به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا ،در اختتامیه جشنواره ملی امامت و مهدویت، نام یک دانشجوی جوان از خطه سرسبز گیلان در میان برگزیدگان بخش داستاننویسی «به یاد لالهها» درخشید. یکتا رحمتی، دانشجوی رشته راهنمایی و مشاوره دانشگاه فرهنگیان گیلان، با داستان تکاندهنده «درختها ایستاده میمیرند» توانست نظر هیئت داوران را به خود جلب کند.
این موفقیت بهانهای شد تا خبرنگار ما با او به گفتگو بنشیند. گفتگویی که فراتر از یک مصاحبه ساده، به تحلیلی عمیق از نقش ادبیات در جنگ روایتها و ارتباط نسل امروز با مفاهیم ارزشی بدل شد.
آنا: خانم رحمتی عزیز، ابتدا این موفقیت را به شما تبریک میگوییم. لطفاً کمی از خودتان و حال و هوای لحظه اعلام نتایج برایمان بگویید.
ممنونم از فرصتی که برای این گفتگو فراهم آوردید. من دانشجوی ورودی ۱۴۰۴ در رشته راهنمایی و مشاوره هستم. طبیعتاً از شنیدن نامم در اختتامیه بسیار خوشحال شدم و از این بابت شاکر هستم.
آنا: یکی از نکات جالب این جشنواره، بنیانگذاری آن توسط شهید طهرانچی بود. این موضوع چقدر برای شما به عنوان یک فعال فرهنگی جالب توجه بود؟
تا زمان اختتامیه اطلاع نداشتم که بنیانگذار این جشنواره شهید طهرانچی هستند. میدانستم ایشان دانشمند بزرگ هستهای بودند، اما توجهشان به حوزه فرهنگ و ادبیات برایم بسیار جالب بود. کمتر با مدیرانی در این سطح برخورد میکنیم که از اهمیت کار فرهنگی آگاه باشند. ادبیات در شرایط سخت میتواند مانند یک سلاح عمل کند. در جنگ روایتها، این راوی است که با چشمهایش حقیقت را میبیند، روایت میکند و جهانی را تغییر میدهد. وقتی مردم داستانی را میخوانند، چشمهای نویسنده، میشود چشمهای مردم. فکر میکنم ایشان از اهمیت این سلاح بهخوبی آگاه بودند.
«درختها ایستاده میمیرند» روایتی از یک حقیقت تلخ
آنا: برویم سراغ داستان شما. چه شد که داستان «درختها ایستاده میمیرند» متولد شد و ایده آن از کجا آمد؟
اسم داستان، «درختها ایستاده میمیرند» است. داستان با الهام از زندگی یک جنگلبان گیلانی به نام رشید غفاری نوشته شده که به دلیل مبارزه با قاچاقچیان چوب، در سال ۱۳۸۱ مقابل چشمان خانوادهاش ترور شد و متاسفانه پس از ۲۳ سال هنوز قاتل یا قاتلان او پیدا نشدهاند. زندگی در جغرافیای گیلان و آشنایی با مسائل این منطقه، محرک اصلی برای شکلگیری این ایده در ذهنم بود.
آنا: بزرگترین چالش شما در به تصویر کشیدن این داستان واقعی چه بود؟
مهمترین چالشم، وفادار ماندن به واقعیت تاریخی بود. در داستاننویسی یک اصل مهم، باورپذیری است و گاهی واقعیت آنقدر تلخ میشود که اگر عیناً آن را روایت کنید، ممکن است مخاطب نپذیرد. بنابراین باید در کنار وفاداری به تاریخ، روی روابط علّی که منجر به باورپذیری داستانم میشد، بیشتر کار میکردم.
ما با لالهها زندگی میکنیم، نه فقط به یادشان هستیم
آنا: عنوان بخشی که در آن برگزیده شدید، «به یاد لالهها» بود. به عنوان یک نویسنده جوان، چطور با این مفهوم عمیق ارتباط برقرار کردید؟
بر خلاف اسم جشنواره که «به یاد لالهها»ست، معتقدم ما هر روز در این کشور با لالههای زیادی زندگی میکنیم. خاطره جمعی ما ایرانیها، فقط متکی بر اسطوره سیاوش نیست. ما سیاوشهای بسیاری را در طول تاریخ از دست دادهایم تا ایران، ایران بماند. ما هر روز از کنار این لالهها رد میشویم، با آنها حرف میزنیم. در واقع ما با لالهها زندگی میکنیم، اما تعلل ماست که وقتی حضورشان به «یاد» تبدیل میشود، یعنی خیلی خیلی دیر، از آنها مینویسیم.
نویسندگی به مثابه یک مسیر حرفهای
آنا: با توجه به مشغلههای دانشجویی، چطور برای نوشتن وقت میگذارید و آینده این مسیر را چطور میبینید؟
عشق به یک کار شما را در مسیر نگه میدارد، اما تداوم از علاقه هم مهمتر است. متاسفانه در جامعه ما به نوشتن به عنوان یک حرفه نگاه نمیشود و اگر ادبیات ما ضربهای میخورد از همین سادهانگاریهاست. در گذشته نگاه خودم هم همین بود، اما الان برایم یک مسیر حرفهای است. بنابراین، برنامهریزیها و انتخابهایم در حول این محور قرار میگیرد که آیا به پیشرفت این مسیر کمک میکند یا نه.
آنا: و به عنوان کلام آخر، چه پیامی برای دانشجویانی دارید که استعداد نویسندگی دارند اما برای ارائه آثارشان تردید میکنند؟
این جشنوارهها فرصتی برای محک زدن کارها هستند و استفاده بهموقع از آنها میتواند مؤثر باشد. اما اتکای صرف به جشنوارهها و ارزشگذاری موفقیت بر اساس برگزیده شدن در آنها، میتواند برای خود نویسنده مضر باشد.
انتهای پیام/