آریا طاری
فوتبال، بیرحمتر از آن است که به تاریخ و جغرافیا باج بدهد. ورزشگاه شهید سلیمانی سیرجان، شاهد صحنهای بود که تا همین چند سال پیش، شبیه به یک شوخی بیمزه به نظر میرسید؛ گلگهر، تیمی که روزگاری برابر پرسپولیس با چهار و پنج گل تنبیه میشد، حالا نهتنها پوزه مدعی عنوان قهرمانی را به خاک مالید، بلکه با شایستگی تمام بر صدر جدول تکیه زد تا پرسپولیس اوسمار ویرا، در سیاهترین روزهای خود به رده پنجم جدول سقوط کند. این یادداشت، تلاشی است برای کالبدشکافی تیمی که انگار روح قهرمانی را در جادههای ایران گم کرده است. تیمی که در خانه شیر است و در جاده، مسافری غریب و بیدفاع.
اگر اوسمار نتواند در بازیهای بعدی، طلسم بازیهای خارج از خانه را بشکند، شاید مدیریت باشگاه ناچار شود قبل از اینکه دیر شود، دست به جراحی بزرگ بزند. پرسپولیس با این فرمان، نهتنها به جام نمیرسد، بلکه شاید سهمیه آسیایی را هم در رقابت با سپاهان و تراکتور از دست بدهد
بیایید از خود بازی شروع کنیم. گلگهر سه-پرسپولیسیک. این نتیجه تصادفی نبود. مهدی تارتار، مربیای که سالها به ارائه بازیهای تدافعی متهم میشد، در سیرجان یک کلاس آموزشی «چگونگی در هم شکستن تیمهای بزرگ» برگزار کرد. گلگهر در این بازی از یک سلاح مرگبار و تمرینشده استفاده کرد؛ شوتهای از راه دور. هر سه گل سیرجانیها، کپی برابر اصل هم بودند. ضرباتی از پشت محوطه جریمه که با کات دقیق و قدرت بالا، پیام نیازمند را تسلیم کردند. این نشان میدهد که تارتار به خوبی میدانست ساختار دفاعی پرسپولیس در غیاب مهرههای اصلی، قدرت پرسینگ میانی را از دست داده است. وقتی پورعلی و لطیفیفر آنقدر فضا پیدا میکنند که قبل از شلیک زاویه را تنظیم کنند، یعنی قدرت دفاعی پرسپولیس به شدت افت کرده است. نیازمند که قرار بود با کلینشیت دو رقمی از زمین خارج شود، حالا با کابوسی بیدار میشود که در آن، توپها مدام از کنار دستش به تور میچسبند.
بزرگترین سوال این روزها این است؛ چرا پرسپولیس در خارج از خانه نمیبرد؟ آمار نیمفصل دوم برای سرخپوشان، چیزی فراتر از بد است؛ این یک فاجعه آماری است. چهار بازی خارج از خانه و چهار شکست پیاپی
بزرگترین سوال این روزها این است؛ چرا پرسپولیس در خارج از خانه نمیبرد؟ آمار نیمفصل دوم برای سرخپوشان، چیزی فراتر از بد است؛ این یک فاجعه آماری است. چهار بازی خارج از خانه و چهار شکست پیاپی. شیراز، اهواز، انزلی و حالا سیرجان. ۱۲ امتیاز نقد که حتی نیمی از آن هم میتوانست پرسپولیس را از تمام مدعیان جدا کند، در هتلهای شهرهای دیگر جا مانده است. تیمی که ادعای قهرمانی دارد، نمیتواند در خارج از خانه اینقدر بیآزار باشد. پرسپولیس اوسمار در تهران با فشار جو روانی بازی را میبرد، اما به محض اینکه هواپیما از تهران بلند میشود، انگار تاکتیکهای تیم هم در فرودگاه مهرآباد جا میمانند. این تیم در جادهها، شخصیتی ترسو پیدا کرده است. بازیکنان نه آن دوندگی همیشگی را دارند و نه آن تمرکز لازم برای مدیریت بازی در دقایق بحرانی.
وقتی هاشمیان رفت و مدیریت باشگاه بعد از کشوقوسهای فراوان، مربی برزیلی سابق را به عنوان نفر اول معرفی کرد، خیلیها معتقد بودند بازگشت شخصی که یکبار پس از رفتن یحیی ناجی تیم شده، بهترین تصمیم است. اما بازی با گلگهر ثابت کرد که بین طراحی تمرین و مدیریت لحظههای سخت بازی، تفاوت از زمین تا آسمان است. اوسمار در سیرجان، یکبار دیگر نشان داد که در روزهای سخت پلنB ندارد. او تیمی را روانه میدان کرد که در نیمه اول کاملا سردرگم بود. بله، غیبت ۶ ستاره (کنعانی، میلاد محمدی، اورونوف، عالیشاه، بیفوما و کاظمیان) ضربه سنگینی بود، اما آیا پرسپولیس با همین بضاعت هم باید سه گل از پشت محوطه بخورد؟ جایگزینی ابرقویی و معاملهگری در دفاع، ریسک بزرگی بود که جواب نداد. اوسمار در تعویضها هم نشان داده که بیشتر واکنشی عمل میکند تا کنشی. او وقتی تیمش عقب است، فقط مهرهها را عوض میکند، بدون اینکه ساختار بازی را برای نفوذ به لایههای دفاعی حریف تغییر دهد. او حالا دقیقا در همان موقعیتی است که وحید هاشمیان در ابتدای فصل بود؛ زیر فشار خردکننده انتقاداتی که معتقدند او برای نیمکت به این بزرگی، کوچک است.
لیست غایبان پرسپولیس در سیرجان، بیشتر شبیه به لیست تیم ملی در یک تورنمنت مهم بود. وقتی نیمی از ترکیب اصلی تیم به دلیل مصدومیتهای عضلانی (بهویژه همسترینگ) خانهنشین میشوند، باید به عملکرد کادر پزشکی و بدنساز تیم شک کرد. امین کاظمیان در آخرین لحظه از لیست خارج شد، میلاد سرلک با بازگشتی زودهنگام مصدومیتش تشدید شد و اورونوف و عالیشاه هم که مدتهاست دور از میادین هستند. این فروپاشی جسمانی باعث شد تا اوسمار در حساسترین مقطع فصل، با نیمکتی به میدان برود که تنها سه بازیکن بزرگسال داشت. پرسپولیس اکنون با جوانانی مثل محمودی، براجعه و صادقی بازی میکند؛ بازیکنانی که بااستعداد هستند، اما در بازیهای بزرگی مثل نبرد با گلگهر، نمیتوانند بار روانی تیم را به دوش بکشند.
در غیاب امید عالیشاه، سروش رفیعی و حسین کنعانی، بازوبند کاپیتانی به علی علیپور رسید. علیپور که با هزار امید و آرزو به خانه برگشته بود تا دوباره آقای گل شود، حالا به نماد ناامیدی در خط حمله تبدیل شده است. کاپیتانی در پرسپولیس، فقط بستن یک پارچه روی بازو نیست؛ یعنی جمع کردن تیم وقتی در دقیقه۲۰ گل اول را میخورد. اما علیپور خودش در جریان بازی گم بود. زوج او و ایگور سرگیف، یکی از بیخطرترین زوجهای تهاجمی تاریخ پرسپولیس در نیمفصل دوم است. آنها در چندین بازی اخیر تنها دو گل در جریان بازی زدهاند که یکی از آنها هم شوت اتفاقی سرگیف در همین بازی آخر بود. پرسپولیس در خط حمله دندان تیز ندارد و حریفان بدون هیچ ترسی، خط دفاعی خود را جلو میآورند.
باید حق را به مهدی تارتار داد. او تیمی ساخته که حالا با ۳۶امتیاز صدرنشین است. تیمی که دیگر زیر سایه نامهای بزرگ نمیلرزد. گلگهر در این بازی ثابت کرد که با هزینهای به مراتب کمتر از استقلال، تراکتور، پرسپولیس و سپاهان، میتوان با تکیه بر نظم تاکتیکی و استفاده از پدیدهها (مثل پوریا شهرآبادی ۱۹ساله)، به صدر جدول رسید. آنها حالا نهتنها برای اولینبار پرسپولیس را بردهاند، بلکه با بازیهای مستقیم مقابل استقلال و تراکتور در هفتههای آتی، به تعیینکننده اصلی قهرمان تبدیل شدهاند. تارتار با این برد، تمام القاب تدافعی را دور ریخت و نشان داد که میتواند هجومیترین نسخه از یک تیم شهرستانی را به نمایش بگذارد.
سقوط به رده پنجم، یک سیلی بیدارباش برای مدیریت باشگاه است. پرسپولیس فعلی، تیمی است که هویتش را از دست داده است. آنها نه آن مالکیت توپ کشنده را دارند و نه آن دفاع آهنین را. اگر اوسمار نتواند در بازیهای بعدی، طلسم بازیهای خارج از خانه را بشکند، شاید مدیریت باشگاه ناچار شود قبل از اینکه دیر شود، دست به جراحی بزرگ بزند. پرسپولیس با این فرمان، نهتنها به جام نمیرسد، بلکه شاید سهمیه آسیایی را هم در رقابت با سپاهان و تراکتور از دست بدهد.
باخت در سیرجان، فقط یک اتفاق نبود؛ یک بیانیه بود. بیانیهای که میگوید پرسپولیس برای ماندن در سطح اول، نیاز به بازنگری جدی در کادر فنی، سیستم بدنسازی و از همه مهمتر، بازسازی ذهنی بازیکنانش دارد. هواداران پرسپولیس عادت به دیدن تیمشان در رده پنجم ندارند و این روزهای سیاه، تحملشان برای هر کسی سخت شده است. پرسپولیس در کویر سوخت، اما آیا از خاکستر خود
برخواهد خاست؟