کازیوشی میورا فقط یک بازیکن فوتبال نیست؛ او یک افسانه زنده است، یک روح سرکش که قوانین طبیعت را نادیده میگیرد. در دنیایی که همه چیز با سرعت میگذرد و جوانی تبدیل به معیار ارزش شده، میورا مثل یک شعله قدیمی اما خاموشنشدنی میسوزد. شعلهای که هر سال، هر فصل و هر بازی دوباره خودش را ثابت میکند.
میورا را باید «رونین» نامید؛ سامورایی بیاربابی که اربابش سالها پیش در میان هیاهوی فوتبال مدرن کشته شد. اما او هنوز در میدان میجنگد. نه برای پول، نه برای شهرت، نه برای رکورد. او میجنگد چون نمیتواند نجنگد. چون جنگیدن، بودن، دویدن، نفس کشیدن… همه اینها برای او یک چیز است: فوتبال.
در ۵۹ سالگی، وقتی بدن خیلیها حتی برای بالا رفتن از پلهها غر میزند، میورا هنوز آماده است که بیست دقیقه، ده دقیقه، حتی پنج دقیقه وارد زمین شود و بجنگد. این فقط بازی کردن نیست؛ این یک بیانیه است. بیانیهای که میگوید: «تا وقتی قلبم میتپد، من در میدانم.»
او جانویکِ فوتبال است؛ مردی که هرچقدر دنیا به او ضربه بزند، دوباره بلند میشود. هرچقدر بگویند «دیگه بسه»، او میگوید «نه، هنوز نه» هرچقدر سنش را به رخ بکِشند، او با یک لبخند آرام جواب میدهد و کفشهایش را محکمتر میبندد.
میورا مثل ساموراییای است که در میانه یک شورش بزرگ، تنها مانده. اربابش—فوتبال کلاسیک، فوتبال عاشقانه، فوتبال بیتجمل—سالهاست کشته شده. اما او هنوز شمشیرش را زمین نگذاشته. هنوز در میان دود و خاکستر، قامتش را راست نگه داشته و میجنگد. نه برای پیروزی، بلکه برای شرافت. برای اینکه نشان دهد عشق واقعی، حتی اگر پیر شود، هرگز تسلیم نمیشود.
وقتی وارد زمین میشود، حتی اگر فقط چند دقیقه باشد، انگار زمان برای لحظهای مکث میکند. تماشاگران میدانند که دارند شاهد چیزی فراتر از فوتبال میشوند. آنها شاهد اصرار یک انسان هستند؛ انسانی که نمیخواهد اجازه دهد دنیا برایش تعیین کند چه زمانی باید متوقف شود.
کازیوشی میورا، پیرترین رونین دنیا، هنوز در میدان است. هنوز میجنگد. هنوز نفس میکشد و تا وقتی حتی یک ذره نور در چشمانش باشد، این جنگ ادامه دارد.