در سالهاي قبل اغلب حاكميت ها بر قدرت نظامي استوار بود، كمكم مسائلي همچون جمعيت، جهاني شدن و شركتهاي چندمليتي نيز به آن اضافه شد. ليكن در حال حاضر مواردي همچون استفاده از هوش مصنوعي، ارتباطات و رسانه و تاثير آنها در افكار عمومي اهميت بسزايي پيدا كرده است. بهگونهاي كه ترامپ در سفرش به چين يا براي پيروزي در انتخابات صاحبان چندين ابرقدرت فضاي مجازي را نيز در كنار خود به همراه داشت. از اين منظر رسانه، يعني همه چيز! زيرا رسانه ديگر صرفا يك فرستنده خبر نيست، بلكه واسطه خبر است، واسطهاي كه افكار عمومي را به هر جهتي كه ميخواهد با خود ميبرد. پروپاگاندا معمولا در جنگها مورد استفاده قرار ميگيرد، در جنگهاي نظامي، اقتصادي، انتخاباتها، حتي در رسانه، جنگ وجود دارد. در پروپاگاندا مردم، عروسك خيمهشببازي و به دنبال احساسات، تغيير ظاهر و ذائقه ملتها هستند و هدفش دور كردن منطق و عقلانيت از ذهنها با شعارهاي گول زننده با تكرار و تكرار موضوعات است. رسانه زرد به دنبال اصلاح و رفاه و توسعه نيست، حتي به دنبال سرگرم كردن و نشاط نيز نيست. فقط در راستاي فشار و تامين منافع پشتيبان مادي خويش است، خبر يا اطلاعات درست را هم براي تخريب نيمه كاره براي هدايت و موج سواري بر احساسات منعكس ميكند. اخبار رسانه زرد مانند شيشههايي است كه در جواهرسازي به كار ميروند، شبيه الماس هستند و همان برق را دارند ولي بيارزش، با ظاهري خوب و مردمپسند، اما با باطني پوچ و اطلاعاتي غلط اندر غلط. دليل اصلي وجود رسانه زرد نياز انسان به روايتهاست، زيرا علاوه بر مسائل كسبوكار، داستانيهايي در آنجا روايت ميشود كه فرياد ميزند آهاي دنيا، من هستم. اراده و هدف رسانهها به ويژه نوع زرد آن، صرفا پشتيباني يا تخريب است، در واقع هر دو، دو روي يك سكه هستند. تمركز اصلي رسانه زرد بر ايجاد جنجال، هيجان در جامعه با شايعه، حدس و گمان و دستكاري اخبار با تيترهاي اغراقآميز و احساسي به جاي گزارشهايي با منبع معتبر است. اهميت نقش رسانه واقعي زماني آشكارتر ميشود كه با حفظ و احترام به هنجارهاي جامعه به صورت آزاد و مستقل فعاليت كند، توليد خبر بر ايجاد دموكراسي واقعي تاكيد كند و اساس جامعه را بر پرسش قرار دهد.
با اين تفاسير آيا در جهان، ساختاري كه اطلاعات بهطور هدفمند كنترل ميشود، جامعهاي دموكراتيك وجود دارد؟ ترديدي ندارم كه حاكميتها بايد نظارت داشته باشند ولي نظارتي عقلاني و از پيش تعريف شده، نه در هر مورد يك نهاد و گروهي به صورت غيرقانوني اعمال نفوذ كند. بر اين باورم، اهميت موضوع در پيدا كردن خوراك تبليغاتي آنهاست كه از كجا تغذيه خبري ميشوند. بدون ترديد پوشش خبري بحرانهايي از قبيل اعتراضات ايران يا جنگ عليه ايران، داستان ورود شوروي سابق به افغانستان و خروج از آن، سوريه قبل از اسد و بعد از اسد، حمله و اشغال ايالات متحده به عراق و افغانستان و خروج آنها، جنگ اوكراين و روسيه، موضوع 11 سپتامبر و چالشهاي فراوان ديگر در خاورميانه و جهان نشان ميدهد كه چگونه رسانهها اطلاعات را بر اساس دستورالعملهاي منابع پشتيبان قدرتهاي سياسي خودشان تنظيم ميكنند. ]در حقيقت خودمان نبايد آتش بيار معركه باشيم! هنگام افزايش قيمت حاملهاي سوخت، رييسجمهور وقت ايران خدا را شاكر ميشود كه ما در ايران به بزرگترين حوزه نفتي ايران دست يافتيم؛ دقيقا در همين زمان در كانالهاي فارسيزبان خارج از كشور زيرنويس سيصد درصد گران شدن بنزين را ميخوانيم يا در زمان انتخابات كانديداها اعلام ميكنند كه هيچ وقت از فيلترينگ در فضاي مجازي استفاده نخواهيم كرد! همين امروز نيز رييس جمهوري به مناسبت روز ارتباطات دسترسي با كيفيت و پايدار را حق زندگي مردم در فضاي مجازي قرار دادند، ليكن در همين روزهاي ميان جنگ و آتشبس در گوشهاي از صفحه رسانههاي زرد دايما نمودار قطعي اينترنت و كنترل بعضي از صفحات و سايتهاي مجازي و شبكهها را ميبينيم. بدون ترديد به دليل يكسري مسائل امنيتي نميتوان همه قضايا را به صورتي شفاف بيان كرد. آري، رسانههاي داخلي بايد تامينكننده نيازهاي افكار عمومي بر اساس 3 اصل مصلحت، ميل و نياز مخاطب با هنجارها و ارزشها باشند؛ مشكل اينجاست وقتي در جامعه موضوعات از طريق همين شبكهها پخش و آشكار ميشود، مسوولان به فكر پخش يا توجيه آن بر ميآيند كه باعث بياعتمادي و ريزش مخاطب ميشود. در تمامي ساعات و روزهاي اوليه پراضطراب رسانههاي زرد تمركز خود بر انگارهسازي منفي از محيط سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ايران را روي اذهان مردم، به دور از اصول «بيطرفي» در تهيه، تنظيم و انتشار اخبار، به «بازنمايي» رويدادها و حوادث مربوط به ايران با جهتگيري كاملا منفي و خصمانه به شكلي جذاب و شنيدني ميپردازند.
رسانه زرد با نفرتپراكني و ايجاد آشوب، جامعه را در مسير فروپاشي آنگونه كه ميخواهد قرار ميدهد كه به اعتقاد من در بسياري از مواقع به علت ضعف رسانههاي داخلي موفق نيز بوده است. هدف رسانه زرد تمركز بر افكار و رفتارجمعي و تخريب و تضعيف نقاط قوت و آشكار كردن ناكارآمديهاست! تغيير و تحول و بحران هويت و شخصيتزدگي در نسل جوان، باورهاي ديني و بياثر كردن دينمداري، خرافه نماياندن دين و فرقهسازي، حذف دين از صحنه به هر شكل و عنوان و گرايش جامعه به سمت دلخواه! تغيير رفتار جامعه و ترويج يأس و نااميدي و احساس بيهودگي و پوچي، ايجاد تفرقه در بين صفوف مردم، مسوولان و تخريب افكار عمومي و عدم اعتماد از ديگر اهدافشان است. شعارهاي برابري، آزاديخواهي، دموكراسيخواهي كه هيچ انسان عاقل و عادلي مخالف آن نيست با برچسبهاي فساد، دروغگويي، آمارهاي ساختگي، كليگويي، عدم بيان كامل حقيقت را نيز در دستور كار خود دارند. اهدافشان نيز ايجاد بدبيني، نااميدي، اهريمنسازي، ترور شخصيت، ايجاد تفرقه و ساخت جبهه جديد رقيب براي تغييرات، تغيير ارزشها، نگرشها، الگوها، سبك زندگي، ازخودبيگانگي، گرايش به ديگر فرهنگهاست.
كلام آخر: هر كشوري نياز به ميدانهاي نظامي (موشك، پهپاد، پدافند)، ديپلماسي با پشتيباني مردمي دارد ولي مهمتر از همه نياز به زبان است، زباني كه شعار نباشد. حرف دل مردم، در جهت منافع جمعي باشد، اميد دهد، چشماندازي روشن داشته باشد. يكي از راهكارها ايجاد رسانه مستقل، آموزش سواد رسانهاي شهروندان با تفكر انتقادي و پرسشگري، بدون ترس از آينده با حمايت قانون و پاسخگو كردن مسوولان است. در چنين حالتي ديگر كسي سراغ روايتهاي زرد و نامطمئن نخواهد رفت.
دكتري علوم سياسي- مسائل ايران