در گفتوگویی صریح با دکتر موسی حقانی، رئیس مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ابعاد تاریخی پروژه وابستگی در دوره پهلوی و نقش این رژیم در تحقق اهداف استعمار و صهیونیسم بررسی شده است؛ از کودتای ۱۲۹۹ تا شناخت رسمی رژیم صهیونیستی در سال ۱۳۲۷، از غارت نفت ایران تا ایجاد مسیر مهاجرت یهودیان به فلسطین، از فساد سیستماتیک سیاسی، اقتصادی و اخلاقی تا وضعیت اسفناک زیرساختها در ایران. گفتوگویی که نشان میدهد چگونه شعار استقلال امروز، واکنشی تاریخی به دههها وابستگی تحمیلی است. حقانی با مرور اسناد تاریخی میگوید رژیم پهلوی نهتنها با طراحی و اراده بیگانگان بر سر کار آمد بلکه مأموریتی چندوجهی برای تأمین منافع انگلستان و رژیمصهیونیستی داشت؛ مأموریتی که از غارت منابع ملی تا خیانت در هویت دینی و ملی ایرانیان را در بر میگرفت. او تأکید میکند تنها پس از انقلاب اسلامی بود که ایران توانست زنجیر وابستگی را بگسلد و در مسیر اقتدار و پیشرفت مستقل گام بردارد، راهی که پهلوی و حامیان غربیاش هرگز اجازه پیمودنش را نمیدادند. متن کامل این مصاحبه به شرح زیر است:
یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی، استقلال بود. این استقلالطلبی و عدم وابستگی تا چه حد در بالندگی و پیشرفت ایران در عرصه بینالمللی نقش داشته است؟
رژیم پهلوی، رژیمی وابسته به بیگانه بود که در چارچوب طرحهای کلان قدرتهای خارجی پس از جنگ جهانی اول بر سر کار آمد. طی 20 سال، از کودتای ۱۲۹۹ تا اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، این رژیم منافع انگلستان و صهیونیستها را تأمین میکرد. این وابستگی و خدمتگذاری به ویژه در راستای تکاپوهای صهیونیستی برای تشکیل دولتی در غرب آسیا قابل فهم است؛ پروژهای که از اواخر قرن نوزدهم آغاز و پس از جنگ جهانی اول شتاب گرفت. هدف آنها فلسطین عزیز بود اما یک مانع جدی پیش رو داشتند: صهیونیستها اساسا اهل فلسطین نبودند؛ اکثریت آنان از اروپای شرقی، روسیه، آمریکا و دیگر نقاط اروپا به آن منطقه مهاجرت کرده بودند. در واقع، توطئهای گسترده برای انتقال جمعیت صهیونیست به سرزمین فلسطین طراحی شده بود. حتی امپراتوری عثمانی و سلطان عبدالحمید عثمانی نیز با مهاجرت یهودیان به فلسطین و انتخاب آن به عنوان وطن مخالفت میکرد. بنابراین، این جمعیت که عمدتا متولد کشورهای اروپایی، آمریکا، شرق اروپا و روسیه بودند، اساسا نسبتی با فلسطین نداشتند. برای کودتای ۱۲۹۹، یکی از مسائل بسیار مهم ــ با توجه به اینکه این کودتا کار صهیونیستها و جناح صهیونیستی حاکم بر انگلستان بود ــ نقش صهیونیستهای دخیل در آن است؛ افرادی مانند چرچیل، خاندان روچیلد و صهیونیستهایی چون بالفور که ردپای آنان هم در کودتای ۱۲۹۹ دیده میشود و هم در تلاش برای فراهمآوردن مقدمات ایجاد دولت صهیونیستی. یکی از دلایل کودتا در ایران دقیقا مربوط میشد به همین اتفاق، یعنی استفاده از ظرفیتهای ایران برای کمک به مهاجرت یهودیان و صهیونیستها به فلسطین و فراهم کردن مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی. البته بحث غارت نفت ایران و تداوم این غارت هم مطرح بود که پهلویها وظیفه داشتند این کار را انجام دهند. مقابله با جریان مقاومت در منطقه ــ که ریشههایش در ایران، بینالنهرین و حوزه نجف بود ــ و نیز ممانعت از گسترش موج تفکر کمونیستی که تازه پس از سقوط امپراتوری تزاری در روسیه ریشه دوانده و قصد ورود به مشرقزمین را داشت؛ دو مأموریت دیگر رژیم دستنشانده پهلوی در آن مقطع بودند. ایران یکی از دروازههای مهم محسوب میشد. بنابراین، کودتا با چهار مأموریت انجام میگیرد ودرطول دورههای رضاخان و سپس محمدرضا پهلوی، این چهار مأموریت پیگیری میشوند.نفت ایران همچنان غارت میشود؛ چراکه رژیم پهلوی رژیمی وابسته بود و توان مقاومت در برابر این غارتگری را نداشت. در مقطعی پس از جنگ جهانی دوم، ایرانیان کوشیدند نفت خود را ملی کنند، صنعت نفت را از چنگ استعمار انگلستان خارج سازند و حقوق حقه خود را پس بگیرند؛ اما این تلاش نیز ــ با همکاری و همراهی محمدرضا پهلوی و دستگاه حکومت او با استعمار انگلستان و امپریالیسم آمریکا ــ ناکام ماند. حتی انگلیسیان از ارائه آمار غارت نفت ایران به دولتمردان عصر پهلوی خودداری میکردند و دولتمردان آن دوره نیز به دلیل وابستگی، جرأت مطالبه حتی آمار فروش نفت کشور را نداشتند. مقام انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلستان - بهاصطلاح وزیر دارایی ایران - میگوید مگر از روی جنازه ما رد شوید که دفاتر استخراج و فروش نفت ایران، یا بهعبارت بهتر غارت نفت ایران را به شما بدهیم. خب ببینید یک رژیم وابسته نمیتواند از حقوق مردم خودش و از منابع ملیاش که دارد غارت میشود صیانت کند؛ غارت بهمعنی واقعی کلمه. اینها هیچ آماری به ما نمیدادند از نفتی که میبردند. در منطقه آبادان یک لوله مجزایی کشیده بودند که آن اصلا حساب نداشت. بشکههای نفت بالاخره حسابوکتابی داشت، در دفاتر آنها ثبت میشد و آن را به ما نمیدادند و ندادند؛ غیر ازآن مستقیم، لوله کشیده بودند از آبادان به بندربصره وشبانهروزی نفت ایران بدون حسابوکتاب غارت میشد.
رژیم پهلوی و رژیم صهیونیستی چه میزان با یکدیگر در ارتباط بودند؟
درخصوص همکاری رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی باید گفت که این ارتباط تاکنون نیز در برخی بازماندگان و وابستگان آن خاندان با صهیونیستها مشهود است. اگرچه رضاشاه و محمدرضاشاه این روابط را تا حدودی پنهان نگه میداشتند اما رژیم پهلوی دومین دولت اسلامی بودکه در سال ۱۳۲۷ شمسی رژیم صهیونیستی را بهرسمیت شناخت. این رژیم ملاحظاتی داشت و از بیم خشم افکار عمومی مسلمانان ایران و جهان، روابط خود را مخفی میکرد. با این حال، بازماندگان آن خاندان - که حتی شایسته خطاب قرار گرفتن نیستند - این ملاحظات را کنار گذاشته و آشکارا خواستار حمله به ایران شدهاند.
این افراد ایرانی محسوب نمیشوند؛ زیرا ایرانی نمیتواند به کشور خود خیانت ورزد و ۵۷ سال کشور را اسیر سیاستهای بیگانگان سازد و با قراردادهایی مانند کاپیتولاسیون، امنیت جانی، مالی و ناموسی مردم را بهفروش برساند. مردم ایران در دوران کاپیتولاسیون از هرگونه امنیت محروم بودند و این رژیم نقش اساسی و تعیینکنندهای در تشکیل رژیم صهیونیستی ایفا کرد. ازاین منظربایدگفت که یهودیان ازسراسر جهان بهسوی فلسطین مهاجرت کردند،اما مسیرمهاجرت بهدلیل ممانعت امپراتوری عثمانی مسدود بود. تنها دولتی که به این مهاجرت کمک کرد، رژیم پهلوی بود؛ هم در دوره رضاشاه و هم در دوره محمدرضاشاه. پس از کودتای ۱۲۹۹ و استقرار رژیم دیکتاتوری پهلوی، ایران به مسیر ترانزیت یهودیان از روسیه، شرق اروپا، افغانستان و دیگر مناطق بینالنهرین(عراق کنونی)به فلسطین تبدیل شد.این رژیم حتی ازظرفیت کنسولگریهای ایران در منطقه بهره میبرد و گذرنامه ایرانی برای یهودیان غیرایرانی صادر میکرد تا آنان با استفاده از گذرنامه یک کشور اسلامی وارد فلسطین شوند. رژیم صهیونیستی اساسا بر پایه مهاجرت شکل گرفته است و بدون همکاری عوامل کودتا در ایران و ادامه این همکاری توسط محمدرضاشاه، شکلگیری آن عملا منتفی میبود؛ اما متاسفانه این همکاری انجام شد. این اقدام خیانتی به مردم منطقه و به ایران بود و پس از تشکیل این رژیم نامشروع، منطقه شاهد زیادهخواهیهای آن گردید؛ رژیمی که گستره ادعایی خود را از نیل تا فرات میداند و حتی بخشی از خاک ایران را متعلق به خود میشمارد. این همکاری در پروژهای ضدبشری و ضد انسانی، لکه ننگی بر دامان این خاندان بیهویت باقی گذاشته و بازماندگان آن نیز این ننگ را به بدترین شکل ممکن ادامه دادهاند.
متن کامل را در جامجمآنلاین بخوانید
یکی از شعارهای اساسی انقلاب اسلامی، استقلال بود. این استقلالطلبی و عدم وابستگی تا چه حد در بالندگی و پیشرفت ایران در عرصه بینالمللی نقش داشته است؟
رژیم پهلوی، رژیمی وابسته به بیگانه بود که در چارچوب طرحهای کلان قدرتهای خارجی پس از جنگ جهانی اول بر سر کار آمد. طی 20 سال، از کودتای ۱۲۹۹ تا اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، این رژیم منافع انگلستان و صهیونیستها را تأمین میکرد. این وابستگی و خدمتگذاری به ویژه در راستای تکاپوهای صهیونیستی برای تشکیل دولتی در غرب آسیا قابل فهم است؛ پروژهای که از اواخر قرن نوزدهم آغاز و پس از جنگ جهانی اول شتاب گرفت. هدف آنها فلسطین عزیز بود اما یک مانع جدی پیش رو داشتند: صهیونیستها اساسا اهل فلسطین نبودند؛ اکثریت آنان از اروپای شرقی، روسیه، آمریکا و دیگر نقاط اروپا به آن منطقه مهاجرت کرده بودند. در واقع، توطئهای گسترده برای انتقال جمعیت صهیونیست به سرزمین فلسطین طراحی شده بود. حتی امپراتوری عثمانی و سلطان عبدالحمید عثمانی نیز با مهاجرت یهودیان به فلسطین و انتخاب آن به عنوان وطن مخالفت میکرد. بنابراین، این جمعیت که عمدتا متولد کشورهای اروپایی، آمریکا، شرق اروپا و روسیه بودند، اساسا نسبتی با فلسطین نداشتند. برای کودتای ۱۲۹۹، یکی از مسائل بسیار مهم ــ با توجه به اینکه این کودتا کار صهیونیستها و جناح صهیونیستی حاکم بر انگلستان بود ــ نقش صهیونیستهای دخیل در آن است؛ افرادی مانند چرچیل، خاندان روچیلد و صهیونیستهایی چون بالفور که ردپای آنان هم در کودتای ۱۲۹۹ دیده میشود و هم در تلاش برای فراهمآوردن مقدمات ایجاد دولت صهیونیستی. یکی از دلایل کودتا در ایران دقیقا مربوط میشد به همین اتفاق، یعنی استفاده از ظرفیتهای ایران برای کمک به مهاجرت یهودیان و صهیونیستها به فلسطین و فراهم کردن مقدمات تشکیل دولت صهیونیستی. البته بحث غارت نفت ایران و تداوم این غارت هم مطرح بود که پهلویها وظیفه داشتند این کار را انجام دهند. مقابله با جریان مقاومت در منطقه ــ که ریشههایش در ایران، بینالنهرین و حوزه نجف بود ــ و نیز ممانعت از گسترش موج تفکر کمونیستی که تازه پس از سقوط امپراتوری تزاری در روسیه ریشه دوانده و قصد ورود به مشرقزمین را داشت؛ دو مأموریت دیگر رژیم دستنشانده پهلوی در آن مقطع بودند. ایران یکی از دروازههای مهم محسوب میشد. بنابراین، کودتا با چهار مأموریت انجام میگیرد ودرطول دورههای رضاخان و سپس محمدرضا پهلوی، این چهار مأموریت پیگیری میشوند.نفت ایران همچنان غارت میشود؛ چراکه رژیم پهلوی رژیمی وابسته بود و توان مقاومت در برابر این غارتگری را نداشت. در مقطعی پس از جنگ جهانی دوم، ایرانیان کوشیدند نفت خود را ملی کنند، صنعت نفت را از چنگ استعمار انگلستان خارج سازند و حقوق حقه خود را پس بگیرند؛ اما این تلاش نیز ــ با همکاری و همراهی محمدرضا پهلوی و دستگاه حکومت او با استعمار انگلستان و امپریالیسم آمریکا ــ ناکام ماند. حتی انگلیسیان از ارائه آمار غارت نفت ایران به دولتمردان عصر پهلوی خودداری میکردند و دولتمردان آن دوره نیز به دلیل وابستگی، جرأت مطالبه حتی آمار فروش نفت کشور را نداشتند. مقام انگلیسی شرکت نفت ایران و انگلستان - بهاصطلاح وزیر دارایی ایران - میگوید مگر از روی جنازه ما رد شوید که دفاتر استخراج و فروش نفت ایران، یا بهعبارت بهتر غارت نفت ایران را به شما بدهیم. خب ببینید یک رژیم وابسته نمیتواند از حقوق مردم خودش و از منابع ملیاش که دارد غارت میشود صیانت کند؛ غارت بهمعنی واقعی کلمه. اینها هیچ آماری به ما نمیدادند از نفتی که میبردند. در منطقه آبادان یک لوله مجزایی کشیده بودند که آن اصلا حساب نداشت. بشکههای نفت بالاخره حسابوکتابی داشت، در دفاتر آنها ثبت میشد و آن را به ما نمیدادند و ندادند؛ غیر ازآن مستقیم، لوله کشیده بودند از آبادان به بندربصره وشبانهروزی نفت ایران بدون حسابوکتاب غارت میشد.
رژیم پهلوی و رژیم صهیونیستی چه میزان با یکدیگر در ارتباط بودند؟
درخصوص همکاری رژیم پهلوی با رژیم صهیونیستی باید گفت که این ارتباط تاکنون نیز در برخی بازماندگان و وابستگان آن خاندان با صهیونیستها مشهود است. اگرچه رضاشاه و محمدرضاشاه این روابط را تا حدودی پنهان نگه میداشتند اما رژیم پهلوی دومین دولت اسلامی بودکه در سال ۱۳۲۷ شمسی رژیم صهیونیستی را بهرسمیت شناخت. این رژیم ملاحظاتی داشت و از بیم خشم افکار عمومی مسلمانان ایران و جهان، روابط خود را مخفی میکرد. با این حال، بازماندگان آن خاندان - که حتی شایسته خطاب قرار گرفتن نیستند - این ملاحظات را کنار گذاشته و آشکارا خواستار حمله به ایران شدهاند.
این افراد ایرانی محسوب نمیشوند؛ زیرا ایرانی نمیتواند به کشور خود خیانت ورزد و ۵۷ سال کشور را اسیر سیاستهای بیگانگان سازد و با قراردادهایی مانند کاپیتولاسیون، امنیت جانی، مالی و ناموسی مردم را بهفروش برساند. مردم ایران در دوران کاپیتولاسیون از هرگونه امنیت محروم بودند و این رژیم نقش اساسی و تعیینکنندهای در تشکیل رژیم صهیونیستی ایفا کرد. ازاین منظربایدگفت که یهودیان ازسراسر جهان بهسوی فلسطین مهاجرت کردند،اما مسیرمهاجرت بهدلیل ممانعت امپراتوری عثمانی مسدود بود. تنها دولتی که به این مهاجرت کمک کرد، رژیم پهلوی بود؛ هم در دوره رضاشاه و هم در دوره محمدرضاشاه. پس از کودتای ۱۲۹۹ و استقرار رژیم دیکتاتوری پهلوی، ایران به مسیر ترانزیت یهودیان از روسیه، شرق اروپا، افغانستان و دیگر مناطق بینالنهرین(عراق کنونی)به فلسطین تبدیل شد.این رژیم حتی ازظرفیت کنسولگریهای ایران در منطقه بهره میبرد و گذرنامه ایرانی برای یهودیان غیرایرانی صادر میکرد تا آنان با استفاده از گذرنامه یک کشور اسلامی وارد فلسطین شوند. رژیم صهیونیستی اساسا بر پایه مهاجرت شکل گرفته است و بدون همکاری عوامل کودتا در ایران و ادامه این همکاری توسط محمدرضاشاه، شکلگیری آن عملا منتفی میبود؛ اما متاسفانه این همکاری انجام شد. این اقدام خیانتی به مردم منطقه و به ایران بود و پس از تشکیل این رژیم نامشروع، منطقه شاهد زیادهخواهیهای آن گردید؛ رژیمی که گستره ادعایی خود را از نیل تا فرات میداند و حتی بخشی از خاک ایران را متعلق به خود میشمارد. این همکاری در پروژهای ضدبشری و ضد انسانی، لکه ننگی بر دامان این خاندان بیهویت باقی گذاشته و بازماندگان آن نیز این ننگ را به بدترین شکل ممکن ادامه دادهاند.
متن کامل را در جامجمآنلاین بخوانید