شتابسنج استراتژيك در واشنگتن روي وضعيت قرمز تنظيم شده است؛ هر لحظه ممكن است جنگ از سرگرفته شود. «دونالد ترامپ» رييسجمهوري امريكا كه تا همين چند هفته پيش با خونسردي تاجرمآبانهاي از پشت ميز بيضي كاخ سفيد سيگنال ميفرستاد كه «براي مهار تهران هنوز زمان داريم»، حالا در چرخشي ۱۸۰ درجهاي و با ادبياتي انتحاري فرياد ميزند: «ديگر زماني باقي نمانده است». اين فاز تهاجمي جديد و گسيل مجدد ناوشكنها در قالب كلانپروژه «پروژه آزادي» بيش از آنكه حاصل يك طراحي استراتژيك از «موضع قدرت» باشد، نشاندهنده يك «آنتروپي هدايتنشده» و اضطراب ساختاري در دستگاه محاسباتي ايالات متحده است. در رئاليسم ساختاري، رفتار بازيگران تابعي از فشارهاي محيطي است. ترامپ اكنون در تلاقي دو گسل داخلي و خارجي گرفتار شده كه دكترين «ديپلماسي كلت روي ميز» او را فلج كرده است. در جبهه داخلي، اژدهاي تورم و رشد نيابتي قيمتها، به همراه جهش ناگهاني قيمت بنزين در پمپبنزينهاي ايالتهاي كليدي، دستاوردهاي اقتصادي او را در آستانه انتخابات بلعيده است. بزرگترين تهديد كلت روي ميز، شليك ناخواسته ترامپ به قلب اردوگاه «ماگا» (MAGA) و سبد رأي جمهوريخواهان است؛ آنهم دقيقا وقتي كه در آستانه انتخابات نوامبر، دموكراتها با تمام قوا با توپخانه رسانهاي به ميدان آمدهاند. در جبهه خارجي نيز، استراتژي بازدارندگي صخرهاي ايران و تبديل تنگه هرمز به يك «كليد قطعكننده اقتصاد جهاني»، هزينه هرگونه ماجراجويي نظامي را براي واشنگتن به مرز خودكشي استراتژيك رسانده است. ترامپ بهشدت از جنگ گريزان است؛ او ميداند ورود به يك درگيري فرساينده و نامحبوب، با تورم نجومي ناشي از قيمت سوخت و بحران امنيت غذايي، به معناي «خودكشي سياسي و اقتصادي» خواهد بود. صخره سرسخت ايراني و هزينههاي گزاف عدم توافق، او را ناچار كرده ميان يك «توافق سرد» يا سقوط آزاد اقتصادي، يكي را برگزيند؛ اما او نه زمان دارد و نه پرستيژ گذشته «مرد ديوانه» را حفظ كرده است. ترامپ ميداند كه بازارها ديگر بلوفهاي «مرد ديوانه» را مانند گذشته باور ندارند.
پس براي فرار از اين خفگي سيستمي، ناچار شده لحن خود را راديكال كند تا شايد در آخرين دقايق وقت تلفشده، محاسبات تهران را با «تهديد سخت» يا «حمله محدود» تحتالشعاع قرار دهد.
موازنه اژدها در كاخ ممنوعه
نشست دوروزه پكن و ماموريت دونالد ترامپ در دربار شيجينپينگ، پرده از فاز جديدي از «مديريت بينظمي» توسط اژدهاي زرد برداشت. در واشنگتن برخي ناظران با صراحت ميگويند كه سفر ترامپ به چين عملا منجر به يك «ماموريت باجگذاري» در «كاخ ممنوعه» شده است؛ تعبيري كنايهآميز كه به سنت تاريخي امپراتوريهاي كهن چين اشاره دارد كه در آن پادشاهان ردهپايين براي بقا، به دربار پكن خراج و تحسين ميفرستادند. مدل ستايشهاي اغراقآميز و غيرمعمول ترامپ از شيجينپينگ و پافشاري عجيب او روي «روابط تاريخي» (حتي ارجاع به دوران سلسله چينگ) از چشم نهادهاي حاكميتي امريكا دور نمانده است. رييسجمهوري امريكا كه با همراهي تيمي از غولهاي اقتصادي به پكن رفته بود تا يك «توافق بزرگ» صيد كند، عملا پرستيژ ايالاتمتحده را به حراج گذاشت تا جايي كه شوراي روابط خارجي امريكا (CFR) معتقد است اين حجم از تعارفات، پالس «استيصال واشنگتن» را به جهان مخابره كرد. براي درك رفتار پكن درقبال تهران و واشنگتن، بايد فانتزيهاي ديپلماتيك را كنار گذاشت و به منطق صلب اقتصاد سياسي نگريست. چين در اين دوئل لبه پرتگاه، نه به دنبال صلح پايدار است و نه در پي فروپاشي هژموني امريكا؛ پكن به عنوان مدير اين «تاريكخانه جديد ديپلماسي»، صرفا در پي تنظيم فركانس بازار و مهار آنتروپي در شاهرگ انرژي جهان است. شيجينپينگ با درك «نقطه اشباع درد» در اقتصاد امريكا، از كارتهاي خود (تعرفههاي متقابل و مديريت بازار انرژي) به هوشمندي استفاده كرد. او به خوبي ميداند كه اگر فشار واشنگتن بر تهران از نقطه تحمل سيستم عبور كند، ماشهاي كه در خليجفارس چكيده شود، لرزش متقاطع آن نبض اقتصاد صادراتمحور چين را فلج خواهد كرد. از منظر رئاليسم ساختاري، خاورميانه براي پكن يك سوپاپ اطمينان در رقابت كلان با امريكا در تله توسيديد است.پيام پنهان شي به تاجر كاخ سفيد عريان بود: «دود يك خاورميانه سوخته، پيش از آنكه هژموني دلار را خاكستر كند، استراتژي مهار چين در شرق آسيا را نابود ميسازد.» اگرچه پكن و واشنگتن از تايوان تا موضوعات اقتصادي، هزار و يك موضوع براي توافق و تقابل دارند اما در قلب چانهزنيهاي مرد ديوانه با اژدهاي زرد، ترامپ به پكن رفته بود تا از اهرم مالي شيجينپينگ براي مهار ايران استفاده كند. نكته اينجاست كه پكن نقشي فراتر از يك ميانجي معمولي بازي كرد؛ شي به ترامپ تفهيم كرده كه اگر «عقلانيت ابزاري» براي پذيرش واقعيتهاي خاورميانه را نداشته باشد، بازار داخلي امريكا را همزمان به آتش خواهد كشيد. واقعيت سخت اين است كه واشنگتن بايد وزن ژئوپليتيكي تهران را بپذيرد. اين همان نقطهاي است كه در آن، كلت ترامپ در برابر بشكههاي باروت هرمز، ناچار به پذيرش حكم موازنهگر شرقي ميشود.
تهران و واشنگتن در سالن انتظار اسلامآباد
در اين ميان، ورود سرزده و فشرده وزير كشور پاكستان به تهران در غالب سفر مقامات ارشد اسلامآباد به تهران، نشان ميدهد كه پشت پرده آتشبس متزلزل ماهمه احتمالا خبرهايي سرنوشتساز در جريان است. ميتوان گفت كه اسلامآباد عملا تبديل به اصليترين «اتاق انتظار و ترانزيت ديپلماسي» ميان تهران و واشنگتن شده و ترافيك سنگين و ناگهاني ديپلماتيك حكايت از فعال شدن يك «كانال موازنهگر اضطراري» دارد. بايد دقت داشت اين سفرها بلافاصله پس از رايزنيهاي فشرده ارتش پاكستان با طرف امريكايي و در سايه ملاقات ترامپ با شي، نشان ميدهد كه كانال اسلامآباد اكنون به دايره انتقال پالسهاي «ساعت صفر» تبديل شده است. برخي منابع ميگويند كه اسلامآباد حامل يك «جعبه ابزار حاوي پالسهاي دوگانه» ازسوي دونالد ترامپ است؛ پيامي كه يك روي آن تهديد به فروپاشي آتشبس شكننده آوريل است و روي ديگر آن، هراس تاجر كاخ سفيد از تداوم انسداد شاهرگ انرژي در تنگه هرمز را بازتاب ميدهد. ميتوان استنباط كرد كه ترامپ تلاش دارد آستانه درد ايران را بسنجد و اين سيگنال را ارسال كند كه واشنگتن آماده است در قبال بازگشايي ملموس هرمز، برخي از بندهاي تحريمي را به صورت موقت تعليق كند. اما فرستاده پاكستان در تهران با اين واقعيت صلب مواجه شد كه دستگاه محاسباتي ايران، اين تحرك را نه يك دگرگوني استراتژيك، بلكه صرفا تلاش امريكا براي خريد زمان جهت نجات والاستريت از بومرنگ تورم ارزيابي ميكند.
شايد بتوان گفت كه ترامپ براي كاستن از باروت بشكهها، كلت خود را كمي پايين آورده، اما هنوز جرات شليك يا شهامت يك توافق بزرگ را ندارد. اما در اين ميان، يك سوال بنيادين در اتاقهاي وضعيت بيپاسخ مانده است: «آيا انتخاب پاكستان به عنوان كانال ميانجي ازسوي واشنگتن حركتي هوشمندانه بوده يا اينكه اسلامآباد خودش به «پاشنهآشيل» اين ماموريت تبديل شده است؟» از يكسو، از منظر هندسه قدرت، پاكستان به دليل روابط سنتي و عميق امنيتياش با پنتاگون و همزمان، شراكت راهبردي و اقتصادياش با پكن در پروژه «سيپك» (CPEC)، روي كاغذ بهترين گزينه براي نقشآفريني در اين تاريكخانه به نظر ميرسد. بايد گفت كه اسلامآباد با جان و دل پاي ميانجيگري بين تهران و واشنگتن آمده است اما واقعيت روي زمين، روايت ديگري هم دارد. پاكستان امروز خود درگير گسلهاي عميق بدبيني سياسي، تروريسم مرزي و يك خفگي بيسابقه اقتصادي است. كشوري كه بقاي مالياش به وامهاي صندوق بينالمللي پول و چراغ سبز واشنگتن بند است، هرگز نميتواند نقش يك «ميانجي بيطرف و مقتدر» را بازي كند. برخي با استناد به اين ضعف ساختاري، به فرستادگان اسلامآباد به چشم يك «صندوق پستي» مينگرند كه فركانس پيامهايش در پشت پرده توسط سنتكام و سازمان اطلاعات مركزي امريكا (CIA) تنظيم ميشود. درنتيجه، اين ميانجيگري به دليل عدم استقلال ساختاري اسلامآباد ميتواند به پاشنهآشيل مذاكرات بدل شده و تنها عايدي آن، افزايش ضريب بدبيني تهران به سيگنالهاي كاخ سفيد باشد. نكته غافلگيركننده اين است كه پاكستانيها تا اينجاي كار فراتر از انتظار ظاهر شدهاند.
دوئل بسته ايراني با موارد امريكايي
كالبدشكافي رفتار دو بازيگر در منطقه خاكستري، از يك بنبست فرمتمحور پرده برميدارد. واشنگتن كه از تبعات فرسايشي انسداد تنگه هرمز و سقوط بازارها به ستوه آمده، به دنبال تحميل «استراتژي كالباسي» (Salami Slicing) است. دكترين ترامپ برمبناي رويكرد موردي و قطعهقطعه تنظيم شده؛ او ميخواهد بدون دست زدن به ساختار كلان تحريمها يا پذيرش شكست دكترينش، امتيازات خرد و ملموسي مانند بازگشايي مشروط هرمز يا توقف موقت غنيسازي بالا را در ازاي لغو موقت و قطرهچكاني برخي محدوديتهاي تجاري معامله كند. اين دقيقا همان منطق رئاليسم تجاري است كه امنيت را به كالايي قابل تكهتكه شدن تبديل ميكند. اما در نقطه مقابل، دستگاه محاسباتي تهران با يك «بسته صلب، يكپارچه و تفكيكناپذير» روي ميز كوبيده است. از منظر رئاليسم ساختاري، تهران به خوبي ميداند كه در يك ساختار آنارشيك، پذيرش رويكرد موردي امريكا يعني خلع سلاح تدريجي و از دست رفتن اهرمهاي بازدارندگي بدون دريافت تضمين ساختاري. پاتك تهران به ترامپ صريح و بدون لكنت است: «يا همهچيز يا هيچچيز.» تهران با پيوند زدن امنيت دريانوردي، رفع كامل تحريمهاي بانكي-نفتي و به رسميت شناخته شدن وزن ژئوپليتيكياش در يك بسته واحد، عملا مدل كالباسي واشنگتن را قفل كرده است. ايران به فرستادگان منطقهاي و بينالمللي تفهيم كرده كه «بشكههاي باروت» هرمز تنها زماني از فاز انتحار سيستمي خارج ميشوند كه «كلت» ترامپ نه به صورت موقت، بلكه به طور كامل از روي ميز اقتصاد ايران برداشته شود.
چشمانداز «آتشبس فني» در عصر هژمون لنگان
اكنون در نقطه عطف اين نبرد سايهها، پرسش نهايي بر سر ميزهاي تحليل سنگيني ميكند: «آيا تهران و واشنگتن در مسير يك برخورد سخت نظامي حركت ميكنند يا فضا براي يك توافق تاريخي مهياست؟» براي پاسخ به اين معما، بايد به كالبدشكافيهاي اخير انديشكده «شوراي آتلانتيك» با دقت نگاه كرد. ارزيابيهاي راهبردي اين شورا فاش ميسازد كه ايالاتمتحده با پديده مخرب «فرسايش نهادينه بازدارندگي» روبهرو شده و دكترين كلت روي ميز به يك بنبست ساختاري رسيده است. تحليلگران اين انديشكده ارشد واشنگتن استدلال ميكنند كه دونالد ترامپ ديگر ابزار يا ارادهاي براي راهاندازي يك جنگ جديد و نامحبوب در خاورميانه ندارد، چراكه تركشهاي فوري آن بر نبض والاستريت و جهش قيمت سوخت، خودكشي سياسي او در آستانه انتخابات خواهد بود. ازسوي ديگر، شوراي آتلانتيك تاكيد دارد كه دكترين «ابهام هوشمند» تهران و ارتقاي بازدارندگياش به سطح امنيت سيستمي (فرمول امنيت براي همه يا هيچكس)، فرمول سنتي مهار را بياثر كرده است. بنابراين، سناريوي جنگ كلاسيك به دليل «نقطه اشباع درد» براي واشنگتن، از روي ميز حذف شده است.
سوال دوم اينكه «آيا اين بنبست به يك «توافق بزرگ» ختم خواهد شد؟» پاسخ احتمالي منفي است. در ساختار آنارشيك بينالملل، تا زماني كه واشنگتن بر استراتژي كالباسي اصرار دارد و تهران تضمينهاي كاغذي كاخ سفيد را بياعتبار ميداند، هيچ مصالحه استراتژيك و قلبي شكل نخواهد گرفت. چشمانداز واقعبينانهاي كه پيش روي نظام بينالملل قرار دارد، شكلگيري و تثبيت يك «آتشبس فني طولانيمدت» در منطقه خاكستري است؛ وضعيتي كه در آن، تحت نظارت و موازنه مينياتوري تاريكخانه پكن، فركانس پيامهاي تهاجمي كاهش مييابد و بازارها به يك ثبات نسبي و هدايتشده ميرسند، بدون آنكه گسلهاي اصلي تقابل حل و فصل شوند. اين امتداد همان فرآيند «فرسايش صخرهاي» است؛ صخره ايراني نه تنها متلاشي نشده، بلكه با فرسايش دادن دكترينهاي متوالي كاخ سفيد، هژموني امريكا را به انقباض وادار كرده است. در هندسه جديد قدرت، ترامپ فرمان ماشين خود را در بازي جوجه قفل كرده بود تا حريف را بترساند، اما امروز واشنگتن يك «ابرقدرت لنگان» است؛ بازيگري كه اسلحه دارد، اما قواعد بازي و قيمت نفت را كسي ديكته ميكند كه فرمان ماشين را به بيرون پرتاب كرده است (ايران)، آنهم در تاريكخانه موازنهگري كه نبض پول و انرژي جهاني را در دستان خود قفل كرده است. در معادله و سوالهايي كه ترسيم شد؛ جنگ به همان ميزان كه غيرمحتمل به نظر ميرسد، امكان وقوع قريبالوقوع دارد.
كارشناس روابط بينالملل