شناسهٔ خبر: 78228863 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

«قدرت معنايي»؛ مهم‌ترين سنگر براي عبور از بحران

علي ربيعي

صاحب‌خبر -

امسال «روز جهاني ارتباطات» با عنوان «تاب‌آوري در جهان متصل» نام‌گذاري شده است. اتفاقا همين نام‌گذاري، با شرايط اجتماعي امروز ايران، مي‌تواند زمينه‌اي براي ايده‌سازي و معنايابي فراهم كند؛ چراكه اكنون فرهنگ و ارتباطات، بيش از هر زمان ديگري، در كانون سرنوشت امروز ايران قرار گرفته‌اند. 
فرهنگ و ارتباطات؛ از حاشيه به متن سرنوشت ايران-  سال‌ها اين دو حوزه را موضوعاتي حاشيه‌اي و فرعي تلقي كرده‌ايم؛ گويي اجزايي كمكي و جانبي براي كاركردهاي اصلي كشورند. اما تجربه‌هاي عيني امروز نشان داده كه ماجرا دقيقا برعكس است: بقاي تمدني، هويتي و ملي ايران به‌شدت با فرهنگ و ارتباطات پيوند خورده است. در نگاه سنتي، فرهنگ به عنوان يك «زيرسيستم كمكي» تعريف مي‌شد كه براي بقاي كلي مطرح مي‌شود؛ اما من معتقدم امروز فرهنگ با حيات اجتماعي و تمدني ايرانيان، پيوندي جدي دارد و بدون آن، موجوديت ما تهديد مي‌شود؛ موجوديتي كه امروز در ميانه يك جنگ تركيبي و تحميلي، هدف قرار گرفته است.
سياست‌هاي نادرست؛ تبديل‌شدن به زمينه تقويت تهديد بيروني - سياست‌هاي اشتباه و گاه غيراصولي در حوزه فرهنگ و ارتباطات، خود به ابزار و زمينه‌اي براي تقويت تهديدهاي بيروني تبديل شده‌اند. اين چرخه معيوب، به‌طور طبيعي، بحران‌هاي اجتماعي و رواني را تشديد مي‌كند و جامعه را آسيب‌پذيرتر مي‌سازد و اين برخلاف عقلانيت مقاوم‌سازي و تاب‌آوري جامعه است.
تماميت ذهني؛ هم‌رديف تماميت ارضي: معمولا در شاخص‌هاي قدرت ملي، بر اساس تسليحات و ثروت مادي محاسبه مي‌كنند. اما به باور من، آنچه حتي مي‌تواند تعرض به تماميت ارضي را امكان‌پذير سازد، خدشه به تماميت ذهني ايرانيان است. تماميت ذهني در كنار تماميت ارضي، از اصلي‌ترين سرمايه‌هاي ملي كشور براي عبور از جنگ تركيبي و بحران‌هاست.
قدرت معنايي ايران؛ سنگ بناي تاب‌آوري تاريخي: قدرت معنايي ايران، هوش تمدني و فرهنگي اين سرزمين، همان سنگ‌بنايي است كه در طول دهه‌ها و حتي قرون، توانسته در مقاطع بحراني، جامعه ايراني را حفظ كند. در جنگ تحميلي و دوران پس از آن اين قدرت معنايي و تحرك اجتماعي بود كه مانع شكسته‌شدن ايران شد.  امروز اين بايد به عنوان يك مولفه اصلي و زيربنايي در منابع اصلي قدرت ملي محاسبه شود. اين ارزش قائل شدن معنايي، نبايد موقت و ابزاري تلقي شود. رسانه‌هاي جريان اصلي، سياست‌گذاري‌هاي فرهنگي و آموزشي در همه زمينه‌هاي مرتبط از جمله سينما، ادبيات، هنرهاي تجسمي، شعر، موسيقي و.... بايد نمود يابد. اين نياز به يك تغيير پارادايم جدي در برخي از سياست‌گذاري‌ها در مجلس، شوراهاي مرتبط و... دارد. 
فرهنگ با بخشنامه ساخته نمي‌شود: تقليل فرهنگ به مهندسي از بالا يا ساخت‌وساز بخشنامه‌اي، اشتباهي استراتژيك است. فرهنگ اصيل از دل جامعه برمي‌خيزد و هويت جمعي را تغذيه مي‌كند. در اين ميان، نهاد علم و انجمن‌هاي علمي نقش مهمي دارند: ميانجي‌گري ميان جامعه و نهادهاي قدرت، و ارتقاي بازنمايي قدرتمند فرهنگي.
دو زنگ خطر ارتباطي: قطبي‌شدن و فرسايش مرجعيت رسانه: در حوزه ارتباطات، از سال‌ها قبل زنگ خطر بحران به صدا درآمده بود. امروز دو رخداد مهم، جامعه را بيش از پيش آسيب‌پذير كرده است: 
۱. قطبي‌شدن فضاي اجتماعي كه ريشه‌اي ارتباطي دارد. 
۲. فرسايش تدريجي مرجعيت رسانه‌ها.
نتايج پژوهش‌هاي ميداني در سال ۱۳۸۸ درباره مرجعيت رسانه -  نگاه كنيد به نشريه مطالعات فرهنگي و ارتباطات، ۱۳۸۹-  ، خطر آغاز انتقال و كوچ مرجعيت رسانه‌اي را پيش‌بيني كرده بود با اين تاكيد كه اثر مستقيمي بر ذهن و روان افراد كشور مي‌گذارد. آناني كه دل در گرو ايران دارند بايد بدانند مهم‌ترين اقدام بازگشت مرجعيت رسانه‌‌اي به داخل است. متاسفم كه سياست‌هاي محدود‌كننده نوشتن و گفتن در داخل و برنامه‌هاي تحليلي رسانه‌هاي جريان اصلي، همچنان به طي كردن روند معكوس ادامه مي‌دهند.  وقتي جامعه مرجعيت رسانه‌اي خود را از دست مي‌دهد، آسيب‌پذيري ذهني و رواني افزايش مي‌يابد و زمينه براي حملات بيروني فراهم‌تر مي‌شود.
جنگ روايت‌ها؛ جبهه اصلي عليه ايران: امروز، جنگ روايات و روايت‌سازي مهم‌ترين جبهه مبارزه عليه ايران است. ديگر نمي‌توان امر رسانه را صرفا تكنيكي و ابزاري تلقي كرد. جنگ با ذهن ايراني آغاز شده و مقابله با اين جنگ، فقط از مسير بازيابي اعتماد اجتماعي و قدرت روايت‌گري ممكن است.
مشكل آنجاست كه اساسا امر سياست‌گذاري را با ابلاغ و بخشنامه‌هاي مختلف اشتباه گرفته‌ايم. سياست‌گذاري به معناي ديدن همه ذي‌نفعان اجتماعي و اكثريت جامعه است. سياست‌هاي رسانه‌اي بايد واقع‌نگر و مشاركت‌محور شوند؛ نه صرفا دستوري و انقباضي. بايد مجال روايت‌هاي متكثر فراهم شود تا بتوانيم به قدرت معنايي خود بازگرديم.
تاب‌آوري ملي؛ پيوندخورده با ذهن، جامعه و فرهنگ: اكنون هنگامه آن است كه به‌جاي ايستايي، افق‌گشايي كنيم و نقش‌آفرين توسعه تاب‌آوري ملي باشيم. مسووليت امروز نهاد علم، ايستادگي گسترده در كنار مردم است؛ ايستادگي‌اي كه نه فقط معنايي، بلكه بايد عملي و مشخص تبلور يابد. هيچ ملتي بدون توجه به سرمايه معنايي، هويتي و فرهنگي خود، قادر به عبور از بحران‌هاي عصر حاضر نيست. امروز بيش از هميشه بايد «قدرت معنايي و معرفتي ايران » را بازآفريني و تقويت كنيم؛ و نهاد علم و جامعه علمي در اين زمينه مسووليتي بي‌بديل دارند. تاب‌آوري ايران، به تاب‌آوري ذهني، اجتماعي و فرهنگي ما پيوند خورده است. با تبيين اين رويكرد تازه، به نظر مي‌رسد هفته فرهنگ و ارتباطات فرصتي را پيش‌روي جامعه قرار داده است تا با مروري واقع‌بينانه، ميانجي‌گري نهاد علم با ساخت قدرت و جامعه براي بازسازي تماميت ذهني و معنايي ايرانيان شكل گيرد.
وظيفه نهاد علم؛ كنشگري، نه تماشا - روز جهاني ارتباطات و هفته فرهنگ، فرصتي است براي مرور مسووليت‌هاي اخلاقي و اجتماعي نهادهاي علمي. وظيفه سنگين است و راه دشوار؛ اما انجمن‌هاي علمي بايد به سهم خود وارد ميدان شوند و تنها نظاره‌گر تحولات نباشند. بايد راهبرد كنشگري مرزي، ميانجي‌گري و جهت‌دهي هوشمندانه را در دستور كار قرار دهند. جامعه نيازمند كنش فعال نهادهاي علمي است؛ در دفاع از اكثريت خاموش و حمايت از گروه‌هايي كه كمتر ديده مي‌شوند. همچنين بايد با صراحت و شجاعت، مرزهاي ميان ملت و متجاوزين ترسيم شود و چهره تسهيل‌گرهاي تعرض به تماميت‌ذهني و اجتماعي كشور آشكار گردد.

رییس انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات