شناسهٔ خبر: 77056681 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: جوان | لینک خبر

جهان معاصر، تشنه حکمرانی عدالت محور نبوی 

حکمرانی عادلانه با زهد مدیران در مصرف آغاز می‌شود و با مهار درونی قدرت از طریق شفافیت و پاسخگویی ادامه می‌یابد

صاحب‌خبر -

جوان آنلاین: تاریخ، همچون رودی عظیم همواره در گذر است، اما برخی از چشمه‌هایش آنچنان پرتوانند که نه تنها مسیر جاری را شکل می‌دهند، رسوب زمان را نیز از خویش می‌زدایند و طراوت نخستین را به یاد می‌آورند. سیره نبوی «ص»، در بستر تأسیس مدینه فاضله بیش از آنکه مجموعه‌ای از احوال و شمائل باشد، یک «متدلوژی حکمرانی» است که مبانی‌اش بر ستون‌های محکم عدالت و زهد استوار شدند.

در میان سرچشمه‌های تمدن‌ساز بشری، کمتر شخصیتی به‌سان حضرت رسول اکرم «ص» تجلی تضاد معنادار میان متعالی‌ترین مقام و ملموس‌ترین زندگی بوده است. ایشان، مبعوثی از دل قوم رسالتش بنا نهادن مدینه‌ای بود که در آن سقف بلند عرش و کف خاکی کوچه با یک نخ تسبیح به هم پیوند می‌خورد، اما روزگار، عادت دیرینه‌اش را تکرار کرد؛ عادت به فاصله انداختن میان مردم و الگوی اصیل. در گذر قرون، آن قامت راستین که سایه بر زمین می‌انداخت، کم‌کم رخت برکشید و در غبار کلام به هیئتی دست‌نیافتنی بدل شد؛ اسطوره‌ای که سیره عملی‌اش در عظمت کلامی‌اش گم شد.

سیر تحول فهم سیره نبوی، حکایت از یک نزول تدریجی از «واقعیت ملموس حکمرانی» به سمت «تجرید کلامی» دارد. بنیانگذار این دولت نه تنها رهبری دینی بود که «حکمی از آسمان» بر زمین آورد، بلکه خود مدیرعامل، قاضی‌القضات، فرمانده جنگ و در عین حال، بازرگان و کفیل امور معیشتی بود. سیره پیامبر «ص» در روزگار حیات ایشان، یک متن زنده و در حال اجرا بود؛ متنی که هر ساعت در مواجهه با داد و ستدها، نزاع‌های قبیله‌ای و نیاز‌های روزمره یک جامعه در حال تولد تصحیح و تکمیل می‌شد.

پدیده «قدسی‌سازی» که پس از عصر نبوی و به‌ویژه با تثبیت قدرت سیاسی و شکل‌گیری دولت‌های گسترده اسلامی رخ نمود، فاصله میان مقام آسمانی و عملکرد زمینی پیامبر «ص» را افزایش داد. در این دوران، پیامبر «ص» از «حاکم در میان مردم» به «منبع عصمت متعالی» تبدیل شد. این تغییر الگوواره‌ای (پارادایمی)، اگرچه به حفظ احترام و تبیین مقام رفیع ایشان کمک کرد، اما به‌طرز ناگواری، ابعاد مدیریتی و عملیاتی سیره ایشان را در سایه فرو برد.

این نوشتار کوتاه تلاشی است برای زدودن این غبار از چهره رسول اکرم «ص» و بازگرداندن پرتو آن به حوزه‌ای که بیش از همه تشنه تعالیم ایشان است: حکمرانی. بررسی دوگانگی فهم سیره نبوی «ص» در فرهنگ اسلامی، شکل‌گیری تدریجی مفاهیم قداست غیرزمینی که پیامبر «ص» را از دسترس الگوبرداری عامه دور ساخته است و ضرورت بازگشت به جنبه‌های کاربردی سیره ایشان برای حل چالش‌های معاصر و تمرکز ویژه بر بعد حکمرانی، دغدغه اصلی صاحب این قلم است.

با تحلیل تاریخی‌گذار از سیره عملی به نگاه کلامی تقدیسی و در مقابل، استخراج اصول حکمرانی پیامبر «ص» - با تأکید ویژه بر نفی اشرافی‌گری، پرهیز از اسراف و برقراری عدالت فراگیر - تلاش می‌شود تا چارچوبی عملی برای مسلمانان امروز ارائه شود. جان کلام اینجاست، با عدالت، تحمل هر مصیبتی ممکن است و بدون آن رفاه نیز پایدار نخواهد بود. این نه یک شعار موعظه‌ای که یک اصل بنیادین در نظریه حکمرانی نبوی است.

وقتی که «سنت» تبدیل به «حدیث» شد و نقل قول‌ها به جای «مشاهده عینی» محور قرار گرفتند، تمایل به تأکید بر جنبه‌های مناسکی و اخلاقی سهل‌الوصول افزایش یافت و به جزئیات مربوط به «مدیریت منابع»، «توزیع بیت‌المال» و «نظام قضا و دادرسی» که لازمه یک حکمرانی فعال بودند، به مثابه مسائل ثانوی نگریسته و نقش ایشان در «بستن پیمان‌ها»، «سنجش اعتبار تجار» و «نظارت بر بازار» در مدینه، در گذر زمان به شمایل یک رهبر صرفاً معنوی بدل شد. این گذار، مانند آن است که یک مهندس بزرگ را صرفاً به دلیل نبوغش ستایش کنیم و از نقش او در بنای سازه‌های مقاوم و پایدار غافل شویم. «گسست» رخ داد؛ گسستی میان خلوص آسمانی وحی و صلابت زمینی اجرای آن. سیره پیامبر «ص»، به جای آنکه مأخذی برای «سیاست‌ورزی کارآمد» باشد، بیشتر به «اسطوره والایی» تقلیل یافت که فاصله‌اش با زندگی روزمره انسان معاصر به قاعده ثری تا ثریاست.

قداست؛ فاصله‌ای که با طلا بافته شد

بحث از جایگاه رفیع و عصمت ذاتی پیامبران «صلوات‌الله علیهم اجمعین» در کلام اسلامی، امری مسلم و پذیرفته است، اما نقطه عزیمت این تأمل نه در اصالت مقام که در تفسیر و بازنمایی آن در طول تاریخ است. «بشرٌ مِثلُکم» (کهف/۱۱۰) چگونه رفته رفته تبدیل به موجودی شد که مثل و بودن صرفاً در کلیات پذیرفته شد، اما در جزئیات معاش و نظام‌داری، فاصله فاحشی میان او و حاکمان پس از او (حتی در ظاهر) ایجاد گردید؟

سیره پیامبر اکرم «ص» به‌عنوان الگوی کامل (اسوه حسنه) همواره محور اصلی تعالیم اسلامی بوده، اما در طول تاریخ، نحوه بازنمایی این سیره در ادبیات کلامی و فرهنگی دچار تحولاتی شده است. این تحولات، به‌ویژه در ادوار متأخر، گاهی منجر به ارائه تصویری از پیامبر «ص» شده که بیشتر بر جنبه‌های قدسی، معجزه‌آسا و غیرقابل دسترسی متمرکز است تا بر جنبه‌های کاربردی و عملی زندگی اجتماعی و حکمرانی ایشان. این نوع نگاه، اگرچه جنبه‌هایی از عظمت ایشان را حفظ می‌کند، اما می‌تواند الگوبرداری عامه، به‌ویژه در امر حساس حکمرانی را با چالش مواجه سازد و سیره ایشان را از دسترسی فعالانه خارج کند.

زهد؛ از فضیلت فردی تا متدلوژی اداری

بزرگ‌ترین خسران در این تفکیک، تعبیر زهد نبوی «ص» است. در ادبیات متاخر، زهد غالباً به‌عنوان یک فضیلت اخلاقی فردی (کف نفس از لذایذ دنیوی) تفسیر شده است، اما در بستر حکمرانی مدینه، زهد یک «متدلوژی اداری» بود.

اگر پیامبر «ص» به انباشت منابع یا تشریفات حکومتی می‌پرداختند، این امر به سرعت در بستر فرهنگی قبیله‌گرای آن عصر تبدیل به «سنت جدید حاکمان» می‌شد. سیره پیامبر «ص» نشان می‌دهد که زهد ایشان، تلاشی آگاهانه برای تعیین سقف حداقلی هزینه‌های حکمرانی بود. ایشان با مثال عملی خویش، این پیام را دادند که «فرمانروایی بر امت، باید کم‌هزینه‌ترین و کارآمدترین باشد.» این نه صرفاً پرهیز از تجمل، بلکه یک اصل اساسی در «مدیریت منابع محدود» یک دولت نوپا بود. اینگونه بود که «پرهیز از انباشت» تبدیل به «تضمین گردش منابع» برای توده مردم شد.

این پژوهش در تلاش است تا به دو پرسش کلیدی پاسخ دهد:

الف) ریشه‌های تاریخی- کلامی طرح قداست «غیرزمینی» پیامبر «ص» چه بود و چگونه این رویکرد بر قابلیت الگوبرداری عملی، به‌ویژه در حوزه سیاست و حکمرانی تأثیر منفی گذاشت؟

ب) کاربرد‌های عملی سیره، به‌ویژه در حوزه حکمرانی، برای مقابله با چالش‌های ساختاری و اجتماعی مسلمانان امروز چیست؟

بررسی سیر تاریخی این تغییر ما را به دو مرحله اصلی و اساسی رهنمون می‌سازد.

عصر صدر اسلام، مَثَل در عمل: در زمان حیات نبی مکرم «ص»، سبک زندگی ایشان، به مثابه تندیسی زنده خود را در معرض دید همگان قرار داده بود. سادگی در خوراک، زهد در پوشش، اشتراک در کار و رنج و حضور فعال در بازار و میدان کارزار، همه و همه بر این نکته شهادت می‌دادند که هرگونه ادعای حاکمیتی، باید از کانال عدالت توزیعی و پرهیز از امتیاز استخراج شود. حتی آنگاه که مدینه تبدیل به دولت‌شهر شد، بیت‌المال نه کاخی برای اقامت که انباری برای توزیع بود. سیره پیامبر «ص» به‌مثابه یک انسان کامل، اما دارای اختیارات و مسئولیت‌های بشری در تعاملات اجتماعی و حکومتی تجلی می‌یافت. ایشان نه تنها قانونگذار و رهبر نظامی که در زندگی روزمره، کشاورزی، تجارت و خانه‌داری نیز فعال بودند. این «بشر مرسل» بودن، امکان الگوبرداری مستقیم - الاقتداء العملی- را فراهم می‌ساخت. روایات متعددی بر سادگی زندگی ایشان و عدم تمایز ظاهری با یاران تأکید دارند. گذر به تمجید انتزاعی و فاصله از زیست روزمره: پس از رحلت پیامبر «ص» و به‌تدریج با تثبیت قدرت‌های سیاسی که میراثدار حکومت بودند، گرایش به قدسی‌سازی صرف (نه قدسی‌سازی مبتنی بر عمل) فزونی یافت و تمرکز از «چگونه زیستن» به «چگونه پرستیدن» منحرف شد. در این مرحله، جنبه‌های غیرزمینی و خارق‌العاده (هرچند در جای خود مستند)، برجسته‌تر از آن شدند که بتوانند الگویی عملی برای «مدیریت یک شهر و یک قبیله» ارائه دهند. این امر، به‌تدریج این باور را تقویت کرد که عظمت پیامبر «ص» در مقام تجرید است، نه در مقام تعهد عملی به مدیریت امور مردم عادی. این فاصله‌گذاری کلامی زمینه را برای توجیه اشرافی‌گری‌های بعدی فراهم آورد، زیرا اگر حاکم، نمونه زیست عادی نباشد، دیگر چه نیازی است که سطح زندگی‌اش با عامه هم‌تراز باشد؟

مهم‌ترین استدلال‌ها و منابع مرتبط با این گذار عبارتند از:

فشار سیاسی و توجیه اقتدار: با تبدیل حکومت اسلامی به امپراتوری، نیاز به مشروعیت‌بخشی حداکثری به مقام حاکم (که وارث سیره پیامبر «ص» بود) افزایش یافت. این امر، گاه با تمرکز بر جنبه‌های آسمانی پیامبر «ص»، به تضعیف جنبه‌های انسانی و عملی ایشان منجر شد.

تأثیرات کلامی و فلسفی: ورود مباحث کلامی در مورد ماهیت نبوت و صفات الهی باعث شد تا برخی از متکلمان برای حفظ فاصله میان خالق و مخلوق، در تبیین مقام پیامبر «ص» اغراق کنند و ایشان را از دایره تجربه عملی خارج سازند.

در قرون اولیه اسلام با ورود مباحث کلامی به فضای فکری اسلامی، تلاشی برای تدوین یک ایدئولوژی اسلامی نظام‌مند و منسجم از سوی مذاهب اسلامی شروع شد. در این میان، معدودی از متکلمان، به‌ویژه در جریانات مذهبی و فلسفی متأخر به این باور رسیدند که برای حفظ قداست و تفکیک مطلق بین خالق و مخلوق، باید مقام پیامبر «ص» را در سطحی متعالی از تقدیس قرار دهند. این رویکرد، گاهی منجر به توصیف پیامبر «ص» به‌عنوان «نور الهی» یا «مظهر صفات الهی» شد - مفاهیمی که از سوی بسیاری از مسلمین مورد نفی قرار گرفت، اما تأثیرات خود را بر فضای کلی گذاشت. مثلاً در بحث نوری بودن پیامبر «ص»، برخی فلسفیان اسلامی مانند ابو حامد غزالی و دیگران، مفهوم «نور» را به‌عنوان یکی از صفات الهی تفسیر و از آن برای توصیف پیامبر «ص» استفاده کردند. این نه تنها باعث شد که پیامبر «ص» از دسترس انسان‌ها و تجربه روزمره دور شود، بلکه سبب گردید که انسان‌ها در نگاه به سیره ایشان از تحلیل و تطبیق با شرایط واقعی زندگی امروزی اجتناب ورزند. این رویکرد، در واقع، سیره پیامبر «ص» را از دسترس عمومی و عملی خارج و آن را به یک مفهوم فلسفی و اندیشمندانه تبدیل کرد. همچنین در بحث «صفات الهی» و «صفات مخلوق»، برخی از متکلمان اسلامی به این نتیجه رسیدند که پیامبر «ص» نباید در جایگاهی قرار گیرند که با مخلوقات عادی قابل مقایسه باشند. این امر باعث شد که اصول حکمرانی و اخلاقی پیامبر «ص» از دسترس عموم خارج شوند و تنها در دست طبقه مخصوصی از عالمان و متفکران قرار گیرند.

سیاست‌های حکومتی در طول تاریخ: ترویج روایت‌هایی که حاکمان را از پاسخگویی عمومی مبرا می‌ساخت، مستلزم برجسته‌سازی یک تقدس دور از دسترس بود. در دوران خلافت اولیه و به‌ویژه در ادوار خلافت اموی و عباسی، حاکمان برای تقویت حکومت خود از روایت‌هایی استفاده می‌کردند که حاکمان را به دلیل انتساب نسبی یا معنوی به پیامبر «ص» از پاسخگویی عمومی مبرا می‌ساخت. این امر، مستلزم برجسته‌سازی یک تقدس دور از دسترس بود، زیرا اگر پیامبر «ص» به‌عنوان یک انسان معمولی و قابل دسترسی در نظر گرفته می‌شدند، حاکمان نمی‌توانستند از این انتساب برای توجیه حکومت خود استفاده کنند. این روایات نه تنها باعث شدند که سیره ایشان از دسترس عموم دور شوند، بلکه باعث شدند که افراد عادل از الگوبرداری از ایشان خودداری کنند. نتیجه این گذار آن بود که سیره پیامبر «ص»، به‌ویژه در حوزه سیاستگذاری و ساختار‌های حکومتی، به جای اینکه یک «راهنمای عملی» باشد، به یک «مجموعه از متون مقدس» تبدیل شد و تفسیر آن تنها در انحصار طبقه خاصی قرار گرفت. این فاصله اجرای اصول بنیادین حکمرانی مانند شفافیت مالی و برابری در برابر قانون را دشوار ساخت، زیرا حاکمان جدید می‌توانستند با استناد به قداست ماورایی، از پاسخگویی عملی شانه خالی کنند.

عدل نبوی؛ تنها شاه‌کلید حکمرانی معاصر

اگرچه تبیین فاصله کلامی فوق، واجد اهمیت نظری است، اما عمق این عدالت در بخش عملی آن و بازگشت به سیره پیامبر «ص» در مقام تأسیس نظام تجلی می‌یابد. در میان کارکرد‌های بی‌شمار سیره رسول‌الله «ص»، یک محور اصلی وجود دارد که در صورت احیا می‌تواند ریشه‌های بسیاری از آسیب‌های اجتماعی و سیاسی معاصر را بخشکاند: اصل حکمرانی عدالت‌محور.

اگر سیره نبوی را از لایه غبارآلود تقدیس خارج کنیم، هسته اصلی آن در حوزه حکومت، به‌مثابه اصولی بنیادین، امروز نیز قابل اجرا و تطبیق هستند. این اصول پایه‌های یک حکومت مبتنی بر عدالت فراگیر، شفافیت، انسان‌گرایی و مسئولیت‌پذیری را فراهم می‌سازند. عدالت در سیره نبوی، نه یک شعار پراکنده که معماری اصلی ساختار حکومت بود. این عدالت از صدر تا ذیل، کل شئونات حکمرانی را تحت سیطره خود داشت و مبنای مشروعیت دولت محسوب می‌شد.

الف. نفی اشرافی‌گری و تساوی در برابر قانون

سیره نبوی، در ساختار اداری‌اش، عمیقاً ضد اشرافی بود. این نفی نه یک تصمیم مقطعی، بلکه یک الگوواره (پارادایم) حکومتی بود. در دنیای امروز، این اصل به معنای نابودی مفاهیم امتیازات بی‌مبنای اشرافی و در سیاست‌های اقتصادی بدان معناست که سیاست‌های اشتغال و سرمایه‌گذاری باید براساس نیاز و توانایی افراد طراحی شوند، نه براساس تعلق آنها به گروه و طبقه‌ای خاص. در حکمرانی، این یعنی همه – چه از طبقه مقتدر، چه کم‌درآمد - باید در برابر قانون یکسان باشند.

معیشت حاکم (نبی): زندگی ایشان، خود سند زنده‌ای بود بر امتناع التزام به مفاهیم مادی رفاهی که بعداً در ساختار‌های امپراتوری‌ها رایج شد. هنگامی که فتوحات گسترش یافتند، پیامبر «ص» خود را در برابر فداکردن بهترین امکانات برای عموم، محدود کردند.

اگر امروزه ساختار‌های حکومتی به دنبال لوکس‌سازی فضای مدیریتی خود باشند، در واقع در حال تکرار اشتباه فرهنگی‌ای هستند که سیره نبوی به‌شدت با آن مقابله می‌کرد. این سیره، نه تنها بر «انصاف در توزیع» تأکید داشت، بلکه بر «صرفه‌جویی در جمع‌آوری و مصرف» نیز اصرار می‌ورزید. این دو بال (جمع‌آوری عادلانه و مصرف بهینه) بود که دولت مدینه را از ورشکستگی حفظ می‌کرد.

مدیریت بیت‌المال: بیت‌المال نه برای تجملات حاکم که برای تجهیز قوای دفاعی، حمایت از فقرا و ایجاد زیرساخت‌های ضروری (مانند قنات‌ها و بازارها) مصرف و هرگونه بهره‌مندی شخصی، فوراً با پرسش سخت مواجه می‌شد.

در دنیای امروز که بحران‌های محیطی و اقتصادی از اسراف ناشی شده، حکومت باید سیاست‌های پایدار را در زمینه انرژی، آب و املاک اجرا کند. مثلاً در بخش اقتصادی، این بدان معناست که سیاست‌های مالی باید براساس اقتصاد اجتماعی و اقتصاد ارزش‌محور طراحی شوند، نه براساس اقتصاد سودآوری ناگهانی. در بخش حکومتی، این بدان معناست که مصرف منابع عمومی باید شفاف و محدود و از هرگونه اسراف در بودجه‌ها جلوگیری شود. عدالت، در دیدگاه نبوی، مانند خیمه‌ای بر سر همگان گشوده بود؛ خیمه‌ای که سایه‌بانش بر سر غنی و فقیر، حاکم و محکوم یکسان می‌افتاد. این خیمه دو ستون اصلی داشت: شفافیت کامل در امور مالی و اجرای یکسان قوانین. این شفافیت چنان ریشه‌دار بود که هیچ قدرت دیگری جز خود پیامبر «ص» یارای نقض آن را نداشت.

عدالت اجتماعی و اقتصادی؛ مدل پایداری در برابر شکاف طبقاتی

اگر سیره نبوی را از منظر اقتصاد سیاسی مطالعه کنیم، آن را یک «مدل اجتماعی- اقتصادی» ضدتراکم می‌یابیم. در عصری که ثروت عمدتاً در دست صاحبان شتر و زمین بود، تلاش بر این بود که جریان ثروت به سمت طبقات مولد و آسیب‌پذیر هدایت شود.

شکاف طبقاتی معاصر و الگوی نبوی

در جهان امروز، جایی که شکاف طبقاتی خود به عاملی برای فروپاشی اعتماد اجتماعی تبدیل شده است، سیره نبوی راهکار کارآمدی را عرضه می‌کند: محدودکردن سود مازاد بر نیاز از طریق سازوکار‌های اجتماعی مانند زکات و صدقات واجب که نه مالیات، بلکه سهم جامعه از ثروت است. این امر یک «نرخ بازتوزیع اجباری» ایجاد می‌کرد که از انباشت ثروت به شکلی که قدرت سیاسی را نیز به چالش بکشد، جلوگیری می‌کرد. این سازوکار، به‌مراتب مؤثرتر از مالیات‌های تدریجی مدرن است، زیرا ریشه در بنیان‌های اعتقادی دولت دارد.

تأکید بر حق کار و نه صرفاً حق مالکیت

در سیره پیامبر «ص»، مالکیت مقدس شمرده می‌شود، اما نه مالکیتی که از کار و تلاش مولد جامعه جدا شده باشد. تأکید بر حرمت دسترنج کارگر و لزوم پرداخت مزد پیش از خشک‌شدن عرق او اصل مهمی در «توزیع درآمد» بود که امروزه در نظریه‌های اقتصاد توسعه مورد تأکید قرار می‌گیرد.

عدالت به‌مثابه مکانیسم مهار قدرت

بزرگ‌ترین چالش در هر نظام سیاسی، مهار قدرت حاکمان است. در حکومت‌های مدرن این کار از طریق تفکیک قوا، پارلمان‌ها و نهاد‌های نظارتی صورت می‌گیرد، اما در مدینه این نهاد‌های ساختاری به معنای امروزی وجود نداشتند. سیره پیامبر «ص» خود بزرگ‌ترین نهاد نظارتی بود.

الزام به پاسخگویی بی‌قید و شرط: هرگاه حتی از سوی دورترین افراد، شائبه‌ای از تبعیض یا سوءاستفاده مطرح می‌شد، پیامبر «ص» با قاطعیت خود را در معرض پرسش قرار می‌دادند. این عمل، این «قاعده اجرایی» را ایجاد می‌کرد که حکمران همیشه باید پاسخگوی کردار خود در برابر مردم باشد. عدالت به‌مثابه فیلتری برای اعمال قدرت: هر تصمیم مدیریتی، پیش از آنکه به مرحله اجرا برسد، باید از فیلتر «ترازو و تراز» عدالت عبور می‌کرد. اگر فرمانی به دلیل مصلحت عمومی صادر می‌شد، باید به‌وضوح توضیح داده می‌شد که چگونه برابری را تضمین می‌کند و منجر به استضعاف گروهی نمی‌شود. این رویکرد از تبدیل‌شدن «مصلحت‌اندیشی» به «بهانه‌ای برای خودکامگی» جلوگیری می‌کرد. عدالت نبوی، نیروی بازدارنده‌ای بود که از لغزش حکمران به سوی استبداد حتی با وجود مشروعیت آسمانی جلوگیری می‌کرد. این مهار درونی، ناشی از اتصال دائمی به منبع وحی بود که هرگونه تمایل به انحراف را در نطفه خفه می‌ساخت.

جلوگیری از شکاف طبقاتی

در حکمرانی نبوی، شکاف طبقاتی نه یک نتیجه ناخواسته، بلکه یک نقص سیستمی قلمداد می‌شد. عدالت در اینجا نه صرفاً رسیدگی به جرم، بلکه تضمین فرصت برابر بود.

تساوی در مؤاخذه: معروف است که اگر فاطمه بنت محمد نیز مرتکب جرمی می‌شد، حد الهی جاری می‌شد. این اصل، نشان می‌دهد که مصونیت طبقاتی در ساختار نبوی جایگاهی نداشت.

توزیع عدالت‌محور ثروت: سهم‌بندی غنایم و درآمد‌ها بر مبنای نیاز و تلاش بود، نه بر مبنای نزدیکی به حلقه قدرت. این امر از شکل‌گیری «بورژوازی حکومتی» که مانع اصلی تحرک طبقاتی در طول تاریخ بوده است، جلوگیری می‌کرد.

یکی از نماد‌های قوی سیره پیامبر «ص» در حکومت، عدالت در برابر قانون است. در جنگ بدر وقتی یک فرمانده به دلیل جایگاه خود، درخواستی را مطرح کرد و گفت: «این مال متعلق به من است.» پیامبر «ص» گفتند: «این مال متعلق به شما نیست، بلکه متعلق به خداوند است.» این روایت نشان می‌دهد هرچه از منابع عمومی است، باید برای همه قابل دسترسی باشد. در دنیای امروز، این بدان معناست که عدالت باید در سطح نظام‌های قانونی و اداری اجرا شود. این یعنی که سیاست‌های اقتصادی باید به صورت یکنواخت و بدون تبعیض اجرا شوند. در سیاست‌های اجتماعی، این بدان معناست که همه افراد باید در برابر قانون یکسان باشند.

حکمرانی به‌مثابه «خدمت» در برابر «سلطه»

حکمرانی در سیره نبوی، ماهیتاً یک قرارداد اجتماعی مبتنی بر خدمت بود نه سلطه بر رعایا. این دیدگاه، مستقیماً در تقابل با هرگونه نظام اداری است که کارگزاران را اربابان مردم می‌بیند. پیامبر «ص» مسئولیت مردم را مانند امانتی سنگین می‌دیدند که باید با نهایت دقت و پرهیز از منفعت شخصی به دست صاحبانش برسد.

بازگشت به تعهد عملی

بازخوانی سیره نبوی «ص» برای جهان معاصر، در عصر تضاد‌های طبقاتی و فساد سیستمی، در گرو یک اقدام بنیادین است: دست کشیدن از تقدیس صرف و بازگشت به تعهد عملی به الگوی حکمرانی که پیامبر «ص» با خون دل بنا نهادند. اگر الگوی حکمرانی ما هنوز عدالت را یک فضیلت جانبی (و نه ستون فقرات ساختاری) بداند، همچنان در دام اسطوره متأخری گرفتار خواهیم بود که سیره پیامبر «ص» را برای درک مشکلات روزمره حاکمان مؤثر نمی‌داند، در حالی که بزرگ‌ترین کرامت پیامبر «ص» برای ما، نه معجزات ایشان که ارائه الگویی است که در آن، قدرت برای برقرار ساختن تراز عدالت به کار می‌رود تا رنج‌ها، هر چند تلخ در سایه آن قابل تحمل شوند. این جوهر «الگوی عملی» برای عصر حاضر و قرون آینده است.

زبان عدالت؛ بلاغت و استحکام در گفتار حکمران

در ادبیات حکمرانی نبوی، زبان خود بخشی از سیاست و سخن ایشان نه فقط ابلاغ پیام، بلکه ابزاری برای تثبیت تعهدات و تنظیم روابط اجتماعی بود. همانطور که در بخش اندازه‌گیری‌های بازرگانی، دقت حرف اول را می‌زد، در بیان مطالبات حکومتی نیز چنین بود. پیامبر «ص» در سخنان خویش، اصل «ایجاز مؤثر» و «صراحت بدون وضوح کاذب» را به کار می‌بستند. ایشان از واژگانی استفاده می‌کردند که وزن معنایی سنگینی داشت و قابلیت تفسیر به نفع قدرت را به حداقل می‌رساند. «میزان الکلام» در سیره ایشان، یعنی هر کلمه باید وزنی برابر با حقیقتی که بیان می‌کند داشته باشد. این امر، سد محکمی در برابر تبلیغات و فریبکاری‌های مرسوم در دستگاه‌های حکومتی ایجاد می‌کرد.

ایشان عدالت را با مفاهیمی، چون «ترازو»، «میزان» و «سنجش دقیق» پیوند دادند تا نشان دهند این مفهوم امری انتزاعی و قابل اغماض نیست، بلکه یک معیار دقیق و فیزیکی است که باید در هر معامله و هر حکم جاری شود. این زبان به مردم کمک می‌کرد تا عدالت را به‌عنوان یک کالای مشهود درک کنند نه یک مفهوم صرفاً فلسفی.

در جایی که نیاز به تأکید بر یک اصل مدیریتی بود، سیره پیامبر «ص» نشان می‌دهد که ایشان از تکرار و قسم یاد کردن استفاده می‌کردند تا اهمیت آن اصل در حافظه جمعی حک شود. برای مثال، تأکید مکرر بر لزوم پرهیز از ظلم صرفاً تذکری اخلاقی نبود، بلکه نصب یک «سنگ‌بنای حقوقی» برای دولت نوپا بود. این تأکیدات، به‌مثابه «قوانین اساسی موقت» عمل می‌کردند تا ساختار‌ها کاملاً تثبیت شوند. سیره نبوی به ما می‌آموزد که حکمرانی عادلانه با زهد مدیران در مصرف آغاز می‌شود و با مهار درونی قدرت از طریق شفافیت و پاسخگویی ادامه می‌یابد. عدالت صرفاً یک نتیجه مطلوب نیست، بلکه بهترین و کارآمدترین روش مدیریت منابع عمومی است که از اسراف و انحراف قدرت جلوگیری می‌کند. برای جهان معاصر که با چالش‌های عظیم نابرابری اقتصادی، بحران مشروعیت حکومتی و فساد نظام‌مند دست به گریبان است، سیره نبوی همچنان یک «مرجع متعالی و کارآمد» است؛ مرجعی که نشان می‌دهد یک دولت می‌تواند در اوج معنویت، در اوج کارآیی اقتصادی و عدالت توزیعی باشد. مدینه نه یک آرمان‌شهر دست‌نیافتنی که تجلی یک «تعهد عملی» بود که پیامبر عظیم‌الشأن «ص» با هر دم و بازدم خود بر آن مهر تأیید زدند. اینک وظیفه ماست که این میراث گرانبها را از لابه‌لای غبار‌های اسطوره بیرون بکشیم و در ترازوی سنجش زمان حاضر قرار دهیم.