شناسهٔ خبر: 77068468 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

زندگی کوچک، رسالت بزرگ و قایقی بر آب، گذری بر سه جهان سینمایی

سینمای هر فصل، مانند نگاتیوی از دغدغه‌ها، آرزوها و حتی اشتباهات جامعه خود است. در کشاکش تولید انبوه و رقابت برای جلب توجه، آثاری ظهور می‌کنند که هر یک به فراخور ابزار، ذهنیت و سرمایه در دسترس، روایتی خاص را پیش می‌برند.

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

نگاه به سه فیلم «زندگی کوچک کوچک»، «جانشین» و «قایق‌سواری در تهران»، سه مسیر متفاوت را پیش روی ما می‌گذارد: مسیر جسارتِ تجربه‌گرایانه، مسیر بازخوانی مسئولانه تاریخ، و مسیر بازگشت به قصه‌گویی سرراست و احساس‌محور. بررسی این آثار، نه در پی برچسب‌زنی مطلق، که در جست‌وجوی فهم رویکردهای متنوعی است که سینمای ما را در این برهه می‌سازند. هر یک از این فیلم‌ها، فارغ از سطح موفقیت نهایی، تلاشی است برای گفت‌وگو با مخاطب در زبانی مشخص؛ گاه این زبان انتزاعی و پر از نماد است، گاه مستندگونه و حرمت‌گزار، و گاه کاملاً آشنا و دلنشین.

«زندگی کوچک کوچک»: تمرینی در مرز واقعیت و خیال

«زندگی کوچک کوچک» ساخته امیرحسین ثقفی را شاید بتوان بیش از هر چیز یک «اتود سینمایی بلند» دانست. فیلم با جسارتی قابل توجه، ساختار روایی کلاسیک را کنار می‌گذارد و به سراغ زبان نمادها و استعاره می‌رود. داستان حول محور «توماج» به معنای موج بلند، کودکی درگیر فقدان مادر و بی‌تفاوتی پدر سالخورده در یک روستای خشک‌سار می‌چرخد.

ایده مرکزی فیلم پیوند دادن عطش زمین با عطش محبت ایده‌ای قدرتمند و تصویری است. فضاسازی فیلم عامدانه رویایی و دور از واقع‌گرایی صرف است؛ گویی همه چیز از نگاه تحریف‌شده ذهن کودک مشتاق دیده می‌شود. استفاده از نمادهایی مانند چاه، نقاشی «ذبح اسماعیل» و خود نام «توماج»، تلاشی است برای ارتقای داستان به سطحی فراتر از یک درام ساده خانوادگی.

این جسارت در فرم، همزمان بزرگ‌ترین نقطه قوت و ضعف اثر است. فیلم در خلق فضایی یکدست و روان موفق عمل می‌کند و موسیقی نیز در تکمیل این فضا نقش دارد. با این حال، این مسیر دشوار نیازمند مهارتی است که فیلم به طور کامل به آن دست نمی‌یابد. بازی‌ها گاه به سمت تصنع می‌گرایند و دیالوگ‌ها آن قدر کتابی می‌شوند که گاهی از پس‌زمینه روستایی و شخصیت کودک فاصله می‌گیرند.

در نهایت، فیلم بیشتر به ارائه‌ی مجموعه‌ای از تصاویر شاعرانه و احساسات مجرد می‌ماند تا یک قصه منسجم با تکامل شخصیت. «زندگی کوچک کوچک» یک اثر کامل و بی‌عیب نیست، اما تلاش صادقانه و جسورانه‌ای برای شکستن قالب‌های آشنا و گفتگو با مخاطب در زبانی دیگر است؛ اثری که بیشتر از آنکه پاسخ دهد، سؤال برمی‌انگیزد و همین، آن را قابل تأمل می‌سازد.

«جانشین»: روایتی ضروری از جغرافیای فراموش‌شده جنگ

مهدی شامحمدی در «جانشین» وظیفه‌ای دشوار را بر عهده گرفته است: روایت زندگی شهید حسین املاکی، یکی از فرماندهان اطلاعات و شناسایی، و پرداختن به عملیات نصر ۴ در جبهه‌های غرب کشور. بزرگ‌ترین دستاورد فیلم، دقیقاً همین انتخاب سوژه و مکان است.

در حالی که اکثر آثار دفاع مقدس به نبردهای جنوبی معطوف شده‌اند، «جانشین» با شجاعت، نور را به گوشه‌ای کمتر دیده شده از این تاریخ می‌تاباند و از این منظر، گامی به جلو و اقدامی فرهنگی ضروری محسوب می‌شود. فیلم از افتادن در دام شعارزدگی و نعره‌های احساسیِ رایج در ژانر خودداری می‌کند و تلاش دارد تصویری عقلانی، حسابگر و انسانی از فرماندهی جنگ ارائه دهد.

بازی امیر آقایی در نقش اصلی، ستون استوار این روایت است. او با حرکاتی موزون، نگاهی تحلیل‌گر و لحنی آرام اما قاطع، موفق می‌شود اقتدار و بار مسئولیت یک فرمانده اطلاعاتی را به تصویر بکشد، بدون اینکه به دام بزرگ‌نمایی بیفتد. ریتم فیلم نیز شتاب‌زده یا کند نیست و به بیننده فرصت می‌دهد همراه با فرآیند برنامه‌ریزی و اجرای عملیات پیش برود. طراحی برخی صحنه‌های میدانی و انفجارها نیز باورپذیر و فنی است.

اگرچه فیلم در سکانس‌های نبرد نهایی، کمی به سمت کلیشه‌های ژانر میل می‌کند و برخی جزئیات فنی می‌توانست دقیق‌تر باشد، اما در مجموع، «جانشین» اثری متعهد، محترم و مهم است که وظیفه خود در ثبت بخشی از تاریخ را به خوبی ایفا می‌کند و مخاطب را نه با احساسات‌گرایی افراطی، که با وقار و عمق یک مأموریت پیچیده همراه می‌سازد.

«قایق‌سواری در تهران»: نوستالژیای شیرین برای شهر بی‌قرار

در برابر سنگینی دو فیلم پیشین، «قایق‌سواری در تهران» ساخته رسول صدرعاملی، نفس راحتی است؛ سفری سبک و خوش‌ساخت به دل خاطرات و بافت روزمره شهر. این فیلم ادعای پیچیدگی فلسفی یا اجتماعی عمیق ندارد، بلکه با آغوش باز، مخاطب را به گردشی نوستالژیک و دلچسب دعوت می‌کند. موفقیت اصلی فیلم در همین صراحت و اجرای روان آن است. فیلم تهران را نه به عنوان لوکیشنی خنثی، که به عنوان شخصیتی زنده و آشنا به تصویر می‌کشد؛ شهری که با تمام شلوغی و آشفتگی‌اش، می‌تواند محل رخداد لحظات شیرین و تصادفی باشد.

طنز فیلم، برخلاف بسیاری از کمدی‌های مبتنی بر لطیفه، از دل موقعیت‌های باورپذیر و دیالوگ‌های طبیعی می‌جوشد. رابطه غیرمنتظره و صمیمی شخصیت اصلی (پیمان قاسم‌خانی) با دختربچه فیلم (بنیتا افشاری)، قلب تپنده این طنز و عامل محرک تحول لطیف شخصیت است. بازی قاسم‌خانی متین و بازی افشاری شگفت‌آور و طبیعی است. ریتم فیلم آرام اما ملال‌آور نیست و مخاطب را تا پایان همراهی می‌کند. پایان‌بندی نیز، ساده و قابل پیش‌بینی، اما کاملاً قانع‌کننده و متناسب با روح کلی اثر است.

«قایق‌سواری در تهران» با بهره‌گیری از موسیقی مناسب و تصاویری گرم، موفق شده است حس خوب تعلق و شیرینی زندگی روزمره را در قالب یک ملودرام کمدی خوش‌ساخت به مخاطب انتقال دهد. این فیلم ثابت می‌کند که گاهی ساده و صادق بودن، بزرگ‌ترین فضیلت یک اثر سینمایی است.

سه پنجره به سه جهان

این سه فیلم، در کنار هم، گواهی بر تنوع رویکرد و بلوغ نسبی گفتمان‌های سینمایی در ایران امروز هستند. «زندگی کوچک کوچک» نشان می‌دهد که جسارت تجربه و عبور از قصه‌گویی مرسوم، هرچند پرریسک و ناهموار، زنده و ممکن است. «جانشین» یادآور می‌شود که سینمای متعهد می‌تواند و باید از بازتولید کلیشه‌ها فراتر رود و با نگاهی دقیق‌تر و انسانی‌تر، به بازخوانی تاریخ بپردازد و در نهایت، «قایق‌سواری در تهران» تأیید می‌کند که لذت بردن از سینما و ارتباط عاطفی ساده با مخاطب، هنوز هم ارزشی والا و دست‌یافتنی است.

هر یک از این آثار، با تمام کاستی‌ها و دستاوردهایشان، مخاطب خاص خود را طلب می‌کنند. آنها نشان می‌دهند که سینمای ایران، در عین همه محدودیت‌ها، در جست‌وجوی زبان‌های تازه برای بیان مسائل قدیمی است. تماشای این سه فیلم در کنار هم، نه فقط داوری درباره خوب یا بد بودن آنها، که درک کردن گستره امکانات و علایق موجود در پهنه فرهنگ تصویری ماست. این تنوع، به خودی خود، نویدبخش و حایز اهمیت است.

انتهای پیام/