاهی فرهنگی است. صیانت از زبان فارسی، پاسداشت هویّت تمدّنی تنومند در برابر یکسانسازیهای بینامونشان جهانی است .ملتی که زبان خود را ارج مینهد، در تعامل با جهان نیز با هویتی استوارتر و سهمی خلاقتر حضور مییابد. بنابراین پاسداشت فارسی، پاسداشت ریشهها و در عین حال، تضمینکنندهی پویایی و استمرار آیندهی فرهنگی ماست.
رسا: نقش ادبیات فارسی در انتقال ارزشهای فرهنگی چیست؟
ادبیات فارسی، در دورههای مختلف تاریخی، زبان تولید و انتقال بخش عظیمی از میراث علمی، فلسفی و ادبی ایران و بلکه جهان اسلام بوده است؛ از حکمت و عرفان گرفته تا تاریخنگاری و علوم انسانی. ارزشهایی چون عدالتخواهی، آزادگی، خردورزی، وفاداری، مهرورزی و کرامت انسانی، نه در قالب دستورالعملهای خشک، بلکه در سیمای روایتها، حکایتها و شخصیتهای ادبی در ذهن جامعه نهادینه شدهاند. ویژگی ممتاز ادبیات فارسی در آن است که ارزشها را از سطح شعار به مرتبهی تجربهی زیباشناختی ارتقا میدهد. مخاطب، ارزش را نه صرفاً میشنود، بلکه آن را در زیست قهرمانان و در لطافت بیان شاعرانه حس میکند. این شیوه، انتقال ارزش را پایدارتر و مؤثرتر میسازد، زیرا با عاطفه و تخیل پیوند میخورد. شاهنامه، روح حماسی و پاسداری از هویت و شرافت را به تصویر میکشد؛ گلستان و بوستان، اخلاق عملی و حکمت اجتماعی را میآموزند؛ مثنوی، ژرفای معنویت و سلوک انسانی را تبیین میکند؛ و غزل فارسی، ظرافت عاطفه و تأمل در هستی را به جان مخاطب مینشاند. حکمت، وقتی در جام شعر و داستان ریخته شود، آسانتر به یاد میماند و دیرتر فراموش میشود. گسست از این زبان، گسست از این میراث است. بقای فرهنگی یک ملت در گرو بقای زبان اوست. هر واژه که از یاد میرود، خشتی از بنای هویت تاریخی ما فرو میریزد.
از سوی دیگر، ادبیات فارسی پلی میان نسلهاست. هر نسل با بازخوانی متون کلاسیک و معاصر، در گفتوگویی زنده با گذشته وارد میشود و ارزشها را متناسب با شرایط زمانه بازتفسیر میکند. بنابراین، ادبیات نه موزهای از واژه و مفهوم، بلکه جریانی زنده و پویاست که فرهنگ را بازتولید و معنا میکند. نسلی که در میراث متون کهن ادب فارسی غوطه میخورد، نه به گذشته بازگشته، بلکه آیندهی خود را ژرفتر میسازد.
در یک جمعبندی، ادبیات فارسی حافظ، مفسّر و آفرینندهی ارزشهای فرهنگی ماست؛ نهادی نرم اما ژرفاثر که تمدّن ماندگار این سرزمین را شکل میدهد و در جان جامعه ماندگار میسازد و به فراخور مقتضیات زمان بازتولید میکند.
رسا: چرا رهبر معظم انقلاب نسبت به روز پاسداشت فردوسی تاکید دارند؟
تأکید رهبر معظم انقلاب را در این باره باید در طول فرمایشات و تأکیدهای فراوان رهبر شهید تحلیل کرد که به نظر میرسد مبتنی بر دو جهت است. از یک سو در چارچوب بنیانهای هویتی و فرهنگی ایران، فردوسی نه صرفاً یک شاعر، بلکه احیاگر زبان فارسی در یکی از حساسترین ادوار تاریخی آن به شمار میآید. شاهنامه، با تثبیت و غنا بخشیدن به زبان فارسی دری، نقش مهمی در استمرار فرهنگی ایران پس از قرون نخستین اسلامی ایفا کرد و به نوعی، حافظ انسجام تاریخی و اسطورهای این سرزمین شد.
از این منظر، بزرگداشت فردوسی نوعی بزرگداشت «هویت زبانی» و «پیوستگی تاریخی» ایران است. در گفتمان فرهنگی رسمی جمهوری اسلامی، زبان فارسی به عنوان عنصر وحدتبخش اقوام ایرانی و حامل میراث تمدنی معرفی میشود؛ بنابراین تأکید بر فردوسی را میتوان در راستای تقویت سرمایهی فرهنگی ملی، پاسداشت میراث ادبی و تحکیم همبستگی فرهنگی تحلیل کرد.
همچنین شاهنامه آمیخته با حکمت است. شاهنامه واجد مضامینی چون یکتاپرستی، عدالتطلبی، میهندوستی، خردگرایی و اخلاق پهلوانی است. فردوسی خشت خشت یک تمدّن را به نمایش گذاشته، از توحید بگیرید تا ظرافتهای حکمرانی تا ظرفیتهای متنوّع و پارادوکسیکال زن در خانه و جامعه. از حیث جامعیت مضامین، نظیر شاهنامه را در ادبیات فارسی نمیتوان یافت. از این رو، توجه به فردوسی، علاوه بر جنبه ادبی، کارکردی نمادین در بازخوانی و بازتأکید بر این مفاهیم نیز دارد.
رسا: رهبر معظم انقلاب در پیام خود به اسطوره هایی مانند رستم اشاره کردند، اسطورههای ایرانی چه نقشی در شکلگیری هویت تاریخی ما دارند؟
اسطورههای ایرانی، از جمله چهرههایی چون رستم، صرفاً شخصیتهای روایی نیستند؛ آنان صورتهای نمادین تجربهی تاریخی و آرمانهای جمعی یک ملتاند. هر جامعهای برای فهم گذشته و تبیین جایگاه خویش در جهان، روایتهایی بنیادین میآفریند که در قالب اسطوره تبلور مییابد. در ایران، شاهنامه فردوسی مهمترین ظرف این حافظهی اسطورهای است؛ متنی که تاریخ، افسانه و حکمت را در هم آمیخته و تصویری ماندگار از «ایران فرهنگی» ارائه کرده است.
اسطورهها سه کارکرد اساسی دارند: نخست، ایجاد پیوستگی تاریخی؛ بدین معنا که نسلهای متوالی خود را در امتداد یک روایت مشترک میبینند. دوم، صورتبندی ارزشها در قالب الگوهای انسانی؛ رستم، به عنوان پهلوانی که خرد، وفاداری، شجاعت و مسئولیتپذیری را توأمان دارد، نمونهای از «انسان آرمانی» در تخیل ایرانی است. سوم، تقویت انسجام جمعی؛ زیرا اسطورهها زبان مشترک عاطفی و نمادین یک جامعه را شکل میدهند. آنگاه در فرهنگ ایرانی اسلامی، اساطیر کارکرد دیگری نیز پیدا میکنند. رستم فردوسی که قهرمان نمادین جهان بیرون است، در هاضمۀ فلسفی-عرفانی سهروردی اشراق تابشگر پرتو نورالانوار میشود تا چشم ظلمانی اسفندیار را کور کند. این کارکرد ویژۀ فرهنگ ایرانی اسلامی است.
در هندسۀ معرفتی ایران اسلامی، رستم صرفاً الهۀ قدرت نیست، اسطورههای ایرانی را باید صورتبندی جهانبینی ایرانیان مسلمان دانست. در این هندسه، اساطیر بیانگر مفاهیمی چون دفاع از میهن، پاسداری از عهد، مقابله با بیعدالتی و اهمیت خرد در کنار قدرتاند، قدرتی که متکّی به نفس نیست، رستم به سیمرغی متوسّل میشود که نورالانوار شیخ اشراق است. این مفاهیم در طول قرون، در ناخودآگاه فرهنگی ایرانیان رسوب کرده و در بزنگاههای تاریخی، الهامبخش کنشهای فردی و جمعی بودهاند. اسطوره، به تعبیر اندیشمندان، «حقیقت نمادین» است؛ یعنی گرچه در ساحت تاریخ عینی قابل سنجش نیست، اما در ساحت معنا و هویت، حقیقتی ژرف و اثرگذار به شمار میآید.
اسطورههای ایرانی سرمایهای که نه در قالب قصههای ایستا، بلکه در فرآیند بازخوانی و بازتفسیر مستمر، زنده میماند. توجه به ریشههای تخیّل تاریخی وقتی ضرب شود در ارزشهای بنیادین ما، قرائتی از اساطیر میسازد که هویت ایرانی را در گذر زمان استوار و پویا و روزآمد نگاه میدارد که هم در جهان بیرون در برابر دشمن زمینی کارایی دارد، هم در کشاکش باطنی و جهاد اکبر قابل اقتباس است. بنابراین اساطیر در آینه ادبیات ایران پلی میسازند میان «آنچه هستیم» و «آنچه باید باشیم». اسطورهها، موتور محرکهی هویت در گذرگاههای سخت تاریخاند.
اشارات یک فقیه و یک رهبر معنوی به اساطیر ـ آن هم وسط یک درگیری تاریخی و تمدّنی میان اسلام و کفر ـ دعوت به بازخوانی توانمندیهای درونی، تقویت اعتماد به نفس ملی و فراخوانی برای کنشگری در جهان امروز بر مدار توحید، خرد و آزادگی است.
رسا: نقش رسانهها و نظام آموزشی در پاسداشت زبان و ادبیات فارسی چیست؟
ادبیات، میراث کهن و البته زنده و پویای ماست. آموزش و رسانه، یا پاسبان این میراث است یا غارتگر آن. در روزگار ما، رسانهها و نظام آموزشی دو نهاد محوری در شکلدهی به ذائقه زبانی و فرهنگی جامعهاند. اگر زبان فارسی میراثی گرانسنگ است، استمرار و پویایی آن در گرو عملکرد آگاهانه این دو حوزه است.
نظام آموزشی نخستین بستر آشنایی نظاممند نسل جدید با زبان معیار و متون ادبی است. آموزش صحیح دستور زبان، تقویت مهارت نگارش و گفتار، و آشنایی عمیق با آثار کلاسیک و معاصر، میتواند پیوند دانشآموزان را با گنجینه ادبی مستحکم سازد. نکته بسیار مهم آن است که آموزش ادبیات نباید صرفاً انتقال محفوظات باشد، بلکه باید زمینهای برای فهم زیباییشناسی، نقد و گفتوگوی خلاق فراهم آورد تا ادبیات به تجربهای زنده بدل شود.
رسانهها نیز در تثبیت یا تضعیف زبان معیار نقش بسزایی دارند. شیوهی نگارش و گفتار در مطبوعات، صداوسیما و فضای مجازی، الگوی زبانی جامعه را شکل میدهد. رسانههای مسئول میتوانند با تولید محتوای فاخر، استفاده از واژگان سنجیده، و معرفی آثار ادبی، در ارتقای سطح زبانی جامعه نقش داشته باشند. در عین حال، بهرهگیری هوشمندانه از فناوریهای نوین و پلتفرمهای دیجیتال میتواند ادبیات فارسی را به زبان روز و برای نسل جوان قابلدسترس و جذاب سازد. فناوری، اگر در خدمت زبان فاخر نباشد، ابزاری است برای تضعیف آن. متأسفانه باید اعتراف کنیم که دغدغههای رهبر شهید در این باره تا کنون هیچگاه اولویّت رسانهها نبوده. شاید رسانهها برنامههای موردی و مناسبتی در این باره داشته باشند ـ مثل همین مصاحبه ـ اما هرگز سیاست کلی و برنامه مدوّن و جامعی درباره حفظ و ارتقاء زبان فارسی در رسانه اعمال و بلکه شاید تدوین نیز نشده و در حال حاضر با سیطره و حکمرانی فضای مجازی و هجوم فرهنگهای بیگانه، وضعیت زبان فارسی در جامعه وضعیّت خوبی نیست و روز به روز شاهد آسیبهای جدّی به ویژه در نسلهای جدید هستیم.
پاسداشت زبان و ادبیات فارسی، پروژهای فرهنگی و تمدنی است که نیازمند همافزایی آموزش و رسانه است؛ دو نهادی که میتوانند با رویکردی آگاهانه، پیوند گذشته و آینده را در بستر زبان فارسی استوار نگاه دارند.