شناسهٔ خبر: 77286538 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: طرفداری | لینک خبر

تفسیر اشعار بیدل دهلوی

صاحب‌خبر -

یاهو 

تفسیر دو بیت لطیفی از یک غزل ابوالمعانی بیدل که سرشار از ایهام و ظرایف عرفانی است: 

هرکسی‌ ویرانه ی خود را عمارت می‌ کند

ما به تعمیر دلِ بی پا و سر ویران شدیم

بیدل از ما عالمی با درسِ معنی آشناست

ما به فهم خود چرا چون حرف و خط نادان شدیم

تفسیر بیت اول:

هرکسی‌ ویرانه ی خود را عمارت می‌ کند

ما به تعمیرِ دلِ بی پا و سر، ویران شدیم

«ویرانه ی خود»، در اینجا کنایه از تن و جسم مادی انسان است. در نگاه عرفا، عالمِ ماده و تن خاکی، ویرانه‌ ای در برابر عالم معنا است.

  عمارت کردن: اشاره به توجّه انسانها به ساخت و ساز زندگی دنیوی و جسم خود دارد.

تضاد اصلی، در «دلِ بی‌ پا و سر»، نهفته است. 

دل در عرفان، لطیفه‌ ای الهی و بی‌ نیاز از اعضای مادی است.

«بی‌ پا و سر» بودنِ دل ـــ یعنی:

  بی‌ نیازی از جهت‌ گیری‌ های مادی [پا، نمادِ حرکت دنیوی] 

  بریدن از تعیّنات و حدود [سَر، نمادِ عقل جزوی و خودبینی] 

بیدل می‌ گوید: 

مردم همه به فکر آباد کردن خانه‌ ی تن و دنیای خود هستند ـــ اما ما آن‌ قدر غرق در تعمیر دل شدیم که خود [منیت و جسم]، را ویران کردیم. 

این همان فنای فی الله است: 

رسیدن به آبادی وجود حقیقی از مسیر ویرانی وجود امکانی( نفس و منیّت.) 

تفسیر بیت دوم:

بیدل از ما عالمی با درس معنی آشناست

ما به فهمِ خود چرا چون حرف و خط نادان شدیم!؟ 

«بیدل»، هم نام شاعر است و هم اشاره به حالت «بی‌دلی»[خارج شدن از دل مجازی و رسیدن به دل حقیقی]. در عرفان، «دل»، جایگاه تجلّی خداست ـــ و «بی‌دل»، کسی است که از دل مجازی خود گذشته و به دل حقیقی متّصل شده است.

  «درس معنی»، اشاره به علم حقیقی و کشف و شهود است، نه دانسته‌ های قالبی و رسمی.

  «چون حرف و خط نادان شدن»، ظریف‌ ترین نکته ی بیت است: حروف و خط [نوشتار]، اگرچه ظاهراً نشانه ی علم هستند، اما خودشان بی‌ جان و بی‌ خبر از معنا هستند. 

ما مانند حروفی شدیم که به خود می‌ بالیم ـــ اما از معنا تهی‌ ایم.

بیدل، با بازی با نام خود می‌ گوید: حال که ما به مقام «بی‌دلی» (فنا)، رسیده‌ ایم، عالم، از معنا و حقیقت ما آگاه است. اما چرا ما [در این دنیا]، وقتی به خود و فهم محدودمان نگاه می‌کنیم، مانند حروف و خطوطِ مرده و بی‌ خبر، از معنا هستیم؟

خلاصه ی کلام و پیام بیدل

  بیدل در این دو بیت، به تضاد میان "خودبینی" و "دل‌بینی" اشاره دارد:

1 ویرانی خود [منیت]، شرط رسیدن به عمارت دل است.

2 بی‌دلی [رهایی از تعلقات]، بالاتر از هر دانایی قالبی است.

3 انسان‌ ها به ظواهر [حرف و خط]، مشغول اند ـــ اما بیدل به معنا رسیده است. 

هرچند در نگاه ظاهری، خود را "نادان" می‌ خواند. اما این نادانی، اشاره به جهل از غیرِ خداست که در عرفان مقام والایی است.