سوگواری در فرهنگ ایرانی تنها واکنشی عاطفی به فقدان نیست بلکه آیینی دیرپا، تاریخی و اجتماعی است که در گذر هزاران سال همگام با دگرگونی اندیشه و زیست ایرانیان، تحول یافته است. از روایتهای اساطیریِ مرگِ ایرج، سیاوش و سهراب تا آیینهای عزاداری در ایرانِ باستان و سپس در دورههای اسلامی و سنتی میتوان ردّ پای تلاشی مستمر را مشاهده کرد: تلاشی برای معنا بخشیدن به مرگ، سامان دادن به آشوب عاطفیِ پس از فقدان و بازسازی پیوندهای همبستگی اجتماعی. در متون حماسی بهویژه در شاهنامه جلوههای گوناگونی از آیینهای سوگ به تصویر کشیده شده است؛ از خاک بر سر ریختن و گیسو بریدن تا سیاهپوشی و خودآزاریهای نمادین. این نمودها نشان میدهد که سوگ، افزون بر تجربهای فردی، ساحتی آیینی و جمعی نیز داشته است.
در پی حوادث دیماه ۱۴۰۴، جامعه ایرانی با موجی از اندوه جمعی یا همان سوگواری مواجهه شد؛ اندوهی که بازتاب آن نهتنها در گفتوگوهای روزمره بلکه بهگونهای گسترده در رسانهها و شبکههای اجتماعی نمایان شد. سوگ جمعی پدیدهای فرهنگی–اجتماعی است که در واکنش به فقدانهای گسترده، خشونتهای مرگبار یا فجایع تاریخی شکل میگیرد؛ تجربهای فراگیر که در آن اندوه، بهت، خشم و کوشش برای معناپردازی همزمان و در مقیاسی وسیع بروز میکند.
با توجه به اهمیت این مسئله، پژوهشگر ایرنا در گفتوگو با «هوشنگ جاوید» پژوهشگر فرهنگ عامه و آیینهای سنتی به بررسی سیر تاریخی آیینهای سوگواری در ایران و کارکردهای روانی و اجتماعی آن پرداخته است. او بر این باور است که سوگواری جمعی، افزون بر بُعد آیینی، سازوکاری برای تخلیه هیجانی، کاهش بار اندوه و بازسازی انسجام اجتماعی است؛ دیدگاهی که با بسیاری از نظریههای جامعهشناختی نیز همخوانی دارد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
ایرنا: آیینهای سوگواری در ایران از چه دورهای قابل ردیابی است و چه تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟
جاوید: اگر به روایتهای اساطیری نگاه کنیم نشانههای سوگواری را از همان داستانهای کهن میبینیم. در ماجرای کشته شدن ایرج شکل سوگ بیشتر با رفتارهایی چون خاکبرسر ریختن و آزردن تن همراه است. در سوگ سیاوش و سهراب، گیسوبُری زنان و سیاه کردن فضا و پرهیز از نواختن ساز دیده میشود. حتی در برخی روایتها آمده است که خانه فرد درگذشته را ویران میکردند و در جای دیگری خانهای تازه میساختند که نشانهای از گسست نمادین با فقدان بوده است. با ورود به دورههای تاریخی شکل آیینها تغییر میکند ادوات موسیقی در برخی سوگها به کار میرود اما گاه طبلها را واژگون میکردند تا نشان دهند زمان شادی نیست. پس از اسلام نیز برخی عناصر تازه مانند سینهزنی و آیینهای منظم دستهروی شکل گرفت که به مرور تثبیت شد.
ایرنا: برخی رفتارها مانند زنجیرزنی یا خودآزاری از چه زمانی وارد آیینهای سوگواری شد؟
جاوید: سینهزنی ریشههای کهنتری دارد اما زنجیرزنی بیشتر در دوره ارتباطات فرهنگی ایران با جهان خارج بهویژه پس از دوره مغول گسترش یافت. در برخی خانقاهها و محافل صوفیانه نوعی تنبیه جسمانی به عنوان نشانه توبه و طلب بخشش دیده میشد. البته بعدها این شکلهای خشنتر به سمت ذکر مرثیهخوانی و آیینهای آرامتر حرکت کرد. جامعه ایرانی به تدریج دریافت که آرامش درونی از مسیر معناجویی و همدلی جمعی حاصل میشود نه صرفاً تنبیه تن.
سوگ در تنهایی به انزوا و اندوه عمیقتر منجر شود
ایرنا: سوگواری جمعی چه تاثیری بر روحیه افراد داغدار دارد؟
جاوید: سوگ اگر در تنهایی بماند میتواند به انزوا و اندوه عمیقتر منجر شود اما وقتی فرد در یک جمع همدل قرار میگیرد احساس میکند رنج او دیده و درک میشود. آیینهای جمعی نوعی تخلیه هیجانی ایجاد میکند و به پذیرش تدریجی فقدان کمک میکند در این فضا اندوه از یک تجربه صرفاً شخصی به تجربهای مشترک تبدیل میشود.
مشارکت در آیینهای سوگواری به کاهش اضطراب کمک میکند
ایرنا: آیا این کارکرد اجتماعی در نظریههای علمی نیز مورد توجه قرار گرفته است؟
جاوید: بله، برخی اندیشمندان و صاحبنظران معتقد بود آیینهای جمعی نوعی «خروش جمعی» ایجاد میکند که به بازسازی همبستگی اجتماعی میانجامد. در واقع جامعه با برگزاری آیین سوگ خود را ترمیم میکند. فرد نیز در این میان با تکیه بر جمع احساس امنیت و تعلق بیشتری مییابد. از منظر روانشناسی هم مشارکت در آیینهای سوگواری میتواند به کاهش اضطراب و پیشگیری از شکلگیری سوگ پیچیده کمک کند زیرا به احساس بینظمی ناشی از مرگ چارچوب و معنا میبخشد.
ایرنا: آیا آیینهای کهن هنوز در ایران امروز نشانههایی دارند؟
جاوید: بسیاری از آنها با تغییراتی باقی ماندهاند در برخی مناطق زاگرس هنوز صورتخراشی یا گونههایی از آن دیده میشود. در شمال کشور آیینهایی معادل خاکبرسر ریختن وجود دارد. استفاده از گلاب بر مزار نیز سنتی دیرینه است که هم بُعد نمادین دارد و هم اثر آرامبخش. این استمرار نشان میدهد آیینها هرچند تغییر میکنند اما ریشههای فرهنگی خود را حفظ میکنند.
ایرنا: به نظر شما آینده آیینهای سوگواری در ایران به چه سمتی خواهد رفت؟
جاوید: آیینها همواره متناسب با شرایط اجتماعی تغییر میکنند. احتمالاً شکلهای خشنتر کمتر خواهد شد و تاکید بر همدلی، معنا و آرامش بیشتر میشود اما اصل نیاز انسان به سوگواری جمعی از بین نخواهد رفت زیرا این نیاز بخشی از سرشت اجتماعی انسان است.
ایرنا: به سوگواری دستهجمعی اشاره کردید. این شکل از عزاداری تا چه اندازه به التیام درد صاحب عزا کمک میکند؟
جاوید: اساس سوگواری جمعی بر همدلی است وقتی مردم به صورت گروهی گرد هم میآیند در واقع به صاحب عزا میگویند که در این اندوه تنها نیست. حتی در زبان ما هم این مفهوم باقی مانده است در پیامهای تسلیت میگوییم «ما را در غم خود شریک بدانید». این تعابیر فقط واژه نیست بلکه ریشه در یک کنش اجتماعی دارد همان شراکت در سوگ است. در برخی آیینها دو گروه در برابر هم قرار میگیرند و به صورت پاسخگویانه ذکر یا نوحه میخوانند. این شیوه نشاندهنده وحدت اندیشه و اشتراک در رنج است. همین حضور جمعی در یک زمان و مکان مشترک باعث میشود فرد داغدار احساس کند که جامعه غم او را درک میکند. از نظر روانی این همدردی بخشی از بار اندوه را سبک میکند. اینکه این کاهش تا چه اندازه باشد به بافت فرهنگی و نگرش جامعه بستگی دارد اما اصل اثرگذاری آن قابل انکار نیست.
ایرنا: آیا شیوههای سوگواری جمعی در جوامع مختلف اسلامی با یکدیگر تفاوت دارد؟
جاوید: بله تفاوتهایی وجود دارد. در برخی جوامع اهل سنت مراسم بیشتر بر دعاخوانی تلاوت قرآن و موعظه درباره مرگ متمرکز است و مراسم سادهتر برگزار میشود. اما در جامعه تشیع گاهی مراسم به روضهخوانی، مصیبتخوانی و نوحهگری نیز کشیده میشود و شکل آیینی پررنگتری مییابد. با این حال هدف در همه این شیوهها مشترک است همدلی و همدردی با فردی که عزیز خود را از دست داده است.
آیینها برای نظمبخشی به رفتار جمعی شکل میگیرند
ایرنا: اگر ممکن است درباره پیوند آیینهای سوگواری باستانی با آیینهای امروز بهویژه در حوزه موسیقی و نظم جمعی توضیح دهید.
جاوید: آیینها اساساً برای نظمبخشی به رفتار جمعی شکل میگیرند. در هیچ جامعهای آیینی بدون هدف ساماندهی پدید نیامده است وقتی جمعیتی از مردم گرد هم میآیند اگر نظمی در حرکت و رفتار نباشد، بینظمی ایجاد میشود. استفاده از طبل، سنج و دیگر سازهای کوبهای در آیینهای سوگواری ایران بیش از آنکه جنبه نمایشی داشته باشد برای تنظیم ریتم حرکت و حفظ انسجام جمع بوده است.
در گذشته برای خبر کردن مردم و گردآوردن آنان نیز از ابزارهایی مانند نفیر، کرنا و نقاره استفاده میشد. نقاره سوگ هنوز هم در برخی مناطق زاگرس رایج است و در میان اقوام مختلف با نامهای گوناگون شناخته میشود اما کارکرد اصلی آن همچنان حفظ نظم و اعلام موقعیت سوگ است. البته امروز گاهی شاهد ورود سازهایی هستیم که پیوند روشنی با سنتهای کهن ندارند اگر موسیقی از کارکرد آیینی و نظمبخش خود فاصله بگیرد ممکن است از فلسفه اصلی سوگواری دور شود. در سنت ایرانی موسیقی سوگ بیشتر برای ایجاد هماهنگی جمعی و انتقال حس مشترک به کار میرفته است نه صرفاً ایجاد صدا. درواقع سوگواری بخشی از زندگی اجتماعی انسان است شکل آن در طول زمان تغییر میکند اما نیاز به همدلی و همبستگی از میان نمیرود. آنچه اهمیت دارد حفظ معنای آیینها و توجه به کارکرد اصلی آنها یعنی ایجاد آرامش، نظم و همدردی است.
جامعه با برگزاری آیینهای سوگواری نوعی همبستگی را بازسازی میکند
ایرنا: نقش اجماع و جامعه در عبور از سوگ چیست؟
جاوید: جامعه با برگزاری آیینهای سوگواری نوعی همبستگی را بازسازی میکند. این همان چیزی است که اندیشمندان و جامعهشناسان از آن به عنوان تقویت همبستگی اجتماعی یاد میکند. آیینهای جمعی، احساس تعلق را افزایش میدهد و جامعه را پس از یک فقدان دوباره منسجم میکند. پژوهشهای روانشناختی نیز نشان دادهاند که حمایت اجتماعی میتواند شدت نشانههای افسردگی پس از فقدان را کاهش دهد هرچه شبکه حمایتی فرد گستردهتر باشد سازگاری او با سوگ بهتر خواهد بود.
ایرنا: وقتی جامعه یا خانوادهای داغدار است چه باید کرد؟
جاوید: مهمترین کار حضور همدلانه است. گاهی فقط شنیدن و همراهی کردن کافی است کمک عملی در امور روزمره، فراهم کردن فرصت برای بیان احساسات و پرهیز از نصیحتهای شتابزده اهمیت دارد. آیینهای سوگواری دقیقاً به همین دلیل شکل گرفتهاند برای اینکه افراد بتوانند در فضایی امن اندوه خود را بیان کنند.
ایرنا: آیا حمایت جمعی میتواند از تبدیل سوگ طبیعی به سوگ پیچیده جلوگیری کند؟
جاوید: در بسیاری موارد بله. اگر فرد احساس کند تنهاست و رنج او دیده نمیشود احتمال طولانی شدن یا پیچیده شدن سوگ افزایش مییابد. اما وقتی در شبکهای از حمایت عاطفی قرار میگیرد پذیرش فقدان آسانتر میشود. البته عوامل فردی و شرایط مرگ نیز مؤثر است اما حمایت اجتماعی نقش حفاظتی مهمی دارد. سوگواری در فرهنگ ایرانی مسیری طولانی از اسطوره تا امروز پیموده است. از خاکبرسر ریختن و گیسوبُری تا مرثیهخوانی و دستههای منظم عزاداری، همه این آیینها در پی یک هدف مشترک بودهاند معنا بخشیدن به فقدان ایجاد همدلی و بازسازی آرامش روانی. آنچه در گذر زمان تغییر کرده شکل آیینهاست اما نیاز انسان به همدلی و همراهی در لحظههای اندوه همچنان پابرجاست.