فرونشست زمین، برخلاف زلزله و سیل، بیصدا و تدریجی است، اما آثار آن، عمیقتر و ماندگارتر. پدیدهای که امروز در بخش بزرگی از فلات ایران گسترش یافته، نه یک رخداد طبیعی صرف، بلکه پیامد مستقیم دههها بهرهبرداری ناپایدار از آب و خاک است. ایران اکنون در شمار کشورهایی قرار دارد که بیشترین نرخ فرونشست زمین را تجربه میکنند؛ پدیدهای که مستقیماً امنیت غذایی، اشتغال روستایی، پایداری کشاورزی و حتی ساختار سکونت انسانی را تهدید میکند.
ریشه اصلی فرونشست، افت شدید سطح آبهای زیرزمینی است. برداشت بیرویه از سفرههای آب، بهویژه برای کشاورزی پرمصرف، موجب فشردهشدن لایههای خاک و از دست رفتن تخلخل طبیعی زمین میشود؛ فرآیندی برگشتناپذیر که حتی در صورت بازگشت بارشها نیز ترمیم نمیشود. در بسیاری از دشتهای کشور، زمین سالانه چند سانتیمتر تا چند ده سانتیمتر مینشیند؛ عددی که در مقیاس ملی به معنای تخریب تدریجی زیرساختهای حیاتی، اراضی کشاورزی و زیستگاههای انسانی است.
کشاورزی، نخستین قربانی فرونشست است. نشست زمین باعث ترکخوردگی خاک، تخریب شبکههای آبیاری، کاهش نفوذپذیری و از بین رفتن توان نگهداشت رطوبت میشود. زمینهایی که روزگاری حاصلخیز بودند، بهتدریج کارایی خود را از دست میدهند و کشاورز با هزینههای فزاینده و بازده کاهنده مواجه میشود. در چنین شرایطی، تولید غذا نهتنها اقتصادی نیست، بلکه به فعالیتی پرریسک تبدیل میشود. نتیجه طبیعی این روند، کاهش سطح زیرکشت، افت درآمد کشاورزان و تشدید ناامنی غذایی است.
پیوند فرونشست با تغییر اقلیم، یک رابطه دوطرفه است. از یکسو، کاهش بارندگی، افزایش دما و تبخیر بالا، فشار بر منابع آب زیرزمینی را تشدید کرده و برداشتها را افزایش میدهد. از سوی دیگر، تخریب خاک و کاهش پوشش گیاهی ناشی از فرونشست، توان سرزمین برای سازگاری با اقلیم خشکتر را کاهش میدهد. زمین فرونشسته، آب را بهتر جذب نمیکند، سیلاب را تشدید میکند و فرسایش را افزایش میدهد. به این ترتیب، چرخهای معیوب شکل میگیرد که هم بحران آب را عمیقتر و هم آثار تغییر اقلیم را تشدید میکند، اما پیامدهای فرونشست، فراتر از کشاورزی است. اشتغال روستایی بهطور مستقیم به زمین و آب وابسته است. وقتی زمین مینشیند و آب از دست میرود، شغل نیز از بین میرود. مهاجرت از روستا به شهر یکی از نتایج ناگزیر این روند است؛ مهاجرتی که نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار شکل میگیرد. روستاهایی که توان تولید خود را از دست میدهند، بهتدریج خالی از سکنه میشوند و مشاغل وابسته به کشاورزی، دامداری و صنایع محلی فرو میریزند. این مهاجرت اجباری، فشار مضاعفی بر شهرها، بازار کار و خدمات شهری وارد میکند و تعادل جمعیتی را بر هم میزند.
فرونشست همچنین نشانهای روشن از ناکارآمدی مدیریت سرزمین است. توسعهای که بدون توجه به ظرفیت آبخوانها، الگوی کشت، بهرهوری آب و محدودیتهای اقلیمی پیش رفته، امروز هزینه خود را به شکل نشست زمین نشان میدهد. این پدیده یادآور آن است که آب، منبعی تجدیدپذیر، اما محدود است و خاک، سرمایهای است که اگر از دست برود، بازگشتی ندارد. تداوم سیاستهای مصرفمحور، بدون اصلاح ساختارهای اقتصادی و الگوی تولید، فرونشست را از یک بحران محیطزیستی به یک بحران اجتماعی و اقتصادی تبدیل خواهد کرد.
اگر فرونشست جدی گرفته نشود، آینده بسیاری از دشتهای کشور نه کشاورزی خواهد بود، نه سکونت. مهار این پدیده، نیازمند تصمیمهای سخت، اما ضروری است؛ اقداماتی مثل کاهش برداشت آب، اصلاح الگوی کشت، افزایش بهرهوری، توقف استقرار فعالیتهای آببَر و بازنگری در مفهوم توسعه.
رضا نقیلو
وقتی زمین مشاغل را میبلعد
فرونشست زمین، برخلاف زلزله و سیل، بیصدا و تدریجی است، اما آثار آن، عمیقتر و ماندگارتر. پدیدهای که امروز در بخش بزرگی از فلات ایران گسترش یافته، نه یک رخداد طبیعی صرف، بلکه پیامد مستقیم دههها بهرهبرداری ناپایدار از آب و خاک است
صاحبخبر -
∎