شناسهٔ خبر: 78273871 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گفت‌وگو درباره كتاب«تعبير روياهاي يك روحبين از طريق روياهاي متافيزيك» با مترجم

كانت عليه روحبين‌ها و خيال‌پروران

صاحب‌خبر -

محمدحسن ابوالحسني

كانت را به عنوان فيلسوفي خشك و جدي مي‌شناسند كه مطالعه آثار او با دشواري زيادي همراه است. اهالي فلسفه حتما با او آشنايي دارند و به اهميت او معترفند اما شايد زحمت خواندن جدي آثارش را بر خود هموار نكنند. در ذهن بسياري، كانت با جديت، دشواري، و والايي در پيوند است. اما جالب است كه همين كانت در يكي از رسالاتش از زبان طنز و كنايه بهره گرفته و جديت روحاني سوئدنبورگ را به پرسش گرفته است. آن سوي جدي و خشك كانت بيشتر در آثار انتقادي او آشكار شده: سه كتاب كه به آثار انتقادي معروف هستند. اما رساله «تعبير روياهاي يك روحبين از طريق روياهاي متافيزيك» پيش از آثار انتقادي نوشته شده و اثري است موجز و جذاب. اين رساله در سال 1766 و در نقد افكار و آراي شخصي به نام امانوئل سوئدنبورگ نوشته شده. سوئدنبورگ در دانشگاه اوپسالا تحصيل كرد و زير تاثير نيوتن و فيلسوفان مدرن قرار گرفت. او سوداهاي علمي در سر داشت و به يكي از دانشمندان و مخترعان بزرگ سوئد بدل شد. اما ناگهان انگار كه الهامي بر او نازل شده باشد، تصميم گرفت در خدمت خدا باشد؛ او در اين راه چنان پيش رفت كه به يك متعصب روح‌باور بدل شد.سوئدنبورگ نوعي مشي و مرام از خود بر جاي گذاشت و پيرواني پيدا كرد آنچنان كه مي‌توان نام او را در رمان‌هاي قرن نوزدهمي هم پيدا كرد. كانت در «تعبير روياهاي يك روحبين» اين تغيير ناگهاني و دروني سوئدنبورگ را زير سوال مي‌برد و به بي‌مبنا بودن روحبيني‌هايش اشاره مي‌كند. اگر نيك بنگريم اثر كانت خطاب به ما هم هست، مايي كه پيرامون‌مان از روحبين‌ها پر شده، روحبين‌هايي كه هر يك ادعاي عظمت و اعتبار و روحانيت براي خودش دارد. درباره اين رساله با آقاي علي حسن‌زاده، مترجم آن، گفت‌وگو كرديم؛ ايشان نكات خوبي را درباره كتاب روشن ساختند؛ نكاتي كه احتمالا خواننده اين گفت‌وگو را به مخاطب كتاب بدل مي‌كند.

    لطفا به اختصار توضيح دهيد كه رساله «تعبير روياهاي يك روحبين از طريق روياهاي متافيزيك» درباره چيست؟ اين رساله به چه موضوعي مي‌پردازد؟

تعبير روياهاي يك روحبين از طريق روياهاي متافيزيك يكي از آثار مهم به‌اصطلاح «پيشاانتقادي» ايمانوئل كانت است. كانت اين جستار مهم را در سال 1766، يعني پانزده سال قبل از انتشار نخستين كتاب دوران به‌اصطلاح انتقادي‌اش (نقد عقل محض)، منتشر كرده است. او در اين جستار طرحي از ديدگاه‌هاي متأله، عالم و عارف سوئدي، امانوئل سوئدنبورگ، عرضه مي‌كند و دعاوي او درباره دسترسي به يك جهان فرامحسوس متعالي را به باد انتقاد مي‌گيرد. خود عنوان پيشاپيش از دو قسم «رويا» خبر مي‌دهد: روياهاي يك روحبين و روياهاي متافيزيك. كانت در اين اثر نخست تمايزي بين روياهاي ناشي از روحبيني و روياهاي متافيزيك مي‌گذارد و سپس اولي را از طريق دومي تعبير مي‌كند. بنابراين از خود عنوان روشن است كه اين دو نوع رويا هر چند از هم متمايزند اما بنياد مشتركي دارند. متافيزيك، فلسفه مدرسي عقل‌باوري كه حامي «واقع‌گرايي مفهومي» است و ادعا مي‌كند صرفا به‌ياري مفاهيم پيشيني مي‌تواند همه‌چيز را دريابد، درست به اندازه داستان‌هاي ارواح بنيادهاي نامطمئني دارد. كانت متافيزيك پيش از خود را اين‌گونه مي‌بيند: منظره سرزميني از كاخ‌هاي مخروبه كه از مصالح فروريخته پيداست زماني بنا بوده عمارت‌هايي به‌ظاهر استوار و سربه‌فلك‌كشيده باشند، به‌سان «قصر» در رمان فرانتس كافكا كه از دور عمارتي پرهيبت و رخنه‌ناپذير به نظر مي‌رسد اما از نزديك ويراني و شلختگي مهوعي دارد. بنابراين، چنان‌كه از عنوان كتاب برمي‌آيد كانت مي‌كوشد روياهاي هذياني سوئدنبورگ را از طريق روياهاي ديرينه متافيزيك تعبير كند. به‌سبب همين روياهاي ديرينه است كه متافيزيك بارها و بارها در نبرد بين احكامي كه به‌كل از مرزهاي تجربه فراروي مي‌كنند به دام مي‌افتد. اين روياها روياهاي دستيابي به نظامي تام و تمام در خصوص مسائلي است كه داوري درباره آنها از حدود تجربه فراتر مي‌رود. عقل‌باوران افراطي با توجيهات و سفسطه‌هاي عقلاني خود، يعني با اندكي مكر و فريب، مي‌كوشند به اين نظام دست پيدا كنند. اگر سفسطه‌هاي عقلاني متافيزيك‌پردازان پيشين نبود، شايد سوئدنبورگ دچار روحبيني نمي‌شد. گويي كانت مي‌خواهد بگويد رويابيني‌هاي متافيزيكي منشأ روحبيني‌هاي ادعايي سوئدنبورگ‌اند. با اين‌همه، عنوان را بايد از طرف ديگر هم خواند: تعبير روياهاي متافيزيك از طريق روياهاي يك روحبين. بايد اين فرض را نيز در نظر بگيريم كه كانت با مطالعه اسرار آسماني سوئدنبورگ به اين نتيجه رسيد كه گويا روحبيني مشابهي در سرتاسر تاريخ متافيزيك در كار بوده است و چون اين روحبيني، بنيادي در تجربه ندارد احكام جزمي و متعارضي توليد مي‌كند كه به يك اندازه  نه اثبات‌پذيرند  و نه  ابطال‌پذير.

    ظاهرا اين رساله جزیي از آثار پيشانقدي كانت تلقي مي‌شود، يعني آثاري كه كانت آنها را قبل از نقد عقل محض نوشته. لطفا جايگاه اين رساله را در كليت آثار كانت  توضيح   بدهيد.

بله، اين اثر معمولا ذيل دوره پيشانقدي كانت طبقه‌مندي مي‌شود. اما چنان‌كه من كوشيده‌ام نشان بدهم و چنان‌كه شارحان مختلف پيش از اين گفته‌اند، اين اثر را بايد يكي از مهم‌ترين آغازگاه‌هاي فلسفه نقدي كانت دانست. كاسيرر مي‌گويد كانت با نگارش اين اثر اميد اكثر دوستانش را بر باد داد، زيرا آنها پس از مطالعه كاوش در تمايز اصول يزدان‌شناسي طبيعي و اخلاق (1764) توقع داشتند كانت طرحي نو، عميق‌تر و قابل‌دفاع‌تر در متافيزيك دراندازد. اما كانت با روياها نه‌تنها اين توقع را برآورده نكرد، بلكه درست در جهت مخالف آن گام برداشت: انتقاد تمام‌عيار از متافيزيك، اين‌همان‌انگاشتن آن با هذيان‌هاي يك ذهن بيمار، آن‌هم با زباني بسيار گزنده. من بر اين عقيده‌ام كه كانت اندكي پيش از نگارش اين اثر از «خواب جزمي» بيدار شد. در جابه‌جاي متن مي‌توان تأثير اين «بيداري» را كه در واقع تأثير هيوم است يافت؛ به نظر مي‌رسد برخي از مهم‌ترين مواضع كانت در اين اثر، از جمله نقد متافيزيك، صورت‌بندي تازه از عليت و فهم متافيزيك به‌منزله «علم حدود عقل انسان»، تحت تأثير مستقيم هيوم شكل گرفته‌اند. به‌علاوه، گوشه‌هايي از مواضع مهم كانت در نقد عقل محض را نيز مي‌توان در اين اثر يافت: نطفه‌هايي از حسيات استعلايي، تحليلات استعلايي و به‌نحوي پررنگ‌تر ديالكتيك استعلايي؛ و نيز نقد كانت از جوهريت‌بخشي دكارتي به من انديشنده و مهم‌تر از همه نقد الهيات سنتي و تأكيد بر اولويت عقل عملي. بنابراين اين جستار كوچك نه‌تنها پيش‌درآمدي به فلسفه نقادي كانت است بلكه خود فلسفه نقادي كانت است.

    در شرحي كه بر رساله نوشته‌ايد اشاره شده كه كانت اين رساله را در نقد آرا و تجربيات روحاني شخصي به نام امانوئل سوئدنبورگ نوشته است. سوئدنبورگ كه بود و آراي او چه نقشي در پديد آمدن رساله كانت داشت؟

امانوئل سوئدنبورگ به‌سال 1688 در استكهلم به دنيا آمد. در سال 1704، وارد دانشگاه اوپسالا شد، دانشگاهي كه به‌شدت زير نفوذ فيلسوفان بزرگي نظير دكارت و لاك و فيزيكدان نامي انگليسي، يعني نيوتن بود. سوئدنبورگ افزون بر آشنايي با انديشه‌هاي اين فيلسوفان، خود را در متون يوناني و لاتيني غرق مي‌كرد. او صرفا به كتاب‌ها بسنده نكرد و پس از فراغت از تحصيل به سوي لندن رهسپار شد. در لندن با رياضيدانان و منجمان ديدار مي‌كرد و سخت مي‌كوشيد خود را در مسير علم نوين قرار بدهد. به‌گواه يكي از نامه‌هاي او در مي‌يابيم كه در همين سال‌ها اميدوار بود اختراعات چشمگيري به ثبت برساند: در ميان اين اختراعات، ايده‌هاي اوليه پمپ آب، زيردريايي و هواپيما به چشم مي‌خورد. در سال‌هاي بعد، سوئدنبورگ به يكي از دانشمندان و مخترعان بزرگ سوئد تبديل شد، تحقيقاتي در نجوم و مكانيك و رياضيات انجام داد و كتاب‌هاي قطوري در زمينه اصول مكانيكي جهان، فلسفه طبيعي و حتي بدن انسان منتشر کرد. اما ناگهان به‌سال 1744، دگرگوني عظيمي بر او حادث گشت؛ او اينك باید در خدمت پروردگار باشد. گويا در اين لحظه كنه وجود او گشوده مي‌گردد و به رابطه عميق خويش با جهان روحاني آگاهي مي‌يابد. پس از اين تاريخ، سوئدنبورگ سمت دولتي‌اش را كنار مي‌گذارد، از پژوهش‌هاي علمي دست مي‌كشد و خود را كسي قلمداد مي‌كند كه باید رموز كتب مقدس را بر جهانيان فاش بگويد. كتاب اسرار آسماني حاصل چنين تغييري در انديشه سوئدنبورگ است. سوئدنبورگ اين كتاب را مابين سال‌هاي 1749 تا 1756 در 8 مجلد قطور در لندن منتشر ساخت. افزون بر اين، سوئدنبورگ در اواخر عمر خويش در ميان عوام‌الناس شهرت كلاني به عنوان روحبين به دست مي‌آورد؛ ادعا مي‌كند كه مي‌تواند با ارواح مردگان و ارواح ساير كشورها و قاره‌ها و حتي كرات ارتباط برقرار كند و از طريق اين ارتباط به حل مشكلات مردم بپردازد. اين آميزه عجيب عقل‌گرايي و روح‌باوري آژير خطر را براي كانت به صدا درمي‌آورد. كانت روح‌باوري سوئدنبورگ را به‌ديده كاريكاتوري از تأملات متافيزيك سنتي، از جمله پژوهش‌هاي متافيزيكي پيشين خود، مي‌نگرد. شايد، علاوه بر هيوم، سوئدنبورگ نيز به همان اندازه كانت را از «خواب جزمي» بيدار كرده باشد. كانت هم در اين اثر و هم در آثار دوران نقدي‌اش سوئدنبورگ را نماينده بزرگ تعصب شورمندانه مي‌داند، يعني يكي از دو رويكردي كه مي‌تواند متافيزيك را به‌ورطه نابودي بكشاند و آن را در «جزم‌انديشي فرسوده و كهنه» گرفتار كند. از ديد كانت، اين كاريكاتور انديشه حتي در حيطه الهيات و اخلاق نيز نمي‌تواند سرمشق ما به شمار آيد، زيرا تعصب شورمندانه و جزميت او چيزي جز قسمي بت‌پرستي دروغين و «بي‌ايماني ضداخلاق»  را  به  بار نمي‌آورد.

    فردريك بيزر (مورخ فلسفي و مفسر ايد‌ه‌آليست‌هاي آلماني) در كتاب «روشنگري، انقلاب و رمانتيسم» بيان كرده كه كانت در رساله روياهاي يك روحبين از متافيزيك سرخورده شد و اين باور را ابراز كرد كه هم متافيزيكدان‌ها و هم روحبين‌ها در يك جهان خيالي زندگي مي‌كنند. اين سرخوردگي در يك بستر سياسي و اخلاقي رخ داد و تاحدي ناشي از مطالعه آثار ژان ژاك روسو بود و كانت را به سوي ايده آزادي   و جمهوري رهنمون شد. آيا با   اين تعبير  موافق  هستيد؟

بله اين ‌طور به نظر مي‌رسد.

    در شرح خود به اين موضوع اشاره كرديد كه سبك نگارش كانت در اين رساله، تاحدي غيرجدي و آميخته به طنز و طعنه است. در واقع كانت يك اثر مشخصا دانشگاهي ننوشته. لطفا  درباره ويژگي سبكي اين رساله توضيح  بدهيد.

سبك نگارش كانت در اين اثر كاملا بديع و نوآورانه است؛ گاه به‌راحتي معلوم نيست آنچه مي‌خوانيم نظر كانت است يا نظر كساني كه كانت مخالفشان است. كانت گاه موضع روحبينان را اتخاذ مي‌كند و آراي آنان را بهتر از خودشان بيان مي‌كند. گاه در پس پشت جملات صداي قهقهه‌اي بلند را مي‌توان تصور كرد. آيروني، سخنان گزنده، طنز، شوخي و البته تمسخر در اكثر جملات به چشم مي‌خورد. مثلا كانت در جايي مي‌گويد: ديگر «ضروري نيست مسافت‌هاي طولاني پرسه زنيم و به‌ياري متافيزيك در جست‌وجوي رازهايي در مغزهاي تب‌آلود شيفتگان و سرسپردگان هذياني برآييم»؛ يا در جايي از «وراجي روشمند دانشگاه‌ها» صحبت مي‌كند. اما نبايد فراموش كنيم كه در پس همه اين طنازي‌ها يكي از بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي فكري بشري در حال ‌زاده شدن است. گمان نمي‌كنم اين سبك نگارش به اين شكل در آثار پيشانقدي يا نقدي تكرار شده باشد، هرچند جلوه‌هايي از آن را در نقد عقل محض مي‌يابيم.

    در انتهاي كتاب، پيوستي افزوده‌ايد و رساله كانت را از منظري لكاني توصيف كرده‌ايد.كمي درباره اين ابتكار تفسيري خود توضيح   بدهيد.

در «پي‌نوشت» كتاب كوشيده‌ام از لزوم چرخش به سوي انديشه كانت، در مورد كساني كه هنوز با كانت آشنا نشده‌اند، و از لزوم بازگشت به كانت، در مورد كساني كه سرسري از روي كانت گذر كرده‌اند، صحبت كنم. آلنكا زوپانچيچ در فصل هفتم كتاب اخلاقيات امر واقعي دو گرايش عمده را در انديشه كانت تشخيص مي‌دهد و با تعابير لكاني آن دو را «منطق اضطراب» و «منطق فانتزي» مي‌نامد. من سعي كردم با توجه به دغدغه‌هاي خودم اين «منطق اضطراب» در كانت را نشان بدهم. به‌علاوه كوشيدم نشان بدهم كه همين انقلاب را به شكلي ديگر در اشعار حافظ  نيز  مي‌توان  شناسايي كرد.

    آيا قصد داريد كه در آينده اثر ديگري از كانت را ترجمه كنيد؟ يا اثري از يك فيلسوف ديگر را؟

ترجمه نه اما مصمم در آينده آنچه را در «پي‌نوشت» به شكلي اجمالي بيان كرده‌ام با تفصيل و جزييات و دقت بيشتر بپرورانم. از شما سپاسگزارم.