شناسهٔ خبر: 77057050 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

شرحی از مصباح یزدی بر مناجات شعبانیه(۱۹)

خداوند با چه کسانی انس می‌گیرد؟

تهران- ایرنا- آیت‌الله مصباح یزدی گفت: اگر هر انسانی به وظیفه بندگی عمل کند، خدا هم زمینه انس گرفتن با خودش را برای او فراهم می‌کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح مناجات شعبانیه گفت: «اِلهی مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُول وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُول وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلوُل؛ خداوندا! کسی که به وسیله تو شناخته شود، ناشناس نیست و کسی که به تو پناهنده شود، خوار و بی‌یاور نمی‌باشد و کسی که تو به او رو بیاوری خسته و ملول نمی‌شود.» انسان اجمالا می‌داند که در سایه ارتباط با خداوند، هر کاری و در هر حالی تحقق می‌یابد و هر خواسته‌ای جامه عمل می‌پوشد و در اثر قطع ارتباط با خداوند، شکست و ناکامی و بدبختی به وجود می‌آید.

طبیعت انسان به گونه‌ای است که اگر مطلبی را با تفصیل و توضیح بفهمد، در نهاد او اثر بیش‌تری می‌گذارد. به عنوان نمونه اگر به طور کلی بگوییم خداوند بر هر کاری قادر است، روزی می‌دهد و هر کسی رزق خود را از او می‌گیرد و به طور مفصل پیرامون آن توضیح بدهیم و نیز بدانیم او کسی است که حتی طفل شیرخوار را هم از روزی محروم نمی‌کند «یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیر» (فرازی از دعای جوشن کبیر) اگر در گوشه بیابان یا قعر دریا یا اوج آسمان جنبنده‌ای وجود داشته باشد، خداوند روزی او را می‌رساند، در روح ما بیش‌تر اثر می‌گذارد.

در این فراز از مناجات، به چند نمونه از کارهایی که در سایه ارتباط با خداوند تحقق می‌یابند، اشاره می‌کنیم. البته به نمونه‌های فراوانی از این دست می‌توان اشاره کرد ولی چون حجم دعا و مناجات باید مراعات شود، به بیش‌تر از چند موضوع و نمونه بسنده شده است:

۱. هر کس به وسیله خداوند معرفی شود، گم‌نام و ناشناخته نمی‌ماند. در زبان فارسی برای واژه تعرُّف معادلی سراغ نداریم ولی در عربی به چند معنی به کار می‌رود. گاهی به این معنی است که انسان خود را به گونه‌ای نشان بدهد که دیگران او را بشناسند. این معنی در مقابل تنکر است، یعنی کسی به گونه‌ای لباس بپوشد و قیافه بگیرد که کسی او را نشناسد.

تعرف معمولا با کلمه الی یا «لـ» متعدی گشته و تعرف‌الیه و تعرف‌له گفته می‌شود. در دعای عرفه می‌خوانیم «تَعَرّفْتَ اِلَیَّ فی کُلِّ شَیْئ حتّی لا أجْهَلَکَ فی شَیْء؛ خدایا تو در هر چیزی خودت را به من نشان دادی تا تو را در همه چیز بشناسم» و به اصطلاح عرفانی همه چیز آینه تمام‌نمای تو است. در تعبیری دیگر می‌خوانیم «تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَیْء» خداوندا، تو خودت را به هر چیز معرفی کردی و همه تو را شناختند ولی در این فراز از مناجات «مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ» آمده است. بنابراین نتیجه آن را با واژه غیر مجهول عنوان می‌کند نه غیر جاهل. یعنی اگر تو کاری بکنی که کسی به یک صفتی یا در جایی شناخته بشود، مجهول و ناشناخته نخواهد ماند. در این جمله و بقیّه جملات، کلمه «بِک» مورد تاکید قرار گرفته است. یعنی با ارتباط با خدا همه چیز حاصل می‌شود.

شهرت مذموم و شهرت ممدوح

معروفیّت و شهرت‌طلبی که در علم اخلاق، ناپسند و از رذائل اخلاقی است، تمایلی شیطانی و نفسانی است ولی معروفیّتی که در این فراز از مناجات مطرح است، مطلوب و پسندیده می‌باشد. چرا که به واسطه معروفیت مومن، مردم می‌توانند از او بهره ببرند. مانند حضرت سلیمان(ع) که از خداوند چنین تقاضا می‌کند «رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکاً لا یَنْبَغِی لأَِحَد مِنْ بَعْدِی؛ خداوندا، به من سلطنتی بده که شایسته هیچ‌کس بعد از من نباشد.» (سوره ص، آیه ۳۵) آن حضرت هوس سلطنت و قدرتی که دیگر سلاطین و قدرتمندان دارند نداشت. زیرا این یک هوس کودکانه است. بلکه می‌خواست در سایه این قدرت و سلطنت بی‌نظیر، دین خدا و توحید را رواج بدهد و به همین سبب بعد از رسیدن به سلطنت، و داشتن همه نوع امکانات، از راه حصیربافی زندگی خود را تأمین می‌کرد.

کسانی هستند که در این ادعای خود صادق بوده و آن‌قدر عشق به هدایت دیگران داشته که دنبال وسیله‌ای می‌گردند تا به هدف برسند. چنان‌که حضرت ابراهیم(ع) در دعای خود عرض می‌کند «وَاجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْق فِی الآْخِرِینَ؛ خدایا، نام نیک مرا در میان مردم دیگر قرار بده.» (سوره شعراء، آیه ۸۴) این همان ابراهیمی است که به پیامبر اکرم (ص) دستور تبعیّت از آن حضرت داده شده است «وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِیم) و وقتی که خداوند به او امامت می‌دهد، وی آن را برای فرزندان خود نیز می‌خواهد. چنان‌که در قرآن می‌فرماید «...قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِین؛ خداوند (پس از امتحانات بسیاری) به حضرت ابراهیم فرمود "من تو را امام مردم قرار دادم" عرض کرد "آیا ذریه من نیز از این امامت برخوردارند؟" خداوند فرمود "عهد من به ستمگران نمی‌رسد."» (سوره بقره، آیه ۱۲۴)

ابراهیم(ع) که می‌خواهد نام او پس از مرگ به نیکی برده شود و یا فرزندانش از امامت برخوردار شوند، همان کسی است که با اخلاص می‌گوید «انّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَْرْض؛ چهره جان خویش را به سمت خدایی قرار دادم که آفریننده آسمان‌ها و زمین است.» (سوره انعام، آیه ۷۹) پس او می‌خواهد تا در پرتو باقی ماندن نام و آوازه‌اش، آموزه‌ها و تعلیمات او باقی بمانند و مردم به توحید هدایت شوند وگرنه حضرت از روی خودخواهی (مثل بعضی‌ها که نام و عکس خود را روی کاشی چاپ می‌کنند و منظورشان اشتهار بین مردم است) نمی‌خواهد نام و نشانی باقی بگذارد.

ممکن است کسی بخواهد معروف باشد ولی نه بر اساس هوس بلکه برای خدمت به دیگران. زیرا اگر گمنام باشد، کسی به حرف او اعتنا نمی‌کند، درس و کتاب او را نمی‌شناسد و استفاده‌ای نمی‌برد اما علمای بزرگی که اسم آن‌ها باقی است و مردم آن‌ها را می‌شناسند، این آشنایی باعث شده که از درس و کتاب‌های آن‌ها استفاده شود.

۲. کسی‌که به‌خداوند پناهنده‌شود، خوار وبی‌یاور و تنها نخواهدماند. همه می‌دانند نیروهایی که در اختیار دارند، برای رفع نیازهایشان کافی نیست و حتما باید برای رفع مشکلاتی که پیش می‌آید از یک عامل خارجی استفاده کنند، مثلا اگر دشمن آن‌ها را تهدید کرد، باید به جایی پناه ببرند. شأن مومن موحد این است که با احساس هر نیاز به خدا توجّه کرده و به او پناه ببرد و این پناهندگی بر حسب مراتب ایمان مؤمنان متفاوت است. برخی در همه چیز و در همه حال به خداوند پناه می‌برند و اگر به دنبال اسباب و وسایل می‌روند، به عنوان ادای تکلیف است وگرنه کار را در دست خدا می‌دانند که افراد کمی به این مرتبه از توحید رسیده‌اند.

گاهی برخی افراد در شرایطی قرار می‌گیرند که هیچ‌کس در آن شرایط نمی‌تواند کاری برایشان انجام بدهد و به همین خاطر فقط به خدا پناه می‌برند. قرآن کریم نیز بارها به این موضوع پرداخته و می‌فرماید کسانی که سوار کشتی شده و در دریا گرفتار طوفان می‌شوند، امواج خروشان اطراف کشتی را فراگرفته و آنان خود را بین مرگ و زندگی می‌بینند. در چنین حالی خدا را با اخلاص می‌خوانند که اگر ما را از بلا نجات بدهی، سپاس‌گزار تو خواهیم بود ولی همین که نجات پیدا کردند، از گرفتاری رها شده و قدم به خشکی گذاردند باز، شرک ورزیده سراغ همان بت‌های خود می‌روند. انسان اگر چند مرتبه به دوست صمیمی خود مراجعه کند و کاری از او برنیاید، سرانجام خسته شده، با ناراحتی رهایش می‌کند ولی اگر به خدا پناهنده شود، هرگز خفیف و خوار نمی‌شود و از هر گرفتاری نجات پیدا می‌کند.

۳. هر کس خدا به او رو بیاورد خسته و ملول نمی‌شود. انسان معمولا پس از مدتی که با دوستان و خویشان خود انس گرفته، نشست و برخاست داشته باشد، از لذّت و شدت انس او کاسته شده و اندک اندک از آمد و رفت با آنها خسته می‌شود ولی اگر خداوند به کسی توجه کند، هیچ‌گاه خسته نمی‌شود و علاقه او بیش‌تر نیز خواهد می‌شود. اگر به مسؤولیت‌های خود در برابر خداوند درست عمل نکردیم، خداوند هم روی خود را بر می‌گرداند و در این صورت خستگی و درماندگی از هر سو به ما هجوم می‌آورد ولی اگر ما به وظیفه بندگی عمل کردیم، خدا هم زمینه انس گرفتن با خودش را فراهم می‌کند و ما دچار ملال نمی‌شویم.