شناسهٔ خبر: 77243166 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: رسا | لینک خبر

یادداشت اختصاصی؛

آخرین پرواز یوفوها

ترامپ در حال غرق شدن در اشتباهات سیاسی خود، به سنت قدیمی رئیس جمهورهای آمریکا، بعد از شکست در جنگ خیالی با ایران، سوار بر یوفوها، جنگ با نیروهای فرازمینی را کلید میزند.

صاحب‌خبر -
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در خبرها آمده است ترامپ دستور انتشار اسناد موجودات فضایی را صادر کرد. او پس‌از اظهارات جنجالی اوباما دربارهٔ وجود موجودات فضایی، ترامپ به نهادهای فدرال دستور داده روند شناسایی و انتشار اسناد دولتی مرتبط با یوفوها و حیات فرازمینی را آغاز کنند.
 
اما به نظر می‌رسد این یک ترفند رسانه‌ای کهنه برای فرار از رسوایی‌های پی در پی باشد. محمدحسین پیشاهنگ، نویسنده و مدرس سواد رسانه، در یادداشتی به تحلیل راهبردی این خبر می‌پردازد. 
 
ضرورت رفع خلأ قانونی برای حمایت از سینمای دینی و حوزوی
حجت الاسلام محمدحسین پیشاهنگ، مدرس رسانه
 
یوفوها، دشمنی فرضی برای عبور از بحران ایران
 
اعلام دستور دونالد ترامپ برای انتشار اسناد مرتبط با «پدیده‌های هوایی ناشناس» (UAP) و «اشیای پرنده ناشناس» (UFO)، در نگاه نخست می‌تواند اقدامی در راستای شفافیت حکمرانی تلقی شود. اما در تحلیل سیاسی ـ رسانه‌ای، زمان‌بندی هر کنش مهم‌تر از خودِ کنش است. در شرایطی که ترامپ با مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی مواجه است ـ از بازتاب‌های تازه پیرامون پرونده‌های مرتبط با جفری اپستین گرفته تا انتقادات درباره سیاست خارجی و اعتراضات داخلی نسبت به سیاست‌های اقتصادی و نژادی ـ طرح مجدد موضوع یوفوها را نمی‌توان صرفاً یک اقدام اداری بی‌طرفانه دانست.
شاید مهمترین فشار عمومی بر روی ترامپ، قبل یا بعد از رسوایی‌های جزیره اپستین، کم آوردن در ایجاد بحران مصنوعی و جنگ توییتری علیه ایران باشد.
وقتی حتی در یک اقدام نمایشی، ناوهای ارسالی آمریکا به خلیج فارس، با موشک‌های کلمات مقتدرانه رهبر فرزانه جمهوری اسلامی، به خلیج فارس نرسیده غرق می‌شود،  ترامپ چاره‌ای جز بحرانسازی و جنگ با موجودات خیالی بی زبان نمی‌یابد. 
 
دستور کار عمومی، فعال شد
 
در علوم سیاسی و مطالعات ارتباطات، مفهومی وجود دارد به نام Agenda Setting یا «دستورکارگذاری». مطابق این نظریه (مک‌کامبز و شاو، ۱۹۷۲)، رسانه‌ها و بازیگران قدرت نه الزاماً به مردم می‌گویند چگونه فکر کنند، بلکه به آنان می‌گویند به چه چیزی فکر کنند. تغییر دستور کار عمومی، یکی از شناخته‌شده‌ترین تکنیک‌های مدیریت بحران سیاسی است.
در ادبیات عامه، این راهبرد با استعاره «Wag the Dog» شناخته می‌شود؛ ارجاعی به فیلمی به همین نام (سگ را بجنبان، ۱۹۹۷) که در آن یک بحران ساختگی خارجی برای انحراف افکار عمومی از یک رسوایی داخلی طراحی می‌شود.
 
در این چارچوب، بازگشایی پرونده یوفوها کارکردی دوگانه دارد:
نخست، تولید یک سوژه جذاب و رازآلود که ظرفیت بالای رسانه‌ای دارد؛
دوم، انتقال گفت‌وگوهای عمومی از حوزه‌های آسیب‌زا به حوزه‌ای هیجانی و کم‌هزینه‌تر. 
 
یوفوها در تاریخ سیاسی آمریکا
 
تاریخ سیاسی ایالات متحده نشان می‌دهد که موضوع یوفوها بارها در بزنگاه‌های خاص احیا شده است. پروژه «Blue Book» نیروی هوایی آمریکا (۱۹۵۲–۱۹۶۹) نمونه‌ای کلاسیک از مدیریت سازمان‌یافته گزارش‌های یوفویی بود. در سال‌های اخیر نیز پنتاگون در ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ با انتشار ویدئوهایی از UAP بار دیگر این موضوع را به صدر اخبار بازگرداند؛ اقدامی که برخی تحلیلگران آن را نوعی «مدیریت کنترل‌شده افشاگری» یا Limited Hangout دانستند: انتشار بخشی از اطلاعات برای کنترل روایت کلان.
 
آخرین پرواز یوفوها
 
سه دلیل برای سقوط یوفوهای ترامپ
 
با این حال، اقدام اخیر ترامپ در شرایط کنونی با سه چالش اساسی روبه‌روست:
 
نخست: مسئله اشباع اطلاعات و افشای پیشینی
برخلاف دهه‌های گذشته، امروز حجم عظیمی از اسناد، تحلیل‌ها و گزارش‌های رسمی منتشر شده که بسیاری از آن‌ها هیچ شواهد قطعی درباره وجود حیات فرازمینی ارائه نمی‌کنند. گزارش رسمی دفتر مدیر اطلاعات ملی آمریکا در سال ۲۰۲۱ نیز، هرچند برخی موارد را «غیرقابل توضیح» دانست، اما تأییدی بر روایت‌های عامه‌پسند از «بیگانگان فضایی» ارائه نکرد. در نتیجه، ظرفیت شوک‌آفرینی این پرونده به‌مراتب کاهش یافته است.
 
دوم: فرسایش تکنیک تکراری
در عملیات روانی، اصل «نوآوری در محرک» اهمیت کلیدی دارد. تکرار یک سوژه با همان سازوکار پیشین، به‌جای انحراف توجه، می‌تواند نشانه‌ای از فقدان گزینه‌های راهبردی تلقی شود. جامعه‌ای که بارها با «افشاگری قریب‌الوقوع» درباره یوفوها مواجه شده و نتیجه‌ای قطعی ندیده است، کمتر دچار هیجان پایدار خواهد شد. استفاده مجدد از یک سوژه رازآلودِ کهنه، بیش از آن‌که قدرت اقناعی داشته باشد، می‌تواند واکنش طنزآمیز یا بی‌اعتنایی ایجاد کند.
 
سوم: محیط رسانه‌ای قطبی و اثر بازگشتی (Backfire Effect)
در فضای رسانه‌ای امروز آمریکا که به‌شدت قطبی و شبکه‌ای است، تغییر دستورکار به‌سادگی دهه‌های گذشته نیست. الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی، جامعه را به خوشه‌های ایدئولوژیک تقسیم کرده‌اند. در چنین فضایی، هر حرکت نمایشی ممکن است نه‌تنها توجه را منحرف نکند، بلکه به تقویت روایت مخالفان بینجامد. مخالفان سیاسی می‌توانند همین اقدام را به‌عنوان «ترفند انحرافی» بازخوانی کنند و آن را به نشانه‌ای از بحران‌گریزی تعبیر نمایند. در این حالت، تکنیک انحراف به ضد خود تبدیل می‌شود و به‌جای کاستن از فشار، آن را مضاعف می‌کند.
 
بی اعتمادی در عصر پساحقیقت
 
افزون بر این سه محور، یک ملاحظه راهبردی دیگر نیز قابل ذکر است: در عصر «پساحقیقت»، رقابت بر سر روایت‌ها بسیار شدید است. وقتی بی‌اعتمادی نهادی در سطح بالاست، حتی اقدامات ظاهراً شفاف نیز با سوءظن مواجه می‌شود. انتشار اسناد، اگر با انتظار عمومیِ «افشاگری بزرگ» همراه شود اما خروجی ملموسی نداشته باشد، می‌تواند سرمایه نمادین سیاستمدار را کاهش دهد. وعده‌ای که به کشف رازهای کیهانی گره خورده اما به گزارشی مبهم ختم شود، در حافظه جمعی به‌عنوان اغراق ثبت خواهد شد.
 
بحران سازی نمادین
 
از منظر نظریه «بحران‌سازی نمادین»، سیاستمداران گاه می‌کوشند با برجسته‌سازی یک تهدید یا راز بزرگ، خود را در جایگاه رهبر افشاگر یا منجی شفافیت بنشانند. اما این راهبرد زمانی موفق است که عنصر غافلگیری و اعتبار نهادی حفظ شود. در غیر این صورت، به تعبیر هانا آرنت، سیاست به عرصه «نمایش بی‌پشتوانه» فروکاسته می‌شود.
 
جمع‌بندی نهایی
در جمع‌بندی می‌توان گفت: طرح دوباره موضوع یوفوها، در سطح تاکتیکی ممکن است چند روزی دستورکار رسانه‌ای را تغییر دهد؛ اما در سطح راهبردی، با توجه به اشباع اطلاعاتی، تکراری بودن سوژه و ساختار قطبی رسانه‌های معاصر، بعید است بتواند به‌عنوان سپر پایدار در برابر فشارهای سیاسی عمل کند. در سیاست، همان‌قدر که «چه گفتن» مهم است، «چرا اکنون گفتن» نیز اهمیت دارد. و گاه، زمان‌بندی یک افشاگری بیش از آن‌که شگفتی آفرین باشد، خود افشاگرِ وضعیت بغرنج گوینده آن است.