شناسهٔ خبر: 77064723 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: رسا | لینک خبر

یادداشت؛

کوچ؛ ریشه‌ها در قاب سه‌چهار

«کوچ» با نگاهی زمینی و انسانی به روزگار کودکی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، روایتگر ریشه‌های یک اسطوره است؛ فیلمی که با قاب سه‌چهار و بازی‌های تازه، فضایی صمیمی و دقیق خلق کرده و با وجود برخی کاستی‌های روایی، نویدبخش شروعی امیدبخش در سینمای تاریخی-اقتبا‌سی است.

صاحب‌خبر -
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، آفرینش نخستین اثر سینمایی، همواره سفری است مخاطره‌آمیز به درون قلمرویی ناشناخته؛ سفری که اگر پای در مسیر زندگی اسطوره‌ای مردی چون سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بگذارد، این مخاطره دوچندان می‌شود. «کوچ» ساخته محمد اسفندیاری، با شجاعتی ستودنی، دست به این سفر زده است. نه با نگاهی حماسی و پرطمطراق به اوج‌های زندگی این سردار، که با واکاوی خاکی و انسانیِ خاستگاه او: روزگار کودکی و نوجوانی. این انتخابِ نقطه‌ی آغاز، فی‌نفسه نشان از درکی سینمایی دارد که به جای شعار، به «ریشه» می‌پردازد.
 
کارگردان برای انتقال حس آن دوران دور و بکر، انتخابی آگاهانه و فرم‌گرایانه داشته است: قاب سه‌چهار (۴:۳). این نسبت ابعاد، که یادآور تلویزیون‌ها و فیلم‌های قدیمی است، همچون پنجره‌ای به گذشته عمل می‌کند. این انتخاب تنها یک تکنیک نیست، بلکه یک بیانیه‌ی زیبایی‌شناسانه است. این قاب محدودتر، بر چهره‌ها و مناظر تمرکز می‌کند و فضایی صمیمی و خاطره‌گونه می‌آفرید، به ویژه هنگامی که با تصاویر چشمنواز و بکر طبیعت زادگاه قهرمان همراه می‌شود. کمپوزیسیون‌های آرام و متوازن در این قاب، سکوت و صلابت سرزمین مادری را به خوبی به تصویر می‌کشد.
 
یکی دیگر از نقاط قوت اثر، کاستینگ و هدایت بازیگران است. اسفندیاری با دوری جستن از چهره‌های آشنا و کلیشه‌ای، به سراغ بازیگرانی رفته که حافظه‌ی بصری تماشاگر از آنان خالی است. این ریسک بزرگ، با نقش‌آفرینی‌های باورپذیر و دلنشین، به پیروزی بدل شده است. در این میان، بازی رضا مقصودی در نقش پدر، درخشان و مملو از سکوت‌های پرمعنا و نگاه‌های عمیق است. حضورش بر پرده، گران‌سنگی و شرافت مردان آن دیار را بدون هیچ دیالوگ اغراق‌آمیزی به مخاطب منتقل می‌کند. لوکیشن‌ها نیز - هرچند ممکن است برای بیننده‌ی بومی دچار برخی ایرادات باشد - برای عموم مخاطب، باورپذیر و توانسته است جغرافیای ویژه‌ی روایت را ترسیم کند.
 
ساختار روایی فیلم، خود را به دو بخش متمایز روستا و شهر تقسیم می‌کند. این تغییر، نه تنها گذر زمان، بلکه تحول زیست‌جهان شخصیت اصلی را نشان می‌دهد. با این حال، گاه به نظر می‌رسد همین غنای محیطی و انبوه شخصیت‌های فرعی، فیلمنامه را با چالش مواجه کرده است. فیلم پر است از ساب‌پلات‌ها (زیرداستان‌ها) و گوشه‌هایی از زندگی که تنها مروری گذرا بر آنها می‌شود. این داستان‌های رها شده یا نیمه‌تمام، آن‌قدر فراوان و بالقوه قدرتمندند که می‌توانستند ماده‌ی اولیه‌ی یک مینی‌سریال یا سریال کامل را فراهم آورند. در فرم کنونی، این حجم از ایده‌های رواییِ ناشکفته، گاه باعث می‌شود تمرکز از خط سیر اصلی پروتاگونیست (شخصیت اصلی) قدری پراکنده شود و ریتم فیلم در بخش‌هایی یکدستی خود را از دست بدهد.
 
در مجموع، «کوچ» را باید اتفاقی امیدبخش در سینمای اقتباسی - تاریخی دانست. اثری که در اولین گام، وسوسه‌ی شعار و تصویرسازی‌های کلیشه‌ای را کنار می‌گذارد و به سراغ انسانِ در بستر تاریخ و جغرافیا می‌رود. محمد اسفندیاری نشان داده که نگاه کارگردانی حساب‌شده‌ای دارد و بر ابزار سینما برای خلق فضا و حال‌وهوا اشراف دارد. «کوچ»، اگرچه ممکن است در تراکم روایی خود دچار اشتباه اِدیت (تدوین) شده باشد، اما بی‌تردید فیلم اولی‌ای قابل احترام است. این فیلم، بذری است که نشان می‌دهد روایت زندگی بزرگان این سرزمین، می‌تواند از جنس سینمای انسانی، دقیق و تأمل‌برانگیز باشد، نه صرفاً بیانیه‌ای تبلیغاتی. کوچ، سرآغاز خوبی برای یک مسیر سینمایی امیدوارکننده است.
 
محمد حسین بنی احمدی
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، آفرینش نخستین اثر سینمایی، همواره سفری است مخاطره‌آمیز به درون قلمرویی ناشناخته؛ سفری که اگر پای در مسیر زندگی اسطوره‌ای مردی چون سردار شهید حاج قاسم سلیمانی بگذارد، این مخاطره دوچندان می‌شود. «کوچ» ساخته محمد اسفندیاری، با شجاعتی ستودنی، دست به این سفر زده است. نه با نگاهی حماسی و پرطمطراق به اوج‌های زندگی این سردار، که با واکاوی خاکی و انسانیِ خاستگاه او: روزگار کودکی و نوجوانی. این انتخابِ نقطه‌ی آغاز، فی‌نفسه نشان از درکی سینمایی دارد که به جای شعار، به «ریشه» می‌پردازد.
به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا،
 
کارگردان برای انتقال حس آن دوران دور و بکر، انتخابی آگاهانه و فرم‌گرایانه داشته است: قاب سه‌چهار (۴:۳). این نسبت ابعاد، که یادآور تلویزیون‌ها و فیلم‌های قدیمی است، همچون پنجره‌ای به گذشته عمل می‌کند. این انتخاب تنها یک تکنیک نیست، بلکه یک بیانیه‌ی زیبایی‌شناسانه است. این قاب محدودتر، بر چهره‌ها و مناظر تمرکز می‌کند و فضایی صمیمی و خاطره‌گونه می‌آفرید، به ویژه هنگامی که با تصاویر چشمنواز و بکر طبیعت زادگاه قهرمان همراه می‌شود. کمپوزیسیون‌های آرام و متوازن در این قاب، سکوت و صلابت سرزمین مادری را به خوبی به تصویر می‌کشد.
 
یکی دیگر از نقاط قوت اثر، کاستینگ و هدایت بازیگران است. اسفندیاری با دوری جستن از چهره‌های آشنا و کلیشه‌ای، به سراغ بازیگرانی رفته که حافظه‌ی بصری تماشاگر از آنان خالی است. این ریسک بزرگ، با نقش‌آفرینی‌های باورپذیر و دلنشین، به پیروزی بدل شده است. در این میان، بازی رضا مقصودی در نقش پدر، درخشان و مملو از سکوت‌های پرمعنا و نگاه‌های عمیق است. حضورش بر پرده، گران‌سنگی و شرافت مردان آن دیار را بدون هیچ دیالوگ اغراق‌آمیزی به مخاطب منتقل می‌کند. لوکیشن‌ها نیز - هرچند ممکن است برای بیننده‌ی بومی دچار برخی ایرادات باشد - برای عموم مخاطب، باورپذیر و توانسته است جغرافیای ویژه‌ی روایت را ترسیم کند.
 
ساختار روایی فیلم، خود را به دو بخش متمایز روستا و شهر تقسیم می‌کند. این تغییر، نه تنها گذر زمان، بلکه تحول زیست‌جهان شخصیت اصلی را نشان می‌دهد. با این حال، گاه به نظر می‌رسد همین غنای محیطی و انبوه شخصیت‌های فرعی، فیلمنامه را با چالش مواجه کرده است. فیلم پر است از ساب‌پلات‌ها (زیرداستان‌ها) و گوشه‌هایی از زندگی که تنها مروری گذرا بر آنها می‌شود. این داستان‌های رها شده یا نیمه‌تمام، آن‌قدر فراوان و بالقوه قدرتمندند که می‌توانستند ماده‌ی اولیه‌ی یک مینی‌سریال یا سریال کامل را فراهم آورند. در فرم کنونی، این حجم از ایده‌های رواییِ ناشکفته، گاه باعث می‌شود تمرکز از خط سیر اصلی پروتاگونیست (شخصیت اصلی) قدری پراکنده شود و ریتم فیلم در بخش‌هایی یکدستی خود را از دست بدهد.
 
در مجموع، «کوچ» را باید اتفاقی امیدبخش در سینمای اقتباسی - تاریخی دانست. اثری که در اولین گام، وسوسه‌ی شعار و تصویرسازی‌های کلیشه‌ای را کنار می‌گذارد و به سراغ انسانِ در بستر تاریخ و جغرافیا می‌رود. محمد اسفندیاری نشان داده که نگاه کارگردانی حساب‌شده‌ای دارد و بر ابزار سینما برای خلق فضا و حال‌وهوا اشراف دارد. «کوچ»، اگرچه ممکن است در تراکم روایی خود دچار اشتباه اِدیت (تدوین) شده باشد، اما بی‌تردید فیلم اولی‌ای قابل احترام است. این فیلم، بذری است که نشان می‌دهد روایت زندگی بزرگان این سرزمین، می‌تواند از جنس سینمای انسانی، دقیق و تأمل‌برانگیز باشد، نه صرفاً بیانیه‌ای تبلیغاتی. کوچ، سرآغاز خوبی برای یک مسیر سینمایی امیدوارکننده است.
 
محمد حسین بنی احمدی