به گزارش «راهبرد معاصر»؛ آنچه پیشتر بهعنوان «نظم مبتنی بر قواعد» و «رهبری بلامنازع غرب» معرفی میشد، اکنون با شکافهای عمیق ساختاری، بحران مشروعیت و تعارضات درونی مواجه شده است؛ تعارضاتی که از دل نظام طراحیشده توسط غرب سر برآوردهاند.
چرخش گفتمانی، نشانهای آشکار از افول اعتماد به نظم لیبرال آمریکامحور است؛ نظمی که قرار بود امنیت جمعی و ثبات پایدار ایجاد کند
در این چارچوب، اظهارات اخیر برخی سران غربی ازجمله سخنرانی مک کارنی، نخستوزیر کانادا در اجلاس جهانی داووس واجد اهمیتی فراتر از یک موضعگیری مقطعی است. این سخنان را باید نشانهای روشن از فروپاشی یکی از بنیادیترین مفروضات نظم پس از جنگ جهانی دوم دانست؛ این باور که قرار گرفتن ذیل چتر سلطه آمریکا، بهطور خودکار امنیت، ثبات و رفاه را تضمین میکند. وقتی چنین تردیدی از درون هسته سخت غرب و از سوی نزدیکترین متحدان واشنگتن مطرح میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً نقدی حاشیهای تلقی کرد.
نکته تعیینکننده آن است که این فروپاشی، صرفاً نتیجه فشار بازیگران غیرغربی نیست، بلکه محصول دیالکتیکهای نوین درون جهان غرب است. استفاده ابزاری از اقتصاد، تجارت و زنجیرههای تأمین بهعنوان ابزار فشار سیاسی، نهتنها کشورهای مستقل، بلکه متحدان سنتی آمریکا را نیز در معرض تهدید قرار داده است. جهانیسازیای که روزگاری بهعنوان موتور همکاری معرفی میشد، اکنون به مکانیسمی برای اجبار، تنبیه و مهار بدل شده و همین امر، انسجام درونی نظم غربی را از درون فرسوده است.
علاوه بر این، تضعیف نهادهای چندجانبهای که خود غرب معمار اصلی آنها بود ، از سازمان تجارت جهانی گرفته تا سازوکارهای بینالمللی حل بحران نشان میدهد که نظم غربی حتی در بازتولید قواعد خود نیز ناتوان شده است. بیاعتنایی به قوانین، استانداردهای دوگانه و اولویت دادن به منافع کوتاهمدت ملی، باعث شده «قانون» به ابزاری انتخابی بدل شود؛ ابزاری که تنها در صورت حفظ منافع قدرتهای مسلط به رسمیت شناخته میشود.
در چنین فضایی، مفاهیمی مانند «استقلال راهبردی»، «کاهش وابستگی» و «تنوعبخشی به روابط خارجی» دیگر صرفاً گفتمان کشورهای منتقد غرب نیست، بلکه به ادبیات رسمی در خود پایتختهای غربی راه یافته است. این چرخش گفتمانی، نشانهای آشکار از افول اعتماد به نظم لیبرال آمریکامحور است؛ نظمی که قرار بود امنیت جمعی و ثبات پایدار ایجاد کند، اما اکنون خود به منبع بیثباتی تبدیل شده است.
بنابراین، انهدام نظم غربی نه فروپاشی ناگهانی، بلکه فرآیندی تدریجی و ساختاری است؛ فرآیندی که از درون تناقضات غرب تغذیه میکند. جهان امروز شاهد گذار از نظمی است که مشروعیت خود را از دست داده و دیگر توان اقناع حتی اعضای اصلیاش را ندارد. در این شرایط، نظام بینالملل وارد مرحلهای شده است که در آن، قواعد قدیمی کارایی ندارند و بازیگران ــ چه غربی و چه غیرغربی ــ ناگزیرند بر اساس واقعیتهای جدید، منطق قدرت، خودیاری و بازتعریف منافع ملی حرکت کنند. این همان نقطهای است که «انهدام نظم غربی» از یک گزاره نظری، به یک واقعیت انکارناپذیر تاریخی تبدیل میشود.
∎