شناسهٔ خبر: 78188132 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

ايران در راهبرد چين و امريكا

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

مذاكرات پكن را مي‌توان در زمره ديدار رهبران سياسي كشورهاي موثر در نظام جهاني دانست كه از قابليت اثرگذاري بر سياست بين‌الملل برخوردار است . نظام جهاني در شرايط موجود نشانه‌هايي از بحران و تعارض پر‌دامنه را منعكس مي‌سازد. در چنين شرايطي است كه ترامپ ديدار خود از چين را با اهداف اقتصادي، راهبردي و امنيتي به انجام رساند. به همان‌گونه‌اي كه مقرر گرديد رييس‌جمهور چين سفري را در 24 سپتامبر 2026 مصادف با 2 مهر 1404 به انجام رساند.  ديدار رهبران سياسي امريكا و چين در شرايطي انجام گرفت كه ترامپ تلاش همه‌جانبه‌اي براي عبور از موازنه‌گرايي و چندجانبه‌گرايي در موضوعات راهبردي جهاني را در دستور كار قرار داده است. واقعيت‌هاي سياست بين‌الملل نيز در برابر انگاره ترامپ قرار دارد. چين و روسيه هيچ‌گونه تمايلي به پذيرش راهبرد دونالد ترامپ درباره نظم امريكايي نداشته و به همين دليل است كه با سياست معطوف به يكجانبه‌گرايي راهبرد تحريم و تهديد دونالد ترامپ مخالفت داشته‌اند. مذاكرات قبلي ترامپ و « شي جين پينگ» در 30 اكتبر 2025 و در پوسان كره جنوبی به انجام رسيد. رهبر چين همواره از ادبيات سازنده در ارتباط با كشورهاي مختلف از جمله ايالات متحده بهره گرفته و هيچگاه تلاش نداشته تا از سازوكارهاي بحران‌ساز استفاده نمايد. چنين رويكردي را مي‌توان محور اصلي افزايش قدرت اقتصادي چين دانست. ترامپ در ديدار 13 مه‌2026 رهبر چين را مردي بزرگ خطاب كرد كه از قابليت لازم براي نقش‌يابي در موازنه و كنترل جهاني برخوردار  است. 
1. ايران در مذاكرات پكن- رييس‌جمهور امريكا به اين موضوع واقف است كه ايران از دو ابزار موثر قدرت برخوردار بوده و‌‌ بر اين اساس قادر است تا چالش‌هايي را براي اقتصاد جهاني و سياست امنيتي امريكا به وجود آورد. بسياري از رهبران سياسي جهان، دونالد ترامپ را مورد انتقاد قرار داده كه عامل اصلي بحران در اقتصاد جهاني بوده و شرايط سياسي مبتني بر كنش مسالمت‌آميز را تبديل به خصومتي طولاني نموده است.  

ادبيات ترامپ نيز در اين ارتباط تاكنون غير مسوولانه بوده و به اين موضوع اشاره داشته كه جنگ ويتنام بيش از 14 سال به طول انجاميد، درحالي كه جنگ عليه ايران در زمان محدودتري به پايان خواهد رسيد. واقعيت‌هاي موجود اقتصاد جهاني به گونه‌اي است كه ادامه جنگ براي تمامي كشورهاي منطقه و اقتصاد جهاني بسيار پرمخاطره خواهد بود. در چنين شرايطي ميانجيگري مي‌تواند آثار و نتايج مطلوب‌تري براي تمامي بازيگران منطقه‌اي و بين‌المللي به همراه داشته باشد.  در روند مذاكرات پكن، رهبران چين و امريكا با اين موضوع توافق داشتند كه اولا ايران نبايد به سلاح هسته‌اي دست پيدا كند. توضيح آنكه تفسير ايران با ايالات متحده در ارتباط  با «سلاح هسته‌اي» كاملا متفاوت بوده و هر يك انگاره خاصي را محور اصلي ادبيات سياسي خود قرار داده‌اند. ايران به اين موضوع اشاره دارد كه چرخه سوخت هسته‌اي، بخشي از ضرورت‌هاي صنعتي جمهوري اسلامي بوده و بر اساس پادمان هسته‌اي و نظارت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، هيچگاه سلاح هسته‌اي را در دستور كار قرار نخواهد داد. ثانيا در روند مذاكرات پكن، رهبران چين و امريكا بر ضرورت تجارت آزاد و بازگشايي تنگه هرمز تأكيد داشتند. به همين دليل است كه ايران اجازه عبور كشتي‌هاي چيني كه حامل محمولات خريداري شده از كشورهاي عرب حوزه خليج‌فارس بود را صادر کرد. رويكرد ايران به مفهوم آن است كه جمهوري اسلامي از اراده لازم براي مذاكره و همكاري‌هاي متقابل براي حل و فصل چالش امنيتي برخوردار مي‌باشد. طبيعي است كه انجام چنين اقدامي از سوي ايران نيازمند آن است كه امريكا نيز برخي از محدوديت‌هاي مربوط به كشتيراني، كنترل دريايي و تحريم اقتصادي را كاهش بدهد.  انگاره ايران در فضاي موجود سياست جهاني معطوف به همكاري براي عبور از تهديدات نظامي است. اگرچه دونالد ترامپ به اين موضوع اشاره داشته كه جمهوري اسلامي قابليت‌هاي موشكي خود را در فضاي عملياتي قرار داده است، اما نمايش قدرت همواره مي‌تواند زمينه لازم براي شكل‌گيري توافق و همكاري‌هاي چندجانبه بازيگران را فراهم سازد. كنترل و كاهش تهديدات در شرايطي از ثبات و اعتبار بيشتري برخوردار مي‌باشد كه منجر به «توافق جامع» ايران و ايالات متحده شود.  اگرچه ايران كشوري منطقه‌اي در شكل‌بندي سياست بين‌الملل محسوب مي‌شود، اما آموزه مقاومت همواره نقشي پايدار براي حيات سياسي و آينده اقتصادي اين كشور به همراه خواهد داشت. ايران در زمره كشورهايي است كه داراي تمدن تاريخي بوده و به همين دليل است كه در فضاي عمليات تهاجمي و خشونت‌آميز امريكا و اسراييل توانست نشانه‌هايي از حيات سياسي و مقاومت را با يكديگر پيوند بدهد. تاريخ سياسي ايران بيانگر اين واقعيت است كه جامعه و رهبران سياسي ايران از قابليت درهم‌تنيدگي و پيوند «عملگرايي راهبردي و مقاومت» برخوردار بوده‌ است.  راهبرد ايران مبتني بر نقد يكجانبه‌گرايي و كنش معطوف به هژموني امريكا بوده و همواره از سياست موازنه منطقه‌اي و چندجانبه‌گرايي حمايت به عمل آورده است. در شرايطي كه امريكا و اسراييل كنش تهاجمي پر دامنه عليه ايران را در دستور كار قرار دادند، جمهوري اسلامي نيز «جنگ منطقه‌اي» را به عنوان پاسخي براي موازنه هزينه‌هاي اقتصادي و راهبردي به كار گرفت. راهبرد ايران واقعيت‌هاي كنش هژمونيك امريكا را به نمايش گذاشت. كشورهاي حوزه خليج‌فارس با اين واقعيت روبه‌رو شدند كه اگرچه ايالات متحده همواره تلاش داشته تا امنيت اسراييل را تأمين نمايد، اما توجه چنداني نسبت به امنيت اقتصادي و راهبردي كشورهاي حوزه خليج‌فارس نخواهد داشت.  اگرچه راهبرد جنگ منطقه‌اي ايران فاقد هرگونه منافع اقتصادي و راهبردي براي جمهوري اسلامي و كشورهاي منطقه‌اي بوده، اما بيشترين هزينه براي اعتبار سياسي و اقتدار منطقه‌اي ايالات متحده به وجود آمد. كشورهاي اروپايي در روند جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران «سياست موازنه انفعالي» را در دستور كار قرار دادند. اروپا به اين جمع‌بندي رسيد كه ايالات متحده نه تنها براي كشورهاي حوزه خليج‌فارس حامي مطمئن و پايداري نيست، بلكه جنگ اوكراين نشان داد كه دونالد ترامپ صرفا  درصدد حداكثرسازي منافع راهبردي امريكا از طريق سه‌جانبه‌گرايي  است. 
2. چندجانبه‌گرايي پكن و ابهام امنيتي امريكا- دونالد ترامپ همواره در فضاي ديپلماتيك از ادبيات مبهم بهره گرفته و تلاش دارد تا زمينه برگشت‌پذيري بسياري از توافق‌ها را فراهم آورد. انگاره كنش ديپلماتيك ترامپ عمدتا متفاوت از ساير روساي جمهور ايالات متحده بوده و در نتيجه طبيعي به نظر مي‌رسد كه رهبران سياسي چين، روسيه و كشورهاي اروپايي اعتماد چنداني به آموزه‌هاي ترامپ نداشته باشند. موضوع ديپلماسي امريكا و ايران نيز همواره با چالش امنيتي روبه‌رو شده است. ترامپ در دو مرحله تاريخي، فرآيند مذاكرات را به عنوان بخشي از «ديپلماسي فريب» در دستور كار قرار داده و به همين دليل است كه ايران اعتماد چنداني نسبت به اينگونه از ادبيات سياسي ندارد.  محورهاي اصلي سه‌جانبه‌گرايي را چين، روسيه و امريكا شامل مي‌شوند. در چنين شرايطي است كه كشورهاي اروپايي نيز به گونه تدريجي تلاش خواهند داشت تا جلوه‌هاي متفاوتي از امنيت‌سازي را از طريق چندجانبه‌گرايي و موازنه پيگيري کنند. در اين الگوي رفتاري طبيعي است كه ايالات متحده نقش سياسي و راهبردي چنداني نخواهد داشت. چندجانبه‌گرايي اروپا يكي از شاخص‌هاي اصلي كاهش قدرت سياسي و امنيتي امريكا محسوب مي‌شود. جنگ امريكا عليه ايران، واقعيتي را منعكس كرد كه هژموني‌گرايي دونالد ترامپ را تبديل به سرابي نمود كه دربرگيرنده نشانه‌هايي از خشونت، جنگ و ستيزش‌هاي پردامنه بوده است. تاريخ سياسي و الگوي كنش ديپلماتيك چين، نشانه‌هايي از عملگرايي، چندجانبه‌گرايي و انعطاف‌پذيري راهبردي را منعكس مي‌سازد. چين در هيچ بحران تاريخي تمايلي به منازعه با امريكا نداشته و همواره تلاش داشته تا زمينه‌هاي لازم براي مشاركت سازنده در سياست بين‌الملل را فراهم سازد. «راهبرد ظهور آرام چين» واقعيتي مبتني بر چندجانبه‌گرايي، همكاري و مديريت بحران را شكل مي‌دهد. در چنين شرايطي طبيعي است كه ترامپ درصدد برآيد تا بخشي از راهبرد مصالحه و موازنه با ايران را از طريق «محور چين و پاكستان» پيگيري کند. هر يك از كشورهاي ياد شده، آموزه‌هاي معطوف به صلح و همكاري براي اقتدار ملي و امنيت جهاني را در دستور كار قرار داده‌اند. ترامپ به اين موضوع واقف است كه عملگرايي چين، زمينه لازم براي ايفاي نقش ميانجي و موازنه‌گر را فراهم مي‌آورد. تحقق اين امر در شرايطي حاصل مي‌شود كه پاكستان بر اساس كنش ارتباطي همكاري‌جويانه با كشورهاي عربي به ويژه عربستان و مصر، قابليت موثر براي ايفاي نقش ميانجي، از صلاحيت و اعتبار لازم برخوردار بوده است. نقش‌يابي چين منجر به افزايش اقتدار و قابليت‌هاي ديپلماتيك پاكستان در روند مذاكرات چندجانبه با ايران و ايالات متحده مي‌شود. 
نتيجه- ايران در روند مذاكرات پكن توانست موقعيت سياسي و ساختاري خود در كنش همكاري‌جويانه با چين و اقتصاد جهاني را حفظ کند. اگرچه ايالات متحده تلاش دارد تا زمينه لازم براي محدودسازي قدرت اقتصادي و راهبردي ايران را فراهم آورد، اما ضرورت‌هاي اقتصاد سياسي بين‌المللي ايجاب مي‌كند كه بازيگران از سياست و الگوهاي كنش همكاري‌جويانه براي مديريت بحران استفاده نمايند. نتايج حاصل از مذاكرات پكن بيانگر اين واقعيت است كه الگوي كنش رفتاري قدرت‌هاي بزرگ عموما مبتني بر نشانه‌هايي از «همكاري»، «رقابت» و «تعارض» خواهد بود.  در روند مذاكرات، دونالد ترامپ ترجيح داد تا از سازوكارهاي كنش هيجاني بهره گرفته و به نوعي رهبر چين را در شرايطي قرار بدهد كه مبتني بر نشانه‌هايي از تمجيد فرهنگ، شخصيت و فضاي اجتماعي چين باشد. رهبر چين نيز سياست كنش همكاري‌جويانه مرحله‌اي و آرام را در دستور كار قرار داد. ترامپ درصدد بود تا رهبر چين را متقاعد سازد كه مبادله اقتصادي با ايران را متوقف کند، درحالي كه شي جين‌پينگ نارضايتي صريح خود را از محاصره دريايي ايران و فضاي منطقه‌اي ابراز داشت. ادبيات سياسي رهبر چين برخلاف دونالد ترامپ، ماهيت مرحله‌اي داشته و عموما از سياست كنش هيجاني بهره كمتري مي‌گيرد.  ترامپ درصدد برآمد تا چين را به عنوان شريك جديدي براي امريكا معرفي کند، درحالي كه رهبر چين بر ضرورت‌هاي موازنه‌گرايي، چندجانبه‌گرايي، همكاري‌هاي سازنده و اجتناب از روش‌هاي توليد بحران و تنش در عرصه سياست بين‌الملل تأكيد داشته است. واقعيت آن است كه در عصر موجود سياست جهاني، همكاري‌هاي چين و امريكا ادامه خواهد يافت. موضوع مهم آن است كه چين در روند بحران منطقه‌اي چه نقشي را ايفا خواهد كرد؟ در فضاي موجود اين ابهام وجود دارد كه آيا چين مي‌تواند نقش سازنده در روند ميانجيگري پاكستان را عهده‌دار شود؟ نقش‌يابي چين به موازات پاكستان در روند حل و فصل چالش‌هاي امنيتي ايران و امريكا مي‌تواند نتايج  و مطلوبيت‌هاي بيشتري براي  ايران،  صلح منطقه‌اي و اقتصاد  سياسي بين‌الملل به همراه داشته باشد. 
استاد دانشگاه تهران