جوان آنلاین: «قمارباز» به عنوان نخستین تجربه کارگردانی محسن بهاری اثبات میکند که برای رقم زدن یک موفقیت ارزشمند در سینمای استراتژیک و امنیتی، الزاماً نیازی به پروداکشن عظیم و خرج کردن بودجههای بزرگ برای آماده کردن لوکیشنهای متنوع، جلوههای ویژه چشمگیر و انفجار و صداها و توپ و تانک نیست. حتی میتوان در یک لوکیشن و به سیاق فیلمهای آپارتمانی جمع و جور، قصه خوب را انتخاب و درست روایت کرد.
«قمارباز» فیلم فیلمنامه است. یک متن کم و بیش درست دارد. ایده بدیعی را از دل تجربه واقعی مخاطب از جنگ ۱۲ روزه انتخاب کرده و به سراغ رویداد هک شدن بانک سپه رفته است. یکی از جنبههای کمتر پرداخته شده از جنگ ترکیبی اخیر با دشمن صهیونیستی اتفاقاً همین عرصه سایبری است که تاکنون در سینمای ایران مورد توجه نبوده است. فیلم محسن بهاری البته چندان به سراغ جنبههای فنی و فضاهای کامپیوتری مشابه سریال «آقای ربات» نمیرود، بلکه قصه را پیرامون ایده سادهتری بازگو میکند؛ یک مأمور امنیتی به یکی از مدیران بانک مرکزی مشکوک است و قصد دارد از طریق بازجویی و تخلیه اطلاعاتی او در خانه آن مدیر در شب تولدش، از موضوع مطمئن و مانع از هک شدن بقیه بانکهای کشور شود.
فیلم کل استراتژی گسترش پیرنگ خود را بر محور یک بازجویی طولانی و نفسگیر قرار میدهد که از قضا هیچ شباهتی به تصویر ذهنی اولیه از بازجویی و تنش آشکار و بیرونی آن ندارد. از این جهت نحوه پیش رفتن قصه به یک بازی مثل مافیا شباهت دارد و انتخاب نام فیلم نیز اشاره به ماهیت بازیگونه این جنس بازجویی دارد. جایی که بازجو از طریق متدهای مختلف روانشناسی سیاه، با صبوری و از در رفاقت، سعی میکند متوجه تغییر حالات، واکنشها و در نهایت پنهانکاری یا صداقت افرادی بشود که در خانه به بهانه تولد دور هم جمع شدهاند. پیوند زدن حال و هوای تولد و رویکرد نسبتاً شوخ و خونسردانه این فضا به سینمای جاسوسی و مناسبات امنیتی و جنگ سایبری، مهمترین برگ برنده فیلم «قمارباز» است که میتواند یکی از مصادیق ارزشمند آشناییزدایی در وانفسای شعارزدگی و تکرار در سینمای مقاومت تلقی شود.
احاطه فیلم بر کنترل ریتم نیز حائز اهمیت است. به باور من فیلم کمی دیرگویی دارد و نتوانسته تا قبل از آغاز میهمانی به اندازه کافی مخاطب را میخکوب و متوجه حساسیت موقعیت کند. ضمن اینکه اطلاعات محدودی نیز به مخاطب داده و طول میکشد تا حجم اطلاعات کافی را عرضه کند. در دقایقی حتی مخاطب ممکن است باور نکند این حد از خونسردی و شوخی در وضعیتی که تا ضربالاجل هک شدن بقیه بانکها و فلج شدن کشور زمان زیادی نمانده، چگونه جور در میآید. نحوه گرهگشایی و حل شدن معما نیز فاقد پیچیدگی و دشواری لازم در قد و قامت چنین فیلمی با سوژه به این جذابی است و تا حدودی حیف شده است. با این حال کلیت متن را میتوان به عنوان یک فیلمنامه خوب در این جریان سینمایی در نظر گرفت.
محسن بهاری در مقام کارگردان بد عمل نکرده و توانسته نتیجه قابل قبولی از محدودیت تکلوکیشنی فیلم بگیرد. با این حال چنین فیلمی نیاز به استاندارد بالاتری از بازیگری دارد و بهرغم اینکه بازیها بدک نیست، اما آن قدری که فیلمنامه و شخصیتها ظرفیت دارند، سه بازیگر اصلی - کوروش تهامی، آرمین رحیمیان و شبنم قربانی- نتوانستهاند بار کشمکش درونی فیلم را بر دوش بگیرند و ایدهآل باشند. به خصوص درباره شخصیت مأمور امنیتی با بازی آرمین رحیمیان که فیلمنامه از کلیشهها فاصله زیادی گرفته، شاید انتخاب چهره مقتدرتری همچون شهرام حقیقتدوست، یک پرسوناژ کمنظیر خلق میشد که تا مدتها در یاد میماند.