شناسهٔ خبر: 77155217 - سرویس ورزشی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

اوسمار هم رفتنی می‌شود

سرخِ کم جان

پرسپولیس افتاد. سقوط از صدرنشینی، سقوط از مدعی بودن و سقوط از همه چیز. این سرخ دیگر آن سرخی نیست که می‌شناختیم. آن پرسپولیسی که چند فصل پشت سر هم قهرمان می‌شد حالا چند بار پشت سر هم می‌بازد. پرسپولیس واقعی کجاست؟

صاحب‌خبر -
جام جم آنلاین - شکست سه بر یک پرسپولیس مقابل گل‌گهر در هفته بیست و یکم لیگ برتر فوتبال ایران فقط یک نتیجه معمولی نبود؛ یک برد تاریخی برای گل گهر بود و یک باخت تامل برانگیز برای پرسپولیس. پرسپولیس مدت هاست یال و کوپال خود را از دست داده است. دیگر نه آن اقتدار همیشگی را دارد و نه آن قدرت مثال زدنی. تیمی درهم شکسته و بی انرژی که هواداران خود را مدام ناامید میکند قرار است در لیگ بیست و پنجم به کجا برسد؟ اصلا مشکل کار پرسپولیس کجاست؟ یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها را باید در میانگین سنی بالای ترکیب اصلی جست‌و‌جو کرد.
 
نسل تاریخ مصرف گذشته
پرسپولیس در سال‌های طلایی خود با اتکا به نسلی از بازیکنان باتجربه و هماهنگ، موفق شد قهرمانی‌های متوالی به دست آورد و رکورد حیرت انگیزی در فوتبال ایران از خود بر جای بگذارد. اما همان نسل طلایی حالا به مرز فرسودگی رسیده است. وقتی ستون‌های اصلی تیم به نیمه دوم دهه سی زندگی فوتبالی‌شان رسیده‌اند، طبیعی است که از نظر دوندگی، سرعت بازگشت به دفاع و توان بازی در فشار بالا افت کنند. از سروش رفیعی ۳۶ ساله گرفته تا مرتضی پورعلی‌گنجی، بازیکنانی که سال‌ها بار فنی و روحی تیم را به دوش کشیده‌اند دیگر نمی‌توانند با همان شدت و کیفیت گذشته در تمام طول فصل بازی کنند.
 
سن بالا‌های پرسپولیس و یک واقعیت تلخ 
واقعیت تلخ مدام برای پرسپولیس یادآور میشود؛ سن بالا‌ها واقعا به درد فوتبال حرفه‌ای دنیا نمیخورند. فوتبال مدرن بیش از هر زمان دیگری بر سرعت، پرسینگ مداوم و انتقال‌های سریع استوار است. تیمی که میانگین سنی بالاتری دارد در اجرای این مؤلفه‌ها دچار مشکل می‌شود. در بازی با گل‌گهر به وضوح دیده شد که پرسپولیس در نیمه دوم از نظر بدنی افت کرد، فاصله خطوط زیاد شد و حریف به راحتی بین خط هافبک و دفاع فضا پیدا می‌کرد. این مسئله فقط به یک مسابقه محدود نمی‌شود بلکه در چند هفته اخیر بار‌ها تکرار شده است.
مشکل، اما فقط بالا بودن سن نیست، مشکل اصلی اصرار بر استفاده از همان نسل قدیمی است. به نظر می‌رسد باشگاه و کادر فنی هنوز با خاطرات خوش گذشته زندگی می‌کنند؛ خاطرات قهرمانی‌های پیاپی و شب‌های درخشان آسیایی. این تصور که همان بازیکنانی که سال‌های متوالی جام گرفته‌اند هنوز هم می‌توانند بدون افت تیم را به قهرمانی برسانند، نوعی نگاه نوستالژیک و غیرواقع‌بینانه است. فوتبال، اما بی‌رحم‌تر از آن است که به خاطره‌ها احترام بگذارد. اگر بازسازی نسل صورت نگیرد افت اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.
 
افکار پوسیده دهه نودی!
دهه نود دور نیست، خیلی هم نزدیک است، اصلا نزدیک‌ترین زمان به حال کنونی. اما برای فوتبال که مدام تغییر می‌کند دهه نود دور به نظر می‌رسد و افکار مربوط به آن این دهه پوسیده است. حالا یک تفکر دهه نودی اکنون در پرسپولیس غالب است که اجازه نمی‌دهد این تیم نفس تازه‌ای بکشد. 
این افکار پوسیده که بر حفظ وضع موجود و تکیه بر نام‌های آشنا تأکید دارد، دست از سر پرسپولیس برنمی‌دارد. تیم با یک تفکر سنتی جلو می‌رود؛ تفکری که تغییر را تهدید می‌داند نه فرصت. در حالی که بسیاری از رقبای مستقیم با جوان‌گرایی هدفمند و تزریق انرژی تازه به ترکیب، سرعت و انگیزه بیشتری پیدا کرده‌اند پرسپولیس همچنان به ساختار قدیمی خود چسبیده است.
 
ضعف تاکتیک پرسپولیس کجاست؟ 
ضعف‌های پرسپولیس یکی، دوتا نیستند. البته که همه چیز از تاکتیک شروع میشود. اوسمار هم مانند وحید هاشمیان نتوانسته تاکتیک ثابت تیم را پیدا کند. یکی از مهم‌ترین مشکلات، کند بودن گردش توپ است. پرسپولیس در بسیاری از مسابقات بازی را با پاس‌های عرضی و کم‌ریسک در میانه میدان آغاز می‌کند و همین مسئله به حریف اجازه می‌دهد به‌موقع آرایش دفاعی بگیرد. نبود تحرک کافی بدون توپ باعث می‌شود خطوط حریف به هم فشرده بمانند و فضا‌های نفوذ محدود شود. در چنین شرایطی تیم به ارسال‌های بلند و سانتر از جناحین روی می‌آورد که اغلب قابل پیش‌بینی است.
ضعف دیگر فاصله زیاد بین خطوط است. وقتی هافبک‌ها به دلیل افت بدنی نمی‌توانند به‌موقع به دفاع اضافه شون، خط دفاعی تحت فشار مستقیم قرار می‌گیرد. گل‌های دریافتی اخیر به خصوص در دیدار با گل گهر نشان می‌دهد که تیم در برابر ضدحملات آسیب‌پذیر است. مدافعان میانی در موقعیت‌های یک‌به‌یک جا می‌مانند و پوشش لازم از سوی هافبک‌های تدافعی انجام نمی‌شود. این مشکل ترکیبی از افت بدنی و ناهماهنگی تاکتیکی است.
در فاز هجومی هم که تا دلتان بخواهد ضعف دیده میشود. تیم برنامه‌ای برای گل زدن ندارد و همه چیز انگار بر اساس شانس و بخت و اقبال پیش بینی شده است. نبود مهاجمی با تحرک بالا که بتواند مدافعان را مدام جابه‌جا کند باعث شده حملات قابل پیش‌بینی شوند. حتی در ضربات ایستگاهی که زمانی یکی از نقاط قوت تیم بود، هماهنگی و طراحی خاصی دیده نمی‌شود.
 
تاریخ مصرف اوسمار تمام شد!
ریشه تمام مشکلات پرسپولیس در کادر فنی است؟ این سوال به طور مطلق پاسخ ندارد، اما میتوان به صورت حدودی عمده مشکلات را به کادر فنی پرسپولیس به خصوص اوسمار ربط داد. اوسمار در ابتدا جانشین خوبی برای وحید هاشمیان به نظر می‌رسد، اما رفته رفته نشان داد او هم یک مربی تاریخ مصرف گذشته در پرسپولیس است. او یک شوک مثبت هم از خود بر جای گذاشت، اما کافی نبود. اما ساختار کلی بازی‌های پرسپولیس تفاوت محسوسی نکرده است. نه در پرسینگ تغییر جدی دیده می‌شو، نه در چینش خطوط و نه در سرعت انتقال توپ. گویی تیم در یک چرخه تکراری گرفتار شده است.
 
مسن‌ها حرف شنوی ندارند
مشکل دیگر این است که پرسپولیس با بازیکنانی سر و کار دارد که عمدتا حرف شنوی ندارند و کسر شان خود می‌دانند پا به پای بازیکنان جوان بدوند و دستور بگیرند. 
از سویی استفاده مداوم و بدون چرخش از بازیکنان باتجربه هم احتمال مصدومیت را بالا می‌برد و هم کیفیت عملکردشان را کاهش می‌دهد. 
درپرسپولیس تا حد زیادی سیستم به شدت نخ نما، قدیمی و مضحک استفاده چرخشی بازیکنان رویت میشود. 
شکست‌های متوالی پرسپولیس را نمی‌توان صرفاً به بدشانسی یا اشتباهات داوری نسبت داد. این شکست‌ها ترکیبی از میانگین سنی بالا، فرسودگی نسل قدیمی، اصرار بر حفظ خاطرات گذشته، ضعف‌های تاکتیکی در دفاع و حمله و ناتوانی کادر فنی در ایجاد تحول است. اگر این تیم قصد دارد دوباره به مسیر قهرمانی بازگردد ناچار است از نوستالژی فاصله بگیرد، شجاعانه دست به جوان‌گرایی بزند و با نگاهی مدرن‌تر به فوتبال امروز نگاه کند. در غیر این صورت روند فعلی می‌تواند فاصله آنها را با مدعیان روزبه‌روز بیشتر کند و به سمت تیم‌های متوسط و میانه جدولی سوق میدهد.