شناسهٔ خبر: 77189343 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

ایرنا بررسی کرد؛

ژنو میزبان مذاکرات حساس ایران و آمریکا؛ نتیجه‌محوری در برابر فشارهای سیاسی

تهران-ایرنا- دور دوم از روند جدید مذاکرات میان ایران و آمریکا به میانجیگری و تسهیلگری سلطنت عمان، امروز سه‌شنبه ۲۸ بهمن در ژنو، شهر دیپلماسی سوئیس و مقر اروپایی سازمان ملل متحد آغاز شد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، دور تازه‌ای از گفت‌وگوهای ایران و ایالات متحده از صبح روز دوشنبه ۲۷ بهمن ماه در ژنو آغاز شد؛ مذاکراتی که در فضایی آمیخته به بی‌اعتمادی متقابل، فشارهای سیاسی و تحولات امنیتی منطقه‌ای شکل گرفته است. بازگشت دو طرف به میز مذاکره در حالی صورت می‌گیرد که سایه تجربه‌های گذشته از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ تا دوره‌های توقف و تنش، همچنان بر محاسبات دیپلماتیک سنگینی می‌کند و هر دو طرف می‌کوشند با حفظ اهرم‌های فشار، دست برتر را در روند چانه‌زنی حفظ کنند.

این دور از رایزنی‌ها در شرایطی برگزار می‌شود که مطالبات، خطوط قرمز و روایت‌های رسمی دو کشور همچنان فاصله‌ای معنادار با یکدیگر دارند. با این حال، تداوم بن‌بست نیز هزینه‌های خاص خود را برای تهران و واشنگتن به همراه دارد؛ از همین رو ژنو بار دیگر به صحنه آزمون اراده سیاسی دو طرف برای سنجش امکان یک تفاهم حداقلی یا مدیریت اختلافات در چارچوبی کنترل‌شده بدل شده است. در این میان سوالات زیادی وجود دارد که پاسخ به آن‌ها می‌تواند از ابهام موجود در فضا بکاهد. در اتاق خبر ایرنا به این پرسش‌ها؛ پاسخ‌های کوتاه دادیم.

رویکرد ایران در مذاکرات واقع بینانه و با در نظر داشت هزینه‌ها، منافع و تجربه‌های گذشته است
مهمترین چالش در این مسیر موضوع دیوار بلند بی اعتمادی میان تهران و واشنگتن است؛ این چالش چگونه در این دور که شاید مهمترین دور برای تعیین آینده این روند باشد، مدیریت خواهد شد؟

ورود ایران به این روند را باید در چارچوب مدیریت شرایط پرتنش و بی‌ثبات تحلیل کرد. تهران مذاکرات را نه بر پایه اعتماد، بلکه به‌عنوان ابزاری برای کاهش تنش و جلوگیری از تشدید بحران دنبال می‌کند. بروز تنش امنیتی و جنگ در میانه مذاکرات ثابت کرد که صرفِ باز بودن مسیر گفت‌وگو، به معنای از بین رفتن خطر بحران نیست. درچنین فضایی، دیدیم که حضور ایران در دور پیشین به عنوان تلاشی برای سنجش جدیت طرف مقابل تفسیر شد؛ تلاشی برای این‌که مشخص شود آیا امکان رسیدن به توافقی وجود داردکه هم تحریم‌ها را کاهش دهد و هم حقوق هسته‌ای ایران حفظ شود. این رویکرد از سرخوش‌بینی نیست، بلکه نتیجه یک محاسبه واقع‌بینانه بر اساس هزینه‌ها، منافع و تجربه‌های گذشته است.

پشت پرده تصمیم ایران برای محدود نگاه داشتن دامنه مذاکرات با آمریکا

خط قرمز ایران مبنی بر محدودسازی دستورکار مذاکرات به موضوع هسته‌ای و حذف موضوعات موشکی و منطقه‌ای، در روزهای اخیر بارها مورد تاکید قرار گرفته است؛ اهمیت این موضوع از چه جهت است؟
محدودسازی دستور کار، صرفاً یک ترجیح موضوعی نیست، بلکه طراحی یک «چارچوب مهار دامنه مطالبات»است. ایران با تمرکز انحصاری بر پرونده هسته‌ای، مانع از آن می‌شود که مذاکرات به سکویی برای بازتعریف کلی موازنه قدرت منطقه‌ای تبدیل شود. ایران همانطور که اخیرا هم در بیان دبیر شورای عالی امنیت ملی بر آن تاکید شد، موشک ها و توان دفاعی را بخشی از امنیت ملی خود میداند که به هیچ عنوان قابل مذاکره نیست. همچنین ایران بارها تاکید کرده که بر مبنای NPT حق غنی سازی دارد و البته این مساله حتی با وجود رویکردی که از رافائل گروسی میشناسیم در مصاحبه اخیر مدیرکل آژآنس هم مورد تاکید قراره گرفته است.

موضع ایران در مذاکرات ژنو؛ «نتیجه‌محوری همراه با فوریت اقتصادی»
اتهام «خرید زمان» که از سوی ایالات متحده ومحافل نزدیک به رژیم اسرائیل تکرار می‌شود، تا چه اندازه ریشه در واقعیت فنی مذاکرات دارد و تا چه اندازه باید آن را بخشی از رقابت روایی و ابزار فشار سیاسی تلقی کرد؟

در سطح فنی، پیچیدگی پرونده هسته‌ای و شبکه تحریم‌های آمریکا، ذاتاً فرآیند را زمان‌بر می‌کند. تحریم‌ها محدود به یک فرمان اجرایی نیستند، بلکه مجموعه‌ای از قوانین کنگره،دستورات اجرایی، تحریم‌های ثانویه و محدودیت‌های بانکی و مالی را شامل می‌شوند. طراحی سازوکار رفع، تعلیق و راستی‌آزمایی این تحریم‌ها نیازمند کار کارشناسی دقیق است. در حوزه هسته‌ای نیز تعیین سطح غنی‌سازی، تعداد و نوع سانتریفیوژها، رژیم نظارتی و چارچوب همکاری فنی، مستلزم جلسات تخصصی چندلایه است. تجربه مذاکرات منتهی به برجام نشان داد حتی با وجود اراده سیاسی، دستیابی به متن نهایی هفته‌ها زمان برد. اما در سطح سیاسی، برجسته‌سازی «خرید زمان» اغلب در مقاطع حساس مذاکرات تشدید می‌شود. این امر نشان می‌دهد که مفهوم زمان از یک ضرورت فنی به یک ابزار فشار روانی و رسانه‌ای تبدیل شده است.

چنین روایتی می‌تواند افکار عمومی را جهت‌دهی کند، فضای چانه‌زنی را تحت تأثیر قرار دهد و زمینه مقصرنمایی طرف مقابل را در صورت شکست مذاکرات فراهم آورد.بنابراین، جدال بر سر «زمان» را باید بخشی از رقابت گسترده‌تر روایت‌ها دردیپلماسی معاصر دانست. موضع رسمی ایران بر «نتیجه‌محوری همراه با فوریت اقتصادی» استوار است. از منظر تهران، رفع تحریم‌ها یک ضرورت فوری برای بهبود شرایط اقتصادی است و هر روز تأخیر، هزینه مستقیم برای کشور ایجاد می‌کند.

بنابراین تعلل عامدانه با منافع ملی سازگار نیست. اعلام آمادگی تیم مذاکره‌کننده برای حضور طولانی‌مدت در محل گفت‌وگوها، نشانه‌ای از همین رویکرد است. در عین حال، ایران استدلال می‌کند که کندی نسبی مذاکرات، بیش از آنکه ناشی از راهبرد خرید زمان باشد، ریشه در پیچیدگی فنی و بی‌اعتمادی ساختاری دارد.

سردرگمی رویکرد آمریکا در قبال ایران؛ مهم‌ترین چالش مذاکرات

رفتار متناقض و نوسان مواضع مقامات آمریکایی چه تاثیری بر ارزیابی ایران از جدیت روند دیپلماتیک دارد و چگونه می‌تواند بر پایداری هر توافق احتمالی اثر بگذارد؟

وقتی از چالش‌ها سخن می‌گوییم، این مورد یکی از مهم‌ترین چالش‌های تیم مذاکره‌کننده ایرانی است. ما با دولتی در ایالات متحده طرف هستیم که علاوه بر آن‌که هر یک از مقاماتش دیدگاه‌های متفاوتی را بیان می‌کنند، خود رئیس‌جمهور نیز، به تعبیر شما، در فاصله ۲۴ ساعت مواضعش را تغییر می‌دهد. یکی از تحلیل‌هایی که همواره درباره دونالد ترامپ و کاخ سفید مطرح بوده، وجود نوعی سردرگمی در سیاست آنان در قبال ایران است؛ به این معنا که سیاستی مدون و تصویب‌شده درباره مسئله ایران وجود ندارد. همین امر سبب می‌شود که با هر تحول یا رخدادی، مواضع تغییر کند.

چنین وضعیتی طبیعتاً طرف ایرانی را مجاب می‌کند که خواهان تضمین باشد: تضمین برای آنکه این میز مذاکره پابرجا بماند و قرار نباشد با تهدید یا اقدام نظامی از میان برود و نیز تضمین‌هایی که اطمینان دهد توافق احتمالی با تغییر دولت‌ها یا حتی با تغییر ناگهانی نظر رئیس‌جمهور ایالات متحده دستخوش دگرگونی نشود.

چالش‌های مذاکره با استیو ویتکاف؛ مذاکره کننده ای که دیپلمات نیست

برخی ناظران، نوسان مواضع واشنگتن را ناشی از پیشینه غیردیپلماتیک استیو ویتکاف و ناآشنایی او با پرونده هسته ای و روند مذاکرات میدانند؛ نقش او در این روند را چگونه می‌توان ارزیابی کرد؟

نقش استیو ویتکاف را باید در دو سطح تحلیل کرد؛ سطح فردی و سطح ساختاری. در سطح فردی، ویتکاف برخلاف دیپلمات‌های حرفه‌ای وزارت خارجه آمریکا، پیشینه‌ای اقتصادی و محصول دستگاه کلاسیک سیاست خارجی نیست و صرفا به واسطه دوستی با ترامپ در این جایگاه قراره گرفته. این ویژگی، از یک‌سو می‌تواند به او انعطاف و دسترسی مستقیم به رئیس‌جمهور آمریکا را بدهد، اما از سوی دیگر باعث شد در مواجهه با پرونده‌ای پیچیده مانند ایران، فاقد پشتوانه نهادی و تجربه تخصصی لازم باشد. نوسان مواضع او درباره غنی‌سازی از «حذف کامل» تا «پذیرش سطح پایین» در مذاکرات پیشین این تصور را تقویت کرد که او یا اختیار کافی برای تصمیم‌سازی ندارد یا در برابر فشار جریان‌های تندرو در واشنگتن عقب‌نشینی می‌کند.

در سطح ساختاری، باید توجه داشت که سیاست آمریکا در قبال ایران در بستر شکاف‌های جدی داخلی شکل می‌گیرد؛ از جریان‌های ضدجنگ نزدیک به پایگاه «اول آمریکا» گرفته تا نئوکان‌ها و لابی‌های نزدیک به AIPAC که رویکرد فشار حداکثری را ترجیح می‌دهند. در چنین فضایی، نماینده ویژه کاخ سفید ناگزیر میان این قطب‌ها حرکت می‌کند. همین کشاکش داخلی، به ارسال پیام‌های متناقض به تهران انجامیده و اعتماد به روند مذاکرات را تضعیف کرده است.

از سوی دیگر، هم‌زمانی توقف مذاکرات با حمله نظامی رژیم اسرائیل، این تحلیل را در افکار عمومی ایران برجسته کرد که ممکن است دیپلماسی پوششی برای مدیریت زمان و کاهش سطح آمادگی تهران بوده باشد. در این چارچوب، حتی اگر ویتکاف شخصاً به دنبال پیشبرد مذاکره بوده باشد، نتیجه عملی کار او با راهبرد فشار و تقابل هم‌پوشانی پیدا کرده است.