اقتصاد آنلاین، محمد بیات: چشمانداز امنیتی جنوب خلیج فارس بیش از آنکه نماد همگرایی کامل اعراب باشد، صحنه رقابت استراتژیک و یارگیریهای موازی میان ابوظبی و ریاض است. آنچه تحت عنوان گسترش ائتلافهای نظامی مشاهده میشود، در واقع دو مسیر مجزا برای دستیابی به هژمونی منطقهای است.
امارات متحده عربی با هوشمندی ژئوپلیتیک، محور «ابوظبی-دهلینو» را تقویت کرده و با بهرهگیری از ظرفیتهای دریایی و سایبری هند، به دنبال تثبیت خود به عنوان قدرت برتر دریایی و لجستیکی در اقیانوس هند و خلیج فارس است. در مقابل پادشاهی سعودی با احیای اتحاد سنتی با پاکستان و تزریق سرمایههای کلان، تلاش میکند وزنه نظامی خود را در حوزه نیروی زمینی و پدافند هوایی سنگینتر کند.
این واگرایی تاکتیکی نشان میدهد که شورای همکاری خلیج فارس عملا به دو بلوک امنیتی با اولویتهای متفاوت تقسیم شده است؛ بلوک دریایی-تکنولوژیک به رهبری امارات که نگاه به شرق دارد و بلوک سرزمینی-دفاعی به رهبری سعودی که بر عمق استراتژیک جهان اسلام تکیه میکند. این رقابت پنهان خرید تسلیحات پیشرفته و مانورهای نظامی مشترک را از حالت «دفاع جمعی» به ابزاری برای «نمایش قدرت درونگروهی» تبدیل کرده است.
استراتژی امارات بر پایهریزی یک معماری امنیتی چابک و مبتنی بر فناوری استوار شده است که در آن هند نقشی کلیدی ایفا میکند. مشارکت دهلینو در امنیت بنادر و خطوط کشتیرانی تحت نفوذ امارات، از سواحل غربی هند تا شاخ آفریقا، به ابوظبی اجازه میدهد تا بدون وابستگی مطلق به چتر امنیتی ریاض منافع خود را تأمین کند. امارات با درک اینکه «ام بی اس» به دنبال تبدیل شدن به تنها دروازه اقتصادی و امنیتی منطقه است، اتحاد با هند را به عنوان موازنهگر قدرت انتخاب کرده است.
همکاریهای جدید شامل استقرار سامانههای نظارتی پیشرفته هندی در جزایر مصنوعی و پایگاههای دریایی امارات است که عملا نظارت بر تنگه هرمز را برای این ائتلاف دوجانبه تسهیل میکند. این رویکرد ابوظبی را از یک «برادر کوچکتر» در ائتلافهای عربی، به یک بازیگر مستقل با شرکای قدرتمند غیرعربی تبدیل کرده است. در واقع «ام بی زد» با وارد کردن هند به معادله امنیت خلیج فارس، پیامی روشن به ریاض ارسال کرده که امنیت منطقه دیگر تکقطبی و تحت رهبری سعودی نخواهد بود، بلکه شبکهای از منافع متقاطع است که امارات گره اصلی آن محسوب میشود.
در سوی دیگر این رقابت، پادشاهی عربستان سعودی با رهبری محمد بن سلمان گسترش نفوذ امارات را چالشی برای جایگاه رهبری خود در جهان عرب میداند و به همین دلیل به بازتعریف روابط دفاعی با پاکستان روی آورده است. ریاض در سال جاری میلادی با عبور از کمکهای مالی سنتی، وارد فاز سرمایهگذاری مشترک در تولیدات دفاعی با اسلامآباد شده است تا سند چشمانداز ۲۰۳۰ در حوزه بومیسازی صنایع نظامی را محقق کند.
حضور افسران و مشاوران نظامی پاکستانی در ساختار فرماندهی جدید سعودی، نه تنها خلا نیروی انسانی متخصص را پر میکند، بلکه پیامی بازدارنده به رقبا محسوب میشود که ارتش پاکستان به عنوان تنها ارتش هستهای جهان اسلام، ضامن امنیت ریاض است. عربستان تلاش دارد با ایجاد یک «دیوار دفاعی» متشکل از فناوریهای غربی و نیروی انسانی شرقی، تفوق نظامی خود را بر همسایگان جنوبی دیکته کند. این استراتژی، پاسخی مستقیم به ائتلاف دریایی امارات است؛ به این معنا که اگر امارات با کمک آمریکا- اسرائیل بر دریا مسلط است، عربستان با کمک پاکستان قصد دارد کنترل فضای هوایی و ساختار امنیت سرزمینی شبهجزیره را در انحصار خود نگه دارد و اجازه ندهد ابتکار عمل امنیتی منطقه به دست محور ابوظبی-دهلی بیفتد.
نقش دولت دوم دونالد ترامپ در مدیریت و تشدید این رقابت دوقطبی در خلیج فارس بسیار حیاتی و پیچیده است. واشنگتن با بهرهگیری از دکترین «فروش امنیت»، از این رقابت تسلیحاتی میان ریاض و ابوظبی استقبال کرده و آن را در چارچوب منافع صنایع نظامی آمریکا میبیند. ترامپ با سیاست «تفرقه بینداز و معامله کن»، به هر دو کشور وعده ارتقای جایگاه امنیتی میدهد؛ به امارات جنگندههای نسل جدید و به عربستان سامانههای دفاع موشکی پیشرفته میفروشد.
با این حال، کاخ سفید اصرار دارد که هر دو ائتلاف (امارات-هند و عربستان-پاکستان) باید در نهایت ذیل ساختار فرماندهی مرکزی آمریکا یعنی سنتکام و در هماهنگی با رژیم اسرائیل برای مقابله با ایران عمل کنند. فشار واشنگتن برای ادغام دادههای راداری این دو قطب رقیب، فضایی پارادوکسیکال ایجاد کرده است که در آن ریاض و ابوظبی در عین رقابت شدید برای پرستیژ و نفوذ، مجبور به همکاری فنی در لایههای زیرین هستند. این وضعیت به آمریکا اجازه میدهد بدون هزینه مستقیم، دو ستون امنیتی قدرتمند و رقیب را مدیریت کند که هر دو برای جلب نظر واشنگتن با یکدیگر مسابقه میدهند.
در نهایت برآیند این رقابت تسلیحاتی و شکلگیری ائتلافهای موازی در جنوب خلیج فارس، تهدیدات علیه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران به شکلی تصاعدی افزایش داده است. در حالی که تنشهای تهران و واشنگتن در دولت دوم ترامپ به اوج رسیده و فشارهای تحریمی و سیاسی تشدید شده است، تبدیل شدن منطقه به انبار تسلیحات پیشرفته و حضور نظامی قدرتهای نوظهور مانند هند، فضای تنفس استراتژیک ایران را تنگتر میکند.
رقابت عربستان و امارات اگرچه ظاهرا داخلی است، اما خروجی آن انباشت تسلیحات تهاجمی است که نوک پیکان آن به سمت ایران نشانه رفته است. تهران اکنون با وضعیتی مواجه است که نهتنها باید با «ناتوی عربی» مقابله کند، بلکه باید نگران نظارت سایبری-دریایی محور امارات-هند و تقویت توان رزمی محور عربستان-پاکستان نیز باشد.
این تحولات، هزینه بازدارندگی را برای ایران بالا برده و ریسک درگیریهای ناخواسته را افزایش میدهد، چرا که هرگونه کنش ایران ممکن است با واکنش ناهماهنگ و رقابتی یکی از این دو بلوک امنیتی مواجه شود که برای اثبات کارآمدی خود به آمریکا، مترصد فرصت هستند.