تجربه عملیاتی نیروهای انصارالله یمن در دریای سرخ علیه ناو هواپیمابر یواساس هری ترومن، این تهدید را از حالت نظری به واقعیت تبدیل کرده و نشان میدهد که ناوهای آمریکایی، با وجود نقاط قوت بیسابقه در قدرت آتش و پرواز، در برابر حملات اشباعی و استراتژیهای انکار دسترس، بهشدت صدمهپذیرند.
تجربه عملیاتی انصارالله یمن
ناو هری ترومن، یکی از پیشرفتهترین ناوهای کلاس نیمیتز با ظرفیت حمل بیش از ۶۰ جنگنده و هزاران ملوان، ماهها در دریای سرخ بهعنوان نماد قدرت آمریکا عمل میکرد اما آنچه در عمل رخ داد، روایتی متفاوت از افسانه شکستناپذیری این شناورها بود. نیروهای یمنی در چند نوبت با ترکیبی از موشکهای بالستیک میانبرد، کروز ضدکشتی و پهپادهای انتحاری به این ناو و ناوگروه همراهش حمله کردند. این عملیاتها نه فقط فشار مداومی را به سیستمهای پدافندی این ناوگروه وارد آورد، بلکه ناو را وادار به اجرای مانورهای شدید فرار (evasive maneuvers) کرد؛ افزایش سرعت از ۱۵ به بیش از ۳۰ گره دریایی و چرخشهای تند ۱۰ تا ۱۵ درجهای. نتیجه مستقیم این فشارها، حادثهای فنی اما راهبردی بود: در ۲۸ آوریل ۲۰۲۵، حین یکی از این مانورهای اضطراری برای گریز از موشکهای انصارالله، یک فروند جنگنده اف ــ ۱۸ سوپرهورنت به همراه تراکتور یدککش آن از لبه عرشه به دریا سقوط کرد. این رویداد که گزارشهای میدانی آن را محصول مستقیم هشدار «موشک بالستیک» دانستهاند، تنها یک دارایی ۶۷ میلیون دلاری را از بین نبرد، بلکه آسیب روانی و عملیاتی عمیقی به ناوگروه وارد کرد. تحلیلهای نظامی نشان میدهد که چنین مانورهایی، هرچند برای بقا ضروری است اما عرشه وسیع و حساس ناو را در معرض اختلال قرار میدهد؛ جایی که حتی یک لغزش مکانیکی میتواند عملیات پروازی را برای ساعات یا روزها مختل کند.تجربه یمن فراتر از این حادثه بود. حملات مکرر باعث شد ناو ترومن، پس از هشت ماه حضور در خاورمیانه و شش ماه عملیات و درگیری فرسایشی، بدون دستاورد قابل توجه، برای تعمیرات اساسی از منطقه خارج شود. این خروج زودهنگام، شبیه به همان الگویی است که تهدید رهبر انقلاب را معتبر میسازد:
ناو هواپیمابر، با وجود سیستمهای پدافندی چندلایه مانند سیستم دفاع موشکی بالستیک ایجیس و موشکهای رهگیر در برابر «حملات گروهی» آسیبپذیر است. ذخایر عمودی پرتاب ناوشکنهای همراه محدود است و معمولا ۹۰ تا ۱۲۰سلول برای هر ناوشکن و دکترین استاندارد آمریکایی ایجاب میکند برای هر تهدید ورودی، حداقل دو رهگیر شلیک شود. در سناریوی حمله با دهها یا صدها موشک بالستیک نقطهزن و پهپاد انتحاری، این ظرفیت بهسرعت اشباع میشود در نتیجه یا عقبنشینی اجباری، یا ریسک اصابت مستقیم که حتی بدون غرق کامل، باند پرواز یا سیستمهای حساس راداری را غیرعملیاتی کرده و ناو را از چرخه عملیاتی خارج میکند. یمن این را به جهان نشان داد که یک نیروی کوچک اما مصمم، با فناوریهای بومی و تاکتیکهای نامتقارن، غول دریایی آمریکا را به عقب راند.
چالشهای استراتژیک آمریکا در مواجهه با ایران
ساختار تهاجمی آمریکا در هر سناریوی احتمالی علیه ایران، عمدتا بر پایه ناوهای هواپیمابر استوار است. این شناورها قرار است با فراهمکردن زمینه صدها سورتی پرواز در روز، برتری هوایی ایجاد کند. اما این ساختار در برابر واقعیتهای جغرافیایی و تسلیحاتی ایران با چالشهای عمیقی روبهروست. ناو آبراهام لینکلن در موقعیتهای اخیر، در فاصله حدود ۱۰۰۰مایل دریایی (حدود ۱۸۵۰ کیلومتر) از سواحل ایران مستقر بوده، فاصلهای که برای ایمنی ناو انتخاب شده اما کارایی عملیاتی را بهشدت کاهش میدهد.
جنگندههای پیشرفته مانند اف-۳۵ و اف-۲۲، با شعاع رزمی عملیاتی حدود ۶۰۰ مایل دریایی روی سوخت داخلی، برای رسیدن به اهداف عمقی ایران و بازگشت ایمن، نیازمند تانکرهای سوخترسان متعدد هستند. این تانکرها خود اهداف آسان موشکهای کروز و پهپادهای ایرانیاند. نتیجه این فاصلهگذاری اجباری، کاهش زمان حضور بر فراز اهداف، بار مفید کمتر و افزایش ریسک کشف و انهدام برای جنگندههاست. اگر ناوها برای افزایش کارایی نزدیکتر شوند مثلا به آبهای شمال دریای عمان یا خلیجفارس، مستقیما وارد تیررس ایران میشوند؛ جایی که موشکهای بالستیک ضدکشتی نقطهزن با بردهای فراتر از ۱۴۰۰ کیلومتر (مانند خانواده خلیجفارس، فاتح مبین و قاسم سلیمانی با سرعت بیش از هشت ماخ)، موشکهای کروز ابومهدی (تا ۱۳۵۰ کیلومتر)، اژدر حوت با سرعتی حدود ۳۶۰ کیلومتر در ساعت (چهار برابر یک اژدر استاندارد) و سر جنگی ۲۱۰ کیلوگرمی و پهپادهای شاهد با بردهای ۱۰۰۰ تا ۲۵۰۰ کیلومتر، میتوانند با بهکارگیری عملیات اشباع، حملاتی دقیق و موثری ایجاد کنند.
این آسیبپذیری ریشه در طراحی ذاتی ناوها دارد. عرشه عظیم آنها (بیش از چهار هکتار) هدف ایدهآلی برای حملات دقیق است. حتی یک اصابت موشک با سرجنگی قدرتمند، میتواند بدون نیاز به غرق کامل، آتشسوزی داخلی، اختلال در سیستمهای الکترونیکی یا آسیب به آسانسورهای هواپیما ایجاد کند. در درگیری فرسایشی، جایی که ایران قادر به پرتاب موجهای پیدرپی موشکی و پهپادی است، دفاع ناوگروه overwhelmed (سیستم دفاعی نتواند همه تهدیدها را رهگیری و منهدم کند) میشود. تحلیلهای فنی نشان میدهد که با شلیک ۳۰۰ پهپاد یا موشک همزمان، حتی بهترین رهگیرها ناکافیاند و ناو مجبور به خروج از منطقه برای ماهها تعمیر شده و از مدار خارج میشود. این دقیقا همان «خروج سریع از چرخه عملیاتی» است که تجربه یمن آن را اثبات کرد و ساختار تهاجمی آمریکا را به چالش میکشد.
توانمندیهای بازدارنده ایران
ایران با تکیه بر استراتژی دفاع همهجانبه و تسلیحات بومی، «بازدارندگی فعال» ساخته است. موشکهای بالستیک و کروز نقطهزن، پهپادهای انتحاری با برد بالا، اژدر حوت بهعنوان سریعترین موشک زیرسطحی جهان و شبکه اطلاعاتی یکپارچه، ایران را قادر میسازد حتی از فاصله هزار مایلی، ناوهای آمریکایی را تهدید کند. این توانمندیها نه فقط نقاطضعف ناوها را هدف قرار میدهد، بلکه بر کل زنجیره فرماندهی و لجستیک آمریکا تأثیر منفی میگذارد. در سناریوی درگیری، خروج یک ناو از عملیات بهدلیل آسیب جدی، پیامدهای نظامی و حتی نمادین دارد چرا که میلیاردها دلار سرمایه از دست میرود و روحیه نیروهای متجاوز تضعیف میشود. حال اگر حمله چندجانبه از زمین، دریا، هوا و حتی زیر دریا به ناو آن را به اعماق دریا هدایت کند، دیگر ابرقدرتی باقی نخواهد ماند که ادعای گزاف علیه ملت بزرگ ایران کند.
یمن با ادواتی کمتر نسبت به تجهیزات پیشرفته ایرانی نشان داد که اراده بر غولهای گرانقیمت غلبه میکند. ناوهای آمریکایی در خاورمیانه، دیگر نماد پیروزی نیستند؛ بلکه یادآوری آسیبپذیری امپراتوری دریایی واشنگتن در برابر ملتهایی هستند که از حاکمیت خود دفاع میکنند. هر ماجراجویی آینده، میتواند بهسرعت به آبروریزی برای واشنگتن تبدیل شود. ایران آماده است!
محسن رضایی:موشکهای ناوکُش بازوی توانمند ایران است
محسن رضایی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پیشرفت اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی از مسیر خنثیسازی تحریمها، در کنار موشکهای ناوکُش برای فراری دادن دشمن، دو بازوی توانمند دولت و ملت ایران به شمار میروند.»
تجربه عملیاتی انصارالله یمن
ناو هری ترومن، یکی از پیشرفتهترین ناوهای کلاس نیمیتز با ظرفیت حمل بیش از ۶۰ جنگنده و هزاران ملوان، ماهها در دریای سرخ بهعنوان نماد قدرت آمریکا عمل میکرد اما آنچه در عمل رخ داد، روایتی متفاوت از افسانه شکستناپذیری این شناورها بود. نیروهای یمنی در چند نوبت با ترکیبی از موشکهای بالستیک میانبرد، کروز ضدکشتی و پهپادهای انتحاری به این ناو و ناوگروه همراهش حمله کردند. این عملیاتها نه فقط فشار مداومی را به سیستمهای پدافندی این ناوگروه وارد آورد، بلکه ناو را وادار به اجرای مانورهای شدید فرار (evasive maneuvers) کرد؛ افزایش سرعت از ۱۵ به بیش از ۳۰ گره دریایی و چرخشهای تند ۱۰ تا ۱۵ درجهای. نتیجه مستقیم این فشارها، حادثهای فنی اما راهبردی بود: در ۲۸ آوریل ۲۰۲۵، حین یکی از این مانورهای اضطراری برای گریز از موشکهای انصارالله، یک فروند جنگنده اف ــ ۱۸ سوپرهورنت به همراه تراکتور یدککش آن از لبه عرشه به دریا سقوط کرد. این رویداد که گزارشهای میدانی آن را محصول مستقیم هشدار «موشک بالستیک» دانستهاند، تنها یک دارایی ۶۷ میلیون دلاری را از بین نبرد، بلکه آسیب روانی و عملیاتی عمیقی به ناوگروه وارد کرد. تحلیلهای نظامی نشان میدهد که چنین مانورهایی، هرچند برای بقا ضروری است اما عرشه وسیع و حساس ناو را در معرض اختلال قرار میدهد؛ جایی که حتی یک لغزش مکانیکی میتواند عملیات پروازی را برای ساعات یا روزها مختل کند.تجربه یمن فراتر از این حادثه بود. حملات مکرر باعث شد ناو ترومن، پس از هشت ماه حضور در خاورمیانه و شش ماه عملیات و درگیری فرسایشی، بدون دستاورد قابل توجه، برای تعمیرات اساسی از منطقه خارج شود. این خروج زودهنگام، شبیه به همان الگویی است که تهدید رهبر انقلاب را معتبر میسازد:
ناو هواپیمابر، با وجود سیستمهای پدافندی چندلایه مانند سیستم دفاع موشکی بالستیک ایجیس و موشکهای رهگیر در برابر «حملات گروهی» آسیبپذیر است. ذخایر عمودی پرتاب ناوشکنهای همراه محدود است و معمولا ۹۰ تا ۱۲۰سلول برای هر ناوشکن و دکترین استاندارد آمریکایی ایجاب میکند برای هر تهدید ورودی، حداقل دو رهگیر شلیک شود. در سناریوی حمله با دهها یا صدها موشک بالستیک نقطهزن و پهپاد انتحاری، این ظرفیت بهسرعت اشباع میشود در نتیجه یا عقبنشینی اجباری، یا ریسک اصابت مستقیم که حتی بدون غرق کامل، باند پرواز یا سیستمهای حساس راداری را غیرعملیاتی کرده و ناو را از چرخه عملیاتی خارج میکند. یمن این را به جهان نشان داد که یک نیروی کوچک اما مصمم، با فناوریهای بومی و تاکتیکهای نامتقارن، غول دریایی آمریکا را به عقب راند.
چالشهای استراتژیک آمریکا در مواجهه با ایران
ساختار تهاجمی آمریکا در هر سناریوی احتمالی علیه ایران، عمدتا بر پایه ناوهای هواپیمابر استوار است. این شناورها قرار است با فراهمکردن زمینه صدها سورتی پرواز در روز، برتری هوایی ایجاد کند. اما این ساختار در برابر واقعیتهای جغرافیایی و تسلیحاتی ایران با چالشهای عمیقی روبهروست. ناو آبراهام لینکلن در موقعیتهای اخیر، در فاصله حدود ۱۰۰۰مایل دریایی (حدود ۱۸۵۰ کیلومتر) از سواحل ایران مستقر بوده، فاصلهای که برای ایمنی ناو انتخاب شده اما کارایی عملیاتی را بهشدت کاهش میدهد.
جنگندههای پیشرفته مانند اف-۳۵ و اف-۲۲، با شعاع رزمی عملیاتی حدود ۶۰۰ مایل دریایی روی سوخت داخلی، برای رسیدن به اهداف عمقی ایران و بازگشت ایمن، نیازمند تانکرهای سوخترسان متعدد هستند. این تانکرها خود اهداف آسان موشکهای کروز و پهپادهای ایرانیاند. نتیجه این فاصلهگذاری اجباری، کاهش زمان حضور بر فراز اهداف، بار مفید کمتر و افزایش ریسک کشف و انهدام برای جنگندههاست. اگر ناوها برای افزایش کارایی نزدیکتر شوند مثلا به آبهای شمال دریای عمان یا خلیجفارس، مستقیما وارد تیررس ایران میشوند؛ جایی که موشکهای بالستیک ضدکشتی نقطهزن با بردهای فراتر از ۱۴۰۰ کیلومتر (مانند خانواده خلیجفارس، فاتح مبین و قاسم سلیمانی با سرعت بیش از هشت ماخ)، موشکهای کروز ابومهدی (تا ۱۳۵۰ کیلومتر)، اژدر حوت با سرعتی حدود ۳۶۰ کیلومتر در ساعت (چهار برابر یک اژدر استاندارد) و سر جنگی ۲۱۰ کیلوگرمی و پهپادهای شاهد با بردهای ۱۰۰۰ تا ۲۵۰۰ کیلومتر، میتوانند با بهکارگیری عملیات اشباع، حملاتی دقیق و موثری ایجاد کنند.
این آسیبپذیری ریشه در طراحی ذاتی ناوها دارد. عرشه عظیم آنها (بیش از چهار هکتار) هدف ایدهآلی برای حملات دقیق است. حتی یک اصابت موشک با سرجنگی قدرتمند، میتواند بدون نیاز به غرق کامل، آتشسوزی داخلی، اختلال در سیستمهای الکترونیکی یا آسیب به آسانسورهای هواپیما ایجاد کند. در درگیری فرسایشی، جایی که ایران قادر به پرتاب موجهای پیدرپی موشکی و پهپادی است، دفاع ناوگروه overwhelmed (سیستم دفاعی نتواند همه تهدیدها را رهگیری و منهدم کند) میشود. تحلیلهای فنی نشان میدهد که با شلیک ۳۰۰ پهپاد یا موشک همزمان، حتی بهترین رهگیرها ناکافیاند و ناو مجبور به خروج از منطقه برای ماهها تعمیر شده و از مدار خارج میشود. این دقیقا همان «خروج سریع از چرخه عملیاتی» است که تجربه یمن آن را اثبات کرد و ساختار تهاجمی آمریکا را به چالش میکشد.
توانمندیهای بازدارنده ایران
ایران با تکیه بر استراتژی دفاع همهجانبه و تسلیحات بومی، «بازدارندگی فعال» ساخته است. موشکهای بالستیک و کروز نقطهزن، پهپادهای انتحاری با برد بالا، اژدر حوت بهعنوان سریعترین موشک زیرسطحی جهان و شبکه اطلاعاتی یکپارچه، ایران را قادر میسازد حتی از فاصله هزار مایلی، ناوهای آمریکایی را تهدید کند. این توانمندیها نه فقط نقاطضعف ناوها را هدف قرار میدهد، بلکه بر کل زنجیره فرماندهی و لجستیک آمریکا تأثیر منفی میگذارد. در سناریوی درگیری، خروج یک ناو از عملیات بهدلیل آسیب جدی، پیامدهای نظامی و حتی نمادین دارد چرا که میلیاردها دلار سرمایه از دست میرود و روحیه نیروهای متجاوز تضعیف میشود. حال اگر حمله چندجانبه از زمین، دریا، هوا و حتی زیر دریا به ناو آن را به اعماق دریا هدایت کند، دیگر ابرقدرتی باقی نخواهد ماند که ادعای گزاف علیه ملت بزرگ ایران کند.
یمن با ادواتی کمتر نسبت به تجهیزات پیشرفته ایرانی نشان داد که اراده بر غولهای گرانقیمت غلبه میکند. ناوهای آمریکایی در خاورمیانه، دیگر نماد پیروزی نیستند؛ بلکه یادآوری آسیبپذیری امپراتوری دریایی واشنگتن در برابر ملتهایی هستند که از حاکمیت خود دفاع میکنند. هر ماجراجویی آینده، میتواند بهسرعت به آبروریزی برای واشنگتن تبدیل شود. ایران آماده است!
محسن رضایی:موشکهای ناوکُش بازوی توانمند ایران است
محسن رضایی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «پیشرفت اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی از مسیر خنثیسازی تحریمها، در کنار موشکهای ناوکُش برای فراری دادن دشمن، دو بازوی توانمند دولت و ملت ایران به شمار میروند.»