بازار؛ گروه بانک و بیمه: افزایش ذخایر طلا توسط بانک مرکزی چین در فوریه ۲۰۲۶—آن هم پس از اصلاح قیمتها در پی رکوردهای تاریخی—صرفاً یک خبر بازار نیست؛ نشانهای است از تداوم راهبرد تنوعسازی ذخایر و مدیریت ریسکهای ارزی و ژئوپلیتیک. همزمان، ترکیب تقاضای داخلی چین از مصرف زینتی به سمت نگاه سرمایهای حرکت کرده و این دو نیرو، در کنار موج خرید بانکهای مرکزی جهان، به یکی از پایدارترین پیشرانهای طلا بدل شدهاند.
افزایش ذخایر طلا توسط بانک مرکزی چین در فوریه ۲۰۲۶—آن هم پس از اصلاح قیمتها در پی رکوردهای تاریخی—صرفاً یک خبر بازار نیست؛ نشانهای است از تداوم راهبرد تنوعسازی ذخایر و مدیریت ریسکهای ارزی و ژئوپلیتیک.
دادههای تازه از پکن: افزایش کوچک، سیگنال بزرگ
طبق دادههای رسمی منتشرشده در فوریه ۲۰۲۶، بانک مرکزی چین برای پانزدهمین ماه متوالی به خرید طلا ادامه داده است؛ ذخایر طلای چین در ژانویه از ۷۴.۱۵ میلیون اونس به ۷۴.۱۹ میلیون اونس افزایش یافته است. در نگاه اول، این رشد ماهانه اندک به نظر میرسد؛ اما در تحلیل سیاست ذخایر، تداوم معمولاً از اندازه مهمتر است. خریدهای پیوسته—حتی کوچک—به معنی تعهد نهادی به یک مسیر است: طلا بهعنوان دارایی ذخیرهای که ریسک اعتباری طرف مقابل ندارد، در برابر شوکهای مالی و سیاسی نقش بیمه بازی میکند.
اهمیت این رفتار زمانی بیشتر میشود که بدانیم این افزایش در مقطعی رخ داده که بازار طلا پس از ثبت قلههای تاریخی وارد فاز اصلاح/آرامش نسبی شده است. خرید در چنین فضایی معمولاً نشان میدهد سیاستگذار پولی به دنبال زمانبندی معاملهگرانه نیست، بلکه یک برنامه انباشت ساختاری را دنبال میکند: خرید پلهای، کاهش ریسک قیمت متوسط، و ارتقای سهم طلا در سبد ذخایر.
از منظر مدیریت ذخایر ارزی، طلا برای بانک مرکزی چین دو کارکرد همزمان دارد: نخست، تنوعبخشی در برابر ریسک دلار و یورو و نوسانات نرخ بهره جهانی؛ دوم، افزایش انعطافپذیری ژئوپلیتیک در شرایطی که داراییهای مالی خارجی میتوانند موضوع محدودیتها، بلوکهسازی یا ریسکهای نظارتی شوند. به همین دلیل، حتی یک تغییر چندصدهزار اونسی هم خبر بزرگ است، چون استمرار یک پیام سیاستی را مخابره میکند: پکن، طلا را هنوز دارایی محوری مدیریت ریسک میداند.
ترکیب تقاضای داخلی چین از مصرف زینتی به سمت نگاه سرمایهای حرکت کرده و این دو نیرو، در کنار موج خرید بانکهای مرکزی جهان، به یکی از پایدارترین پیشرانهای طلا بدل شدهاند.
چرا اکنون هم طلا؟ منطق ریسک در برابر منطق قیمت
در ادبیات ذخایر، تصمیم به خرید طلا الزاماً تابع پیشبینی کوتاهمدت قیمت نیست؛ تابع معماری ریسک است. قیمت طلا ممکن است اصلاح کند، اما ویژگیهای طلا اصلاح نمیکند: بدون ریسک نکول، مستقل از ترازنامه دولتهای خارجی، و کمهمبستگی با برخی طبقات دارایی در دورههای بحران. بنابراین خرید طلا پس از رکوردهای تاریخی، اگر با فاز اصلاح همراه شود، حتی میتواند از منظر مدیریت هزینه متوسط بهینهتر باشد.
همزمان، ساختار اقتصاد جهانی در سالهای اخیر بهگونهای حرکت کرده که هزینه نگهداری طلا (در مقایسه با داراییهای بهرهدار) در برخی مقاطع کمتر تنبیهکننده شده است. وقتی بازده واقعی اوراق در معرض نوسان است و سیاستهای پولی بزرگترین اقتصادها از مسیرهای همگرا خارج میشوند، داراییای که به نرخ بهره وابسته نیست میتواند نقش تثبیتکننده ایفا کند. برای چین، این موضوع با یک لایه اضافی همراه است: ریسکهای ژئوپلیتیک و ریسکهای دسترسی به داراییهای خارجی. در چنین محیطی، طلا به یک انتخاب اختیاری تبدیل میشود: ممکن است در دورههایی کمتر بازده بدهد، اما در سناریوهای بد ارزش بیمهای بالایی دارد.
به بیان دقیقتر، تصمیم بانک مرکزی چین را باید ذیل بهینهسازی سبد ذخایر خواند نه ذیل معاملهگری. اگر هدف، کاهش همبستگی ذخایر با دلار و چرخه نرخ بهره آمریکا باشد، طلا گزینهای است که هم سابقه تاریخی دارد و هم در شوکهای سیستمی، نقدشوندگی بینالمللی خود را حفظ میکند. همین منطق توضیح میدهد چرا خرید طلا میتواند همزمان با اصلاح قیمت اتفاق بیفتد: اصلاح قیمت، تنها یکی از متغیرهاست؛ اما ریسک سیستماتیک و ژئوپلیتیک، متغیرهای غالباند.
از منظر مدیریت ذخایر ارزی، طلا برای بانک مرکزی چین دو کارکرد همزمان دارد: نخست، تنوعبخشی در برابر ریسک دلار و یورو و نوسانات نرخ بهره جهانی؛ دوم، افزایش انعطافپذیری ژئوپلیتیک در شرایطی که داراییهای مالی خارجی میتوانند موضوع محدودیتها، بلوکهسازی یا ریسکهای نظارتی شوند.
تقاضای داخلی چین: افت مصرف زینتی، صعود نگاه سرمایهای
نکته کلیدی در خبرهای همزمان از چین این است که ادامه خرید بانک مرکزی در شرایطی رخ میدهد که مصرف کلی طلا کاهش یافته و فروش جواهرات برای دومین سال متوالی افت کرده است؛ در مقابل، تقاضا برای شمش و سکه رشد قابل توجهی داشته و این جابهجایی، تغییر کارکرد اجتماعی-اقتصادی طلا را نشان میدهد: از کالای مصرفی/زینتی به دارایی سرمایهگذاری/حفظ ارزش.
این تغییر ترکیب تقاضا چند پیام دارد. نخست، بخشی از خانوارها و سرمایهگذاران خرد در چین، طلا را بهعنوان ابزار مدیریت ریسک ثروت نگاه میکنند؛ نه صرفاً یک کالا. دوم، افت جواهرات—که معمولاً به چرخه درآمد قابل تصرف، اعتماد مصرفکننده و وضعیت بازار مسکن هم حساس است—میتواند نشانه فشارهای تقاضای مصرفی باشد؛ اما رشد شمش و سکه نشان میدهد نیاز به پناهگاه امن یا دارایی جایگزین نقد/سپرده افزایش یافته است.
برای تحلیلگر نخبه، این واگرایی اهمیت زیادی دارد: جواهرات معمولاً تقاضای قیمتحساس و گاهی تقاضای فرهنگی/فصلی است، در حالیکه شمش و سکه بیشتر تقاضای انتظاراتی و تابع برداشت از ریسکهای آینده است. بنابراین وقتی شمش و سکه رشد میکنند، بازار به زبان ساده میگوید: انگیزه سرمایهای در حال غلبه بر انگیزه مصرفی است. این دقیقاً با سیاست بانک مرکزی همراستا میشود و یک اکوسیستم طلا میسازد که در آن، هم بازیگر نهادی و هم بخشی از سرمایهگذاران، طلا را سپر ریسک میبینند. نتیجه چنین همجهتیای میتواند حمایت ساختاریتری از بازار ایجاد کند؛ حمایتی که صرفاً به موجهای کوتاهمدت خبری وابسته نیست.
اگرچه چین در کانون توجه است، اما تصویر بزرگتر جهانی نشان میدهد خرید طلا توسط بانکهای مرکزی به یک روند ساختاری تبدیل شده است. بر اساس دادههای شورای جهانی طلا، بانکهای مرکزی در سال ۲۰۲۴ در مجموع خرید خالص سالانه ۱,۰۴۵ تُن طلا ثبت کردند؛ این رقم سومین سال متوالی بود که خرید خالص از مرز ۱,۰۰۰ تُن عبور میکند.
موج جهانی خرید بانکهای مرکزی: چین تنها بازیگر نیست
اگرچه چین در کانون توجه است، اما تصویر بزرگتر جهانی نشان میدهد خرید طلا توسط بانکهای مرکزی به یک روند ساختاری تبدیل شده است. بر اساس دادههای شورای جهانی طلا، بانکهای مرکزی در سال ۲۰۲۴ در مجموع خرید خالص سالانه ۱,۰۴۵ تُن طلا ثبت کردند؛ این رقم سومین سال متوالی بود که خرید خالص از مرز ۱,۰۰۰ تُن عبور میکند و همچنین به تداوم یک رشته ۱۵ ساله خرید خالص سالانه توسط بانکهای مرکزی اشاره دارد. این آمار یک پیام روشن دارد: طلا به هسته سیاست ذخایر بازگشته و دیگر یک ابزار حاشیهای نیست.
چنین سطحی از خرید را باید در کنار چند روند کلان خواند: افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیک، تجربه استفاده از ابزارهای مالی در منازعات سیاسی، و تلاش کشورها برای کاهش تمرکز ریسک در سبد ذخایر. در این چارچوب، چین یکی از مهمترین بازیگران است اما تنها بازیگر نیست؛ بسیاری از بانکهای مرکزی بازارهای نوظهور به دلایل مشابه (ریسک ارزی، نیاز به تنوع، و کاهش وابستگی) به طلا روی آوردهاند.
برای بازار طلا، خرید بانکهای مرکزی یک ویژگی خاص دارد: معمولاً کمچرخش و کمفروش است. یعنی بر خلاف برخی سرمایهگذاران مالی که با تغییر انتظارات نرخ بهره سریعاً وارد/خارج میشوند، بانکهای مرکزی عموماً افق بلندمدت دارند. همین امر باعث میشود تقاضای بانکهای مرکزی بهعنوان یک لایه حمایتی پایدار در قیمت طلا عمل کند، حتی اگر در کوتاهمدت نوسانات شدیدی بهدلیل دلار، نرخ بهره یا جریان صندوقها رخ دهد.
چنین سطحی از خرید را باید در کنار چند روند کلان خواند: افزایش نااطمینانی ژئوپلیتیک، تجربه استفاده از ابزارهای مالی در منازعات سیاسی، و تلاش کشورها برای کاهش تمرکز ریسک در سبد ذخایر. در این چارچوب، چین یکی از مهمترین بازیگران است اما تنها بازیگر نیست.
راهبرد ارزی چین: تنوعسازی، کاهش وابستگی و پیامدهای ژئوپلیتیک
از منظر راهبردی، خرید طلا توسط بانک مرکزی چین را باید بخشی از پروژه تنوعسازی ذخایر و کاهش وابستگی به ارزهای خارجی دانست. چین بهعنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر ارزی جهان، در برابر دو نوع ریسک قرار دارد: ریسک بازار (نوسان ارزش داراییهای ارزی، نرخهای بهره و نرخ ارز) و ریسک سیاسی/دسترسی (محدودیتهای انتقال، تحریمها، یا تغییر قواعد بازی در نظام مالی بینالمللی). طلا—بهدلیل ماهیت فیزیکی و جایگاه بینالمللیاش—برای پوشش همزمان این دو نوع ریسک جذاب است.
نکته مهم برای تحلیل ژئوپلیتیک این است که طلا دارایی بدون طرف مقابل است. اوراق خزانه، سپردهها و حتی برخی داراییهای شبهنقد، همگی به یک نهاد/حاکمیت و زیرساختهای تسویه وابستهاند. طلا این وابستگی را کاهش میدهد و به همین دلیل در دورههای واگرایی بلوکها یا افزایش ریسک تحریم، نقش آن در سیاست ذخایر پررنگتر میشود.
همچنین، خرید پیوسته طلا میتواند به صورت غیرمستقیم پیام مدیریتی به بازارهای داخلی و خارجی بدهد: در داخل، نشانهای از جدیت دولت در مدیریت ریسک ذخایر و حمایت از ثبات مالی؛ در خارج، علامتی از اینکه چین در حال بازتعریف سبد ذخایر خود است و وزن داراییهای خنثیتر را افزایش میدهد. این رفتار لزوماً به معنی کنار گذاشتن دلار نیست، اما به معنی کاهش تمرکز ریسک و افزایش گزینههای سیاستی است.
برای فعالان حرفهای، اینجا یک ظرافت دیگر هم مطرح است: چین ممکن است ترکیبی از ابزارها را همزمان بهکار گیرد—از مدیریت مدتزمان داراییهای ارزی تا افزایش سهم طلا و گسترش تسویههای غیر دلاری در تجارت. طلا در این بسته، نقش لنگر بیطرف را دارد؛ داراییای که به سادگی در چارچوبهای حقوقی خارجی قابل دستکاری نیست و در زمان بحران، اعتبار خود را از دست نمیدهد.
برای سرمایهگذار نخبه یا سیاستپژوه، جمعبندی این است: خرید پانزدهمین ماه متوالی طلا توسط بانک مرکزی چین را باید بهعنوان یک سیگنال سیاستی در نظر گرفت، نه یک تاکتیک کوتاهمدت. این سیگنال میگوید مدیریت ریسک ذخایر به مرحلهای رسیده که طلا در آن جایگاه دائمیتری دارد.
چشمانداز قیمت و بازار: طلا بین اصلاح کوتاهمدت و حمایت ساختاری
اینکه قیمت طلا پس از رکورد تاریخی وارد اصلاح شده، لزوماً با روند خرید بانکهای مرکزی در تضاد نیست؛ بلکه اغلب مکمل آن است. بازار طلا در کوتاهمدت میتواند تحت تأثیر متغیرهایی مثل مسیر نرخ بهره واقعی، ارزش دلار، و موقعیتگیری سفتهبازان نوسان کند. اما در افق میانمدت و بلندمدت، چند ستون حمایتی شکل گرفته که مهمترین آنها خرید بانکهای مرکزی و افزایش تقاضای سرمایهای (شمش/سکه و در برخی مقاطع صندوقهای مبتنی بر طلا) است.
دادههای شورای جهانی طلا درباره خرید خالص ۱,۰۴۵ تنی بانکهای مرکزی در سال ۲۰۲۴ و تداوم سهساله خریدهای بالای ۱,۰۰۰ تُن، نشان میدهد بازار با یک تقاضای نهادی پایدار مواجه است؛ تقاضایی که معمولاً با اصلاحهای قیمتی متوقف نمیشود، بلکه ممکن است در قیمتهای پایینتر ادامه یابد و به تثبیت کفهای قیمتی کمک کند. به همین دلیل، تحلیل طلا در ۲۰۲۶ بدون لحاظ کردن رفتار بانکهای مرکزی—بهویژه چین—تحلیل ناقص است.
برای سرمایهگذار نخبه یا سیاستپژوه، جمعبندی این است: خرید پانزدهمین ماه متوالی طلا توسط بانک مرکزی چین را باید بهعنوان یک سیگنال سیاستی در نظر گرفت، نه یک تاکتیک کوتاهمدت. این سیگنال میگوید مدیریت ریسک ذخایر به مرحلهای رسیده که طلا در آن جایگاه دائمیتری دارد. همزمان، تغییر ترکیب تقاضای داخلی چین به سمت شمش و سکه، نشان میدهد لایه اجتماعی/سرمایهگذاری نیز با این جهتگیری همداستان شده است. در کنار موج جهانی خرید بانکهای مرکزی، نتیجه میتواند بازاری باشد که حتی با اصلاحهای دورهای، از یک حمایت ساختاری برخوردار است؛ حمایتی که در نهایت، وزن طلا را در اقتصاد سیاسی پول و ذخایر افزایش میدهد.