شناسهٔ خبر: 77043665 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه فرهیختگان | لینک خبر

اثری فراسینمایی مثل «نیمه شب»

عبور از دوگانۀ امنیت - انسانیت

فیلم «نیم‌شب»، با گذر از بازنمایی صرف جنگ ۱۲روزه، بحران مهاجران افغانستانی فاقد هویت رسمی را نه به عنوان یک تهدید یا کلیشه احساسی، بلکه به مثابه یک مسئله ساختاری امنیتی و اخلاقی طرح می‌کند. «نیم‌شب» با اجتناب از تقلیل‌گرایی، هم‌زمان بر اهمیت رنج انسانی و الزامات امنیتی تأکید می‌ورزد و از تقابل کاذب میان این دو عبور می‌کند.

صاحب‌خبر -
زهرا شمیرانیزهرا شمیرانیعضو شورای سردبیری

«نیم‌شب» محمدحسین مهدویان، در دل روایت جنگ 12 ‌روزه، از بازنمایی صرفِ بحران فراتر می‌رود و به قلمرویی قدم می‌گذارد که در آن، امنیت، اخلاق و امر انسانی نه در تقابل که در هم‌نشینی و تنشِ خلاق معنا می‌یابند. فیلم، مسئله مهاجران افغانستانیِ بی‌هویت را از حاشیه احساسات یا کلیشه‌های تهدیدمحور بیرون می‌کشد و آن را به‌مثابه یک پرسش ساختاری و بنیادینِ امنیتی صورت‌بندی می‌کند. «نیم‌شب» را اگر صرفاً فیلمی درباره جنگ 12‌روزه بدانیم، به خطا رفته‌ایم. جنگ در این فیلم نه غایت روایت که موقعیتِ مکاشفه است؛ وضعیتی حدّی که در آن آنچه سال‌ها در سایه مانده ناگهان به سطح می‌آید. یکی از این امورِ مغفول حضور گسترده افغانستانی‌های بدون هویت است؛ جمعیتی معلق، نه کاملاً درون نظم رسمی و نه بیرون از آن که در شرایط عادی نادیده گرفته می‌شود و در لحظه بحران، بدل به مسئله می‌گردد. دستاورد مهم فیلم در اینجاست که مسئله را از دوگانه‌های ساده‌انگارانه می‌رهاند. «نیم‌شب» نه مهاجر افغانستانی را تهدید ذاتی تصویر می‌کند و نه او را صرفاً در مقام قربانی می‌نشاند. مسئله به‌دقت به‌جای «هویت قومی» بر «بی‌هویتی نهادی» متمرکز می‌شود؛ بر خلئی که حاصل فقدان ثبت، شناسایی و ادغام اجتماعی است. 
فیلم نشان می‌دهد آنچه در زمان صلح به‌صورت تعلیق زیست می‌شود در وضعیت جنگی به متغیری فعال در معادله امنیت بدل می‌گردد. امنیت در این روایت نه امری انتزاعی که برساخته‌ای است متکی بر دیدن یا ندیدن. بااین‌همه «نیم‌شب» عامدانه از تقلیل روایت به منطق سرد امنیتی پرهیز می‌کند. سکانس دختربچه افغانستانی در بیمارستان که برای عمل تیروئید بستری شده یکی از نقاط کانونی فیلم است؛ جایی که روایت از سطح پرونده و مظنون به سطح بدن و رنج فرود می‌آید.

در بحرانی‌ترین لحظات کادر درمان نه‌فقط پاسدار سلامت جسمی کودک هستند، بلکه به امنیت روانی او نیز التفات دارند؛ به ترس، بی‌پناهی و موقعیت تعلیقی که هیچ نسبتی با انتخاب آگاهانه ندارد. این سکانس وزنه اخلاقی فیلم را سنگین می‌کند و یادآور می‌شود که حذف امر انسانی خود مقدمه فروپاشی منطق امنیت است. در اینجا فیلم به‌وضوح از دوگانه کاذب «یا امنیت یا انسانیت» عبور می‌کند. آنچه در «نیم‌شب» صورت می‌بندد نوعی هم‌نهادگی است؛ امنیت، آنگاه معنادار می‌شود که اخلاق را به‌مثابه شرط امکان خود به رسمیت بشناسد. کادر درمان نماینده همان وجدان نهادی است که حتی در وضعیت اضطرار از اصول حرفه‌ای و انسانی عدول نمی‌کند. پایان‌بندی فیلم نیز در امتداد همین منطق قابل خوانش است. سکانس اهدای کتاب همسر یزدانی‌خرم به بیماران سرطانی از دست مأمور امنیتی در نگاه نخست می‌تواند به‌مثابه امضای نویسنده تلقی شود؛ تأکیدی بر ادبیات، روایت و رنجِ بدن‌های فرسوده؛ اما در کلیت اثر، این لحظه بیش از آنکه صرفاً حامل جهان نویسنده باشد، نشانه پیوند و هم‌نشینی دو افق است: افق ادبی - انسان‌گرای نویسنده و افق مسئله‌مند و امنیتی فیلم‌ساز. کتاب، در اینجا نه در برابر امنیت که در گفت‌وگو با آن قرار می‌گیرد. «نیم‌شب» ازاین‌حیث فیلمی است درباره پیش‌لرزه‌های بحران؛ درباره آنچه به‌خطا حاشیه اجتماعی نامیده می‌شود؛ اما در لحظه اضطرار، به متن سیاست و امنیت راه می‌یابد. فیلم هشدار می‌دهد که امنیت، بدون رؤیت نامرئی‌ها بدل به توهم می‌شود و انسانیت، اگر از ساختار و مسئولیت تهی گردد به احساس‌گرایی بی‌اثر فروکاسته خواهد شد. ارزش «نیم‌شب» دقیقاً در ایستادن بر این مرز است؛ جایی که روایت، هم مسئله را می‌بیند و هم انسان را.