شناسهٔ خبر: 77224384 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایسنا | لینک خبر

/هرجمعه، یک کتاب/

مغزی که خود را تغییر می‌دهد

تصور کنید مغزی داشته باشید که می‌تواند خودش را بازسازی کند؛ مسیرهای جدید بسازد، ضعف‌ها را ترک کند، حتی در برابر آسیب‌های جدی واکنش نشان دهد و راه تازه‌ای بگشاید. این دقیقاً همان داستانی است که نورمن دویج در «مغزی که خود را تغییر می‌دهد» با زبانی جذاب، انسانی و علمی برایمان روایت می‌کند.

صاحب‌خبر -

در دنیایی که انسان همواره در تلاش است محدودیت‌های خود را بشناسد و از آن‌ها عبور کند، کمتر کتابی توانسته مانند اثر ماندگار نورمن دویج نگاه ما به توانایی‌های ذهن را دگرگون کند.

«مغزی که خود را تغییر می‌دهد» نه صرفاً یک کتاب علمی، بلکه روایتی الهام‌بخش از ظرفیت پنهانی در وجود انسان است؛ ظرفیتی که نشان می‌دهد مغز ما موجودی ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه سیستمی زنده، پویا و همواره در حال بازآفرینی است.

این کتاب خواننده را به سفری شگفت‌انگیز در درون مغز می‌برد؛ سفری که در آن باورهای قدیمی درباره ساختار ذهن فرو می‌ریزند و جای خود را به درکی تازه از مفهوم «انعطاف‌پذیری عصبی» می‌دهند، مفهومی که می‌گوید مغز انسان حتی در بزرگسالی نیز قادر است مسیرهای عصبی جدید ایجاد کند، آسیب‌ها را جبران کند و توانایی‌های از دست رفته را بازسازی نماید.

مغز موجودی که خود را می‌سازد

تا مدت‌ها در علم پزشکی این تصور وجود داشت که مغز، پس از دوران کودکی، تقریباً ثابت می‌شود و توان تغییر اساسی ندارد، اما این کتاب با روایت پژوهش‌ها و تجربه‌های واقعی، نشان می‌دهد که چنین دیدگاهی دیگر قابل دفاع نیست. مغز انسان همچون عضله‌ای است که با تمرین، تجربه و تمرکز، رشد می‌کند و شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.

دویج با زبانی ساده اما دقیق توضیح می‌دهد که چگونه افکار، عادت‌ها و حتی تخیلات ما می‌توانند ساختار فیزیکی مغز را تغییر دهند؛ این نگاه مرز میان روان و جسم را کم‌رنگ می‌کند و نشان می‌دهد ذهن و بدن بیش از آنچه تصور می‌کنیم به هم پیوسته‌اند.

روایت‌هایی که امید می‌آفرینند

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های این کتاب روایت‌های انسانی آن است، نویسنده تنها به ارائه داده‌های علمی بسنده نمی‌کند، بلکه داستان زندگی انسان‌هایی را بازگو می‌کند که مغزشان در شرایطی به ظاهر غیرقابل بازگشت، توانسته خود را بازسازی کند.

در میان این روایت‌ها، با بیمارانی روبه‌رو می‌شویم که پس از سکته مغزی دوباره راه رفتن را آموخته‌اند، افرادی که تنها با تمرین ذهنی توانسته‌اند عملکرد اندام فلج‌شده را بهبود دهند و کسانی که از دردهای مزمن و اختلالات عصبی رهایی یافته‌اند. این داستان‌ها نه‌تنها قدرت علم را نشان می‌دهند، بلکه امیدی عمیق به امکان تغییر در انسان می‌بخشند.

پیوند علم و تجربه انسانی

آنچه «مغزی که خود را تغییر می‌دهد» را از بسیاری آثار علمی متمایز می‌کند، پیوندی است که میان دانش و تجربه انسانی برقرار می‌سازد. خواننده در این کتاب نه با مجموعه‌ای خشک از اصطلاحات تخصصی، بلکه با روایتی زنده و ملموس مواجه می‌شود؛ روایتی که نشان می‌دهد تغییر ذهنی، مفهومی دور از دسترس نیست، بلکه فرآیندی عملی و قابل تجربه است.

این کتاب به‌خوبی توضیح می‌دهد که چگونه تمرین آگاهانه، توجه متمرکز و تکرار هدفمند می‌تواند مسیرهای عصبی جدیدی در مغز ایجاد کند و حتی الگوهای رفتاری و عاطفی انسان را تغییر دهد.

اگرچه این اثر بر پایه پژوهش‌های علمی نوشته شده، اما مخاطب آن تنها متخصصان نیستند، این کتاب برای هر کسی است که می‌خواهد ذهن خود را بهتر بشناسد، بر عادت‌های محدودکننده غلبه کند و ظرفیت‌های پنهان درونی‌اش را کشف نماید.

خواندن این کتاب برای بسیاری از مخاطبان تجربه‌ای الهام‌بخش است، زیرا به آنان یادآوری می‌کند که تغییر، نه یک شعار انگیزشی، بلکه واقعیتی علمی است که در عمیق‌ترین ساختار وجود انسان ریشه دارد.

دعوتی برای بازنگری در توانایی‌های خود

در نهایت، پیام اصلی این اثر ساده اما عمیق است، اینکە انسان بیش از آنچه می‌پندارد توان تغییر دارد، اگر مغز می‌تواند مسیرهای تازه بسازد، پس زندگی نیز می‌تواند مسیر تازه‌ای بیابد. این کتاب خواننده را به تأملی جدی درباره رابطه‌اش با ذهن خود دعوت می‌کند و این پرسش را پیش روی او می‌گذارد کە آیا محدودیت‌های ما واقعی‌اند، یا تنها بازتاب باورهایی هستند که هنوز فرصت تغییر نیافته‌اند؟

انتهای پیام