گروه اجتماعي
چهلمين روز بعد از شامگاه خونين 18 و 19 دي را پشتسر گذاشتيم و حالا سنگقبرهايي در آرامستانهایی در سراسر كشور مزين است به نام هزاران زن و مردي كه در ساعات پاياني آن شبهاي تلخ، قرباني خشم شدند. در اين چهل روز دولت دست به اقداماتي زد كه در طول 4 دهه اعتراضات سياسي و اجتماعي، کم سابقه و قابل توجه بود. اولين اقدام مهم، دستور وزير بهداشت براي پذيرش و درمان بدون تبعيض تمام مجروحان منتقل شده به تمام مراكز درماني شهرهاي محل ناآراميها بود. به موازات اين اقدام، با دستور وزير كار و رييس سازمان بهزيستي و معاون سلامت اجتماعي اين نهاد حمايتي، خدمات مشاوره و روانشناختي براي تمام افرادي كه دچار آسيبهاي رواني ناشي از مواجهه با ناآراميها يا حتي اخبار اعتراضات شده بودند هم، به صورت رايگان و شبانهروزي برقرار شد.
كارشناسان علوم اجتماعي و روانشناسي كه از اولين روز اعتراضات بازار و كسبه (7 دي ماه) شرايط جامعه را رصد ميكردند، به صورت مستمر، در گفتوگو با رسانهها، توصيههايي هم براي دولت و هم براي مردم داشتند و راههاي برونرفت از اين بحران را مبتني بر راهكارهاي علمي ارايه ميكردند، اما ناآراميهاي شامگاه 18 و 19 و 20 دي كه با جانباختن هزاران نفر از هموطنانمان به پايان رسيد، زخمي بر تن جامعه گذاشت كه بهزعم متخصصان حوزه روانشناسي و روانپزشكي، التيام جراحتش بسيار زمانبر خواهد بود و بهبود اين زخم، تنها در صورتي امكانپذير خواهد شد كه دولت و حاكميت، راهكارهاي فوري و عملياتي و با بالاترين اولويت براي درمان ريشهاي كه به آغاز اعتراضات 7 دي و تداوم آن منجر شد ارايه دهند.
در اين 40 روز بر ما چه گذشت؟
از اولين روزهاي آغاز اعتراضات 7 دي ماه و تا پيش از شامگاه 18 دي، تعداد مجروحان اعتراضات زياد نبود چون حتي نهادهاي انتظامي و امنيتي هم بنا به دستور رييسجمهور، مبنايي براي برخورد قهري با معترضان نداشتند و صرفا براي حفظ امنيت و آرامش فضاي جامعه در سطح خيابانها بودند و جز در زماني كه معترضان بر اثر خشم و نارضايتي، شعارهاي انتقادي سر ميدادند يا در مواردي كه با تخريب ويترين برخي مغازهها، از كسبه ميخواستند كه به تعطيلي كسب پايبند باشند، نيروي انتظامي و امنيتي، جمع معترضان را متفرق نميكرد. از شامگاه 18 دي البته چهره رخدادها تغيير كرد و به وقايع تلخي منجر شد كه هيچگاه از حافظه جمعي هموطنان پاك نميشود.
در ناآراميهاي دي ماه، تعدادی پزشك و پرستار كه در سطح خيابان حضور داشتند، بازداشت شدند و سازمانها نظام پزشكي و نظام پرستاري كه مسووليت حرفهاي و صنفي در دفاع از همكاران خود دارند، تلاش كردند كه پزشكان و پرستاران بازداشت شده را از حبس موقت نجات دهند. به دنبال خبرسازي رسانههاي خارج از كشور درباره آمار جانباختگان ناآراميهاي 18 و 19 و 20 دي، دولت براي اولينبار در 4 دهه اخير، اسامي 2986 كشته شده ناآراميها شامل ماموران انتظامي و امنيتي، عوامل مخالف نظام و معترضان عادي را با ذكر كد ملي و نام پدر منتشر و از تمام هموطنان درخواست كرد كه در صورتي كه نامي در اين فهرست نيست اما جان خود را در ناآراميهاي دي ماه از دست داده، با اسناد متقن به مراجع و نهادهاي معين شده از سوي دولت بيايند تا بعد از بررسيهاي دقيق، نام جانباخته به اين فهرست اضافه شود. طبق بررسيهاي دقيق شوراي هماهنگي تشكلهاي صنفي فرهنگيان، در ناآراميهاي دي ماه حدود 11 معلم شاغل و بازنشسته و حدود 230 كودك و دانشآموز كشته شدند اما ممكن است تعداد معلمان و جانباختگان كمتر از 18 سال، بيشتر از اين تعداد باشد. همچنين 17 معلم در اين ناآراميها دستگير شدند كه تعداديشان همچنان در حبس هستند و تعدادي هم با قيد وثيقه آزاد شدهاند.
در اولين روزهاي آغاز ناآراميهاي دي ماه و همچنين به دنبال رخدادهاي شامگاه خونين 18 و 19 و 20 دي، اخباري درباره برخورد با پزشكان و پرستاران حاضر در بيمارستانهايي كه مجروحان ناآراميها را پذيرش ميكردند، منتشر شد اما به دنبال اين اخبار،هم مسوولان وزارت بهداشت و بهطور مشخص، وزير، سخنگو و معاون درمان وزارت بهداشت و هم جمعي از اعضاي كميسيون بهداشت و درمان مجلس و هم مسوولان سازمان نظام پزشكي تاكيد كردند كه برخورد قهري با درمانگران مجروحان ناآراميها مطلقا خلاف اخلاق پزشكي و خلاف قانون است و اگر چنين برخوردهايي صورت گرفته بايد به سرعت متوقف و از آسيب ديدگان هم دلجويي شود.
تاكيد مسوولان حوزه سلامت اجتماعي در اين 40 روز، ضرورت توجه دولت به مطالبات معترضان بود و سيد حسن موسويچلك كه معاون سلامت اجتماعي سازمان بهزيستي كشور است، روزهاي بعد از شامگاه خونين 18 و 19 و 20 دي، در گفتوگو با خبرگزاري ايلنا، در اين زمينه هشدارهايي خطاب به دولت داد و گفت:«اگر مطالبات مردم را جدي نگيريم، به احتمال زياد فاصله بين اعتراضات كمتر خواهد شد چون اعتراضات اخير فقط مساله اقتصادي نبوده است، گرچه در اين دوره اعتراضات با مساله معيشت شروع شد. ما پس از جنگ ۱۲ روزه، همراهي مردم را به منزله همراهي نهادينه و مستمر قلمداد كرديم، اما ديديم كه در يك بازه زماني نه چندان طولاني، دوباره اعتراضات به شكل حضور در خيابان بروز يافت و حداقل در چند روز اول، بسيار گسترده خود را نشان داد. اگر مطالبات را جدي نگيريم، به احتمال زياد فاصله بين اعتراضات كمتر خواهد شد. مطالبات از بازار شروع شد، جايي كه معمولا محافظهكارتر هستند و جنس بازار اينگونه است. بازار مركز اقتصادي كشور است؛ يعني وقتي بازار تحت فشار قرار ميگيرد، كل اقتصاد را بهپايين ميكشد. اگرچه مشاهده شد، شروع مطالبات صرفا اقتصادي بود، آن هم توسط گروهي كه نبض اقتصاد كشور را در دست دارند، اما به مرور زمان مطالبات ديگري از جمله سياسي نيز مطرح شد. البته در بحرانهاي اينچنيني، غيرطبيعي نيست. ما يك جايي ميگوييم صداي بيصدايان خواهيم شد. اما اينبار كار بهجايي رسيد كه ديگر بازاريان براي اعتراضات به خيابانها آمدند؛ بازاريهايي كه صنف و قدرت دارند و از ارتباطات سياسي، مذهبي، اجتماعي و فرهنگي بسيار قوي نيز برخوردارند و هميشه پشت دولت بودهاند. در اعتراضات گذشته ميگفتند كه چرا بازاريها نميآيند، ولي اينبار بازار آمد و به تدريج مطالبات ديگري نيز مطرح شد كه اينهم خيلي غيرطبيعي نبود. وقتي اين اعتراضات و مطالبات پاسخ داده نشود، فاصله بين مردم و دولت افزايش مييابد، اعتماد كمتر ميشود، مشاركت كمتر ميشود و ميتواند نگرانيهاي جديتري را در اين حوزه ايجاد كند.» معاون سلامت اجتماعي بهزيستي، در اين گفتوگو، نگاهي به دليل تداوم اعتراضات دي ماه داشت و گفت: «حقوق يا مستمري كه پرداخت ميكنيم از تورم پايينتر است، عليرغم اينكه حداقل در ۵ سال اخير دولتها تلاش كردند مستمري را زياد افزايش دهند، اما شاهد هستيم كه فاصله بين مستمريها با خط فقر يك فاصله بسيار معنادار است. اين فاصله بين حقوق حداقلي كارگران، نرخ تورم و افزايش هزينهها مشهود است. تمام اينها احساس عدم عدالت است كه بخشي از آن ديگر احساس نيست و مردم دركش ميكنند و عينا اين را در واقع ميبينند. مطالبه ديگر به عنوان يك شهروند اين است كه ما شايستگيگزيني را در عرصههاي مختلف بايد بپذيريم و اجرا كنيم. بخشي از اين شرايط ناشي از اين است كه بد مديريت ميكنيم؛ وقتي بد مديريت كنيم بايد منتظر اين پيامدها باشيم. اين بد مديريت كردن فقط مربوط به دولت فعلي نيست؛ در مجموع ما ضعيف عمل كرديم كه اكنون به چنين وضعيتي رسيديم. اين را در سرمايه اجتماعي، شاخصهاي رفاه، شاخصهاي درمان و همچنين در شاخصهاي اجتماعي ميتوان ديد و از طرفي وضعيت نامطلوب را در افزايش جرم و افزايش آسيبهاي اجتماعي و حتي تهديدات درون خانوادهها مانند خودكشي ميتوان ديد. هر از چندگاهي اخباري در زمينه احساس نابرابري در برابر قانون ميشنويم، اما در نهايت مشخص نميشود. به عنوان مثال، جاي سوال است كه پرونده چاي دبش به كجا رسيد يا وضعيت بابك زنجاني يا آقاي صديقي هنوز براي مردم روشن نيست. ممكن است بخشي از جامعه مشكلات اقتصادي نداشته باشند اما انتظار برابري در برابر قانون دارند. حتي اگر برخورد با آنها مشابه ساير مردم باشد، بايد اين موضوع توسط مردم درك شود و اطلاعرساني صحيح در اين زمينه صورت گيرد.»
ممانعت از سوگواري خانواده جانباختگان به دليل بهرهبرداريهاي سياسي توسط مخالفان نظام، از ديگر اتفاقات پرحاشيهاي بود كه بسياري از كارشناسان حوزه سلامت روان و علوم اجتماعي را به انتقاد واداشت و در حالي كه اخباري از سوگواريهاي نزديك به روانپريشي و برگزاري مراسم پايكوبي براي برخي جانباختگان جوان و كمتر از 18 سال، زخمهاي پي در پي بر روان جامعه غمگين ميزد، محمدرضا شالبافان؛ مديركل دفتر سلامت روان وزارت بهداشت با تاكيد بر ضرورت برگزاري مراسم سوگواري براي جانباختگان ناآراميهاي دي ماه به ايلنا گفت: «زماني كه فردي عزيز خود را از دست ميدهد، نكته بسيار مهم اين است كه خانوادهها بتوانند سوگواري مناسبي داشته باشند. آنها بايد از راهنماييها متخصصان و منابع موجود حمايتي براي سپري كردن دوران سوگ بهره ببرند. حضور خانواده و برگزاري مراسم سوگواري در كنار يكديگر ميتواند تا حد زيادي به كاهش آسيبهاي رواني كمك كند. همچنين مرور خاطرات و تصاوير فرد متوفي ميتواند در اين دوران موثر باشد.»
طبق اعلام رييس سازمان نظام پرستاري هم، دو نفر از پرستاران كشور در اين ناآراميها جان خود را از دست دادند و 54 نفر از تكنیسينهاي اورژانس و جمعي از پرستاران در اين ناآراميها دچار سوختگي و جراحات شديد شدند.
اما آخرين حرفهايي كه رويكرد متفاوتي از دولت را به نمايش ميگذاشت، اظهارات محمدجعفر قائمپناه؛ معاون اجرايي رييسجمهور بود كه در روزهاي اخير به بخشهاي مختلف دولت توصيه كرد كه با خانواده همه جانباختگان و آسيبديدگان ديدار كرده و با آنان همدردي كنند و گفت: «آزادي بيان زماني معنا دارد كه نقد و نظر مخالفان شنيده شود، نه فقط صداي موافقان. استانداران و مديران بايد با تشكلهاي دانشجويي، حتي منتقدان سياستهاي دولت و استان، گفتوگو كنند. با خشم انباشته و مشكلات حل ناشده و اين تصور كه مردم هم احساس كنند گوشي براي شنيده شدن ندارند و محلي براي فرياد ندارند و وقتي به هر دري رجوع ميكنند اين در بسته شده طبيعي است كه فكر ميكنند بايد از خارج كمك بگيرند. در اين شرايط نياز رواني به يك نيروي نجاتبخش بيروني ايجاد ميشود و اين نشانه راديكاليزه شدن نااميدي و فرسايش اميد مردم است. چرا بايد اقليت كمي از مردم بگويند خارجيها كمك كنند همان هموطناني كه خارج از كشور ما هستند و مشخص است بخشي از آنها از زدن اين حرفها نيت ديگري دارند. ولي بالاخره ما بايد بپذيريم در كشور ما بخشي از جامعه نگاهشان به بيرون است و ما بايد پاسخ دهيم و خود را مسوول بدانيم كه چرا در كشور ما هموطناني وجود دارند كه چنين نگاهي دارند.
بايد بيپناهي را در كشور از بين ببريم و همه احساس كنند استاندار و مديران كل پناهشان هستند. در اين وضعيت بحراني كه قرار داريم چه پيامي بايد بدهيم؟ مردم بايد در دل باور كنند كه همدردشان هستيم. خودمان هم بايد در دل باور كنيم كه همدرد معترضين هستيم. در دل باور كنيم كه ما همدرد خانوادههاي كشتهشدگان اخير هستيم. بايد همدردي كنيم در درجه اول اين را در استانها همه بايد با استانداران صحبت كنيم. با درد مردم همدردي كنيم به خصوص براي حوادث اخير. جان و كرامت انسانها را گرامي بداريم. هر ايراني همانطوري كه در اطلاعيه رياستجمهوري بود به مثابه يك ايران است يعني جان ايراني براي ما حرمت دارد. رنج همه را به رسميت بشناسيم. رنج همه آسيبديدگان و خانوادههاي آنها را. منظورم از همه يعني از آن عزيزي كه شهيد شده و احترامش واجب است بر ما تا آن كسي كه به دلايل مختلف يا غافل بوده، يا ناآگاه بوده و كشته شده است اين را هم به عنوان آسيب ديده برويم سراغش. او هم ايراني است. اگر او كشته شده زنش و فرزندش چه گناهي كرده است؟ بايد به سراغ خانوادههاي آنها برويم. اگر عزيزي الان در زندان است درست است مجرم است اما خانوادهاش چه گناهي كرده است؟ خانواده او هم ايراني است. رييسجمهور و دولت، رييسجمهور و دولت آحاد ملت ايران است. جدا نكنيم اينها را. همه بايد تلاش كنيم تا نارضايتي را كاهش دهيم.»
فريد براتيسده كه روانشناس است و بيش از دو دهه براي بازگشت سلامت رواني آسيبديدگان و بازماندگان بحرانهاي طبيعي و اجتماعي و از جمله، زلزلهزدگان بم، آتشسوزي ساختمان پلاسكو، بازماندگان و آسيبديدگان سيل فروردين 1399، خانواده قربانيان كرونا و جانباختگان پرواز هواپيماي اوكرايني، انفجار اسكله بندر شهيد رجايي و جنگ 12 روزه ايران و اسراييل هم حضور ميداني داشته و هم در مصاحبه با رسانهها، توصيههايي براي التيام زخمهاي رواني جامعه ارايه كرده، در گفتوگو با «اعتماد» پيشنهادهاي علمي و روانشناسانه براي جامعهاي كه از رخدادهاي شامگاه 18 و 19 و 20 دي امسال، دچار اندوه و غم شديد شد دارد. اين روانشناس ميداند كه نه فقط خانواده جانباختگان و مجروحان رخدادهاي شامگاه 18 و 19 و 20 دي، بلكه عموم مردم بابت از دست رفتن هزاران هموطن ايراني در اين رخدادها دچار آسيبهاي روحي شديد شدند و جامعه عمومي، ناخواسته اما آگاهانه، به سبب رنجي كه خانوادههاي هزاران عزيز جانباخته تحمل ميكردند، در يك سوگ جمعي به همدردي با صاحبان عزا وارد شد. براتيسده، همچنين ميداند كه بحرانهاي اجتماعي، علاوه بر پديده سوگ، ميتواند استرس جمعي با تاثيرگذاري بلندمدت ايجاد كند و به همين سبب، خطاب به مردمي كه خود را شريك سوگ صاحبان عزا و خانواده جانباختگان رخدادهاي دي ماه ميدانند و همچنين، خطاب به مردمي كه بر اثر اين رخدادها دچار آسيبهاي رواني شدهاند، ميگويد:«ممكن است كه افرادي، بعد از ناآراميهاي اخير دچار بيخوابي و تنش و مشكلات اضطرابي و احساس سوگ باشند. چنين مشكلاتي، تبعات عادي بعد از بحران است اما در چه زماني غيرعادي خواهد شد؟ اگر افرادي در فكر آسيب به خود يا به ديگران هستند، بايد به يك روانشناس و متخصص مراجعه كنند و كمك بگيرند. كمك گرفتن در اين شرايط، هيچ عيب نيست و همه ما براي خروج از اين شرايط، نيازمند كمك هستيم. اولين توصيه من براي التيام رواني جامعه اين است كه مردم، انكار هيجانهايشان را كنار بگذارند و بپذيرند كه خشمگينند و بپذيرند كه براي عزيزانشان سوگوارند. توصيه دوم اين است كه مردم براي زندگي در واقعيت تلاش كنند. يكي از مهمترين مداخلات روانشناختي در بلايا و بحرانها، كمك به آسيبديدگان و بازماندگان و جامعه عمومي براي زندگي در واقعيت است چون بلايا و ضربههاي رواني متعاقب بحرانها، افراد را دچار توهم ميكند و به واسطه اين توهم، افراد از واقعيت دور ميشوند. به دنبال رخدادهاي دي ماه، آنچه كه از نظر علم روانشناسي و آسيبهاي روانشناختي براي مردم كشورمان اتفاق افتاده، مرحلهاي موسوم به فرآيندهاي تجزيهاي يا فرآيندهاي گسستي در ذهن و شناخت است. در اين مرحله، به دليل شدت ضربه رواني، انگار ذهن، دو يا سه تكه شده و خويشتن افراد، از هم گسسته و چند پاره ميشود. راه خروج از اين وضعيت، اين است كه افراد تلاش كنند كه در واقعيت زندگي كنند و البته قرار هم نيست كه اين واقعيت، چندان پيچيده باشد. افراد ميتوانند به صداهايي كه در محيطشان هست و همچنين به نورپردازي در خيابانها توجه كنند و حتي با خود بگويند كه امروز چند شنبه است و ميخواهند كجا بروند و چه كنند و به برنامهريزيهاي روزانهشان فكر كنند. بازگشت به واقعيت، يكي از مهمترين مداخلات روانشناختي براي خروج از وضعيت گسستي و تجزيه ذهني است و ما معمولا در وقوع بحرانها، افراد آسيبديده از بحران را با اين سوالات خطاب قرار ميدهيم كه امروز چه روزي است و اينجا كجاست و همراهان تو چه كساني هستند و... حتي مهم است كه مردم در اين ايام اگر با تلفن همراهشان كار ميكنند، خود را به واقعيت وصل كنند و به موسيقي گوش بدهند تا گوششان با واقعيت آشنا بشود و در عوض، از ورود به فضاهاي اتهام زني اغراقآميز پرهيز كنند.»
براتيسده توصيههايي هم درباره نحوه مواجهه با اخبار و رسانهها در ايام بعد از بحران دارد و ميگويد:«مردم در دريافت اخبار از رسانهها بايد خيلي مراقب باشند چون در بحرانها، گاهي اوقات رسانهها، ضربههاي ناشي از بحران را خيلي پررنگ و تشديد ميكنند كه با چنين وضعي، ضربه رواني براي جامعه دچار بحران، مضاعف ميشود. در بحران اخير شاهد بوديم كه بسياري از رسانهها، متاسفانه افراد را از واقعيت دور كردند. توصيه ميكنم كه مردم، در فضاي مجازي به دنبال اخبار مرتبط با بحران دي ماه نباشند و بخصوص، از توصيههايي همچون تلاش براي تجميع خشم و مقدس داشتن خشم بهشدت فاصله بگيرند.»
براتيسده همچون توصيههاي پيشينش بعد از وقوع بحرانهاي طبيعي و اجتماعي، تاكيد دارد كه جامعه عمومي، هيجانهايشان را تخليه كرده، به رسميت بشناسند، از انكار هيجانها دست بكشند و آنها را ابراز كنند . «لازم است كه مردم، در جمعهاي خانوادگي، در محل كار، در آپارتمان، در اتوبوس و مترو، در محله، دور يكديگر جمع بشوند و باهم حرف بزنند و دردهایشان را با يكديگر به اشتراك بگذارند تا در جريان اين حرف زدنها، يك بافت حمايتي، هم در جهت حمايت از آسيبديدگان هم در جهت دريافت حمايت از اطرافيان شكل بگيرد.»
اما وظيفه دولت و حاكميت در قبال اين مردم چيست؟ دولت و حاكميت كه باعث آغاز اعتراضات بود و شرايط اقتصادي و تورم و گراني قيمتها را كنترل نكرد و بلكه از اولين روز اعتراضات، و در حالي كه گراني و تورم، دليل اصلي حضور خياباني معترضان در روز 7 دي ماه بود، قيمت تمام كالا و خدمات، شيب صعودي داشت و تا همين امروز كه چهلمين روز بعد از شامگاه خونين 18 دي را پشت سر گذاشتيم هم، تورم و گراني قيمتها هيچ كاهشي نداشته؟ براتيسده براي دولت و حاكميت و مسوولان، يك توصيه مهم دارد و ميگويد:«بهترين كار اين است كه تلاش كنند شرايط اقتصادي را به نوعي مديريت كنند تا بهبود شرايط اقتصادي، امكان بازگشت افراد از ضربه رواني را زودتر مهيا كند. بهبود شرايط اقتصادي به مردم كمك خواهد كرد به جاي دست و پا زدن در حالت بقا، به نظامهاي پردازشي و ادراكي عادي برگردند.»
بحث برگزاري مراسم سوگواري، از اولين مواردی بود كه تمام فعالان حوزه سلامت روان و حتي مسوولان دولتي اين حوزه و از جمله معاونان سازمان بهزيستي و وزارت بهداشت خطاب به دولت مطرح كردند و گفتند كه اين مساله، تبعات جبرانناپذيري براي بازماندگان خواهد داشت. براتيسده، با در نظر داشتن همين تبعات خطاب به دولت ميگويد:«بايد اجازه بدهند كساني كه عزيزي را از دست دادهاند، سر مزار عزيزانشان بروند و مراسم سوگواري برگزار كنند. موافقت با برگزاري اين مراسم، مساوي با پذيرش درد مردم است. دولت بايد در اين مرحله، اين درد را بازشناسي كرده و در كنار مردم قرار بگيرد. شايد مردم در اين شرايط، حضور دولت را در كنار خودشان نپذيرند و حتي رفتاري داشته باشند كه مسوولان احساس كنند از سوي مردم مورد بيتوجهي قرار گرفتهاند ولي همين همراهي دولت، در درازمدت به رفع ضربه رواني كمك خواهد كرد.»