به گزارش خبرگزاری مهر، جام جم نوشت: ساپینتو که رفت. خیلی هم دلش میخواست بماند اما تمایل او برای ماندن اصلا با تمایل شدیدش برای حرف زدن همخوانی نداشت. همین شد که در نهایت به بنبست رسید و حکم اخراجش را دریافت کرد اما نتایج ضعیف استقلال تنها عامل اخراج او بود؟ مسلما خیر. سرمربی پرتغالی استقلال که حالا باید کلمه سابق را پیش از عنوانش به کار ببریم مدام به مدیران باشگاه استقلال اعتراض میکرد. از زمین و زمان گلایه داشت.
در کنار تمامی این اعتراضها اصلا ارتباط خوبی هم با مدیران و ِ سمَت بالاهای استقلال برقرار نکرد. نتیجه؟ اخراج، اخراجی به نظر بیبازگشت.
ریشههای عمیق جدایی
ماجرا به همین سادگی هم نبود. به نظر میرسید نخستین عامل در اخراج ریکاردو ساپینتو نتایج پرنوسان و افت فنی تیم است اما این همه ماجرا نیست. ریشههای این جدایی عمیقتر از این حرفهاست. بیش از آن که نوسان نتایج یا ضعفهای فنی استقلال عامل اصلی این تصمیم باشد «زبان سرخ» ساپینتو و ناتوانی او در ایجاد تعاملی سازنده با مدیران باشگاه مسیر پایان همکاری را هموار کرد. ساپینتو مثل سری اول با هیاهو به استقلال آمد. به نظر میرسید به جزئیات بسیار اهمیت میدهد و نظم سرلوحه کار اوست. برخی از این ادعاها گاهی اوقات در رفتارها و نوع کوچینگ ساپینتو دیده شد. گاهی اوقات یک فوتبال زیبا از استقلال رویت میشد اما همه اینها جرقه بود. تیمی که قرار بود مدعی باشد اسیر بیثباتی شد. یک هفته درخشان و هفته بعد سردرگم.
اما مشکل فقط زمین مسابقه نبود. ساپینتو از همان ابتدا رابطهای پرتنش با هیأتمدیره برقرار کرد. او بارها در نشستهای خبری به شکل مستقیم یا غیرمستقیم از کمبودها گفت. از اردوهای تدارکاتی اجرا نشده، از جذب نشدن بازیکنان مد نظرش و از برنامههایی که روی کاغذ مانده بودند. ادعا میکرد کارهای فنی را انجام داده اما در نهایت پروژهاش نیمهکاره ماند. او اعتقاد داشت اگر برنامههای تدارکاتی مصوب اجرایی میشد استقلال چهره متفاوتی پیدا میکرد اما چه کسی به حرفهای مرد پرتغالی گوش میکرد؟ هیچکس، دقیقا هیچکس.
عاصی بودن دو طرفه
رابطه ریکاردو ساپینتو با مدیران استقلال یک رابطه دو طرفه است به این ترتیب که هر دو طرف از هم عاصی هستند. مدیران باشگاه نیز از رفتارهای پرتنش سرمربی پرتغالی خسته به نظر میرسیدند. ساپینتو شخصیتی آتشین دارد، در کنار خط آرام نمیماند، به داوری اعتراض میکند و در مصاحبهها بیپرده حرف میزند اما مدیران استقلال اصلا با زبان بیمحابای ساپینتو کنار نیامدند. این پرتغالی هیچگاه نتوانست با مدیران بالادستی استقلال رابطهای صمیمانه و مبتنی بر اعتماد متقابل بسازد. وقتی ارتباطی هم نباشد هیچ چیز درست نمیشود. در این فصل مانند فصل گذشته استقلال انسجام نداشت و در نهایت به یک پروژه نیمه تمام تبدیل شد. کادر فنی مسیر خود را میرفت و هیأتمدیره هم درگیر چالشهای مدیریتی و محدودیتهای بیرونی بود. نتیجه شکافی شد که هر هفته عمیقتر شد. ساپینتو شاید قربانی بخشی از کاستیهای مدیریتی شد اما همزمان با رفتارهایش به این شکاف دامن میزد.
بیهویت و بیتاکتیک
ساپینتو نه تنها ارتباط مستحکمی با مدیران ایجاد نکرد بلکه استقلال را به قهقرای ضعف فنی برد. آبیها در بسیاری از دیدارهای لیگ برتری و آسیایی فاقد هویت تاکتیکی بودند. استقلال نه در دفاع، ساختار مستحکمی داشت و نه در حمله از الگوی ثابتی استفاده میکرد. تغییر مداوم سیستمها، جابهجاییهای پیدرپی در ترکیب و نبود یک نقشه راه روشن باعث شد تیم به ثبات نرسد. گاهی پرس شدید در دستور کار قرار میگرفت و گاهی تیم عقب مینشست. بدون آنکه مشخص باشد فلسفه اصلی چیست. البته تیمی که مجموعهای از بازیکنان گرانقیمت اما ناکارآمد را در اختیار دارد عجیب نیست که هویت تاکتیکی نداشته باشد.استقلال در حوزه جذب بازیکن، برنامهریزی اردوها و مدیریت بحرانها نیز ضعفهایی داشت. همه اینها در کنار قهر بودن ساپینتو با بالادستیهای باشگاه باعث شد تا همه چیز به بنبست برسد.
«اگرها» بر سر راه استقلال
تعدیل ادبیات چیزی بود که نیاز مبرم ساپینتو به شمار میرفت اما از سویی بیانصافی است که از او انتظار داشته باشیم در مقابل تمام کاستیهای استقلال سکوت میکرد. به هرحال نقد در فوتبال عنصری حیاتی است، چیزی که بسیاری از اهالی فوتبال ایران از جمله همین مدیران آن را تحمل نمیکنند و به طرق مختلف آن را از خود دور میکنند حتی اگر مجبور شوند سرمربی خود را کنار بگذارند. مشکل ساپینتو این بود که بیشتر راه حل «تقابل» را انتخاب کرد وگرنه شاید اگر با زبان نرمتری صحبت میکرد هم استقلال تا این اندازه وارد بحران نمیشد و هم آبیها با خیال راحتتری صدر را اشغال کرده بودند. الان با سرمربی جدید یعنی سهراب بختیاریزاده کلی اگر سر راه استقلال قرار دارد. اگر دیگر رقبا بد نتیجه بگیرند، اگر استقلال کمی به خودش بیاید، اگر خوششانس باشد، اگر در فلان دیدار این اتفاق بیفتد و آن اتفاق رخ بدهد و کلی اگر دیگر شاید استقلال دوباره به صدر برسد. تا آن زمان البته کلی زمان صرف خواهد شد اما ساپینتو میتوانست کاری کند که کار به این حجم از اگرها نرسد. او گاهی اوقات مثل آماتورها رفتار میکرد، چیزی که در میان مربیان داخلی هم باب شده است. این مشکل بزرگی است. آماتورها در فوتبالی که مثلا حرفهای است. آماتورها اما به هیچ جا نمیرسند و سرنوشت امثال ساپینتو مؤید این مطلب است.