شناسهٔ خبر: 78215261 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

استاد پژوهشگاه زلزله‌شناسي به حاميان شبه‌علم پاسخ داد

افسانه دستكاري در آب و هوا و زلزله

صاحب‌خبر -

گروه اجتماعي

 زمين لرزه 4.6 ريشتري هفته قبل در پرديس و در جوار تهران، بحث درباره ميزان خطر‌پذيري پايتخت در مقابل زلزله را پررنگ كرد. مركز لرزه‌نگاري كشوري، در جدولي از زمين لرزه‌هاي با بزرگاي 4 و بالاتر در ماه‌هاي فروردين و ارديبهشت امسال، فقط زلزله‌هاي بعد از ظهر 28 فروردين (بومهن ساعت 15 و 28 دقيقه در عمق 8 كيلومتري زمين و با بزرگاي 4.1) شامگاه 22 ارديبهشت (پرديس ساعت 23 و 46 دقيقه در عمق 10 كيلومتري زمين با بزرگاي 4.6) و بامداد 23 ارديبهشت (پرديس ساعت 12 و 26 دقيقه در عمق 8 كيلومتري با بزرگاي 4) را ثبت كرد درحالي كه از شامگاه 22 تا بامداد 23 ارديبهشت 7 پس‌لرزه با بزرگاي كمتر از 3.4 هم در همين منطقه رخ داد. تهران، هم بابت تعداد گسل‌ها، هم به دليل وسعت بافت فرسوده و هم به دليل تراكم بالاي جمعيت ساكن، شهري با ميزان خطرپذيري بالا در مقابل زمين لرزه است. سال 1397، مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي، نقشه‌اي از موقعيت گسل‌هاي تهران در 354 محله پايتخت تهيه كرد و به شهرداري تهران تحويل داد. 

در اين نقشه، گسل‌هاي تهران شامل گسل مشا-‌فشم (به طول 400 كيلومتر از جنوب‌غربي شاهرود تا آبيك در غرب)، گسل شمال تهران (به طول 75 تا 108 كيلومتر از شرق دره لشكرك در شمال شرقي تهران تا شمال بزرگراه تهران-كرج و شهر كرج)، گسل جنوب ري (در جنوب تهران به طول 28 كيلومتر)، گسل شمال ري (انشعاب به فاصله 3 تا 5 كيلومتر از گسل جنوب ري و با طول حدود 16.5 كيلومتر، حوالي عظيم‌آباد در كناره جنوبي بزرگراه ري، بهشت‌زهرا)، گسل معكوس آهار (يكي از سه شاخه فرعي گسل مشا-فشم در ناحيه آهار)، گسل معكوس امامزاده داوود (عبور از حوالي امامزاده داوود تا ولنجك و الحاق به گسل شمال تهران)، راندگي پوركان-ورديج (از حوالي پوركان در مسير جاده كرج-چالوس تا ورديج و شمال كن و فرحزاد)، گسل كهريزك (به طول بيش از 40 كيلومتر، از شمال سلطان‌آباد در غرب تا كهريزك و شمال شمس‌آباد در شرق)، راندگي نياوران (با طول حدود 13 كيلومتر، از سعادت‌آباد تا نياوران و شمال اقدسيه)، گسل محموديه، گسل شبان كوثر (به طول 3 كيلومتر، در شمال تهرانپارس)، گسل شرق (از شرق تهران تا اراضي سرخه حصار و امتداد در بزرگراه بابايي تا مجيديه و سيدخندان) و گسل ملاصدرا (امتداد از خيابان شريعتي تا ميرداماد و ونك و سعادت‌آباد و شهرك غرب) هستند. 
شركت‌هاي بيمه به استناد همين نقشه، نام گسل‌هاي ديگري ازجمله پارچين، لويزان و پرديسان به عنوان گسل‌هاي اصلي و پرخطر و با قابليت ايجاد زلزله بالاي 6ريشتر، گسل‌هاي تلويزيون (جام‌جم) ونك پارك، داووديه، جنت‌آباد شمالي، باغ فيض، فرحزاد، عباس‌آباد، نارمك، چيتگر، طرشت و بلوار كاج به عنوان گسل‌هاي متوسط با قابليت ايجاد زلزله بالاي 5 ريشتر و گسل‌هاي تخت‌طاووس، ولنجك، اوين، دانشگاه شهيد بهشتي، شهرك بوعلي، انقلاب، تنباكويي و قيطريه به عنوان گسل‌هاي فرعي با قابليت ايجاد زلزله با قدرت كمتر از 5ريشتر را هم مطرح كردند. 
طبق اين نقشه، معلوم شد كه 9 منطقه پايتخت (مناطق 1، 2، 3، 4، 5، 13، 15، 20 و 22) به دليل قرار‌گيري در محدوده گسل‌هاي اصلي و فعال، نسبت به ساير مناطق با مخاطرات بيشتري مواجهند و 9 منطقه (مناطق 8، 9، 10، 11، 12، 14، 16، 17 و 18) اگرچه در پهنه گسل‌هاي اصلي (گسل‌هاي با طول بيش از 10 كيلومتر)، متوسط (گسل‌هاي با طول بين 5 تا 10 كيلومتر) و فرعي (گسل‌هاي با طول كمتر از 5 كيلومتر) نيستند و از نظر فاصله با پهنه گسلي، كم‌خطر محسوب مي‌شوند اما به دليل وجود شمار بالايي از ساختمان‌هاي قديمي غيرمقاوم و تمركز بافت فرسوده در اين مناطق، از نظر ميزان مقاومت لرزه‌اي، با مخاطرات زيادي مواجهند، چنان‌كه طبق اعلام رييس بخش زلزله‌شناسي مركز تحقيقات راه، مسكن و شهرسازي، از مجموع حدود يك ميليون و ۸۰۰ هزار پلاك ساختماني در پايتخت، حدود ۲۵۰ هزار پلاك در مناطقي مانند دارآباد، ولنجك، جماران، تجريش، فرحزاد، منطقه ۱۲، محدوده بازار، مناطق ۱۷، ۱۸ و ۱۹ در محدوده بافت فرسوده قرار گرفته‌اند. 
هنوز معلوم نيست كه اين نقشه در اين 8 سال تا چه حد توسط شهرداري مناطق 22گانه پايتخت مورد توجه بوده و تا چه حد، تاب‌آوري مناطق واقع روي گسل‌هاي اصلي يا متوسط، در ساخت و سازهاي جديد برآورد و الزامي شد اما زمين لرزه‌هاي هفته گذشته پايتخت به دليل كانون زلزله در پرديس، براي مناطق شمال و شرق تهران تا پاكدشت و ورامين و شهر قدس كه در مجاورت يا روي گسل مشا-فشم، گسل شمال تهران، گسل شرق و گسل شبان كوثر قرار گرفته‌اند، بسيار محسوس بود. 
به دنبال زمين لرزه 4.6 ريشتري هفته قبل كه پرقدرت‌ترين بين 9 زمين لرزه در طول 24 ساعت بود، مهدي زارع كه استاد زلزله‌شناسي پژوهشگاه بين‌المللي زلزله است، در گفت‌وگو با خبرآنلاين و خبرگزاري مهر، به سابقه لرزه‌خيزي در پهنه شرق تهران (دماوند، رودهن و بومهن) اشاره كرد. زلزله ويرانگر ۱۲۰۹ شمسي در مناطق دماوند و شميرانات و بخش شرقي تهران با بزرگاي تخميني ۷.۱ بر اثر فعاليت شاخه شرقي گسل مشا و محل تلاقي آن با گسل شمال تهران، زلزله ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ دماوند با بزرگاي ۵.۱ با كانون گسل مشا و 9 زمين لرزه از عصر سه‌شنبه 22 ارديبهشت تا بامداد چهارشنبه 23ارديبهشت از اشاره‌هاي زارع بود و همچنين گفت كه شرق تهران (پرديس رودهن و دماوند) به دليل تلاقي گسل مشا و گسل شمال تهران، قابليت بالاي لرزه‌زايي دارد. زارع همچنين گفت كه وقوع دو زمين‌لرزه با بزرگاي بيش از ۴ از ابتداي سال ۱۴۰۵ در منطقه پرديس-بومهن تهران، نشان‌دهنده تداوم آزادسازي انرژي در منطقه‌اي است كه تحت تاثير مستقيم فعاليت دو گسل بسيار مهم و خطرناك مشا و شمال تهران است. به گفته زارع، انتهاي شرقي گسل شمال تهران با پتانسيل لرزه‌زايي بالا و تاثير‌گذاري قابل‌توجه بر شرق تهران، از 10 كيلومتري شمال پرديس عبور مي‌كند و به محدوده روستاي كلان لواسانات مي‌رسد و گسل مشا هم يكي از طويل‌ترين و فعال‌ترين گسل‌هاي جنوب البرز مركزي است كه از 10 كيلومتري شمال پرديس در روستاي كلان با گسل شمال تهران تلاقي دارد و تلاقي گسل مشا با گسل شمال تهران در منطقه لواسان سبب شده كه بيشترين تراكم ريزلرزه‌ها در استان تهران متعلق به همين منطقه باشد. زارع در ادامه صحبت خود با هشدار درباره مخاطرات ثانويه براي منطقه شرق تهران به دليل ويژگي‌هاي توپوگرافي و زمين شناختي خاص، گفت كه وقوع 3 زمين‌لرزه با بزرگاي 4 و بيش از 4، آن‌هم ظرف يك ماه (از 28 فروردين تا 23 ارديبهشت امسال) در شرق تهران، مويد فعال بودن گسل‌هاي نزديك پرديس و بومهن و به خصوص، فعاليت دايمي گسل مشاست درحالي كه بارگذاري جمعيتي بالا در مسكن مهر پرديس و ساخت‌وسازهاي گسترده در ارتفاعات، يك خطر جدي در اين منطقه مجاور پايتخت محسوب مي‌شود. 

مداخله شبه علم به غير قابل پيش‌بيني‌ترين رخداد طبيعي ايران 
ظرف سه ماه اخير و به دنبال دور جديد حملات هوايي امريكا و اسراييل به ايران، مداخلاتي ازسوي حاميان نظريه‌هاي نزديك به تئوري‌هاي علمي اما بدون پايه و اساس قابل اثبات درباره تاثير حملات هوايي در تغييرات جوي در ايران صورت گرفت. نسبت دادن بارش‌ها به تاثير پرواز جنگنده‌هاي امريكايي و اسراييل در آسمان ايران و تاثير‌گذاري حملات ايران به رادارهاي مستقر در كشورهاي همسايه و تغيير قدرت بارش‌زايي ابرها، ارتباط توفان گرد و خاك در تهران با زمين‌لرزه شامگاه 22 تا بامداد 23 ارديبهشت و حتي انتساب زمين‌لرزه‌هاي شامگاه 22 تا بامداد 23 ارديبهشت به آزمايش‌هاي زيرزميني و انفجار هسته‌اي، از جمله مداخلاتي است كه حاميان «شبه علم» در اين روزها مطرح كردند. مهدي زارع، در دو يادداشت جداگانه‌اي كه براي «اعتماد» نوشت، با استناد به يافته‌هاي علمي، هر دو فرضيه را مردود دانست. 

براي شبه علم، زلزله همچنان سوژه‌اي داغ است 
زارع در يادداشتي مرتبط با زمين لرزه‌هاي شامگاه 22 و بامداد 23 ارديبهشت امسال با اشاره به ريشه توليد «شبه‌علم» مي‌نويسد: «در شامگاه 22 ارديبهشت ۱۴۰۵ پرديس در شرق استان تهران شاهد يك رويداد لرزه‌اي قابل‌توجه بود كه با شدت زيادي در بخش‌هاي زيادي از تهران حس شد. در مجموع ۹ زمين‌لرزه كوچك در اين منطقه رخ داد كه بزرگ‌ترين آن با بزرگاي ۴.۶ گزارش شد. جذابيت نظريه‌هايي مانند انفجارهاي زيرزميني يا آزمايش هسته‌اي براي توضيح اين زمين‌‌لرزه‌ها، پديده‌اي تازه نيست و ريشه در تركيبي از عوامل روانشناختي، اجتماعي و حتي سياسي دارد. يكي از مهم‌ترين دلايل روي آوردن مردم به اين باورهاي شبه علمي در زمان وقوع زلزله، شكاف اطلاعاتي است. مردم در آن لحظات پراسترس، به دنبال اطلاعات فوري و قانع‌كننده براي اين سوال هستند كه «آيا من در امان هستم؟» وقتي اطلاعات علمي پيچيده و فني به زبان ساده در دسترس نباشد، ذهن براي پر كردن اين خلأ به سراغ ساده‌ترين و دراماتيك‌ترين توضيحات مي‌رود. اينكه چرا شايعات در داخل ايران شنيده مي‌شوند قابل بحث است. دليل اصلي زنده ماندن اين اخبار در فضاي داخل به خلأ اطلاعاتي در دقايق اوليه مربوط است. مركز لرزه‌شناسي كشوري معمولا چند دقيقه طول مي‌كشد تا داده‌هاي دقيق را منتشر كند و در شرايط قطعي اينترنت اين تاخير بيشتر نيز شده است. در اين دقايق، كاربران در شبكه‌هاي اجتماعي با روايت‌هاي شخصي و تخيلي اين خلأ را پر مي‌كنند. ازسوي ديگر همزماني با جنگ هم مطرح است. اعلام رسمي درباره «خنثي‌سازي مهمات» يا «مانورهاي پدافندي» در مناطقي مثل اصفهان يا تهران كه گاهي با لرزه‌هاي كوچك همزمان مي‌شود، گاه باعث مي‌شود تفكيك بين زلزله طبيعي و لرزه مصنوعي كه به ‌طور تصادفي با هم همزمان شده‌اند، ممكن نباشد.» 
زارع در ادامه به اين نكته اشاره مي‌كند كه شبكه‌هاي اجتماعي و رسانه‌هاي فارسي‌زبان، با سوءاستفاده از كمبود سواد رسانه‌اي و علمي مخاطبان، تا چه حد در هدايت جامعه به فرضيات و باورهاي غلط تاثيرگذارند و مي‌نويسد: «برخي مفاهيم مانند «هارپ» به دليل جذابيت سينمايي و تخيلي، راحت‌تر از مفاهيم پيچيده «لرزه‌زمين‌ساختي» در بين مردم پذيرفته مي‌شوند. در رسانه ماهواره‌اي مثل اينترنشنال -ايجاد ترديد در روايت رسمي و برجسته كردن جنبه‌هاي پنهان‌كاري احتمالي و در شبكه‌هاي اجتماعي توليد محتواي ترند و وايرال- عمدتا با تكيه بر تئوري توطئه غلبه دارد. در داخل ايران رسانه‌هاي مكتوب و رسمي به دليل بي‌اعتمادي بخشي از مخاطبان به روايت‌هاي رسمي، براي رد شايعات تلاش مي‌كنند كه گاهي ازسوي جامعه با ديده ترديد نگريسته مي‌شود. در ارديبهشت ۱۴۰۵، بستر شبكه‌هاي اجتماعي در ايران دقيقا به فضايي تبديل شده كه اين شايعات در آن با سرعت بالا دست‌به دست مي‌شوند. قطعي مداوم اينترنت بلافاصله پس از شروع جنگ ۳۹ روزه كه براي اكثر مردم تا پايان هفته يازدهم نيز اين قطعي ادامه يافته است، به‌ شدت به بي‌اعتمادي بيشتر به رسانه‌هاي داخلي دامن زده است. پس از زمين‌لرزه ۴.۶ در ۲۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ در پرديس و رودهن، مردم به ‌شدت در معرض اين اخبار شبه‌علمي هستند و واكنش‌هاي آنها تركيبي از اضطراب، شكاكيت و طنز تلخ است. مردم گاه خود دست به توليد يا بازنشر خبرهاي شبه‌علمي و توهمات در گروه‌هاي خانوادگي و دوستانه مي‌زنند. برخلاف رسانه‌هاي رسمي كه سعي در آرام كردن فضا دارند، در پلتفرم‌هايي مثل بله و ايتا، پيام‌هايي با محتواي شبه‌علمي بسيار رد و بدل مي‌شود. بخشي از اين محتوا  را چنين مي‌توان دسته‌بندي كرد: وويس‌ها -پيام صوتي- ناشناس از افرادي كه خود را «كارشناس يك نهاد امنيتي» يا «تكنيسين آزمايشگاه» معرفي مي‌كنند و با لحني مضطرب مي‌گويند اين لرزه‌ها طبيعي نيست و مربوط به تست‌هاي زيرزميني يا تخليه سيلوهاي موشكي است. پيام‌هاي هشدار كاذب كه مدعي هستند «امشب قرار است زلزله بزرگ‌تري بيايد چون نورهاي عجيبي در آسمان پرديس ديده شده» كه اغلب مربوط به بازتاب نور شهري در غبار يا پديده‌هاي جوي تصادفي است. پيوند زدن زلزله به تنش‌هاي نظامي اخير باتوجه به جنگ اسفند ۱۴۰۴ و فروردين ۱۴۰۵ -مانند عمليات‌هاي پهپادي و موشكي در منطقه- چراكه ذهن مردم به ‌شدت آماده پذيرش سناريوهاي غيرطبيعي است. بسياري از كاربران در بخش نظرات خبرگزاري‌ها (مثل تابناك يا خبرآنلاين) مي‌نويسند: «چطور شد كه درست بعد از فلان تهديد نظامي يا فلان رزمايش، تهران بايد بلرزد؟» اين نوع نگاه باعث شده كه حتي توضيحات علمي كارشناسان -مبني بر اينكه دامنه امواج اين زلزله با انفجار متفاوت است- براي بخشي از مردم متقاعدكننده نباشد. گاه نيز خبرگزاري‌ها با كارشناسان معروف ولي «غيرمتخصص در موضوع خاص موردنظر» مصاحبه مي‌گيرند و به عنوان «استاد...»، «رييس...» نظراتشان را بازتاب مي‌دهند. خيلي وقت‌ها همين مصاحبه‌هاي غيرتخصصي كه با پاسخ‌هاي غيردقيق و گاه غلط همراه مي‌شود، منبع و منشا اصلي شبه‌علم مي‌شوند.در اين موارد، هم مصاحبه‌كننده مقصر است و هم مصاحبه‌شونده -كه عنوان استاد و دكتر را واقعا دارند ولي در سوژه موردنظر كم‌اطلاع هستند- چون در حوزه غيرتخصصي تن به مصاحبه مي‌دهند. استفاده از طنز براي تخليه رواني هم از ديگر دلايل است چنان‌كه جملاتي شبيه به اين در توييتر -ايكس- ترند شده است: «ما در تهران بين جنگ، تورم، فيلترينگ و زلزله، حق انتخاب داريم؛ ممنون از مسوولان كه گزينه تست هسته‌اي را هم به پكيج هيجان زندگي‌مان اضافه كردند!» شكاف اعتماد به روايت رسمي يك گرفتاري بسيار جدي است. دليل اصلي اينكه مردم اين اخبار شبه‌علمي را براي هم مي‌فرستند، «شكاف اعتماد» است. وقتي اينترنت در زمان بحران‌ها دچار اختلال مي‌شود يا اطلاع‌رساني درباره حوادث با تاخير صورت مي‌گيرد، مردم براي پيدا كردن پاسخ به «شايعات» پناه مي‌برند. در شهرهاي اقماري شرق تهران (پرديس و بومهن) كه كانون اصلي زلزله‌هاي اخير بوده‌اند، به دليل بافت نوساز و اينكه در معرض حملات در جنگ اخير نيز بوده‌اند، حساسيت بالاتر است. مردم در اين مناطق گاه كليپ‌هايي از «صداهاي عجيب زير زمين» يا «تكان‌هاي غيرعادي» تهيه و در گروه‌هاي محلي منتشر مي‌كنند كه به سرعت در كل كشور پخش مي‌شود. در ارديبهشت ۱۴۰۵ مردم به‌شدت در معرض اين اخبار هستند. اگرچه كارشناسان و استادان به ‌طور مداوم در رسانه‌ها تاكيد مي‌كنند كه زلزله‌ها كاملا طبيعي و ناشي از فعاليت «گسل» است، اما نفوذ تئوري‌هاي توطئه به دليل شرايط ملتهب منطقه، همچنان در فضاي خصوصي و مجازي مردم بسيار بالاست.» 
دستكاري آب و هوا آيا ممكن است؟ 
شبه علم، پديده‌اي مرتبط با خبر‌سازي و در ارتباط با بي‌اعتمادي جامعه به روايت رسمي دولت‌هاست. در ايام جنگ 40 روزه و بعد از چند نوبت بارش و توفان‌هاي گرد و خاك، اين فرض مطرح شد كه تخريب رادارهايي در كشورهاي همسايه، به تغييرات آب و هوايي در منطقه منجر شده است. زارع در يادداشت ديگري با رد اين فرضيات كه عموما توسط شبكه‌هاي اجتماعي هم تقويت و ترويج مي‌شد، مي‌نويسد: «بررسي نظرات له و عليه «ابر ‌دزدي» نشان مي‌دهد كه دانشمندان به‌ طور فعال در حال تحقيق و استفاده از يك فناوري كاملا علمي به نام بارورسازي ابرها هستند. اين دو مفهوم -بارور‌سازي ابر‌ها و ابردزدي- به اشتباه در بحث‌هاي عمومي به هم مرتبط مي‌شوند. يك فناوري براي افزايش بارندگي از ابرهاي موجود با هسته‌‌زايي -مانند يودور نقره- با اثرمحدود -افزايش بارندگي حداكثر تا ۱۵ تا ۲۰درصدي در محدوده حدود ۱۰۰ كيلومتر مربع وجود دارد. دانشگاهيان و محققان ايراني نيز به ‌طور فعال در علم بارورسازي ابرها به عنوان ابزاري براي مبارزه با خشكسالي و افزايش منابع آب فعاليت مي‌كنند و به عنوان نمونه، مطالعاتي براي تعيين «مناطق هدف و كنترل» براي باروري ابرها در ايران انجام شده تا از اثربخشي آنها اطمينان حاصل كنند. درحالي كه دانشمندان بر پتانسيل متوسط باروري ابرها تمركز مي‌كنند، روايت «سرقت باران» تا حد زيادي ازسوي چهره‌هاي سياسي و رسانه‌هاي اجتماعي (و نه دانشگاهيان) ارايه مي‌شود و معمولا دانشگاهيان با ديدگاه «ابردزدي» مخالفت مي‌كنند (در گذشته، مقاماتي در سطح رييس‌جمهور در سال ۱۳۹۰ و دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي در سال ۱۳۸۷ عنوان كردند كه «كشورهاي غربي» يا «اسراييل» از فناوري براي ايجاد خشكسالي در ايران استفاده مي‌كنند). البته همواره چنين ادعايي توسط كارشناسان سازمان هواشناسي كشور و استادان دانشگاه رد شده و سازمان هواشناسي كشور، سال ۱۳۹۷ پس از ادعاي ابردزدي ازسوي امارات (كه رييس سازمان پدافند غيرعامل مطرح كرد) و فروردين ۱۴۰۵ (در جريان جنگ تحميلي 40 روزه) چنين ادعاهايي را به ‌طور رسمي رد كرد و باران‌هاي شديد فروردين ۱۴۰۵ در ايران را به عوامل طبيعي و مرتبط با آب و هوا و چرخه‌هاي ال‌نينو و لانينا، درياي مديترانه گرم‌تر و تغييرات در جت استريم نسبت داد و جنگ اقليمي را مردود دانست.» 
زارع در ادامه يادداشت خود مي‌نويسد: «بارورسازي ابرها يك تكنيك اصلاح آب و هوا است كه بارش را از ابرهاي موجود افزايش مي‌دهد و نمي‌تواند از آسمان صاف و بدون ابر باران ايجاد كند. اين فرآيند شامل پراكنده كردن موادي در ابرها است كه به عنوان ميعان يا هسته‌هاي يخ عمل مي‌كنند. در اين روش هواپيماها مستقيما به سمت ابرها پرواز مي‌كنند و مواد باروركننده را از ژنراتورهاي داخلي آزاد مي‌كنند. ايستگاه‌هاي زميني ذرات باروركننده را آزاد كرده و به سمت ابرهاي در حال عبور پراكنده مي‌كنند. انتشار يودور -يديد- نقره پركاربردترين روش و تقليد خاص تشكيل يخ است. استفاده از يديد پتاسيم و يخ خشك CO₂ جامد براي خنك كردن ابرها به جهت تقويت تشكيل كريستال يخ هم معمول است. افزايش معمول بارندگي در حد ۵ تا ۱۵درصد در شرايط ايده‌آل است و در شرايط جوي مطلوب، حداكثر پتانسيل باران‌زايي به ۱۰ تا ۲۰درصد مي‌رسد. باتوجه به اينكه ايران بدترين خشكسالي خود را در ۵۰ سال گذشته تجربه مي‌كند و ميزان بارندگي در مقايسه با ميانگين بلندمدت تقريبا ۸۹درصد كاهش يافته و منابع آب آشاميدني در شهرهاي بزرگ، ازجمله تهران، درمعرض خطر است، اولين عمليات بارورسازي ابرها در آبان ۱۴۰۴ بر فراز حوضه درياچه اروميه و شامل هشت سورتي پرواز از درياچه اروميه تا استان يزد انجام و گزارش شد كه تداوم اين عمليات تا اواخر ارديبهشت ۱۴۰۵ با استفاده از هواپيما و پهپاد برنامه‌ريزي شده است.» 
زارع در ادامه يادداشت خود به خبرسازي حاميان شبه‌علم مي‌پردازد و صحت اين اخبار را زير سوال مي‌برد و مي‌نويسد: «مباحث جديد بر پايه جنگ تحميلي امريكا و اسراييل به ميهن‌مان بر اين موضوع متمركز است كه آيا از طريق مداخلات نظامي مي‌توان موجب دوره‌هاي پرباران مانند فروردين ۱۴۰۵ در ايران شد؟ براساس نظرهاي كارشناسي، هيچ توجيه علمي براي اين باور وجود ندارد كه مداخلات نظامي بتواند موجب بارندگي‌هاي گسترده‌اي مانند فروردين ۱۴۰۵ در ايران، شود. اولين و مهم‌ترين نكته اين است كه فناوري‌هاي موجود براي تغيير آب و هوا، مانند بارورسازي ابرها، توانايي ايجاد چنين پديده‌هاي عظيم و كشوري را ندارند. ادوارد گريسپيردت، استاد فيزيك اتمسفر در كالج سلطنتي لندن، تاكيد مي‌كند كه بارورسازي ابرها هرگز نمي‌تواند در آسمان صاف باران ايجاد كند، هيچ فناوري شناخته شده‌اي نمي‌تواند يك ابر را از يك كشور به كشور ديگر «بدزدد» يا جابه‌جا كند و حتي اگر اين فناوري‌ها به ‌طور كامل كار كنند، در «مقياسي بسيار كوچك» عمل مي‌كنند و قادر به تغيير الگوهاي جوي در مقياس منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي نيستند. سعيد صفروف، رييس بخش هيدرومتئورولوژي درياي كاسپين در آكادمي ملي علوم جمهوري آذربايجان، تاكيد مي‌كند كه اين فناوري‌ها صرفا مي‌توانند به صورت محلي و در شعاع حداكثر ۱۰۰ كيلومتر و با افزايش ۱۵ تا ۲۰درصدي اثر داشته باشند و قادر به تغيير اقليم يك كشور نيستند. ازسوي ديگر، فناوري بارورسازي ابرها، تنها مي‌تواند به ابرهايي كه از قبل وجود دارند و در آستانه بارش هستند، كمك كند تا زودتر يا بيشتر ببارند. احد وظيفه؛ مدير مركز خشكسالي سازمان هواشناسي كشور اعلام كرد كه افزايش بارش‌ها در بهار ۱۴۰۵ نتيجه طبيعي ورود ايران به فاز ال‌نينو است و اين سازمان از ماه‌هاي قبل، فروردين‌ پربارشي را پيش‌بيني مي‌كرد. سعيد صفروف هم بر اين باور است كه چنين بارش‌هاي ناگهاني، معمولا ناشي از اختلال در «گراي قطبي» است و تشكيل سامانه‌هاي پرفشار سدكننده مي‌تواند جريان طبيعي توده‌هاي هواي سرد را مختل كرده و باعث ناپايداري و ريزش آنها در عرض‌هاي جغرافيايي پايين‌تر -ايران و خاورميانه- شود.» 
زارع با اشاره به اينكه تشديد نوسانات اقليمي ناشي از تغييرات اقليمي، باعث طولاني‌تر شدن و تشديد دوره‌هاي خشكسالي و همچنين تشديد رويدادهاي بارشي ناگهاني و سيل‌آسا مي‌شود، مي‌نويسد: «براساس نظر تمام افراد علمي و دانشگاهي معتقد به اثرگذاري انسان بر اقليم، هيچ فناوري نظامي يا غيرنظامي شناخته شده‌اي قادر به ايجاد دوره‌هاي پربارشي مانند فروردين ۱۴۰۵ نيست. اين‌بارش‌ها نتيجه كاملا طبيعي از تعامل الگوهاي بزرگ‌مقياس جوي (ال‌نينو)، تغييرات اقليمي و پديده‌هاي پيچيده جوي مانند‌گراي قطبي هستند. پژوهشگران دانشگاه نيويورك ابوظبي نشان داده‌اند كه در سال‌هاي ال‌نينو، جت‌استريم به سمت عرض‌هاي جغرافيايي پايين‌تر (نزديك‌تر به استوا) و ايران جابه‌جا مي‌شود. اين جابه‌جايي باعث مي‌شود كه سامانه‌هاي كم‌فشار مديترانه‌اي مانند توفان‌هاي قبرس‌ با شدت بيشتري وارد منطقه شوند و در مقابل، در سال‌هاي لانينا، جت‌استريم به سمت عرض‌هاي بالاتر رانده شده و منطقه خشك‌تر مي‌شود كه نتيجه آن، افزايش انتقال رطوبت به سمت خشكي از اقيانوس‌هاي همجوار است. براساس پژوهشي كه همزمان 
با بارش‌هاي ايران در آوريل 2026 در مجله  Weather and Climate Dynamics منتشر شد، ال‌نينو در خاورميانه با افزايش بارش اما لانينا با كاهش بارش همراه است. به نظر مي‌رسد كه بارش‌هاي بي‌سابقه فروردين ۱۴۰۵ در ايران نتيجه طبيعي گذار منطقه به فاز ال‌نينوي قوي بوده و با اجماع‌نظر پژوهشگران و سازمان‌هاي هواشناسي معتبر، هيچ فناوري شناخته ‌شده‌اي اعم از آنتن‌هاي هواشناسي، سامانه HAARP يا هر نوع مداخله ديگر در يونوسفر و تروپوسفر وجود ندارد كه بتواند با اطمينان، خشكسالي يا ترسالي را در مقياس منطقه‌اي تغيير دهد. اميد به چنين دستكاري‌هايي، متاسفانه بر پايه تفسير نادرست از فناوري‌هاي واقعي و نظريه‌هاي توطئه فاقد پشتوانه علمي است.» 
زارع در ادامه مي‌نويسد: «پروژه تحقيقاتي يونوسفري HAARP در آلاسكا، در نظريه‌هاي توطئه به عنوان «سلاح آب و هوايي» و «دستگاه زلزله‌ساز» معرفي شده كه امريكا از آن براي كنترل آب و هوا در كشورهايي مانند ايران استفاده مي‌كند. HAARP كه اكنون تحت مديريت دانشگاه آلاسكا فيربنكس است پروژه تحقيقاتي علمي است كه براي مطالعه يونوسفر لايه بيروني جو زمين در ارتفاع ۶۰ تا بيش از ۵۰۰ كيلومتري طراحي شده است. اين پروژه با استفاده از آنتن‌هايي كه امواج راديويي ارسال مي‌كنند، ذرات موجود در يونوسفر را به منظور شبيه‌سازي مقياس كوچكي از پديده‌هايي مانند شفق قطبي، گرم مي‌كنند. مهم‌ترين نكته اين است كه يونوسفر هيچ تاثيري بر آب و هوا ندارد. پديده‌هاي جوي -باران، ابر، توفان- در لايه‌هاي پايين‌تر جو به نام تروپوسفر (Troposphere) و تا حداكثر ۱۰تا ۱۵ كيلومتري سطح زمين رخ مي‌دهند. امواج راديويي HAARP به يونوسفر مي‌رسند و كوچك‌ترين اثري بر تروپوسفر ندارند، زيرا امواج راديويي آن به تروپوسفر يا استراتوسفر نفوذ نمي‌كنند. قدرت امواج ساطع شده از HAARP بسيار كم است و تنها قادر به گرم كردن ناحيه‌اي به وسعت يك شهر كوچك است و تاثيري در مقياس منطقه‌اي يا جهاني ندارد. سامانه HAARP يك تلسكوپ براي مطالعه جو فوقاني است نه يك سلاح آب و هوايي. مداخله در يونوسفر هيچ تاثيري بر خشكسالي يا ترسالي در ايران يا هر جاي ديگر جهان ندارد. علاوه بر اين، گرم شدن كره‌زمين باعث مي‌شود هواي گرم‌تر، رطوبت بيشتري را در خود نگه دارد. اين رطوبت انباشته شده مي‌تواند در قالب باران‌هاي كوتاه اما بسيار شديد و سيل‌آسا فرو بريزد و پديده‌اي به نام «شلاق اقليمي» يعني رفت و برگشت سريع بين خشكسالي و سيل ايجاد كند. اختلال در «گراي قطبي» (Polar Vortex) و تشكيل پرفشارهاي سدكننده هم، مي‌تواند منجر به نفوذ توده هواي سرد و ناپايدار به عرض‌هاي پايين‌تر و ايجاد بارش‌هاي سنگين شود. انرژي نهفته در سامانه‌هاي جوي آن‌قدر عظيم است كه هيچ فناوري كنوني بشري توانايي رقابت با آن را ندارد. پديده‌هاي آب و هوايي منحصرا در تروپوسفر رخ مي‌دهند درحالي كه آنتن‌هاي HAARP در يونوسفر كار مي‌كنند و رادارها صرفا مشاهده‌گرند. تكيه بر فناوري‌هاي محدودي مانند بارورسازي ابرها به عنوان راه‌حل بحران آب، علاوه بر بي‌نتيجه بودن، باعث انحراف از مديريت صحيح منابع آب در داخل كشور و جست‌وجوي مقصر در خارج از مرزها مي‌شود. آنچه بر آب و هواي ايران مي‌گذرد، حاصل تعامل الگوهاي طبيعي بزرگ‌مقياس (مانند ال‌نينو) و پديده جهاني تغيير اقليم است و نه نتيجه مداخلات نظامي يا فناورانه يك كشور ديگر.»

برچسب‌ها: