لیلا پایدار- سعید آجورلو، فعال سیاسی اصولگرا در گفتوگو با اعتمادآنلاین و در تشریح ارزیابی خود از تحولات اخیر بهویژه مسئله ترویج خشونت در جامعه اظهار کرد: به باور من، اتفاقات رخداده در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه صرفاً اعتراضات پراکنده نبود بلکه در چارچوب یک سناریوی طراحیشده قابل تحلیل است؛ سناریویی که هدف آن شکلدهی به نوعی جنگ داخلی در فاصله میان دو جنگ خارجی بود. پیش از این تحولات، کشور تجربه «جنگ ۱۲ روزه» را پشت سر گذاشت و پس از آن نیز تلاش شد از طریق ابزارهایی مانند اسنپبک، فشار اقتصادی تشدید شود. در ادامه این روند، پروژهای برای ایجاد تنش داخلی و سپس زمینهسازی برای یک درگیری خارجی دیگر طراحی شده بود؛ پروژهای که احتمال وقوع آن همچنان منتفی نشده است.
وی افزود: هدف اصلی این سناریو قرار دادن جامعه در برابر جامعه و تعمیق شکاف میان مردم و حاکمیت بود. هدف ایجاد نوعی خندق اجتماعی که در نهایت همان اهداف محققنشده جنگ ۱۲ روزه را از مسیر آشوبهای داخلی دنبال کند، بود. در این چارچوب، تلاش شد مردم به خیابانها کشانده شوند و این اعتراضات در نهایت بهانهای برای حمله نظامی خارجی فراهم کند. به همین دلیل است که من وقایع ۱۸ و ۱۹ دی را در قالب یک «فتنه» تحلیل میکنم.
آجورلو با اشاره به ماهیت اعتراضات تصریح کرد: بخشی از افرادی که به خیابان آمدند، الزاماً به دنبال رفتارهای خشونتآمیز نبودند، اما گروههای آشوبگر سازمانیافته که بعضاً مجهز به سلاح گرم و سرد بودند بهطور هدفمند فضا را به سمت خشونت سوق دادند. این گروهها، اعتراضات را به جنگ شهری و حتی اقدامات تروریستی تبدیل کردند؛ اقداماتی که با هدف تصرف شهر، حمله به مراکز دولتی، آتشزدن اماکن عمومی و در نهایت پیشبرد پروژه براندازی انجام شد.
این فعال سیاسی ادامه داد: نکته قابل تأمل آن است که این نوع خشونت، بهصورت آشکار از سوی اسرائیل و دونالد ترامپ بهعنوان «خشونت مشروع» تبلیغ و حمایت شد. در همین راستا، جریان سلطنتطلب نیز بهنظر من دقیقاً در همین مسیر حرکت کرد و با تبلیغ جنگ شهری و دامنزدن به ایده جنگ داخلی، تلاش داشت این سناریو را میان دو جنگ خارجی پیش ببرد. وی با اشاره به پیامدهای انسانی این حوادث گفت: در جریان این اتفاقات و فتنه، نیروهای امنیتی و بسیج به شهادت رسیدند، بخشی از مردم بیگناه جان خود را از دست دادند یا مجروح شدند و در کنار آن، گروهی نیز بهعنوان آشوبگران حرفهای تلاش کردند تصویر یک براندازی قریبالوقوع را القا و زمینه حمله خارجی را فراهم کنند.
آجرلو با تأکید بر ماهیت جریانهای خشونتطلب تصریح کرد: واقعیت این است که ما با یک حرکت فاشیستی از سوی گروههای آشوبطلب مواجه هستیم؛ جریانی که نمیتوان آن را نادیده گرفت. سلطنتطلبی در شکل جدید خود، که از اواسط دهه ۹۰ شکل گرفت و در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ تقویت شد، بهوضوح دارای گرایشهای راست افراطی جهانی است. این جریان نگاه پوپولیستی دارد و راهحلهای سادهانگارانه ارائه میکند؛ بهگونهای که وعده میدهد با بازگشت پهلوی، همه مشکلات کشور یکشبه حل خواهد شد. این رویکرد را میتوان در تصاویر، روایتها و حتی تولیدات مبتنی بر هوش مصنوعی آنها بهوضوح مشاهده کرد.
وی افزود: نکته دوم، حمایت آشکار این جریان از حمله خارجی است. در جریان جنگ ۱۲ روزه، شاهد بودیم که پهلوی صراحتاً از حمله اسرائیل حمایت کرد؛ رویکردی که کاملاً ضدملی و بیوطنانه است. در تحولات اخیر نیز این جریان بهدنبال آغاز جنگ بود و بهطور علنی مردم را به استقبال از حمله خارجی دعوت میکرد. آجورلو سومین ویژگی این جریان را «خشونتطلبی افراطی» دانست و گفت: شدت خشونت در این جریان بهحدی است که میتوان آن را با گروههایی مانند داعش مقایسه کرد. آنها اساساً به خشونت بهعنوان ابزار اصلی رسیدن به هدف باور دارند و حتی افزایش آمار کشتهها و مجروحان را بخشی از مسیر تحقق اهداف خود میدانند؛ موضوعی که در وقایع ۱۸ و ۱۹ دی نیز مصداق عینی داشت.
این فعال سیاسی ادامه داد: مجموعهای از اقدامات آمریکا، رژیم صهیونیستی و جریان سلطنتطلب بر این تصور سادهانگارانه استوار بود که با کشاندن مردم به خیابان و عدم برخورد قاطع حکومت، زمینه برای مداخله خارجی فراهم میشود. این سادهانگاری، یکی از ویژگیهای بارز فاشیسم است. علاوه بر این، حمایت از حمله خارجی، خشونت افسارگسیخته و ضدیت آشکار با دین و مذهب از دیگر مؤلفههای فکری این جریان است.
وی تأکید کرد: سلطنتطلبی در شکل فعلی خود جریانی کاملاً فاشیستی، خشونتطلب و مروج خشونت است که تلاش میکند از نارضایتیهای اقتصادی و فشارهای معیشتی، بهویژه در میان طبقات پایین و حاشیهنشین، خشونتی سازمانیافته بسازد و کشور را به سمت بیثباتی و حتی حمله خارجی سوق دهد. این پدیده جدید، نیازمند مطالعهای جدی و دقیق است و نمیتوان آن را از دستور کار پژوهشهای سیاسی و اجتماعی خارج کرد؛ چراکه با جریانی مواجه هستیم که در پی بازگشت به گذشته، تئوریزهکردن سلطنتطلبی و احیای الگوهای فاشیستی با ویژگیهایی است که به آنها اشاره شد.
وی در ادامه با اشاره به واقعیتهای اجتماعی کشور گفت: شواهد موجود نشان میدهد که جامعه ایران دارای یک «اکثریت میانهرو» است. اکثریتی که خشونتپرهیز است، تمایلی به قطبیسازی ندارد و نه موافق براندازی است و نه دنبال تنش و ناامنی. این بخش گسترده از جامعه، طرفدار زندگی معمولی، امنیت و ثبات است و میتوان آن را بدنه اصلی جامعه ایران دانست.
آجرلو تأکید کرد: به اعتقاد من، همین اکثریت میانهرو نقش مهمی در متوقف شدن امتداد حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ایفا کرد. در تحلیل این تحولات باید روز ۲۲ دی را نیز بهعنوان یک مؤلفه مهم در نظر گرفت. آن روز شاهد یک حرکت اجتماعی گسترده بودیم که نشان داد تصویری که برخی جریانها از جمهوری اسلامی و جامعه ایران ارائه میکنند تصویری مبتنی بر فروپاشی و براندازی آسان تصویری نادرست و غیرواقعی است. وی افزود: تصویری که جریان سلطنتطلب و بهویژه پهلوی تلاش میکند القا کند این است که براندازی امری ساده و در دسترس است. تصوری که با ارجاع به نمونههایی مانند سوریه یا ونزوئلا تبلیغ میشود، اما بهنظر من این مقایسهها با واقعیت جامعه ایران همخوانی ندارد. یکی از مهمترین مزیتهای ایران، همین اکثریت میانهرو است که عمدتاً در طبقه متوسط قرار دارند و باید از آن بهعنوان یک سرمایه اجتماعی محافظت شود.
این فعال سیاسی با تأکید بر ضرورت صیانت از این سرمایه اجتماعی تصریح کرد: این سرمایه نیازمند حفاظت و تقویت است و یکی از مهمترین ابزارهای آن، صدا و سیماست. رسانه ملی باید بازتابدهنده مطالبات، دغدغهها و خواستههای این اکثریت بزرگ باشد؛ بهگونهای که این گروه احساس کند در صدا و سیما، در دولت و در سایر بخشهای حاکمیت دارای صدا و جایگاه است. وی ادامه داد: خواستهها و منافع این اکثریت میانهرو باید در حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دیده و شنیده شود. از این منظر، نقش صدا و سیما بسیار تعیینکننده است؛ چراکه میتواند به حفظ این اکثریت و تداوم رویکرد میانهروی کمک کند و در برابر ایدهها و جریانهای خشونتطلب، چه در داخل و چه از سوی بازیگرانی مانند پهلوی، اسرائیل و ترامپ، نقش بازدارنده ایفا کند.
آجرلو در پایان خاطرنشان کرد: در کنار قدرت دفاعی ایران که تا امروز مانع از وقوع حمله نظامی جدید شده، وجود همین اکثریت میانهرو نیز عامل مهمی در جلوگیری از شکلگیری یک جنگ داخلی گسترده بوده است؛ همان سناریویی که تلاش داشت جنگ داخلی را در فاصله میان دو جنگ خارجی رقم بزند. بخشی از این واقعیت را میتوان در رخدادهای ۲۲ دی مشاهده کرد. بهنظر من، قدرت دفاعی کشور و این سرمایه اجتماعی دو سرمایه اصلی ایران هستند و رسانه ملی باید در برابر قطبیسازیها، بازتابدهنده صدای این جامعه باشد؛ امری که مستلزم رویکردی مبتنی بر مدارا و رواداری بیشتر است.