بع گزارش ایرنا، ایده دوخطی نیز حکم همان دکمه را داشته که با صرف هزینههای معمول و گاه غیرمعمول تبدیل به آثار سینمایی میشوند اما اغلب آنها به واسطه شتابزدگی حاصل از شوق و ذوق فیلمسازهای اغلب جوان و فیلم اولی، به فیلمنامههای محکم و استانداردی تبدیل نشده و در همان مرحله ایده متوقف میشوند. یکی از همین دسته از فیلمها که در بخش مسابقه جشنواره چهل و چهارم شرکت کرده، «حال خوب زن» ساخته مهدی بَرزکی است.
یکی از موضوعهایی که کنجکاوی تماشاگران سینمای ایران را برانگیخته و قابلیت کشاندن تماشاگران به سالنهای سینما را دارد، قصههایی مماس با خطوط قرمز است که گاه فروش فوق العادهای را رقم زده و گاه مهر توقیف به آن زده میشود.
برزکی که سینما را با ساخت فیلم کوتاه آغاز کرده و در این مسیر نیز موفقیتهایی کسب کرده، در نخستین ساخته سینمایی خود سراغ موضوعی بکر رفته و برای روایت آن قالب ملودرام را برگزیده است؛ قصه زن و مرد جوانی به نام سارا و ابراهیم که هردو دکترای دامپزشکی داشته و جزو طبقه مرفه به حساب میآیند اما در زندگی زناشویی خود به مشکل بزرگی برخورد کردهاند.
سارا که وضعیت روانی متزلزلی دارد، از تماس جسمی با ابراهیم خودداری کرده و این موضوع هر یک از این دو را به شکلی آزار میدهد. حال خوب زن، شروع درگیرکننده و خوشریتمی دارد که خیلی زود هم به نقطه عطف اول رسیده و تماشاگر را ترغیب به تماشای ادامه آن میکند.
برزکی در پرده نخست فیلم، روی شخصیت سارا بیشتر از ابراهیم کار کرده و فوکوس خود را روی او قرار میدهد؛ به ویژه روی ویژگیهای روانی سارا که طیف گوناگونی از وسواس فکری در آن موج میزند، از حرف زدن با خود تا علاقه به قرینهسازی اشیا. در نقطه مقابل، ابراهیم شخصیتی نسبتا تخت و تکبعدی است که زندگیاش را دوست داشته و به دنبال راهی برای نجات آن است اما تلاش فوق، عینیت پیدا نکرده و این انفعال نسبی ابراهیم را از تماشاگر دور میکند.
آشنایی تصادفی او با دختر جوانی که پت شاپ را با داروخانه عوضی گرفته هم، ایدهای کلیشهای برای خلق داستانکی با محوریت این دو است که به تنه فیلمنامه نمیچسبد.
مرگ مادیانی که سارا ویزیتاش کرده به هنگام وضع حمل، نقطه عطف خوبی برای ورود قصه به فاز جدید است که سارا را به سمت مریم دختر افغانستانی صاحب مادیان میکشاند. حضور او بهانهای برای آرام گرفتن ذهن پریشان سارا به حساب میآید که در نهایت به راه حل عجیب و غریبی از سمت او میرسد.
حال خوب زن در پرده میانی، آشکارا ملات داستانی کم آورده و بیدلیل کش داده میشود تا در ۱۰ دقیقه پایانی به نقطه عطف آخر برسد. در فیلمهایی از این جنس آنچه که فیلم را میسازد، روابط شخصیتهای اصلی و مکمل در کنار ریزهکاری در پرداخت شخصیتها است نه عطفهای تکاندهنده! اتفاقی که به ندرت در این فیلم رخ داده و تماشاگر هم خیلی زودتر از تصور فیلمساز دستاش را میخواند.
مخفی کردن چرایی وضع روحی سارا و امتناعاش بابت پذیرش ابراهیم تا ۱۰ دقیقه پایانی، لطمه بزرگی به پیکره فیلم وارد کرده و آن را تا سطح ملودرامهای معمولی تلویزیونی پایین میآورد. با باز شدن گره داستان نیز اتفاق خاصی نیفتاده و رودستی هم به تماشاگر زده نمیشود.
علی مرادی و مهتاب ثروتی برای ایفای نقشهای اصلی، انتخابهای هوشمندانه ای هستند که کمتر شناخته شده بودنشان به داد فیلم رسیده است؛ به ویژه ثروتی که فرازوفرودهای سارا را به خوبی درک کرده و در عین حال ابایی هم از نمایش واکنشهای انفجاری و بههمریختن صورت خود ندارد که نمونهای از آن را در صحنه آرایش کردناش جلوی آینه و پاک کردن هیستریک آن میبینیم.
با همه اینها، حال خوب زن برای رسیدن به جایگاه فیلمی تاثیرگذار با مایههای سایکودرام راهی طولانی در پیش داشته و با وجود برخی نقاط قوت به ویژه در کارگردانی، از سطح یک ملودرام متوسط فراتر نمیرود.