شناسهٔ خبر: 77308842 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

بن‌بست طبیعی در مسیر مذاکرات

در آستانه دور سوم مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و ایالات متحده که پنجشنبه در ژنو برگزار می‌شود، عباس عراقچی از عزم تهران برای دستیابی سریع به «توافقی عادلانه» خبر داده و همزمان دونالد ترامپ با حفظ فشار نظامی، دیپلماسی را ترجیح داده است. حضور رافائل گروسی در حاشیه گفت‌وگوها نیز می‌تواند بُعد فنی و راستی‌آزمایی توافق احتمالی را تقویت کند.

صاحب‌خبر -

غلامرضا کریمی، دانشیار روابط بین الملل و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی، در گفت‌وگویی  در مورد مذاکرات ایران و آمریکا که پنج‌شنبه ۷ اسفند در ژنو برگزار می‌شود، گفت: «دور سوم مذاکرات ژنو (امروز) آخرین فرصت جدی دیپلماسی است و سه سناریوی محتمل پیش رو قرار دارد، نیل به توافق هسته‌ای محدود، رویارویی احتمالی و رسیدن به چارچوب موقت برای اعتمادسازی.»

به گزارش اعتماد، مشروح این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید:

غلامرضا کریمی، در پاسخ به سوالی مبنی بر نتایج احتمالی رایزنی‌های ژنو با لحاظ کردن اظهارات وزیر خارجه گفت: در حال حاضر و در آستانه دور سوم رایزنی‌ها در ژنو منطقه خاورمیانه در آستانه یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخی خود قرار دارد. در مقطع کنونی، ایران پیش‌نویس توافقی را تهیه کرده و آن را از طریق دکتر علی لاریجانی به میانجی مذاکرات - یعنی وزیر امور خارجه سلطان‌نشین عمان - تسلیم نموده تا به طرف امریکایی ارایه شود. این پیش‌نویس، کاملا منطبق با مواضع رسمی ایران، صرفا بر دو محور «برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای» و «رفع تحریم‌ها» متمرکز است. در مقابل، رسانه‌های غربی و مقامات امریکایی اصرار دارند که دامنه مذاکرات به موضوعات موشکی و مسائل منطقه‌ای نیز گسترش یابد. مارک روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، به‌طور صریح بر چهار محور به عنوان شروط هرگونه توافق تأکید ورزیده است: برنامه هسته‌ای، توان موشکی (به‌ویژه برد موشک‌ها)، گروه‌های نیابتی منطقه‌ای و همچنین تبعات حوادث خشونت‌بار روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه. از این‌رو، شاهد وجود شکاف بنیادین یا به تعبیری «بن‌بست طبیعی» در مسیر مذاکرات هستیم؛ وضعیتی که در آن مذاکرات به‌صورت رسمی قطع نمی‌شود، اما به مرحله‌ای می‌رسد که طرفین به این ارزیابی می‌رسند که ادامه مسیر شاید امکان‌پذیر نباشد.

این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به خطوط قرمز ایران ادامه داد: جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای روند، به صراحت اعلام کرده که موضوع توان موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای، خطوط قرمز مذاکرات به شمار می‌روند. غنی‌سازی اورانیوم نیز موضوعی مرتبط با عزت و غرور ملی ایرانیان توصیف شده که طی دو دهه گذشته هزینه‌های سنگینی برای حفظ آن پرداخت شده است. درک دقیق موضع ایران مستلزم توجه به مفهوم «روحیه و اراده ملی» است که یکی از عوامل بسیار تعیین‌کننده در معادلات قدرت به شمار می‌رود. ایرانیان بر این باورند که توان موشکی، هسته اصلی بازدارندگی آن‌ها در برابر تهدیدات خارجی است و هیچ توافقی نمی‌تواند این توان را از میان بردارد.

کریمی در پاسخ به پرسش درباره تاثیر آرایش نظامی امریکا در خاورمیانه بر دور سوم رایزنی‌ها خاطرنشان کرد: با وجود استقرار گسترده تجهیزات نظامی ایالات متحده در منطقه و اظهارات آقای ترامپ مبنی بر اینکه در صورت‌عدم حصول توافق، وارد «فاز دوم» خواهد شد - فازی که برای ایران بسیار دشوار خواهد بود و همان رویکردی است که از آن به «دیپلماسی اجبار» یاد می‌شود - پافشاری ایران بر خط قرمز موشکی، تصمیمی تاکتیکی نیست؛ بلکه ریشه در نیاز واقعی به حفظ بازدارندگی دارد. تحلیل‌های فنی نیز نشان می‌دهد که پیشنهاد امریکا برای محدود کردن برد موشک‌های ایران به ۳۰۰ کیلومتر، با هدف تأمین امنیت پایگاه‌های امریکایی نیست؛ زیرا تقریبا تمامی پایگاه‌های ایالات متحده در منطقه در همین شعاع قرار دارند. هدف اصلی، خلع سلاح راهبردی ایران در برابر اسراییل است؛ کشوری که فاصله جغرافیایی آن با ایران بین ۱۰۰۰ تا ۱۶۰۰ کیلومتر است. پذیرش چنین محدودیتی به معنای از دست رفتن توان بازدارندگی در قبال اسراییل خواهد بود؛ واقعیتی که در جریان درگیری ۱۲ روزه به روشنی اثبات شد و نشان داد اسراییل قادر به تحمل هزینه‌های حملات ایران نیست. او در ادامه تاکید کرد: در این مرحله از مذاکرات، چندین مساله متناقض و متعارض به‌طور همزمان مطرح است: 

۱. ایران با راهبردی دوگانه وارد این فرآیند شده است: از یک سو آمادگی کامل خود را برای دفاع در برابر هرگونه تجاوز اعلام کرده و از سوی دیگر، پیشنهادهای جدی و عملی برای دستیابی به توافق ارایه داده است. 

۲. شکاف عمیقی میان مواضع اعلامی ایالات متحده و خواسته‌های واقعی آن وجود دارد. بخشی از تیم (مانند ویتکاف و کوشنر) به دنبال به ثمر رساندن مذاکرات هستند، در حالی که تندروها - که عمدتا تحت تأثیر لابی اسراییلی قرار دارند - بر مواضع حداکثری اصرار می‌ورزند. این دوگانگی درون‌تیمی در دولت ترامپ، پیش‌بینی نتیجه مذاکرات را بسیار دشوار ساخته است. 

۳. عامل زمان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. نیمی از توان هوایی ایالات متحده به منطقه منتقل شده و این امر نشان‌دهنده آن است که دور کنونی مذاکرات، آخرین فرصت دیپلماتیک پیش از تکمیل کامل آرایش نظامی امریکا به شمار می‌رود. بنابراین، انتظار می‌رود پس از پایان دور سوم مذاکرات، شاهد تحولات بزرگ‌تر و تعیین‌کننده‌تری باشیم.

کریمی در پاسخ به سوالی درباره سناریوهای احتمالی پس از آزمون دیپلماسی در ژنو نیز تاکید کرد: سناریوی نخست: دستیابی به توافق هسته‌ای محدود، به باور این کارشناس در این سناریو، پیش‌نویس ارایه‌شده از سوی ایران به اندازه کافی برای ایالات متحده جذاب و قانع‌کننده است تا امریکا از اصرار بر گنجاندن موضوعات موشکی و منطقه‌ای در مذاکرات صرف‌نظر کند. نتیجه این امر می‌تواند دستیابی به توافقی محدود به برنامه هسته‌ای و رفع بخشی از تحریم‌ها باشد، بدون ورود به حوزه‌های خط قرمز ایران. او در ادامه افزود: سناریوی دوم: بن‌بست و تشدید بحران است. به باور این کارشناس اگر ایالات متحده پس از دریافت پیش‌نویس ایران همچنان بر گسترش دامنه مذاکرات به موضوعات موشکی و منطقه‌ای پافشاری کند و جمهوری اسلامی ایران این درخواست را نپذیرد، مذاکرات به بن‌بست خواهد رسید. در این حالت، با تکمیل آرایش نظامی امریکا در منطقه تا تاریخ ۲۵ اسفندماه، احتمال اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران به‌طور جدی افزایش خواهد یافت و بحران به سطحی بالاتر و خطرناک‌تر کشیده می‌شود.

به باور کریمی سناریوی سومِ توافق موقت یا چارچوب اعتمادسازی است. بدین معنا که هرچند جمهوری اسلامی ایران به‌طور رسمی اعلام کرده که چنین سناریویی را نمی‌پذیرد، اما ماهیت و روند کنونی مذاکرات به گونه‌ای است که امکان دستیابی به یک توافق موقت یا چارچوبی حداقلی برای اعتمادسازی را نیز منتفی نمی‌سازد. این گزینه می‌تواند به عنوان راهی برای جلوگیری از فروپاشی کامل فرآیند و خرید زمان برای طرفین در نظر گرفته شود. بنابراین، با توجه به پیچیدگی‌های موجود، نتیجه دور سوم مذاکرات می‌تواند یکی از این سه مسیر را رقم بزند که هر یک پیامدهای راهبردی، امنیتی و اقتصادی متفاوتی برای ایران، منطقه و بازیگران بین‌المللی به همراه خواهد داشت.

این استاد دانشگاه درباره حضور احتمالی رافایل گروسی در نشست ژنو و تاثیر مواضع او بر روند رایزنی‌ها نیز گفت: حضور مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، رافائل گروسی، در مذاکرات را می‌توان در دو سطح فنی و سیاسی مورد بررسی قرار داد. به باور این استاد دانشگاه از منظر فنی، حضور گروسی می‌تواند زمینه‌ساز کاهش تنش‌ها باشد؛ زیرا آژانس یک نهاد تخصصی و فنی است و قادر به ارایه راه‌حل‌های عملی برای مسائل پیچیده هسته‌ای می‌باشد. خود مدیرکل آژانس نیز بارها تأکید کرده است که چندین راه‌حل فنی به طرفین پیشنهاد داده و تلاش دارد مذاکرات را به سمت موضوعات ملموس، عملیاتی و قابل اجرا هدایت کند. این راه‌حل‌ها می‌تواند شامل چارچوب‌های نظارتی، سازوکارهای راستی‌آزمایی قوی، و روش‌های شفاف‌سازی در خصوص مواد و تأسیسات هسته‌ای باشد.

کریمی در ادامه تاکید کرد که از دیدگاه تهران، دستیابی به تفاهمات فنی مناسب با آژانس می‌تواند مبنای محکمی برای پیشبرد مذاکرات سیاسی فراهم آورد و به عنوان پایه‌ای قابل اعتماد برای توافق گسترده‌تر عمل کند. این استاد دانشگاه همچنین یادآور شد که حضور گروسی از منظر سیاسی نیز با اهمیت است. به باورش با توجه به مواضع پیشین گروسی - به‌ویژه در جریان درگیری ۱۲ روزه که بدبینی‌های جدی نسبت به عملکرد او در داخل ایران ایجاد شد - و همچنین برخی گزارش‌های تند آژانس که به تشدید تنش‌ها و حتی زمینه‌سازی برای اقدام نظامی علیه تأسیسات هسته‌ای ایران نسبت داده شده، نگرانی‌هایی جدی وجود دارد. از همین رو یکی از اصلی‌ترین نگرانی‌ها آن است که اطلاعات حاصل از بازرسی‌های آژانس - مشابه آنچه در سال ۱۹۹۸ در عراق رخ داد - ممکن است توسط ایالات متحده و اسراییل برای هدف‌گیری دقیق‌تر تأسیسات ایران مورد بهره‌برداری قرار گیرد. به همین دلیل، در داخل هیات حاکمه ایران، به‌ویژه در مجلس شورای اسلامی، نگرانی‌هایی نسبت به گسترش سطح گفت‌وگوها و همکاری با آژانس وجود دارد.

این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به اظهارات اخیر آقای گروسی تاکید کرد که مواضع او در این بازه زمانی نیز چالش‌برانگیز بوده؛ از جمله تأکیدش بر لزوم بازرسی از تأسیسات آسیب‌دیده فردو، نطنز و اصفهان با این استدلال که «برای رسیدن به توافق باید بررسی شود چه چیزی در آنجا وجود دارد و در چه وضعیتی است». در مقابل، جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که به دلیل حملات غیرقانونی ایالات متحده به این سایت‌ها، اجازه بازرسی از این سه تأسیسات را نخواهد داد و همچنان بر خطوط قرمز امنیتی خود پافشاری می‌کند.

او در ادامه خاطرنشان کرد: نکته مهم دیگر، محدودیت شدید زمانی است؛ در حالی که توافقی که در حال پیگیری است، بسیار پیچیده و چندلایه می‌باشد. کریمی در پاسخ به سوال  مبنی بر اینکه گزاره‌های فوق تا جه اندازه فرصت است و چه پیامی را مخابره می‌کند، خاطرنشان کرد: در این شرایط، حضور مدیرکل آژانس در اتاق مذاکرات دو پیام اصلی دارد: نخست، تمرکز مذاکرات بر موضوع هسته‌ای است؛ این امر می‌تواند به عنوان یک دستاورد مهم برای ایران تلقی شود، زیرا ایالات متحده پذیرفته است که وارد موضوعات موشکی و منطقه‌ای نشود. از سوی دیگر، خطری نیز وجود دارد: گروسی ظاهرا تمایل دارد برای دوره بعدی دبیرکلی سازمان ملل متحد نامزد شود و به همین دلیل ممکن است در حین مذاکرات، در فضاسازی‌های رسانه‌ای و سیاسی غرب علیه ایران نقش ایفا کند. بنابراین، حضور وی می‌تواند به مثابه یک «شمشیر دولبه» عمل کند. با این حال به باور کریمی در شرایط کنونی، رویکرد ایران بر این است که نقش فنی و تخصصی آژانس را برجسته و متمرکز سازد و از مدیرکل آژانس صرفا به عنوان یک تسهیل‌گر فنی در روند مذاکرات بهره ببرد، نه بیش از آن.

این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در ادامه ضمن اشاره به تمرکز گسترده نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه - خاطرنشان کرد که علی‌رغم حضور گسترده نظامی ایالات متحده که شامل دو ناو هواپیمابر، هفده فروند کشتی جنگی، صدها هواپیمای جنگی و هزاران نیروی نظامی امریکایی است- و تعیین بازه زمانی ۱۰ تا ۱۵ روزه از سوی آقای ترامپ برای تعیین سرنوشت مذاکرات همچنان نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. از منظر کریمی واقعیت آن است که در کاخ سفید و پنتاگون نگرانی‌های جدی نسبت به پیامدهای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران وجود دارد. برای نمونه، ژنرال مارک میلی (رییس پیشین ستاد مشترک ارتش) و ژنرال چارلز براون (رییس کنونی ستاد مشترک) در گزارش‌ها و اظهارات خود هشدار داده‌اند که هرگونه عملیات نظامی علیه ایران با چالش‌های بسیار جدی مواجه خواهد شد. این استاد دانشگاه در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره چرایی این نگرانی‌ها خاطرنشان کرد: این نگرانی‌ها عمدتا بر سه محور اصلی استوار است: 

۱. کاهش شدید ذخایر مهمات و تسلیحات ایالات متحده به دلیل حمایت‌های گسترده از اوکراین و اسراییل؛ به‌گونه‌ای که تنها در جریان درگیری ۱۲روزه، حدود ۲۵ درصد از ذخایر موشک‌های رهگیر امریکا مصرف شده است. 

۲. احتمال وارد آمدن تلفات انسانی سنگین و درگیری طولانی‌مدت که می‌تواند ایالات متحده را در باتلاقی مشابه جنگ ویتنام گرفتار سازد. 

۳. نگرانی از واکنش‌های قاطع و گسترده جمهوری اسلامی ایران؛ از جمله هدف قرار دادن پایگاه‌های نظامی امریکا در منطقه و زیرساخت‌های حیاتی انرژی که می‌تواند تبعات گسترده اقتصادی و امنیتی برای ایالات متحده و متحدان آن به همراه داشته باشد. 

در نتیجه، دو دیدگاه متضاد در تیم تصمیم‌گیری آقای ترامپ مشاهده می‌شود: از یک سو، افرادی همچون جرد کوشنر و استیو ویتکاف بر لزوم اختصاص فرصت بیشتر به مسیر دیپلماتیک تأکید دارند. از سوی دیگر، لابی‌های نزدیک به اسراییل و سناتورهای تندرو - از جمله لیندزی گراهام - آقای ترامپ را به اتخاذ اقدام نظامی ترغیب می‌کنند. با این حال به باور کریمی مهم‌ترین عامل در محاسبات کنونی ترامپ، توان بازدارندگی واقعی ایران است. زرادخانه موشکی ایران، توانایی پاسخ‌دهی سریع و دقیق پس از آغاز هرگونه درگیری، و به‌ویژه قابلیت کنترل و تهدید تنگه هرمز به عنوان یکی از حساس‌ترین نقاط استراتژیک جهان، نگرانی جدی برای تصمیم‌گیران امریکایی ایجاد کرده است. از این‌رو، به نظر می‌رسد آقای ترامپ ضمن تقویت حضور نظامی و تجهیزات بیشتر به منظور بهره‌گیری از گزینه نظامی به عنوان اهرم فشار حداکثری، همزمان نگران آن است که هرگونه ماجراجویی نظامی به باتلاقی تبدیل شود که هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و انسانی آن برای او - که با شعار خروج امریکا از جنگ‌های بی‌پایان و تمرکز بر اقتصاد داخلی به قدرت رسیده بود - بسیار سنگین خواهد بود.

این استاد دانشگاه در ادامه یادآور شد: با توجه به شخصیت غیرقابل پیش‌بینی ترامپ، فشارهای شدید نتانیاهو و لابی قدرتمند اسراییل، و تأثیرگذاری تصمیمات لحظه‌ای او، می‌تواند دور سوم مذاکرات (که روز پنج‌شنبه برگزار خواهد شد) را آخرین و تعیین‌کننده‌ترین فرصت دیپلماتیک پیش از بسته شدن کامل پنجره‌های دیپلماسی دانست. کریمی در پاسخ به سوال دیگر «اعتماد» درباره کاهش محبوبیت ترامپ و تاثیر آن بر کنشش در ارتباط با ایران نیز گفت: نظرسنجی مشترک واشنگتن‌پست و ای‌بی‌سی نیوز نشان می‌دهد که تنها ۳۹ درصد از امریکایی‌ها عملکرد وی را تأیید می‌کنند و ۶۰ درصد دیدگاه منفی نسبت به آن دارند. این وضعیت، به ویژه در آستانه سخنرانی وضعیت سالانه (State of the Union) رییس‌جمهور، از اهمیت بالایی برخوردار است و نشان‌دهنده افت قابل توجه محبوبیت او می‌باشد. علاوه بر این، شکاف عمیقی در کنگره علیه هرگونه ماجراجویی نظامی شکل گرفته است. بدین معنا که چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا، به صراحت اعلام کرده که دولت ترامپ باید اهداف و دلایل خود را به روشنی بیان کند. جک رید، عضو ارشد کمیته نیروهای مسلح سنا، نیز هشدار داده است که حمله پیش‌دستانه علیه ایران یک اشتباه راهبردی با عواقب غیرقابل کنترل خواهد بود و تأکید کرده که آغاز جنگ آسان است، اما پایان دادن به آن بسیار دشوار خواهد بود.

حال به باور کریمی در شرایط کنونی، علی‌رغم وجود گزینه‌های نظامی متعدد، اولویت همچنان دیپلماسی است. این گزینه می‌تواند نیازهای ترامپ را نیز برآورده سازد، مشروط بر آنکه ایالات متحده بتواند دستاوردی ملموس و قابل ارایه به افکار عمومی امریکا به دست آورد. ترامپ می‌تواند چنین توافقی را به عنوان یک پیروزی تاریخی برای خود قلمداد کند؛ توافقی که از منظر وی، ایران را از دستیابی به سلاح هسته‌ای دور نگه دارد و همزمان ادعا کند که بدون شلیک حتی یک گلوله از وقوع جنگ جلوگیری کرده است. به باور این استاد دانشگاه، چنین توافقی باید سه کارکرد حیاتی برای ترامپ داشته باشد: 

۱. خروج از بحران نظامی که هزینه‌های سیاسی و اقتصادی سنگینی به همراه دارد؛ 

۲. ارایه دستاوردی ملموس و جذاب به افکار عمومی امریکا، به ویژه به رأی‌دهندگان مستقل که از اقدامات وی سرخورده شده‌اند؛ 

۳. بازسازی وجهه خود به عنوان رهبری صلح‌ساز که از جنگ اجتناب کرده است. 

بنابراین، در وضعیت موجود، دو روند به ظاهر متضاد باید با یکدیگر آشتی داده شوند تا توافقی حاصل گردد: از یک سو، تأمین نیازهای سیاسی و فروشندگی برای ترامپ، و از سوی دیگر، حفظ عزت ملی، خطوط قرمز و توان بازدارندگی برای ایران. مذاکرات امروز (پنج‌شنبه) مشخص خواهد کرد که آیا ترامپ مسیر پرهزینه جنگ را انتخاب می‌کند یا با پذیرش یک توافق محدود، قمار خود را بر روی برگ برنده دیپلماتیک خواهد گذاشت. نتیجه این دور از مذاکرات می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد و تأثیرات گسترده‌ای بر روابط دوجانبه، ثبات منطقه و حتی جایگاه داخلی ترامپ داشته باشد.

کریمی در ادامه این مصاحبه و در پاسخ به کنش احتمالی اسراییل نیز گفت: در شرایط کنونی نوعی شوک و نگرانی عمیق در محافل سیاسی و امنیتی اسراییل ایجاد شده است. مقامات و تحلیل‌گران اسراییلی هرگونه توافق احتمالی با ایران را نشانه‌ای از ضعف ایالات متحده و فریب استراتژیک از سوی تهران تلقی می‌کنند که هدف اصلی آن خرید زمان است. از منظر او چند عامل بنیادین در شکل‌گیری این دیدگاه نقش دارند: نخست، بدبینی عمیق اسراییل نسبت به دیپلماسی با ایران است. نتانیاهو بارها تأکید کرده که به هیچ توافقی با جمهوری اسلامی ایران اعتماد ندارد و هر نوع توافق را ذاتا دروغین و فریب‌آمیز می‌داند. از نظر او، هر توافق پایدار باید به توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، خروج کامل تمامی مواد غنی‌شده از خاک ایران و محدود شدن برد موشک‌های بالستیک ایران به حداکثر ۳۰۰ کیلومتر (به‌گونه‌ای که توانایی هدف‌گیری اسراییل را از دست بدهد) منجر شود. دوم، محدودیت‌های عملیاتی اسراییل و وابستگی راهبردی آن به ایالات متحده است. اسراییل به تنهایی قادر به رویارویی نظامی موثر و پایدار با ایران نیست و از این‌رو نیاز مبرم به حمایت و مشارکت امریکا دارد. به همین دلیل، تلاش می‌کند ایالات متحده را به عنوان پیش‌قراول هرگونه اقدام نظامی علیه ایران قرار دهد تا هزینه‌های سنگین انسانی، مالی و راهبردی مقابله با ایران عمدتا بر دوش امریکا قرار گیرد. سوم، وضعیت کنونی اسراییل است که آمادگی لازم برای ورود به یک جنگ جدید و گسترده را ندارد؛ زیرا ذخایر سامانه‌های پدافند موشکی آن به‌شدت کاهش یافته و تمایلی به درگیری مستقیم و مستقل با ایران نشان نمی‌دهد.

حال به باور این استاد دانشگاه در صورتی که دولت ترامپ از مسیر جنگ اجتناب ورزد، نه تنها اسراییل، بلکه لابی‌های قدرتمند اسراییلی در واشنگتن آرام نخواهند نشست و فشارهای خود را از چندین کانال موازی ادامه خواهند داد: فشار سیاسی بر آقای ترامپ برای سخت‌تر کردن شروط توافق و اصرار بر گنجاندن موضوعات موشکی و منطقه‌ای در هر متن توافقی احتمالی؛ فشار عملیاتی از طریق تشدید حملات علیه متحدان ایران - به‌ویژه حزب‌الله - به منظور تضعیف شبکه بازدارندگی ایران؛ تهدید اقدام نظامی مستقل؛ اسراییل اعلام کرده است که در صورت دستیابی به توافقی که از نظر خود «نامناسب» باشد، ممکن است به‌طور یک‌جانبه دست به اقدام نظامی بزند. 

کریمی در پاسخ به سوال آخر «اعتماد» درباره احتمالی دستیابی طرفین به توافقی که می‌تواند تکرار برجام باشد نیز گفت: در صورتی که توافقی حاصل شود، با توجه به توانایی ویژه دونالد ترامپ در روایت‌سازی و ایجاد یک روایت قابل قبول در جامعه امریکا، او ظرفیت لازم را دارد تا جبهه‌های داخلی را متقاعد سازد. این امر به ویژه با در نظر گرفتن هزینه‌های سرسام‌آور استقرار نظامی در خاورمیانه مطرح است و ترامپ می‌تواند توجیه کند که چگونه به سمت توافق روی آورده است. نخست، ترامپ استدلال خواهد کرد که هزینه‌های انجام‌شده، نوعی سرمایه‌گذاری برای بازدارندگی بوده است، نه برای جنگ؛ یعنی حضور ناوهای هواپیمابر و ده‌ها هواپیمای جنگی به منظور اجبار به صلح و پیشگیری از درگیری‌های پرهزینه طراحی شده بود. اکنون که توافق حاصل شده، این رویکرد از طریق «دیپلماسی اجبار» به نتیجه رسیده است. نکته بعدی، بهره‌برداری ترامپ از برگ برنده عملیات ونزوئلا برای عادی‌سازی رویکرد نظامی خود است. عملیات موفق و برق‌آسای کاراکاس - که منجر به ربودن نیکلاس مادورو شد - را برجسته خواهد کرد تا تأکید کند که ایالات متحده به دنبال عملیات‌های سریع، کم‌هزینه و موثر است.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: علاوه بر این، ترامپ وضعیت خود را با جنگ‌های جورج بوش و باراک اوباما مقایسه خواهد کرد و تأکید می‌کند که او برخلاف پیشینیان عملیات‌های محدود و هوشمند انجام می‌دهد. در نتیجه، ترامپ توانایی آن را دارد که اگر توافقی به دست آید، آن را به عنوان دستاوردی قابل فروش به افکار عمومی امریکا ارایه دهد و به عنوان پیروزی تاریخی خود قلمداد کند.