به گزارش خبرنگار ایرنا، فرهنگ انساندوستانه اهدا عضو در ایران از سال ۶۸ و با فتوای تاریخی حضرت امام خمینی (ره) مسیر رسمی و شرعی خود را یافت و امروز، پس از گذشت بیش از سه دهه به یکی از روشنترین جلوههای همبستگی اجتماعی تبدیل شده است.
در استان قزوین نیز استقبال مردم از این امر خداپسندانه، نشانهای روشن از رشد آگاهی عمومی و مسوولیتپذیری اجتماعی است؛ استقبالی که هم در ثبت ۹۵ هزار کارت اهدای عضو دیده میشود و هم در افزایش آمار اهدای عضو طی سالهای اخیر؛ با این حال، فاصله میان ظرفیت موجود و آنچه در عمل رخ میدهد، هنوز زیاد است؛ فاصلهای که تنها با اطلاعرسانی، فرهنگسازی و همراهی خانوادهها پر خواهد شد.
اهدای عضو در جهان امروز، یکی از عالیترین مصادیق بخشش و ایثار انسانی به شمار میرود؛ تصمیمی که میتواند از دل تلخترین حادثهها، یعنی مرگ مغزی یک عزیز، روزنهای برای ادامه زندگی دیگران بگشاید، ترویج فرهنگ اهدای عضو در جامعه نه فقط یک ضرورت درمانی، بلکه یک مسووولیت اجتماعی و فرهنگی است، ایران نیز در این مسیر، پیشینهای مهم و افتخارآمیز دارد؛ پیشینهای که از سال ۶۸ و با صدور فتوای تاریخی امام راحل آغاز و راه را برای نجات جان هزاران بیمار نیازمند هموار کرد.
این فتوا تصمیمی سرنوشتساز بود که به بسیاری از تردیدها پایان داد و زمینه را برای شکلگیری ساختارهای قانونی، درمانی و فرهنگی اهدای عضو در کشور فراهم ساخت، از آن زمان تاکنون، مفهوم اهدای عضو در ایران از یک موضوع تخصصی پزشکی فراتر رفته و به یک گفتمان انسانی و اجتماعی بدل شده است؛ گفتمانی که در آن، انسان حتی پس از مرگ نیز میتواند منشا خیر و حیات برای دیگران باشد.
در ادامه همین مسیر، انجمن اهدای عضو ایران در سال ۹۴ با هدف ترویج، تعمیق و نهادینهسازی فرهنگ اهدا در سراسر کشور تشکیل شد، شکلگیری این انجمن را باید گامی مهم در حوزه عمومیسازی این فرهنگ دانست؛ چرا که اهدای عضو، برخلاف تصور رایج، تنها در اتاقهای عمل و بیمارستانها رقم نمیخورد بلکه پیش از آن در ذهن و دل مردم شکل میگیرد و هر اندازه آگاهی عمومی بیشتر شود، تصمیمگیری خانوادهها در لحظات دشوار، آگاهانهتر و همراه با اطمینان بیشتری خواهد بود.
استان قزوین در سالهای اخیر، یکی از نمونههای قابل توجه در این عرصه بوده و استقبال مردم قزوین از فرهنگ اهدای عضو، نشانهای روشن از ظرفیت بالای اجتماعی برای مشارکت در این حرکت انساندوستانه است، تاکنون ۹۵ هزار نفر در این استان با دریافت کارت اهدای عضو، آمادگی خود را برای بخشش زندگی پس از مرگ اعلام کردهاند و این آمار، فقط یک عدد نیست؛ بلکه نمادی از رشد آگاهی عمومی، اعتماد اجتماعی و پذیرش تدریجی این حقیقت است که مرگ مغزی میتواند به فرصتی برای نجات جان دیگران تبدیل شود.
کارت اهدای عضو در نگاه نخست شاید یک کارت ساده به نظر برسد اما در حقیقت حامل پیامی عمیق و انسانی است، این کارت، علاوه بر ارزش نمادین، نوعی وصیتنامه معنوی نیز محسوب میشود؛ اعلام ارادهای آگاهانه از سوی فرد که میخواهد حتی پس از پایان حیات خود به زندگی دیگران کمک کند.
اهمیت این کارت، بهویژه در لحظههای بحرانی مواجهه خانواده با مرگ مغزی عزیزشان آشکار میشود؛ زمانی که بازماندگان در شرایط روحی دشوار باید تصمیمی سرنوشتساز بگیرند، وجود چنین کارت و چنین اعلام نظری از پیش، میتواند خانواده را در اتخاذ تصمیم درست و انسانی یاری کند و از بار تردید و دودلی بکاهد.
با این همه، روشن است که توسعه فرهنگ اهدای عضو، تنها با صدور کارت و ثبت نام افراد محقق نمیشود، این امر نیازمند فعالیتهای مستمر، هوشمندانه و گسترده فرهنگی است؛ فعالیتهایی که بتواند در لایههای مختلف جامعه نفوذ کند و آگاهی را به باور تبدیل سازد، در این زمینه، حضور سفیران انجمن اهدای عضو در دانشگاهها، برگزاری برنامههای ویژه در ایام مذهبی مانند تاسوعا و عاشورا، پیادهرویهای خانوادگی و اجرای تئاتر با محوریت اهدای عضو از جمله اقداماتی هستند که با همکاری سایر دستگاههای اجرایی انجام شده و نقش مهمی در جلب توجه افکار عمومی داشته است.
انتخاب چنین بسترهایی برای فرهنگسازی، انتخابی هوشمندانه است، دانشگاهها محل شکلگیری نگرش نسل جواناند و ایام مذهبی نیز فرصتهایی مهم برای پیوند زدن مفاهیم ایثار، فداکاری و نجات انسانها با موضوع اهدای عضو فراهم میکنند.
همچنین برنامههایی مانند پیادهروی خانوادگی و نمایشهای هنری، این موضوع را از فضای صرفا درمانی و بیمارستانی خارج کرده و به زندگی روزمره مردم میآورد، وقتی یک مفهوم انسانی در متن زندگی اجتماعی قرار بگیرد، پذیرش آن آسانتر و ماندگارتر خواهد شد.
در کنار این اقدامات، انعقاد تفاهمنامههای متعدد برای گسترش اطلاعرسانی در سطح استان نیز اقدامی مهم و موثر است، فرهنگسازی در موضوعی مانند اهدای عضو، یک مسوولیت مشترک است و نمیتوان آن را تنها بر دوش یک نهاد یا مجموعه گذاشت.
رسانهها، دانشگاهها، آموزش و پرورش، دستگاههای فرهنگی، نهادهای مذهبی، مجموعههای اجرایی و خیرین، همگی در این مسیر سهم دارند، هر چه این شبکه همکاری گستردهتر و منسجمتر باشد، نتیجه نهایی نیز اثربخشتر خواهد بود.
البته توسعه فرهنگ اهدا، تنها یک سوی ماجراست و سوی دیگر آن، تقویت زیرساختهای درمانی و اجرایی است و اگر قرار است استانی مانند قزوین در حوزه اهدای عضو و پیوند، نقشی پررنگتر ایفا کند، فراهم شدن امکانات تخصصی و ایجاد مراکز مجهز آن نیز امری ضروری است.
در همین راستا، برای راهاندازی مرکز پیوند در بیمارستان ولایت، ۲۰۰ میلیارد ریال اعتبار جهت تامین تجهیزات پزشکی مورد نیاز در نظر گرفته شده که بخشی از آن با مشارکت خیرین تامین خواهد شد، این خبر، نشاندهنده عزم موجود برای توسعه ظرفیتهای درمانی استان است؛ ظرفیتی که میتواند روند شناسایی، نگهداری و پیوند اعضا را تسهیل کند و از ارجاعهای زمانبر به سایر مراکز بکاهد.
نقش خیرین اما در این میان نقشی تعیینکننده و ارزشمند خواهد بود، همانگونه که اهدای عضو جلوهای از بخشش و انساندوستی است، مشارکت خیرین در تجهیز مراکز درمانی نیز امتداد همین فرهنگ در عرصهای دیگر محسوب میشود و هر دستگاه پزشکی، هر تخت تخصصی و هر امکان درمانی که با کمک خیرین فراهم میشود در واقع حلقهای از زنجیره نجات جان بیماران خواهد بود، موضوعی که با زمان گره خورده و گاه هر دقیقه در سرنوشت بیماران تعیینکننده است، وجود مرکز مجهز و امکانات کامل، تفاوتی حیاتی ایجاد میکند.
نگاهی به آمارهای موجود در استان قزوین نیز نشان میدهد که این تلاشها بیثمر نبوده است، طی سال ۱۴۰۳، ۱۲ مورد اهدای عضو در استان ثبت شده اما این رقم در سال ۱۴۰۴ به ۱۹ مورد افزایش یافته و از میانگین کشوری نیز فراتر رفته، این افزایش، نشانهای امیدبخش از تغییر نگرشها، بهبود فرآیندهای اجرایی و ثمربخشی فعالیتهای فرهنگی است، البته این موفقیت را نباید نقطه پایان کار دانست بلکه بایستی آن را مقدمهای برای تلاش بیشتر تلقی کرد؛ چرا که هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله فراوانی وجود دارد.
چالش اصلی در این حوزه، شکاف میان ظرفیت بالقوه و میزان تحقق یافته اهدای عضو در کشور است، سالانه حدود هشت هزار مورد مرگ مغزی در ایران رخ میدهد، از این تعداد، حدود پنج هزار نفر شرایط اهدای عضو را دارند، اما متاسفانه به دلیل عدم آگاهی کافی در برخی خانوادهها، تنها حدود هزار مورد اهدای عضو موفق انجام میشود.
این آمار بهروشنی نشان میدهد که مساله اصلی، کمبود بیمار نیازمند یا نبود امکان پزشکی نیست بلکه گره اصلی در حوزه آگاهی، اعتماد، آموزش و تصمیمگیری خانوادههاست.
در بسیاری از موارد، خانوادهها به دلیل شوک عاطفی و ناآشنایی با مفهوم مرگ مغزی یا امید به بازگشت بیمار، با اهدای عضو موافقت نمیکنند، این در حالی است که مرگ مغزی با کما تفاوتی بنیادین دارد، در حالت کما، امکان بازگشت بیمار وجود دارد و مغز هنوز بخشی از فعالیتهای خود را حفظ کرده اما مرگ مغزی به معنای توقف کامل و برگشتناپذیر تمامی عملکردهای مغز است؛ وضعیتی که از نظر علمی و پزشکی، مرگ قطعی فرد تلقی میشود.
در چنین شرایطی، ادامه کار قلب با دستگاهها و مراقبتهای ویژه، نشانه حیات واقعی نیست بلکه فرصتی محدود برای تصمیمگیری درباره اهدای اعضاست.
آگاهیرسانی دقیق درباره تفاوت میان کما و مرگ مغزی، یکی از ضروریترین نیازهای حوزه فرهنگسازی است، تا زمانی که خانوادهها این تفاوت را بهدرستی درک نکنند، طبیعی است که تصمیمگیری برایشان دشوار و دردناک باشد اما وقتی بدانند که در مرگ مغزی، بازگشتی در کار نیست و تنها راه تبدیل این فقدان به معنایی روشن و امیدبخش، اهدای اعضا است، احتمال همراهی آنان افزایش مییابد و این آگاهی، هم باید از طریق رسانهها منتقل شود و هم در نظام آموزشی، برنامههای فرهنگی و گفتوگوهای عمومی جایگاهی جدی پیدا کند.
اهمیت این مساله زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم اهدای اعضای حیاتی مانند قلب، ریه، کبد، کلیه و روده میتواند جان هزاران بیمار را نجات دهد، بنا برآمارهای موجود در حال حاضر، ۲۷ هزار بیمار در کشور در انتظار دریافت عضو هستند که از این میان، ۲۳۲ بیمار مربوط به استان قزوین است.
این اعداد، تنها آمار خشک و بیروح نیستند؛ پشت هر عدد، یک انسان، یک خانواده، یک زندگی معلق و یک امید ناتمام قرار دارد، هر بیمار چشمانتظار، روزها و شبهای خود را با امید به پیدا شدن عضو مناسب سپری میکند و هر تاخیر، میتواند به معنای از دسترفتن فرصتی غیرقابل جبران باشد.
از همین رو، اهدای عضو را باید نه صرفا یک انتخاب شخصی، بلکه کنشی اجتماعی با آثار گسترده انسانی دانست، این تصمیم، میتواند همزمان به چند بیمار فرصت دوباره زندگی ببخشد و رنج چند خانواده را پایان دهد، در عین حال، برای خانواده اهداکننده نیز میتواند تسکینی معنوی ایجاد کند؛ اینکه بدانند عزیز از دسترفتهشان، پایانبخش زندگی دیگران نبوده بلکه ادامهدهنده حیات آنان شده، بسیاری از خانوادههای اهداکننده بعدها گفتهاند که همین احساس، تحمل داغ عزیزشان را برایشان اندکی آسانتر کرده است.
در جامعهای با پیشینه غنی دینی و فرهنگی همچون ایران، اهدای عضو میتواند با مفاهیمی مانند ایثار، صدقه جاریه، نجات جان انسانها و مسوولیت اخلاقی پیوندی عمیق برقرار کند؛ این پیوند اگر بهدرستی تبیین شود، ظرفیت آن را دارد که فرهنگ اهدای عضو را به بخشی از رفتار عمومی و ارزشهای پذیرفته شده اجتماعی تبدیل کند و در این میان استان قزوین نیز با پشتوانه فرهنگی و مذهبی خود، میتواند در این مسیر نقش موثری ایفا کند و به الگویی موفق در کشور بدل شود.
امروز آنچه بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد، استمرار در مسیر آگاهیبخشی و تقویت زیرساختها است، افزایش تعداد کارتهای اهدای عضو، برگزاری برنامههای فرهنگی، امضای تفاهمنامهها، جلب مشارکت خیرین و رشد آمار اهدای عضو، همگی نشانههایی امیدوارکنندهاند؛ اما کافی نیستند.
برای رسیدن به نقطه مطلوب، باید گفتوگو درباره اهدای عضو به خانهها، مدارس، دانشگاهها، رسانهها و محافل عمومی راه پیدا کند، مردم بدانند که مرگ مغزی پایان بازگشت است، اما میتواند آغاز زندگی برای دیگران باشد.
کارت اهدای عضو، در این میان، فقط یک کارت نیست؛ سندی اخلاقی و انسانی است که میگوید انسان میتواند حتی پس از مرگ نیز بخشنده بماند، اگر این پیام در جان جامعه بنشیند، آنگاه اهدای عضو از یک انتخاب استثنایی به یک فرهنگ عمومی بدل خواهد شد؛ فرهنگی که در آن، از دل فقدان، امید متولد میشود و از دل مرگ، زندگی جریان مییابد.
قزوین امروز نشانههای روشنی از حرکت در این مسیر را بروز داده است، ۹۵ هزار کارت اهدای عضو، افزایش آمار اهدا، برنامههای فرهنگی گسترده و تلاش برای راهاندازی مرکز پیوند، همگی حاکی از آن است که این استان میتواند در آیندهای نزدیک به یکی از قطبهای موفق ترویج اهدای عضو در کشور تبدیل شود اما شرط تحقق این چشمانداز، تداوم همدلی، اطلاعرسانی دقیق و مشارکت فعال همه بخشهای جامعه است.
کلام آخر:
اهدای عضو یادآور این حقیقت عمیق است که انسانیت، مرزی میان مرگ و زندگی نمیشناسد، گاهی یک تصمیم، آن هم در تلخترین لحظههای زندگی، میتواند نور امید را در خانههای بسیاری روشن کند، اگر آگاهی جای تردید را بگیرد و فرهنگ ایثار بیش از پیش در جامعه نهادینه شود، آنگاه میتوان امیدوار بود که بیماران بیشتری از فهرست انتظار نجات یابند و خانوادههای بیشتری از دل اندوه، معنایی تازه برای ادامه زندگی پیدا کنند.
اهدای عضو، در نهایت، روایت باشکوهی از پیروزی زندگی بر مرگ است؛ روایتی که باید هر روز بیشتر شنیده، فهمیده و باور شود.