به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، آیهای کوتاه از سوره انفال، تصویری عمیق از نسبت انسان و خدا در صحنه عمل ترسیم میکند: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى». این آیه در ماجرای جنگ بدر نازل شد؛ هنگامی که پیامبر اکرم ﷺ مشتی خاک و ریگ به سوی سپاه دشمن پرتاب کرد و همان حرکت کوچک، به اراده الهی اثری بزرگ گذاشت. قرآن با بیانی شگفت میگوید: تو نینداختی آنگاه که انداختی؛ بلکه خدا انداخت.
این جمله، نه نفی تلاش پیامبر است و نه انکار نقش انسان؛ بلکه تصحیح نگاه ما به سرچشمه اثرگذاری است. انسان میکوشد، برنامهریزی میکند، در میدان حاضر میشود و مسئولیت خود را انجام میدهد؛ اما نتیجه نهایی، در قبضه قدرت خداوند است. این نگاه توحیدی، اگر در جان جامعه بنشیند، میتواند هم موتور حرکت باشد و هم مهار غرور.
بدر؛ نقطه عطف یک آموزه توحیدی
در سال دوم هجرت، در نبرد تاریخی بدر، مسلمانان با امکانات اندک در برابر سپاهی مجهز ایستادند. در اوج رویارویی، پیامبر اکرم ﷺ مشتی خاک به سوی دشمن پرتاب کرد. ظاهر ماجرا، حرکتی عادی در میدان نبرد بود؛ اما اثر آن، فراتر از محاسبات عادی رقم خورد. قرآن کریم این واقعه را به فرصتی برای آموزش یک حقیقت بزرگ تبدیل کرد: آنچه سرنوشت نبرد را تغییر میدهد، صرفاً ابزار و عدد و عِده نیست؛ بلکه اراده الهی است که از دستان بندگان مؤمن جاری میشود.
این آیه، مدرسهای برای همه نسلهاست. بدر تنها یک جنگ تاریخی نیست؛ نماد هر صحنهای است که در آن، انسان با امکانات محدود اما با ایمان و توکل وارد میدان میشود. در چنین موقعیتهایی، اگر نگاه موحدانه حاکم باشد، پیروزیها به حساب خود انسان نوشته نمیشود و شکستها نیز به بنبست و یأس نمیانجامد.
پیام اصلی آیه، ایجاد توازن میان «تلاش انسانی» و «مشیت الهی» است. قرآن نه جبر را میپذیرد و نه انسان را مستقل از خدا میداند. تو پرتاب کردی؛ پس مسئولیت و اقدام تو واقعی است. اما تو پرتاب نکردی؛ زیرا قدرت اثرگذاری از آن خداست. این جمع میان دو گزاره، همان حقیقت توحید در میدان عمل است.
در زندگی روزمره نیز چنین است. پزشکی که پس از یک جراحی دشوار، جان بیماری را نجات میدهد، اگر تنها به مهارت خود تکیه کند، بخشی از حقیقت را نادیده گرفته است. معلمی که شاگردانش به موفقیت میرسند، اگر همه چیز را به توان تدریس خود نسبت دهد، از سرچشمه توفیق غافل مانده است. کارآفرینی که طرحش به نتیجه میرسد، اگر نقش تقدیر و فرصتهای الهی را نبیند، گرفتار غرور میشود.
ایمان به اینکه دست خدا در پس هر توفیقی حاضر است، نه انگیزه را کم میکند و نه مسئولیت را از دوش انسان برمیدارد؛ بلکه آن را معنا میبخشد. انسان میکوشد، اما میداند که «حول و قوهای» جز به او نیست.
خرمشهر؛ بازتاب یک حقیقت قرآنی
در تاریخ معاصر ایران، آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱ یکی از مصادیق برجسته این نگاه توحیدی است. پس از این پیروزی بزرگ در جریان جنگ تحمیلی، امام خمینی جملهای تاریخی بر زبان آوردند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد». این سخن، نه نادیده گرفتن مجاهدت رزمندگان، بلکه تأکید بر همین آموزه قرآنی بود.
رزمندگان با ایمان، شجاعت و برنامهریزی در میدان حاضر شدند؛ اما بسیاری از فرماندهان اذعان داشتند که پیروزی، فراتر از محاسبات صرف نظامی بود. نگاه توحیدی، اجازه نداد این فتح بزرگ به غرور ملی یا فردی تبدیل شود. این تجربه نشان داد که جامعهای که پیروزی را از آن خدا بداند، در اوج موفقیت نیز فروتن میماند و همین تواضع، زمینهساز تداوم برکات میشود.
یکی از پیامهای کلیدی آیه انفال، هشدار نسبت به غرور پس از پیروزی است. غرور، لحظهای است که «من» جای «او» را میگیرد. وقتی انسان خود را علت تامه موفقیت بداند، در حقیقت رشته اتصال خود با سرچشمه قدرت را سست کرده است. تاریخ نشان میدهد بسیاری از سقوطها، نه در زمان شکست، بلکه پس از پیروزیهای بزرگ رخ دادهاند؛ آنگاه که احساس بینیازی از خدا در دلها ریشه دوانده است.
نگاه توحیدی، سپری در برابر این آفت است. اگر انسان باور داشته باشد که هر موفقیتی جلوهای از لطف الهی است، طبیعی است که به جای خودستایی، زبان به شکر میگشاید. «الحمدلله» گفتن پس از هر توفیق، تنها یک ذکر لفظی نیست؛ اعلام این حقیقت است که نتیجه، هدیهای از جانب خدا بوده است.
امید در دل شکستها
همانگونه که این آیه مانع غرور در پیروزی است، مرهمی بر زخم شکست نیز به شمار میآید. اگر نتیجه در دست خداست، پس ناکامیهای ظاهری نیز بیحکمت نیست. چهبسا شکستی که انسان را از خطری بزرگتر نجات میدهد یا او را برای موفقیتی عمیقتر آماده میکند.
باور به اینکه خداوند فاعل حقیقی است، انسان را از یأس نجات میدهد. او میداند که وظیفهاش تلاش صادقانه است و نتیجه را باید به تدبیر الهی سپرد. چنین انسانی، در برابر سختیها مقاومتر است و از میدان خارج نمیشود. توکل، به معنای کنار گذاشتن تلاش نیست؛ بلکه به معنای آرامش قلب در دل تلاش است.
آیه «وَمَا رَمَيْتَ…» دعوتی است برای کنار گذاشتن خودمحوری. در بسیاری از عرصهها، از تربیت فرزند تا فعالیت فرهنگی و اجتماعی، خطر آن وجود دارد که انسان نقش خود را بزرگتر از واقعیت ببیند. پدر و مادری که موفقیت فرزندشان را تنها به مهارت خود نسبت دهند، یا سخنرانی که اثرگذاری کلامش را صرفاً حاصل توانایی شخصی بداند، در دام همین غفلت افتادهاند.
جامعهای که «من» را کوچک و «او» را بزرگ بداند، همدلتر و سالمتر خواهد بود. چنین جامعهای رقابتهای ناسالم و خودنماییهای بیثمر را کنار میگذارد و موفقیت را نعمتی مشترک میبیند که باید برای آن شکرگزار بود.
زندگی با آیه
کاربرد این آموزه در زندگی روزمره روشن است. پیش از آغاز هر کار، یاد خدا و توکل بر او، دل را آرام و نیت را خالص میکند. پس از هر موفقیت، شکرگزاری مانع از شکلگیری غرور میشود. در لحظه ناکامی، گفتن اینکه «حتماً حکمتی در کار است» نشاندهنده اعتماد به تدبیر الهی است.
اگر این نگاه در مدارس، خانوادهها و نهادهای اجتماعی تقویت شود، نسلی تربیت خواهد شد که هم پرتلاش است و هم متواضع؛ هم مسئولیتپذیر است و هم امیدوار. چنین نسلی میداند که باید در میدان باشد، اما هرگز خود را محور عالم نمیبیند.
آیه هفدهم سوره انفال، منشوری برای فهم رابطه انسان و خدا در عرصه عمل است. تلاش از انسان است و اثرگذاری نهایی از خدا. این حقیقت، نه انگیزه را کاهش میدهد و نه مسئولیت را سلب میکند؛ بلکه آن را در چارچوب توحید معنا میکند. جامعهای که این آموزه را باور کند، در پیروزیها مغرور نمیشود و در شکستها مأیوس نمیگردد. راز ماندگاری در مسیر حق، همین تعادل زیباست: حضور فعال در میدان و سپردن نتیجه به دست خدا؛ دستی که اگر بخواهد، از کوچکترین حرکت، بزرگترین اثر را میآفریند.