شناسهٔ خبر: 77086027 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: طرفداری | لینک خبر

مردی که گفت «اجازه نمی‌گیرم» و رئیس‌جمهور شد

صاحب‌خبر -

سلام دوستان امشب اومدم به یکی از شخصیت های مورد علاقه خودم یعنی دونالد ترامپ بپردازم خوشحال میشم نظرتون چه مخالف و چه موافق رو بدونم.

دونالد ترامپ از آن آدم‌هایی نیست که آرام وارد تاریخ شوند. او نه در زد، نه اجازه خواست، نه منتظر ماند نوبتش برسد. مستقیم آمد، صدا کرد، به‌هم ریخت و ماند. برای همین هم وقتی وارد سیاست شد، همه‌چیز را به‌هم زد؛ نه چون همه‌چیز را بلد بود، بلکه چون از کسی اجازه نمی‌گرفت که چطور بازی کند.

ترامپ سال‌ها قبل از سیاست، در دنیایی رشد کرده بود که در آن خبری از تعارف نبود. دنیای معامله، فشار، برد و باخت. جایی که اگر ضعف نشان می‌دادی، له می‌شدی. او در همان فضا یاد گرفت که قدرت چیزی نیست که به تو بدهند؛ باید آن را بگیری. این نگاه، پایه تمام تصمیم‌های بعدی‌اش شد؛ چه در تجارت، چه در رسانه، و چه در سیاست.

وقتی در سال ۲۰۱۵ اعلام کرد که قصد دارد رئیس‌جمهور آمریکا شود، واکنش عمومی چیزی بین خنده و تمسخر بود. رسانه‌ها او را جدی نگرفتند، سیاست‌مداران مسخره‌اش کردند، حتی حزب خودش هم مطمئن نبود این آدم به درد این بازی بخورد. اما دقیقاً همین دست‌کم‌گرفته‌شدن، به نفع ترامپ کار کرد. او خوب بلد بود از بی‌اعتنایی دیگران انرژی بسازد.

ترامپ خیلی زود فهمید چیزی که مردم را پای صندوق می‌کشاند، جدول و برنامه نیست؛ حس است. حسِ جا ماندن، نادیده گرفته شدن، حس این‌که سیستم دیگر برای آدم‌های عادی کار نمی‌کند. او نه تلاش کرد این حس را توضیح دهد، نه اصلاحش کند؛ فقط آن را فریاد زد. حرف‌هایش ساده بود، گاهی خشن، گاهی خام، اما دقیقاً همان چیزی بود که بخش بزرگی از جامعه آمریکا می‌خواست بشنود.

مسیر قدرت‌گرفتن ترامپ کاملاً آگاهانه پیش رفت. او می‌دانست که دیده شدن، مهم‌تر از محبوب بودن است. هر دعوا، هر تیتر منفی، هر حمله رسانه‌ای را تبدیل به ابزار کرد. رسانه‌ها می‌خواستند او را بزنند، اما عملاً برایش تریبون ساختند. ترامپ همیشه وسط صحنه بود؛ حتی وقتی همه از او متنفر بودند.

در مناظره‌ها، قواعد قدیمی را شکست. جایی که بقیه مؤدب بودند، او حمله کرد. جایی که بقیه توضیح می‌دادند، او ساده‌سازی کرد. لقب داد، قطع کرد، فضا را به‌هم زد. این رفتارها از نظر کلاسیک اشتباه بود، اما برای مردمی که از سیاست‌مداران تمرین‌دیده خسته شده بودند، نشانه «واقعی بودن» بود.

انتخابات ۲۰۱۶ در اصل نبرد برنامه‌ها نبود؛ نبرد روایت‌ها بود. ترامپ خودش را نه به‌عنوان یک سیاست‌مدار، بلکه به‌عنوان کسی معرفی کرد که آمده از طرف مردم، به سیستم ضربه بزند. همین تصویر، او را تا کاخ سفید برد. برای اولین بار بعد از مدت‌ها، کسی از بیرون دایره قدرت، به رأس آن رسیده بود.

وقتی رئیس‌جمهور شد، تغییر نکرد. همان ذهنیت معامله‌محور را با خودش آورد. از نظر او، دولت باید مثل یک مدیرعامل عمل کند. اگر توافقی سود ندارد، باید کنار گذاشته شود. اگر شریک بدقول است، باید تحت فشار قرار بگیرد. اگر هزینه‌ای فایده ندارد، باید قطع شود. این نگاه، سیاست خارجی آمریکا را غیرقابل پیش‌بینی کرد، اما از نظر هوادارانش، بالاخره قاطع.

ترامپ باور داشت احترام در سیاست بین‌الملل از قدرت می‌آید، نه از عذرخواهی. برای همین بدون تعارف مذاکره را متوقف می‌کرد، فشار می‌آورد، یا مسیر را عوض می‌کرد. او حاضر بود هزینه بدهد، اما حاضر نبود ضعف نشان دهد. همین ویژگی همزمان برای عده‌ای نگران‌کننده و برای عده‌ای تحسین‌برانگیز بود.

برای فهمیدن ذهن ترامپ، کتاب‌هایش نقش کلیدی دارند؛ نه به‌عنوان متن آموزشی، بلکه به‌عنوان روایت تجربه. «هنر معامله» بیشتر شبیه نشستن پای حرف‌های کسی است که سال‌ها مذاکره کرده و حالا دارد تعریف می‌کند کِی فشار آورده، کِی صبر کرده، و چرا معتقد است همیشه باید چند حرکت جلوتر فکر کرد. این کتاب توضیح می‌دهد چرا ترامپ در سیاست هم اهل عقب‌نشینی نبود.

در «مثل یک میلیاردر فکر کن»، تمرکز از پول برداشته می‌شود و روی ذهنیت می‌نشیند. ترامپ بارها برمی‌گردد به این ایده که بیشتر آدم‌ها نه به‌خاطر کمبود استعداد، بلکه به‌خاطر ترس، معمولی می‌مانند. لحن کتاب بیشتر شبیه تجربه‌گویی است تا نصیحت.

«هرگز تسلیم نشو» شاید واقعی‌ترین تصویر از ترامپ باشد. این‌جا از شکست حرف می‌زند؛ از روزهایی که همه‌چیز علیه‌اش بوده. بدون مظلوم‌نمایی می‌گوید زمین خورده، ولی نشسته حساب کرده چطور برگردد. همین نگاه بعدها در سیاست هم تکرار شد: ضربه خورد، اما کنار نرفت.

وقتی همه این تکه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند، روشن می‌شود که ترامپ اتفاقی به قدرت نرسید. او سال‌ها پیش از سیاست، تمرین ایستادن زیر فشار کرده بود. تمرین این‌که از قضاوت نترسد، از دعوا فرار نکند و برای محبوب بودن، خودش را سانسور نکند.

ترامپ شخصیتی نیست که بتوان نسبت به او خنثی بود. یا جذبش می‌شوی، یا در برابرش می‌ایستی. اما یک چیز را نمی‌شود انکار کرد:
او سیاست را مجبور کرد تغییر کند.

ترامپ آمد تا یادآوری کند گاهی برای عوض کردن مسیر، باید کسی باشد که از همان اول بگوید:
«من اجازه نمی‌گیرم.»

و دقیقاً به همین دلیل، ماندگار شد.