نویسنده: تیم بال (Tim Ball)، سرهنگ دوم بازنشسته ارتش ایالات متحده امریکا و عضو غیرمقیم برنامه امنیت ملی در موسسه تحقیقات سیاست خارجی.
دیپلماسی ایرانی: به نظر میرسد حمله اخیر برای دستگیری نیکولاس مادورو، رئیس جمهوری ونزوئلا، یک عملیات ویژه تقریباً بینقص بوده است. این حمله که توسط فرماندهی مشترک عملیات ویژه (JSOC) با پشتیبانی بین سازمانی انجام شد، حرفهای بودن و تخصص جامعه عملیات ویژه آمریکا را نشان داد و احتمالاً به عنوان یک مطالعه موردی در آموزش اپراتورهای ویژه آینده مورد استفاده قرار خواهد گرفت. در حالی که موفقیت تاکتیکی این حمله بدون شک مورد تردید است، پیامدهای آن همان مسائل تاریخی را نه تنها در مورد استفاده از نیروهای عملیات ویژه، بلکه در مورد تغییر رژیم تحت حمایت آمریکا نیز مطرح میکند. حتی در دستان سیاستگذاران غیرنظامی منظم، نیروهای عملیات ویژه شایسته میتوانند به عنوان یک نوشداروی وسوسهانگیز ظاهر شوند که برای حل مشکلات امنیت ملی بدون تعهد کامل ارتش ایالات متحده در دسترس هستند.
درک لیبرت، نویسنده، در کتاب خود که در سال ۲۰۰۶ با عنوان «جرأت و فتح: عملیات ویژه و سرنوشت ملتها، از آشیل تا القاعده» منتشر شد، نسبت به این وسوسه هشدار میدهد و خاطرنشان میکند که سوءاستفاده از عملیات ویژه، آنها را «در خط مقدم مدیریت سالهای پس از جنگ قرار میدهد و هزینه شخصی سردرگمیهای بوروکراتیک و بیکفایتی در سطح کابینه را میپردازد». او همچنین هشدار میدهد که سیاستگذاران باید نه تنها از زمان استفاده از نیروهای عملیات ویژه، بلکه از زمان عدم استفاده از آنها نیز آگاه باشند و نتیجه میگیرد که «بدترین خطر سوءاستفاده از رویای فانتزی – واقعگرایانهای ناشی میشود که این نیروها ابزار منتخب «امپراتوری آمریکا» هستند.»
در دستان دولت فعلی، استفاده از نیروهای عملیات ویژه نه تنها محتملتر است، بلکه برای چشمانداز یک محیط امنیت ملی پایدار بسیار خطرناکتر نیز هست. شیفتگی آنها به عملیات ویژه، همراه با فقدان سیاستگذاری و استراتژی منظم، به این نتیجهگیری نادرست منجر میشود که عملیات ویژه به تنهایی میتواند جهان را به شیوه دلخواه خود شکل دهد.
وسوسه همیشگی عملیات ویژه
نیروهای عملیات ویژه از زمان آغاز رسمی خود، همواره به عنوان وسوسهای برای تصمیمگیرندگان غیرنظامی عمل کردهاند. رئیس جمهور جان اف کندی، مردی که به نیروهای ویژه ارتش ایالات متحده اجازه داد تا کلاههای سبز معروف خود را بپوشند، مجذوب مفهوم عملیات ویژه بود و آنها را به عنوان راه حل خط مقدم گسترش کمونیسم در شرق آسیا میدید. پیامدهای تصمیم جیمی کارتر برای استفاده از نیروی دلتا تازه تأسیس برای نجات گروگانها در ایران، به تأسیس فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده و حرفهای شدن نیروهای ویژه منجر شد. رونالد ریگان، مشابه کندی، آنها را به عنوان یک سنگر کم دیده شده در برابر گسترش کمونیسم در آمریکای مرکزی میدید، در حالی که بیل کلینتون سعی کرد مشکل سومالی خود را با یک گروه ویژه عملیات ویژه که به سرعت مستقر شده بود، حل کند. در تاریخ معاصر، یکی از دستاوردهای امنیت ملی باراک اوباما که بیش از همه مورد تحسین قرار گرفت، عملیات نیزه نپتون بود، حمله موفقیتآمیزی که اسامه بن لادن را در مجتمع مسکونیاش در پاکستان کشت. در حالی که خود حمله یک عملیات ویژه نیست، زمینهای که در آن انجام میشود ممکن است آن را به آن جایگاه ارتقا دهد. نپتون اسپیر به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا با توجه به اهمیت استراتژیک هدف و ماهیت حساس سیاسی محل مورد نظر، برخی حملات در حوزه اختیارات نیروهای عملیات ویژه منتخب و آموزشدیده قرار دارد.
دونالد ترامپ نشان داده است که او نیز از تاریخ روسای جمهور ایالات متحده که به دنبال عملیات ویژه برای حل مشکلات امنیت ملی خود هستند، مستثنی نیست. ترامپ ظرف چند هفته پس از روی کار آمدن در دوره اول ریاست جمهوری خود، حملهای به رهبری JSOC در یمن را تصویب کرد که به مرگ یک اپراتور ویژه آمریکایی منجر شد، در حالی که نتوانست قاسم الریمی، رهبر القاعده در شبه جزیره عربستان و هدف گزارش شده حمله را بکشد یا دستگیر کند. به زودی گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد این حمله قبلاً در دوران دولت اوباما برنامهریزی شده بود، اما هرگز برای اجرا تأیید نشده بود. در یک تغییر آشکار از رویکرد بیش از حد سنگین و فرآیندمحور شورای امنیت ملی اوباما، طرح حمله توسط تیم امنیت ملی او در طول شب ارائه شد. پس از تشویق مایک فلین، مشاور امنیت ملی وقت، ترامپ این حمله را تأیید کرد. پس از آن، ترامپ به سرعت از تصمیم خود فاصله گرفت و تقصیر را به گردن افسران ارشد خود انداخت و گفت: «این کاری بود که آنها میخواستند انجام دهند.»
چند سال بعد، با یک تیم امنیت ملی تقریباً کاملاً متفاوت، ترامپ بار دیگر این فرصت را داشت که یک مأموریت عملیات ویژه سطح بالا، حملهای برای دستگیری یا کشتن ابوبکر البغدادی، رهبر داعش، را تصویب کند. پس از این حمله، گزارشها حاکی از یک فرآیند برنامهریزی و تأیید بسیار آگاهانهتر بود. اندکی پس از آغاز حمله، البغدادی یک جلیقه انتحاری را در تونلی در زیر مجتمع خود منفجر کرد. در آنچه به نظر میرسید کپی برابر اصل اقدامات اوباما پس از حمله به بن لادن باشد، ترامپ علاوه بر انتشار سریع نسخه خود از عکس معروف «اتاق وضعیت»، یک کنفرانس مطبوعاتی سراسری برای اعلام مرگ البغدادی برگزار کرد.
عملیات ویژه در دولت دوم ترامپ
اقدامات ترامپ یک سال پس از دوره دوم ریاست جمهوریاش نشان میدهد که او و تیم امنیت ملیاش در واقع نیروهای عملیات ویژه را به عنوان ابزار منتخب برای اجرای دیدگاه سیاست خارجی خود میبینند. دولت فعلی شاید توانمندترین و شایستهترین تشکیلات نیروهای عملیات ویژه در تاریخ را به ارث برده است. در تقریباً ۲۵ سال پس از حملات ۱۱ سپتامبر، JSOC به طور خاص توانایی خود را برای "یافتن، رفع و پایان دادن" به شبکههای تروریستی به طور خستگیناپذیری تقویت کرده است و از اطلاعات هر حملهای که انجام داده برای پیشبرد عملیات هدفگیری خود علیه تهدیدات امنیت ملی استفاده میکند. مقایسه قابلیتهای نیروهای عملیات ویژه قبل از ۱۱ سپتامبر با تشکیلات امروزی مانند مقایسه یک ماشین فرمول یک دهه ۱۹۸۰ با غولهای مدرن و فناوری است که اکنون در پیستهای مسابقه میچرخند.
پس از ماهها تشدید تنش، اولین حمله جنبشی علیه یک قایق ونزوئلایی در ۲ سپتامبر ۲۰۲۵ انجام شد. گزارشهای بعدی نشان میدهد که دولت بار دیگر برای هدفگیری و اجرای حمله به JSOC روی آورده است. تقریباً دو دوجین حمله دیگر نیز انجام شد، تا اینکه بعداً مشخص شد حمله دوم سپتامبر به زنده ماندن دو نفر منجر شد که سپس در حمله بعدی کشته شدند. وزارت دفاع فیلم این حمله را پشت درهای بسته به قانونگذاران نشان داد، اما تاکنون از انتشار عمومی این ویدیو خودداری کرده، با وجود اینکه ویدیوهای تقریباً هر حمله دیگری را که انجام شده بود، منتشر کرده است.
در حالی که قانونگذاران و متخصصان سیاستگذاری برای درک اینکه چه استراتژی علیه ونزوئلا دنبال میشود، تلاش میکردند، ترامپ سال ۲۰۲۶ را با صدور مجوز حملهای که مادورو را در ۳ ژانویه دستگیر کرد، آغاز کرد. قابلیتهای خیرهکننده عملیات ویژه آمریکا به طور کامل به نمایش گذاشته شد. از جمعآوری اطلاعات که محل مادورو را مشخص کرد تا خود حمله توسط اپراتورهای نیروی دلتای ارتش، این سوال را مطرح میکند که آیا کشورهای دیگری در جهان وجود دارند که بتوانند از نیروهای عملیات ویژه خود برای ربودن رئیس دولت از اتاق خوابش در نیمه شب استفاده کنند.
با وجود موفقیت حمله، ظرف چند ساعت پس از عملیات، فقدان یک استراتژی منسجم آشکار شد. در حالی که مقامات ارشد کابینه سعی کردند این حمله را به عنوان یک اقدام اجرای قانون، که برای اجرای عدالت علیه یک "تروریست مواد مخدر" متهم طراحی شده بود، جار بزنند، ترامپ تقریباً بلافاصله با ابراز خوشحالی از تصرف و کنترل منابع نفتی ونزوئلا، این توضیح را تضعیف کرد. فقدان انسجام در روزهای پس از حمله ادامه داشته است. ترامپ در مصاحبهای با نیویورک تایمز اصرار داشت که ایالات متحده ونزوئلا و تولید نفت آن را، شاید برای سالها، کنترل خواهد کرد، در حالی که وزارت دادگستری او هنوز به طور فعال در حال تدوین توجیهات قانونی جدید برای این حمله بود و دوباره بر نامگذاری آن به عنوان یک عملیات اجرای قانون تمرکز کرد.
و بنابراین، همانطور که لیبرت در عنوان کتاب خود به تصویر میکشد، یک نیروی عملیات ویژه بار دیگر توسط اربابان سیاسی خود برای تغییر سرنوشت ملتها آزاد شده است. آینده ونزوئلا با این عملیات ویژه جسورانه فوراً و به طور اساسی تغییر کرد. اما هشدار لیبرت از سال ۲۰۰۶، ۲۰ سال بعد، پیشگویانه به نظر میرسد: چند مقام پرکار و کماطلاع در واشنگتن، حاضر نیستند جهانی پیچیدهتر و به راحتی دگرگوننشده را که مملو از فناوریهای جدید و شش میلیارد نفر جمعیت است، «مدیریت» یا «اداره» کنند. و گنجاندن نیروهای ویژه به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی اجرای چنین جاهطلبی، خطر دخالتهای کوچک اولیه را که دوباره به تعهدات گسترده و دشوار تبدیل میشوند، به همراه دارد.
«مقامات کماطلاع در واشینگتن» به طور خلاصه، تصمیمگیرندگان فعلی آمریکا را خلاصه میکند. ترامپ به عنوان فرمانده کل قوا، در نهایت مسئول تصمیم نهایی برای اعزام نیروهای عملیات ویژه به هر جایی است. اما عدم علاقه او به جزئیات، هم در دوره اول و هم در دوره دوم ریاست جمهوریاش به خوبی مستند شده است. پس از حمله به ونزوئلا، او همچنان بر نفت ونزوئلا و سود بالقوه مرتبط با آن تمرکز دارد. او در مصاحبهای با نیویورک تایمز، با اطمینان اعلام کرد که تنها محدودیت قدرت جهانی او به عنوان رئیس جمهور، «اخلاق خودم. ذهن خودم. این تنها چیزی است که میتواند جلوی من را بگیرد... من به قوانین بینالمللی نیازی ندارم.» ترامپ تا حدودی با انتقاد از تعهدات بلندمدت و گسترده نیروهای جورج دبلیو بوش و باراک اوباما در عراق و افغانستان به ریاست جمهوری رسید. نیروهای عملیات ویژه به او این امکان را میدهند که همچنان برای شکل دادن به جهان به دلخواه خود – که ظاهراً تنها به اخلاق خودش محدود است – تلاش کند، بدون اینکه تحت فشار منفی ناشی از استقرار صدها هزار نیرو برای اجرای اهداف سیاست آمریکا قرار گیرد.
یک گروه حمایتی ناکارآمد
در حالی که مقامات کابینه ترامپ در دوره اول شامل تعداد زیادی از متخصصان سیاست خارجی بودند که به ایجاد سطحی از محدودیت برای بدترین انگیزههای او کمک میکردند، دوره دوم او این گونه نیست. با وجود انگیزههای متفاوت، به نظر میرسد دو مقام ارشد سیاست خارجی او کاملاً با استفاده مداوم از عملیات ویژه به عنوان یک ابزار سیاسی موافق هستند.
پیت هگست، وزیر دفاع، قبل از شروع به کار به عنوان مجری فاکس نیوز، به عنوان افسر پیاده نظام گارد ملی خدمت میکرد، اما هرگز رهبری فراتر از سطح دسته را بر عهده نداشت. او علاقه شناخته شدهای به نیروهای عملیات ویژه دارد و اغلب ترجیح میدهد با واحدهای عملیات ویژه آموزش بدنی انجام دهد و سپس تصاویری از این رویداد را در حسابهای رسانههای اجتماعی خود منتشر کند. اما فقدان درک استراتژیک او به بهترین شکل در تصمیم او برای احضار نزدیک به ۸۰۰ افسر ژنرال و پرچم به کوانتیکو خلاصه میشود. هگست که با باتجربهترین و بالاترین رتبههای مردان و زنان در ارتش ایالات متحده صحبت میکرد، سخنرانی خود را با استناد به شعار کلیشهای اولین دسته خود، تشکیلاتی که او در پایینترین رتبه افسران رهبری میکرد، آغاز کرد. لفاظیهای او همچنان تقلیدی از یک افسر جوان است که همیشه بهتر از افسران مافوق خود میداند و دیدگاهش به دلیل وسواس به «کشندگی» محدود شده و متقاعد شده است که جنگ نامحدود به تنهایی به عنوان راه حل بلندمدت برای هر درگیری عمل خواهد کرد. همه اینها با هم ترکیب میشوند تا هگزت را بیشتر به سمت تکیه بر عملیات ویژه برای هر مشکل خاص سوق دهند. مانند ترامپ، به نظر میرسد که او آنها را راهی برای اعمال قدرت نظامی بدون پیچیدگیها و پیامدهای داخلی ناشی از استقرار نیروهای متعارف میداند.
مارکو روبیو، همتای هگزت در وزارت امور خارجه، همزمان به عنوان مشاور امنیت ملی ترامپ نیز خدمت میکند. روبیو، یک سیاستمدار سنتیتر، سابقه طولانی در سیاست فلوریدا و سنای ایالات متحده دارد. با رأی ۹۹ به ۰ همکاران سابق سنا، انتظار میرفت که روبیو از بسیاری جهات مانند اعضای سنتی سیاست خارجی دولت اول ترامپ عمل کند. در عوض، روبیو تمایل خود را برای کنار گذاشتن اصول قبلی به منظور همسویی بیشتر با دیدگاه سیاست خارجی «اول آمریکا»ی ترامپ نشان داده است. او پس از بیش از یک دهه حمایت از USAID و ماموریت آن در دوران سناتوریاش، بر انحلال آن در ماههای آغازین دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ نظارت داشت.
با این حال، هیچ یک از کمپینهای فشار ترامپ بر ونزوئلا با انزجار مستند روبیو از دولتهای چپگرای اقتدارگرا در آمریکای لاتین در تضاد نیست. روبیو سیاستمداری باتجربه است که میداند افکار عمومی آمریکا از تعهد گسترده نظامی برای اهداف تغییر رژیم در آمریکای لاتین حمایت نخواهد کرد، اما راهاندازی حملات عملیات ویژه برای سر بریدن آن سران دولت، همان هزینه سیاسی را نخواهد داشت. اما در یک مورد کلاسیک از «مراقب باشید چه آرزویی میکنید»، روبیو به عنوان چهره سیاست دولت برای آینده ونزوئلا ظهور کرده، و اکنون مستقیماً مسئول آنچه است که پس از یک عملیات ویژه موفق اتفاق میافتد.
عملیات ویژه نیازمند رویکردی منظم است
در حالی که برخی از کارشناسان سیاست استدلال کردهاند که سیاست خارجی ترامپ ممکن است صرفاً یک «دسته از چیزهای نامنسجم در نیمکره غربی» باشد، حداقل به طور فزایندهای روشن است که نیمکره غربی در آینده نزدیک همچنان کانون توجه این دولت خواهد بود. کاخ سفید اخیراً بازخوانی اظهارات روبیو را با عنوان «این نیمکره ماست» برای رسانهها منتشر کرد. فرمانده کل قوا و دو عضو ارشد کابینه سیاست خارجی او میخواهند قدرت آمریکا را – هرچند به دلایل متفاوت – به رخ بکشند و در عین حال از دخالت نظامی گسترده که پس از بیش از ۲۰ سال حضور در عراق و افغانستان به یک امر اجتنابناپذیر سیاسی تبدیل شده است، اجتناب کنند. به همین دلیل است که عملیات ویژه برای این دولت بسیار جذاب است و احتمالاً به عنوان یک گزینه اصلی برای اهداف سیاسی آینده عمل خواهد کرد. تاکنون، دولت نشان نداده است که به اثرات دوره دوم و سوم راهاندازی چنین عملیاتی اهمیت میدهد. اگر هدف فوری با عملیات ویژه برآورده شود، بخشهای پیچیدهای مانند "انتقال" را میتوان بعداً مشخص کرد. این نشان دهنده درک سادهلوحانه از چگونگی قرارگیری عملیات ویژه در استراتژی بزرگ یک ملت و سوءاستفاده آشکار از نیروهای عملیات ویژه در پیگیری اهداف سیاسی نامشخص است. گردانندگان این عملیات شایسته چیزهای بهتری هستند.
نیروهای عملیات ویژه به انجام کارهای زیادی قادر هستند. اما کاری که آنها نمیتوانند انجام دهند، ایجاد استراتژی بلندمدت برای استفاده خودشان در اجرای اهداف سیاست خارجی آمریکاست. این مسئولیت رهبران غیرنظامی است و باید با سطحی از فروتنی و انضباط انجام شود که در دولت دوم ترامپ به شدت کمبود آن احساس میشود. نیروهای ویژه، مردان و زنان فوقالعاده بااستعدادی هستند. آنها از تمام اقشار جامعه و با هر سیستم اعتقادی سیاسی هستند که با انگیزههای به همان اندازه متنوع گرد هم آمدهاند. همانطور که دو نفر از «حقایق نیروهای ویژه» اشاره میکنند، آنها را نمیتوان به صورت انبوه تولید کرد و همچنین نمیتوان پس از وقوع شرایط اضطراری، نیروهای عملیات ویژه کارآمدی ایجاد کرد. دقیقاً به همین دلیل است که استفاده از آنها باید عاقلانه و بخشی از یک استراتژی منسجم سیاست خارجی باشد. آمریکا باید از نظم و حرفهایگری که اخیراً توسط نیروهای عملیات ویژهاش در دستگیری مادورو نشان داده شده است، شگفتزده باشد. اما باید محدودیتهای عملیات ویژه را نیز تشخیص دهد و از رهبری غیرنظامی مسئول استفاده از آنها، همان نظم و حرفهایگری را مطالبه کند.
منبع: فارن پالسی ریسرچ اینستیتیوت / ترجمه: سید علی موسوی خلخالی