فیلم «کافه سلطان» که این روزها در جشنواره فیلم فجر درحال اکران است، روایت خانوادهای است که کافهای بینراهی، مأمن زیست و خاطرهشان، ناگهان در سایه جنگ دوازدهروزه به مکانی برای تصمیمهای دشوار بدل میشود. جنگ در فیلم زیاد دیده نمیشود، اما نفس میکشد؛ در نگاهها، سکوتها و انتخابها والبته در یک پلان کوتاه و خیلی غرورآفرین! اعضای خانواده، هرکدام با تعریفی متفاوت از ماندن، رفتن، ترس و مسئولیت، در برابر بحرانی قرار میگیرند که بیش از آنکه بیرونی باشد، درونی است. کافه، بهمثابه یک مرز، محل تلاقی زندگی عادی و وضعیت استثنایی میشود؛ جایی که انسان ناچار است خودِ اخلاقیاش را دوباره تعریف کند.
مصطفی رزاقکریمی (کارگردان) در این فیلم، بهجای بازنمایی مستقیم جنگ، به سراغ اثرات آن بر روان، اخلاق و روابط انسانی میرود. جنگ در اینجا، یک وضعیت است، یک فشار دائمی که شخصیتها را وادار میکند خود واقعیشان را آشکار کنند. همین انتخاب، فیلم را از کلیشههای رایج آثار جنگی فاصله میدهد و آن را به یک درام انسانی بدل میکند.
ساختار روایی فیلم بر پایه تعلیق بیرونی بنا نشده، بلکه تعلیق درونی است که پیشبرنده روایت میشود. تماشاگر منتظر «اتفاق بزرگ» نمیماند؛ بلکه شاهد فرسایش تدریجی اطمینان، امنیت و قطعیت در شخصیتهاست. کافه، بهعنوان لوکیشن اصلی، هوشمندانه انتخاب شده است؛ فضایی نیمهعمومی، نیمهخصوصی که هم محل معاش است و هم پناهگاه روانی. این فضا بهتدریج از یک مکان عادی به صحنهای اخلاقی تبدیل میشود؛ جایی که هر تصمیم، بهای انسانی دارد.
مصطفی رزاقکریمی در میزانسنها بهوضوح از تجربه مستندسازی خود بهره میبرد. دوربین اغلب ناظر است، نه مداخلهگر. حرکتها حسابشدهاند و قابها بیش از آنکه بخواهند زیباییشناسانه خودنمایی کنند، در خدمت ثبت وضعیتاند. این رویکرد، به فیلم نوعی صداقت بصری میبخشد؛ گویی ما نه در حال تماشای یک داستان ساختگی، بلکه شاهد برشی از زندگی واقعی هستیم.
یکی از نقاط قوت فیلم، پرهیز از قضاوت مستقیم است. فیلمساز شخصیتها را در موقعیتهای اخلاقی دشوار قرار میدهد! ماندن یا رفتن؟ مقاومت یا حفظ جان؟ مسئولیت فردی یا جمعی؟ این پرسشها بیآنکه شعاری شوند، در دل روایت جاریاند. همین بیپاسخی آگاهانه، مخاطب را فعال میکند و او را به مشارکت فکری و عاطفی فرا میخواند.
در این میان، بازی درخشان آزیتا حاجیان بهعنوان مادر خانواده، ستون عاطفی و اخلاقی فیلم است. او شخصیتی را خلق میکند که همزمان چند لایه دارد: مادری نگران، زنی مسئول، انسانی اخلاقمدار و فردی که ناچار است در بحران، تصمیم بگیرد. بازی او فاقد اغراق است؛ احساسات درونیاش بیش از آنکه بیان شوند، حس میشوند. نگاههای مکثدار، سکوتهای سنگین و تصمیمهایی که با تردید همراهاند، همگی نشان از درک عمیق او از نقش دارد. این مادر، صرفاً نماد ایثار نیست؛ انسانی است محتاط، اما شجاع در انتخاب. اخلاق اجتماعی او، نه در شعار، بلکه در عمل متجلی میشود و همین، نقش وی را بهیادماندنی میکند.
جنگ دوازدهروزه در فیلم، کارکردی تمثیلی نیز دارد. بحران، شخصیتها را از منطقه امن روزمرگی بیرون میکشد و آنها را وادار به بازتعریف اولویتها میکند. مقاومت در فیلم، لزوماً بهمعنای ماندن فیزیکی نیست؛ گاه در حفظ کرامت، در مراقبت از دیگری، یا در «نه» گفتن به خشونت معنا پیدا میکند. این نگاه، فیلم را از دوگانهسازیهای سادهانگارانه دور میکند.
مصطفی رزاقکریمی بیش از یک دهه از سینمای داستانی فاصله داشت و عمدتا در عرصه مستند فعال بود. اما این فیلم نشان میدهد که رزاقکریمی همچنان زبان سینما را میشناسد و میتواند میان روایت داستانی و حساسیت مستندگونه تعادل برقرار کند؛ و این بازگشت، آگاهانه و بهروز است.
بازخوردهای مردمی جشنواره نیز نشان داد که فیلم توانسته با مخاطب ارتباط برقرار کند. توجه تماشاگران، بیش از آنکه معطوف به هیجان یا ستارهمحوری باشد، متوجه صداقت روایت و عمق انسانی اثر بوده است. این استقبال مردمی، نشانهای است از اینکه «کافه سلطان» زبان مشترکی با تجربه زیسته مخاطب پیدا کرده است.
در جمعبندی، «کافه سلطان» فیلم شریفی است؛ اثری که بهجای آنکه پاسخ بدهد، سوال میپرسد و بهجای آنکه قهرمان بسازد، جایگاه انسان و انسانیت نشان میدهد. فیلمی که یادآوری میکند در دل بحران، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، انتخابهای کوچک، اما اخلاقی انسانهاست. این نمونهای قابل احترام از سینمای انسانی و اخلاقمحور معاصر ایران است.
روزنامهنگار