حوزه/ در تاریخ سیاسی ایران دو جریان پررنگ با ادعای عدالتخواهی و مبارزه با استبداد، مسیرهایی کاملاً متفاوت اما در نهایت منحرف را پیمودند و سرنوشتشان نشاندهنده فاصلهگیری از باورهای مردمی و وابستگی به قدرتهای خارجی بود.
به گزارش خبرگزاری حوزه، داستان حزب توده و مجاهدین خلق، روایت دو مسیر اشتباه در سیاست ایران است.
حزب توده و مجاهدین خلق: دو مسیر منحرف در تاریخ سیاسی ایران
در دوران پرتلاطم پیش از انقلاب اسلامی، دو جریان سیاسی قدرتمند در صحنه سیاسی ایران حضوری پررنگ داشتند که هرکدام با ادعای عدالتخواهی و مبارزه با استبداد، راههای کاملاً متفاوتی را در پیش گرفتند.
حزب توده ایران و سازمان مجاهدین خلق، با وجود تفاوتهای بنیادین در ایدئولوژی و شیوههای مبارزاتی، سرانجامی مشترک یافتند: انحراف از اهداف اولیه و رویارویی با نظام جمهوری اسلامی.
داستان این دو جریان، روایتی است از تناقضات عمیق، وابستگیهای خارجی، و فاصلهگیری از باورهای مردمی که در نهایت به سقوط آنها انجامید.
تأسیس و ریشههای حزب توده ایران
حزب توده ایران در مهرماه ۱۳۲۰ در شرایط اشغال ایران توسط متفقین و سقوط رضاشاه، رسماً اعلام موجودیت کرد. بنیانگذاران این حزب از جمله احسان طبری، رضا روستا، ایرج اسکندری و خلیل ملکی، عمدتاً از روشنفکران تحصیلکرده در اروپا بودند که تحت تأثیر عمیق انقلاب اکتبر روسیه و اندیشههای مارکسیستی
لنینیستی قرار داشتند. این حزب در واقع وارث حزب کمونیست ایران بود که در دوره رضاشاه منحل شده بود.
استراتژی نفوذ و وابستگی به شوروی
حزب توده با شعارهای جذاب عدالت اجتماعی، مبارزه با استثمار طبقاتی، و دفاع از حقوق کارگران و دهقانان، توانست در کوتاهترین زمان به یکی از بزرگترین احزاب سیاسی ایران تبدیل شود. اما واقعیت تلختر از ظاهر بود: حزب توده عملاً به عنوان بازوی سیاسی اتحاد شوروی در ایران عمل میکرد.
این وابستگی در حمایت صریح حزب از تجزیهطلبیهای آذربایجان و کردستان در سالهای ۱۳۲۴-۱۳۲۵ و همچنین پشتیبانی از امتیاز نفت شمال به شوروی آشکار شد.
کودتای ۲۸ مرداد و دوران زیرزمینی
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حزب توده به شدت سرکوب شد و به زیرزمین رفت. در این دوران، شبکههای نفوذی حزب در ارتش ایران (شبکه افسران) کشف و از بین رفت، که ضربه سنگینی به ساختار حزب وارد کرد.
اما حزب همچنان در سایه فعالیت میکرد و در دهه ۱۳۵۰، با موج جدید اعتراضات ضد شاهی، دوباره تلاش کرد جایگاه خود را بازیابد.
نقطه پایان: اعترافات تلویزیونی و فروپاشی
پس از انقلاب، حزب توده ابتدا با نظام جمهوری اسلامی همراهی محتاطانهای داشت، اما در سال ۱۳۶۲ با کشف شبکه جاسوسی وسیع حزب برای شوروی، دستگیری گسترده اعضا آغاز شد.
اعترافات تلویزیونی رهبران حزب از جمله نوریالدین کیانوری (دبیرکل حزب) و احسان طبری، که در آن به همکاری با KGB اذعان کردند، ضربه نهایی به اعتبار حزب بود و باعث فروپاشی کامل آن شد.
سازمان مجاهدین خلق: از اسلام انقلابی تا خیانت ملی
تولدی در دل مبارزه مسلحانه
سازمان مجاهدین خلق ایران در سال ۱۳۴۴ توسط محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان تأسیس شد. این سه جوان مذهبی که قبلاً در نهضت آزادی فعالیت داشتند، با الهام از اندیشههای علی شریعتی و تحت تأثیر جنبشهای آزادیبخش جهان سوم، تصمیم به مبارزه مسلحانه گرفتند.
ایدئولوژی اولیه آنها ترکیبی منحصربهفرد از اسلام شیعی، مارکسیسم و ضد امپریالیسم بود که آن را «اسلام مترقی» مینامیدند.
دگرگونی ایدئولوژیک: از اسلام به مارکسیسم
نقطه عطف مهم در تاریخ مجاهدین، انشعاب ایدئولوژیک سال ۱۳۵۴ بود. بخشی از سازمان به رهبری مجید شریف واقفی و تقی شهرام، رسماً مارکسیسم-لنینیسم را پذیرفتند و از اسلام فاصله گرفتند.
این انشعاب به درگیریهای خونین درونی انجامید که طی آن تعدادی از اعضا کشته شدند. گرچه شاخه مسعود رجوی همچنان ادعای اسلامگرایی داشت، اما در عمل تفسیری بسیار انحرافی و سیاسیشده از دین ارائه میداد.
نقش در انقلاب و آغاز تضاد با جمهوری اسلامی
مجاهدین در انقلاب اسلامی نقش فعالی داشتند و با عملیاتهای مسلحانه علیه حکومت پهلوی، به ویژه در روزهای پایانی بهمن ۵۷، بخشی از جریان انقلاب بودند. اما پس از پیروزی انقلاب، اختلافات عمیقی با امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی بروز کرد.
مجاهدین که انتظار سهم بیشتری از قدرت داشتند، با محروم ماندن از قدرت سیاسی، راه مخالفت و سپس مقابله مسلحانه را انتخاب کردند.
خشونت و ترور: دوران سیاه
از خرداد ۱۳۶۰، مجاهدین کمپین ترور گستردهای را آغاز کردند. انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی که منجر به شهادت ۷۲ تن از مسئولان کشور از جمله آیتالله بهشتی شد، انفجار نخستوزیری که رجایی و باهنر را به شهادت رساند، و هزاران ترور و عملیات مسلحانه دیگر، چهره واقعی این سازمان را نمایان کرد.
بر اساس آمارهای رسمی، مجاهدین مسئول قتل بیش از ۱۷ هزار ایرانی هستند.
همکاری با دشمنان ایران: نقطه بازگشتناپذیر
پس از سرکوب گسترده در داخل کشور، مجاهدین در سال ۱۳۶۱ به عراق پناه بردند و با صدام حسین متحد شدند. در دوران جنگ تحمیلی، آنها در کنار ارتش عراق علیه ایران جنگیدند و عملیات «فروغ جاویدان» در سال ۱۳۶۷ نمونهای بارز از این خیانت ملی بود.
این همکاری، هرگونه پشتوانه مردمی آنها را از بین برد و تبدیل به گروهی منزوی و منفور در میان ایرانیان شدند.
تحول به فرقه: استبداد درونی و سرکوب اعضا
در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، مجاهدین به تدریج تبدیل به یک فرقه استبدادی شدند. «انقلاب ایدئولوژیک» در سال ۱۳۶۴ که طی آن اعضای متأهل مجبور به طلاق شدند و مسعود و مریم رجوی به «رهبری مشترک» رسیدند، نقطه عطفی در تبدیل سازمان به یک فرقه شخصیتمحور بود.
گزارشهای متعدد از شکنجه، سرکوب و اعدام منتقدان داخلی، و شستشوی مغزی اعضا حکایت دارد.
اشتراکات در انحراف
وابستگی به قدرتهای خارجی
هر دو جریان، با وجود ادعای استقلالطلبی، عمیقاً به قدرتهای خارجی وابسته بودند. حزب توده به شوروی و مجاهدین ابتدا به عراق صدام و سپس به غرب و اسرائیل. این وابستگی، هر دو را از منافع ملی و خواستههای واقعی مردم ایران دور کرد.
فاصله از فرهنگ و باورهای مردمی
حزب توده با نگاه مادیگرایانه و انکار دین، و مجاهدین با تفسیر انحرافی از اسلام، هر دو از فرهنگ و باورهای عمیق مردم ایران فاصله گرفتند. این فاصله، امکان تبدیل شدن به جریانی مردمی و پایدار را از آنها گرفت.
استفاده از خشونت بیحساب
هر دو گروه، به ویژه مجاهدین، به خشونت و ترور به عنوان ابزار اصلی مبارزه سیاسی روی آوردند. این رویکرد نه تنها به اهدافشان نرسید، بلکه اعتبار و مشروعیت آنها را کاملاً از بین برد.