«سید تقی شِکری» مدیر موسسه موجهای بیقرار در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس در خراسان رضوی، اظهار داشت: به یاد دارم که در بهمن سال ۱۳۶۴ و بعد از آغاز عملیات والفجر ۸؛ طی مأموریتی، گروهی از سازندگان برنامه تلویزیونی «روایت فتح» را در اختیار من و برخی دیگر از رزمندگان قرار داده بودند تا آنها را برای مصاحبه از غواصان لشکر ۵ نصر به منطقه عملیاتی فاو ببرم چراکه آنها با این منطقه از جبهه آشنایی نداشتند. بعدها که این کار به نمایش درآمد و پخش شد؛ تبدیل به یکی کارهای ماندگار «روایت فتح» شد که تلویزیون صحنههایی از آن را بارها پخش کرده است. در این اثر مستند؛ شهیدانی مانند «داوود گریوانی» از رزمندگان واحد اطلاعات عملیات لشکر ۵ نصر حضور داشتند.
وی ضمن اشاره به عدم حضور شهید «سید مرتضی آوینی» در جمع عوامل سازنده «روایت فتح» در آن روز گفت: برخلاف تصور رایجی که شاید برخی داشته باشند؛ در آن اوقات؛ شهید آوینی در جمع آنها نبود. طبق برنامهریزی از قبل تعیین شده قرار بود که همراه با عوامل سازنده «روایت فتح» سوار بر قایق شده و از اروند عبور کنیم؛ منتهی حضور این افراد در آن روز؛ همزمان شده بود با مد بالای آب در اروندرود که خروش این منطقه آبی برایشان شگفتانگیز بود. همین مسئله باعث نگرانی آنها شد چراکه تجهیزات رسانهای که آن زمان، بههمراه داشتند؛ بسیار حساس و گرانقیمت بود و به همین خاطر، آنها پیشنهاد کردند که ما با رزمندگانی مصاحبه داشته باشیم که در حال بازگشت از مرحله نخست عملیات والفجر ۸ هستند.
مدیر موسسه موجهای بیقرار افزود: گروه نخست غواصها از خط مقدم در حال بازگشت بودند که در بین آنها یک نفر با وجود سن کم و قد کوچکش؛ سلاح آرپیجی بر دوش توجه خبرنگار «روایت فتح» را به خودش جلب کرد. او به سراغ رزمنده نوجوان رفت و من هم در کنار فیلمبردار مشغول تماشای این صحنه بودم.
شِکری در تشریح لحظات این صحنه از دوران دفاع مقدس ابراز داشت: خبرنگار روایت فتح از آن رزمنده نوجوان پرسید شما چطور از این رودخانه عبور کردید؟ آن رزمنده در کمال خونسردی پاسخ داد ابتدا وارد نهر و بعد وارد رودخانه اروند شده و در ادامه با ذکر مقدس یا زهرا (س) خودمان را به آن سوی آبها رساندیم. خبرنگار در کمال تعجب پرسید به هنگام عبور از اروند؛ ترسی نداشتی؟! آن رزمنده نوجوان هم مجدد در کمال آرامش جواب داد نه. من به همراه باقی رزمندگان از موانع عبور کرده و خود را به پشت سنگر عراقیها رسانده و منتظر شدیم تا رمز عملیات اعلام شود. بعد از حدود دو الی سه دقیقه خود را به سنگر عراقیها رساندم؛ تا ببینم در اینجا ارزش نارنجک انداختن دارد، یا نه؟ وقتی که خودم را به ورودی سنگر رساندم؛ دیدم که سه نفر عراقی نشستهاند که یکی مشغول خوردن چای بود، دیگری سیگار میکشید و سومی هم در حال گوش کردن و تنطیم امواج رادیوییاش بود. خبرنگار روایت فتح مجدد و با حالتی تعجبانگیز پرسید تو با دیدن عراقیها نترسیدی؟ رزمنده پاسخ داد خیر؛ ترسی نداشتم. بعد از لحظاتی رمز عملیات اعلام شد و من هم داخل سنگر یک نارنجک انداختم و همگی آنها به هلاکت رسیدند!
وی در تکمیل صحبت خود خاطرنشان کرد: من که شاهد این صحنه بودم؛ وقتی که به چهره و حالات خبرنگار «روایت فتح» نگاه میکردم، شکل خاصی از تعجب را در آن میدیدم که هربار رزمنده نوجوان بیشتر تعریف میکرد، بر تعجب او افزوده میشد. برای آن خبرنگار اصلاً باورپذیر نبود که یک نوجوان کم سن و سال بتواند مانند یک کماندوی حرفهای عمل کند و ترسی هم نداشته باشد! در آنجا این سئوال برای من به وجود آمد؛ به رغم اینکه یک نفر از رسانه الآن در حال ثبت و ضبط چنین اتفاقاتی هست و شگفتیاش را طوری برانگیخته که اصلاً گویا باور ندارد چنین ماجرایی اتفاق افتاده است؛ ما در آینده این حوادث را چگونه باید برای نسلهای بعدی راویت کنیم تا آنها این گفتهها را قبول کنند؟!
مدیر موسسه موجهای بیقرار در ادامه تأکید کرد: این صحنه باعث شد تا من به فکر جمعآوری اسناد رزمندگان در واحد اطلاعات لشکر ۵ نصر بیفتم. برای پیادهسازی این مهم، من ایدهای به نظرم آمد و آن هم این بود که در این راستا از ظرفیت جانبازانی استفاده کنم که از طرفی امکان حضور در صحنههای نبرد جبهه برایشان ممکن نبود و از طرف دیگر هم؛ آنها بحث جنگ یا دفاع مقدس را به راحتی رها نمیکردند. با تعدادی از آنها صحبت کردم و گفتم که تصمیم بر این است که تمام اسناد آن دوران پرافتخار که شامل اسناد بالادستی و تولیدی ما میشد، سازماندهی شود تا در آینده مورد استفاده قرار گیرد. این موارد در حدود ۱۰ تا ۱۵ موضوع دستهبندی شد و مسئولیت هر قسمت بر عهده یک نفر قرار گرفت. این اقدام؛ تقریباً نزدیک به شش ماه طول کشید و همگی در یک کانتیر خاص در لشکر ۵ نصر؛ بایگانی شدند.
شِکری در پایان صحبتهای خود عنوان داشت: این اتفاق و برخی از عوامل در دوران بعداز دفاع مقدس مرا بر آن داشت تا بعد از بازنشستگیام، موسسه موجهای بیقرار را تأسیس کنم. علت چنین نامگذاری هم از آن رو بود که بیشتر شهدای واحد اطلاعات عملیات از بین غواصان هستند؛ آنان به لحاظ کاری واقعاً بیقرار بودند و در انجام وظایف خود سر از پا نمیشناختند.
انتهای پیام/
∎