شناسهٔ خبر: 77051622 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

درباره فیلم «پروانه» که در جشنواره فجر حضور دارد؛

دشمن درون!

تهران- ایرنا- «پروانه»، فیلمی با تم سایکودرام محسوب می‌شود که حکایت افراد زیادی در این روزهای پرتنش جامعه است. از این منظر «پروانه»، فیلمی به‌روز به شمار می‌آید که می‌تواند دغدغه خیلی از ما باشد.

صاحب‌خبر -

مردی که درگیر ذهنیات خود است و از شدت شک و خیال‌پردازی به جایی رسیده که مسائل روز را نه با عقل و منطق که با ذهن خود هدایت می‌کند. ذهن او درگیر شک به همه چیز است؛ از همسر و همکار گرفته تا شغل و ... و به معنای واقعی کلمه، ذهن دشمن انسان است. ذهن به جای آنکه بگذارد انسان در «حال» زندگی کند، فرد را با حسرت «گذشته» و دغدغه «آینده» مشغول می‌کند.

ابتدای فیلم تصور می‌کنیم با داستانی جنایی روبرو هستیم و به دنبال حل معما گام برمی‌داریم. مشتاقانه سعی می‌کنیم داستان را دنبال‌کنیم تا ببینیم در نهایت مقصر کیست و معمای قتل‌ها چگونه حل خواهد شد. دنبال علل قتل می‌گردیم ولی چیزی که آخر فیلم نصیب‌مان می‌شود همه داشته‌ها و اطلاعات‌مان را زیر و رو می‌کند.

فیلم پر از کنایه و ایهام است. چه در دیالوگ‌ها و چه در طراحی صحنه و شخصیت اصلی، داستان دائم از یک بهشت موعود حرف می‌زند. این بهشت موعود ظاهراً شهرکی در حال ساخت در شمال است. تیمی چهار نفره سرمایه‌گذار آن هستند ولی بهشتی که انگار با پول‌شویی ساخته می‌شود. صحنه‌های بازجویی پی در پی از بهشت موعودی که بر شالوده‌ای از جرم بنا نهاده شده است، خبر می‌دهد و ارتباطی عجیب میان قتل‌ها و ساخت بهشت موعود شکل می‌گیرد.

در ادامه می‌بینیم این بهشت با بهای آسان و هزینه کم به دست نمی‌آید و سازندگان فیلم نشان می‌دهند که قهرمان فیلم، برای رسیدن به بهشت راه‌های نادرستی را انتخاب کرده و به هرکاری تن داده است. تلاش مذبوحانه برای رسیدن به بهشت و سایه شک و ذهنی که مدام او را در باتلاقی عمیق فرو می‌برد، قهرمان را مستاصل و درمانده می‌کند. او در برخی موارد می‌داند کارهایش اشتباهند ولی چنان هدف برایش مهم است که برای وسیله‌های غلط، توجیه می‌تراشد. تلاش اشتباه، قهرمان را به تباهی می‌کشاند. او که رویای بهشت موعد در سر داشت حالا در یک سلول کثیف انفرادی زندان و فضایی چرک و کثیف روزگار می‌گذراند. هر جایی که در فیلم می‌بینیم ملال‌آور، رقت‌بار، بسته و به شدت خفقان‌آور است. فیلمساز نشان می‌دهد گرچه قهرمان ظاهراً دنبال یک هدف والاست ولی مسیری که می‌رود و چیزی که نصیبش شده، کثافت خالص است. از نظر فرم نیز، فیلمساز چند جا سعی کرده است به ما بفهماند این فضا یک فضای معمولی نیست. حداقل در دو لوکیشن ما شاهد دوربین بی‌قرار هستیم. یک جا که بازجویی به اوج خود می‌رسد و پشت میز بازجویی. در جایی که متهم یک طرف آن است و بازجو در طرف دیگر، دوربین به شدت تاب می‌خورد. هم دور اینها می‌چرخد و هم تاب می‌خورد. اصلاً ما دهان آنها را نمی‌بینیم. در جای دیگر هم که همسر متهم به دیدنش می‌آید، دوربین با سرعت زیادی دورشان می‌چرخد. فیلمساز سعی کرده فضای دراماتیکی خلق کند و این طعنه را می‌زند که قهرمان فیلم دوست دارد همسری داشته باشد که به او اعتماد کرده، با او مهربان باشد و برای نجات او دست به هر کاری بزند. در واقع ما با چرخش دوربین، می‌بینیم حسرت‌های این فرد که عمری، آنها را نداشته حال در این صحنه بروز و ظهور می‌یابد. در اینجا نیز دوربین به شدت دور افراد می‌چرخد و یک فضای دراماتیک خلق می‌کند که باز هم نرمال نیست. در واقع دو جا ما این حرکت غیرمتعادل دوربین را می‌بینیم و شاید دارد به ما این آگاهی را می‌دهد که اینها همه خیال و تصور ذهن پر اعوجاج متهم است.

فیلمساز سعی کرده چند جا به ما کد بدهد که این فضا، فضای عادی نیست. یکی اینکه ما در زندان، زندانی‌های دیگر را نمی‌بینیم و فقط کسانی را می‌بینیم که با متهم ارتباطی دارند. بازجو و شریک قبلی متهم را می‌بینیم و اینکه گاه به گاه همسرش به دیدن او می‌آید و دیگر اینکه فضاها گویی زمان و مکان ندارند اصلاً نمی‌فهمیم این زندان متعلق به چه دوره‌ای است؟ غش‌کردن‌های گاه به گاه و بی‌دلیل متهم هنگام بازجویی و افتادن بر زمین هنگام سوال و جواب‌ها و استفاده از سوال‌های تکراری و تکرار موقعیت‌های یکسان برای چیست؟ به ما فهمانده می‌شود که این فضا، خاص و زاییده مغز یک آدم است. تکرار مکررات و چرخش‌ها، کم‌کم مخاطب را به این مسیر می‌اندازد که از یک داستان جنایی و رسیدگی به یک پرونده اقتصادی به ماجرایی روانی شیفت کند و جابجا شود. شاید در نگاه اول، مخاطب کلافه شود ولی در واقع فیلمساز او را به سوی روح و روان متهم هدایت می‌کند.

به مرور پلان‌ها کند و کشدار شده و صحنه‌ها و دیالوگ‌ها تکراری می‌شود. فیلم از ریتم می‌افتد و این پس‌زدگی هدفمند به مخاطب نشان می‌دهد که فضایی غیرنرمال را تماشا می‌کند. یک فضای عجیب که هیچ اطلاعات جدیدی اضافه نمی‌کند. هیچ گره‌گشایی صورت نمی‌گیرد و اینجاست که دیگر مخاطب باید تعجب کند چرا دست آخر و در دقیقه نود جواب همه سوال‌هایش را می‌گیرد؟ نهایتاَ اگر هدف فیلم، ساختن یک اثر سایکودرام باشد با توجه به تمام این موارد، به هدفش رسیده است. یعنی اگر این فیلم را نخواهیم در دسته فیلم‌های جنایی و معمایی قرار بدهیم و مشخصاً آن را یک فیلم سایکودرام و معناگرا بدانیم، کار اشتباهی نکرده‌ایم.

*منتقد سینما