شناسهٔ خبر: 78173002 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: رسا | لینک خبر

نماینده مردم لرستان در مجلس خبرگان طی یادداشتی نوشت؛

دحوالارض؛ روزی که زمین «وطن» شد

لرستان- زمین، به‌راستی چگونه آغاز شد؟ از همان جهان بی‌مرز و بی‌راه؛ از همان پهنه خامی که هنوز هیچ پرنده‌ای بر خاموشی‌اش ننشسته و هیچ آدمی، نامی بر وسعت تنهایی‌اش ننهاده بود.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری رسا در لرستان، آیت‌الله احمد مبلغی، نماینده مردم لرستان در مجلس خبرگان رهبری، طی یادداشتی نوشت؛ قرآن، در جایی کوتاه و آرام، از این راز پرده برمی دارد؛ در آیه ای که مثل جرقه ای در دل اندیشه می افتد: 

«وَالأرْضَ بَعْدَ ذٰلِکَ دَحاهَا»

و زمین را، پس از آن، گسترانید.

 و «دحو الارض»، شاید قصه همین آغاز باشد؛ قصه لحظه ای که خدا، زمین را تکانش داد، گسترد و به آن آموخت چگونه جای پای انسان شود.

«دحو»، فقط پهن کردن خاک نیست. کلمه ای است که در دلش هم حرکت خوابیده است و هم تولد. هم بیرون آمدن، هم گسترده شدن. مثل کودکی که از تاریکی رحم، به روشنای جهان پرتاب میشود و همان پرتاب شدن، آغاز زندگی اوست. در زبان کهن عرب، «دحو» یعنی چیزی را از جایش کندن، به جریان انداختن و بعد، گستردنش در افق. برای همین است که زمین، در این روایت، موجودی ایستا نیست؛ موجودی است که از دل بی شکلی، به سوی شکل یافتن حرکت کرده است. 

اما همین «پس از آن»، قصه ای بلند در دل خود دارد؛ قصه ای که مفسران سال ها گرد آن نشسته اند، فکر کرده اند و هر کدام از راهی به معنایش نزدیک شده اند. 

 ریشه این اختلاف در همان واژه «بعد ذلک» نهفته است. آیا این «پس از آن» نشانه فاصله ای در زمان است یا فقط ترتیبی در بیان؟

 «دحو»، در نگاه آنان، مرحله ای پس از آفرینش است؛ مثل خانه ای که ابتدا ساخته میشود و بعد، فرش می گردد و چراغ در آن روشن میشود.

بیشترشان گفته اند زمین پیش تر آفریده شده بود، اما هنوز خانه ای برای زندگی نبود. هنوز خام بود، ناآرام بود، در میان آب ها و آشوب های نخستین جهان. آنگاه که آسمان ها سامان گرفتند و نظم بزرگ هستی برپا شد، نوبت زمین رسید تا گسترده شود، تا آرام گیرد، تا جایی برای گام های انسان شود. 

 پس مفسران هر کدام از پنجره ای به این واقعه نگاه کرده اند. 

یکی گفته است روزی همه جا آب بود و زمین، آهسته آهسته، از زیر این خواب سنگین سر برآورد؛ چنان که خشکی ها، پس از فروکش کردن سیلاب ها، نفس کشیدند و جهان، بوی خاک تازه گرفت.

 دیگری گفته است آنچه گسترده شد، خود کره خاکی نبود، بلکه خشکی های قابل زیستن بود؛ یعنی خدا، جهان را نه فقط برای بودن، که برای زندگی کردن آماده می کرد. و آن حکیم روشن دل گفته بود هر گسترشی، نقطه ای برای آغاز دارد. زمین نیز از جایی آغاز شد؛ از برآمدگی کوچکی در هستی، از نقطه ای که بعدها شاید دل جهان شد.

• بعضی ها هم «دحو» را حرکت دانسته اند؛ نشانه اینکه زمین، از همان آغاز، در سکون آفریده نشده بود. جهان، با حرکت آغاز شد. با لرزش. با رفتن. با میل مدام رسیدن. 

• علامه طباطبایی، با آن نگاه دقیق و آرامش، داستان را طور دیگری می خواند. او می گوید شاید میان آفریدن و گستردن چنان فاصله ای که ما گمان می کنیم وجود نداشته باشد. گویی زمین، همان هنگام که به صحنه هستی قدم گذاشت، در حال گسترده شدن بود؛ آفرینش و گسترش، دو نام برای یک جریان واحد. در این نگاه، زمین از همان لحظه تولدش در حرکت بود؛ در بسط بود و در تبدیل شدن. 

و شاید حقیقت همین باشد: خدا هیچ چیز را راکد نیافرید. نه زمین را، نه انسان را و نه عشق را. «دحو الارض» فقط یک حادثه طبیعی نیست؛ روایت بیرون آمدن جهان از خاموشی است. روایت تبدیل گل بی نام، به خانه ای برای رؤیا، دعا، رنج و تکامل انسان. زمین، پیش از دحو، فقط ماده بود؛ اما بعد از آن، وطن شد. و شاید زیبایی این آیه همین باشد که با چند واژه کوتاه، ذهن انسان را به سفری بلند می فرستد؛ به آغاز جهان. به لحظه ای که زمین، از دل سکوت کیهان آرام آرام گسترده شد تا جایی باشد برای قدم های انسان و داستان های ناتمام او.

و اما نیایش...

در این روزِ، نیکوست که دستِ نیاز به سوی آسمان برداریم و لب به دعایی بگشاییم که جان کلماتش چنین است: «بارالها! ای گستراننده‌ی کعبه، ای شکافنده‌ی دانه در بطن تاریک خاک، ای پس‌راننده‌ی سختی‌ها و تنگی‌ها، و ای زداینده‌ی هر اندوه و حرمان؛ در این روز از تو می‌خواهم که...»