جوان آنلاین: هنرهای تجسمی در طول تاریخ، همواره فراتر از یک ابزار تزئینی به عنوان کلیدی برای رمزگشایی از روح زمانه عمل کردهاند. در حالی که عکاسی و فیلمبرداری لحظات را با دقت مکانیکی ثبت میکنند، نقاشی رسالتی متفاوت برعهده دارد؛ این هنر نه تنها «آنچه رخ داده»، بلکه «آنچه حس شده» را نیز به تصویر میکشد. در تاریخ هنر جهان، ژانر «نقاشی تاریخی» جایگاهی ممتاز دارد، چراکه این آثار، بیانگر نبض فرهنگی و گفتمانهای اجتماعی حاکم بر یک عصرند.
در مواجهه با هنر انقلاب اسلامی نباید صرفاً به پرسش «این اثر چه میگوید؟» بسنده کرد، بلکه پرسش بنیادیتر این است که «این اثر، چه تصویری از تحول روحی یک ملت را بازتاب میدهد؟» در چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب، بازخوانی آثار نقاشان انقلابی در واقع بازخوانی اسنادی است که نشان میدهد چگونه ایمان، اعتراض و حماسه در لایههای رنگ و بافت بوم پیکره یافتند.
زایش هنر اعتراضی در بطن مبارزه
رویدادهای بزرگ سیاسی و اجتماعی، همواره مهد تولد مکاتب هنری جدید بودهاند. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود. هنرمندان دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی، نه در آتلیههای عافیتطلب، بلکه در متن خیابان و در همصدایی با فریادهای مردم، قلممو به دست گرفتند. این هنرمندان، مفهوم «شهادت» و «ایثار» را نه به عنوان مفاهیمی انتزاعی، بلکه به مثابه تجربهای زیسته ترسیم کردند.
در سالهای منتهی به ۱۳۵۷، جریانی از نقاشان پیشرو مانند حسین خسروجردی، حبیبالله صادقی و کاظم چلیپا، هنر را به سلاحی برای بیداری بدل کردند. جمع کوچکی که بعدها پایهگذار مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری و دانشگاه هنر شاهد و سوره شد. هنرمندانی، چون حبیبالله صادقی که خود در تلاطم هفدهم شهریور حضور داشت، تجربه جراحت و حماسه را مستقیماً به بوم منتقل کردند. این آثار که امروزه در گنجینه حوزه هنری نگهداری میشوند، نباید تنها به عنوان اشیایی موزهای دیده شوند. در واقع، این نقاشیها «حافظه تصویری» یک ملت هستند. در روزگاری که هجمههای رسانهای سعی در تحریف واقعیتهای تاریخی دارند، این بومها به عنوان شاهدانی صادق ایستادهاند. آنها به ما یادآوری میکنند که انقلاب، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه برآمده از یک جوشش عمیق فرهنگی و اعتقادی بود که حتی در فرم و رنگ نیز خود را متبلور ساخت. در ادامه، نگاهی دقیقتر به چند اثر کلیدی میاندازیم که هر یک پارهای از پازل تاریخ معاصر ما هستند.
حبیبالله صادقی
اثر «فیضیه» (۱۳۵۵) را میتوان یکی از نخستین جرقههای نقاشی انقلاب دانست. صادقی در دوران دانشجویی با جسارتی ستودنی، کنتراست شدید میان تیرگی آسمان و درخشش لکههای سرخ در میان جمعیت را برای القای التهاب آن روزها به کار گرفت.
او در آثار دیگرش نیز با استفاده از ترکیببندیهای دورانی و فیگورهای مسیحگونه، شهادت را از یک واقعه فیزیکی به یک عروج معنوی ارتقا داد. فضای غمبار و در عین حال حماسی آثار او، مخاطب را به سفری در عمق وجدان بیدار جامعه میبرد.
مصطفی گودرزی
مصطفی گودرزیدیباج در سال ۱۳۶۵ تابلویی به شیوه رئالیسم آفرید که به رویداد ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و مبارزات مردمی و نقش زنان در مبارزات میپردازد. در این کار، پسربچهای با چشمان مصمم و سربندی سبز دیده میشود که میتواند بازتاب کلام معروف امام خمینی (ره) درباره امید به کودکان دبستانی باشد. روشنترین بخشهای این اثر چهره امام، صورت مادر و قامت پسربچه است که به افقی سبز و روشن ختم میشود. در تابلوی «مقاومت» که اثر دیگری از مصطفی گودرزی دیباج در سال ۱۳۶۵ است، جوانی را مشاهده میکنیم که در دشتی پرگل، پابرهنه با سربندی قرمز و دستان خالی ایستاده، در حالی که فقط چند نارنجک به کمر بسته است. دشتی پر از گل که او بر آن استوار است، رو به جلو رنگ قرمز بیشتری میگیرد که نمادی از تمایل به شهادت است.
کاظم چلیپا
کاظم چلیپا درباره تابلوی ۱۷ شهریور میگوید: «نخستین تابلویی که پس از انقلاب ساختم، نقاشی ۱۷ شهریور و صحنهای بود که جلوی چشمانم رخ داد». چلیپا با نگاهی دقیق و جزئی نگر از پوشش دختر انقلابی، شعارها و دیوار نوشتههای زمان انقلاب و پیکرهای شهدا تابلویی ترسیم کرده است. در مرکز تابلو هم شاهد لحظه تیر خوردن و شهادت مردی مبارز هستیم.
چلیپا در نقاشی دیگری یکی از نمادینترین لحظات انقلاب را بهتصویر میکشد؛ لحظه پایین کشیدن مجسمه برنزی شاه و بالا بردن پیکر شهیدی که لختی پیش مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. استفاده هوشمندانه از رنگهای سرخ و به تصویر کشیدن درگیریها در عمق نقاشی، تماشای این اثر را برای هر مخاطبی لذتبخش میکند.
آنچه نقاشیهای این دوران را از آثار صرفاً تبلیغاتی جدا میکند، «خلوص تکنیکی» و «صداقت عاطفی» آنهاست. هنرمندانی، چون ناصر پلنگی در اثر «مرثیه» با بهرهگیری از روانشناسی رنگهایسنتی ایرانی (سبز، سرخ، سیاه و سفید)، پلی میان هنر مدرن و ریشههای آیینی برقرار کردند.
هنر انقلاب؛ میراثی برای امروز
پرسش اساسی این است که میراث صادقیها، چلیپاها و گودرزیها در دهه پنجم انقلاب به کدام سو رفته است؟ آیا هنر انقلابی در همان سالهای دفاع مقدس متوقف ماند یا توانست خود را با زبان نسل جدید بازآفرینی کند؟ نگاهی به وضعیت هنرهای تجسمی در سالهای اخیر نشان میدهد که «روح انقلاب» در هنر، از کالبد صرفاً فیزیکی و کلاسیک خارج شده و به فرمهای نوین راه یافته است. هنرمندان نسل سوم و چهارم انقلاب، امروز با همان دغدغههای عدالتخواهانه، اما با ابزارهایی متفاوت به میدان آمدهاند. اگر روزگاری حبیبالله صادقی با رنگ روغن روی بوم، حماسه ۱۷ شهریور را ثبت میکرد، امروز هنرمندان جوان با بهرهگیری از «هنر محیطی»، «گرافیتی» و «دیجیتال پینتینگ»، مفاهیم مقاومت و استکبارستیزی را به متن روزمره زندگی مردم آوردهاند. دیوارنگاریهای عظیم شهری که امروز در میادین اصلی تهران و دیگر کلانشهرها میبینیم، امتداد همان تفکری است که هنر را نه برای گالریهای دربسته، بلکه برای تماشای عموم و بیداری جمعی میخواست. این هنرمندان جوان با حفظ اصالت نمادهایی، چون «سربند»، «نور» و «رنگهای حماسی»، توانستهاند زبان بصری خود را برای مخاطبی که جنگ و انقلاب را ندیده، بهروزرسانی کنند. علاوه بر این، در سالهای اخیر شاهد پیوند میان هنر انقلابی و موضوعات بینالمللی مقاومت (مانند مسئله فلسطین و مبارزه با تروریسم تکفیری) هستیم. این نشاندهنده آن است که «هنر انقلابی» از یک مرز جغرافیایی خاص فراتر رفته و به یک «زبان مشترک جهانی» برای تمام آزادیخواهان بدل شده است. در واقع، میراث هنرمندان پیشرو انقلاب، تنها چند تابلوی ماندگار در گنجینهها نیست، بلکه «جسارت در صحنه بودن» است؛ جسارتی که به هنرمند امروز میآموزد نباید در برابر حوادث جهان بیتفاوت بماند. امروز، هنر انقلابی با چالشهای جدیدی، چون فضای مجازی و جنگهای شناختی روبهروست. هنرمند معاصر انقلابی، در واقع مرزبان هویت ملی و مذهبی در اقیانوس تصاویر دیجیتال است. او یاد گرفته است که چگونه میتوان تکنیک قوی را در خدمت محتوای متعالی قرار داد تا اثری خلق شود که نه تنها «تاریخنگار»، بلکه «تاریخساز» باشد.
هنر انقلابی ایران، هنری است که از مردم آغاز شد و برای مردم باقی ماند. هنرمندانی که در این مسیر قلم زدند، نشان دادند که تعهد هنرمند به جامعه، نه تنها از ارزش زیباشناختی اثر نمیکاهد، بلکه به آن غنایی ابدی میبخشد. امروز، پس از ۴۷ سال، این قابها همچنان نفس میکشند و به ما میگویند که مسیر رسیدن به افقهای سبز و روشن از میانه ایستادگی و ایمان میگذرد.
پلنگی اثر «مرثیه» را درباره شهادت و تشییع پیکر شهید با خطوط روان و در حرکت پیکر شهید و رنگهای غالب سبز، سرخ، سیاه و سفید نقاشی کرد که هر کدام این رنگها معنای نمادین در هنر ایرانی دارند. رنگ سرخ نماد شهادت، سبز نماد روحانیت، سفید نور الهی و سیاه نماد اندوه است.