شناسهٔ خبر: 77042342 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

«مردم سالاری» عمق حوادث اخیر را بررسی می‌کند

قهر طبقه متوسط با نخبگان سیاسی - مردم سالاری آنلاين

طبقه متوسط در ایران نه تنها یک طبقه اقتصادی، بلکه موتور محرک تحولات سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رفت. دانشگاه‌ها، انجمن‌های صنفی، رسانه‌ها و محافل فکری محل تلاقی نخبگانی بود که در بزنگاه‌های مهم، نقش تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به افکار عمومی ایفا می‌کردند.

صاحب‌خبر - گروه سیاسی- مانیا شوبیری: طبقه متوسط در ایران نه تنها یک طبقه اقتصادی، بلکه موتور محرک تحولات سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رفت. دانشگاه‌ها، انجمن‌های صنفی، رسانه‌ها و محافل فکری محل تلاقی نخبگانی بود که در بزنگاه‌های مهم، نقش تعیین‌کننده‌ای در جهت‌دهی به افکار عمومی ایفا می‌کردند.
به گزارش مردم سالاری آنلاین ،از انتخابات گرفته تا جنبش‌های مطالبه‌محور، صدای این طبقه شنیده می‌شد و تحلیل‌های این طبقه مهم همواره در فضای سیاسی کشور اثر گذار بود. اما امروز نشانه‌ها حکایت از نوعی سیاست‌گریزی در میان این طبقه پویا دارد؛ پدیده‌ای که هم‌زمان با کمرنگ شدن حضور جامعه نخبگانی، پرسش‌های جدی درباره آینده سیاست‌ورزی در ایران به میان می‌آورد.
 عقب‌نشینی آرام، اما معنادار
سیاست‌گریزی معمولاً یک تصمیم ناگهانی نیست؛ بیشتر به یک روند تدریجی شباهت دارد. طبقه متوسط که زمانی سیاست را ابزاری برای بهبود کیفیت زندگی و گسترش حقوق شهروندی می‌دانست، اکنون با نوعی خستگی سیاسی و یا حتی نا امیدی سیاسی مواجه شده است. تکرار بحران‌های اقتصادی، نااطمینانی نسبت به آینده، و کاهش احساس اثرگذاری فردی در فرآیندهای کلان، به مرور انگیزه مشارکت را به پایین ترین سطح خود رساند است.
در چنین موقعیتی بسیاری ترجیح می‌دهند انرژی خود را صرف بقا و ثبات شخصی کنند تا کنشگری جمعی. این تغییر اولویت، به‌ویژه در میان اقشار تحصیل‌کرده و حرفه‌ای، نشانه‌ای مهم از دگرگونی رابطه جامعه با سیاست است: سیاست از دید این قشر اثر گذار دیگر الزاماً «مسیر تغییر» تلقی نمی‌شود، بلکه گاه حوزه‌ای پرهزینه و کم‌ثمر به تلقی می‌گردد.
 نخبگانی که کمتر دیده می‌شوند
هم‌زمان با عقب‌نشینی و سیاست گریز شدن طبقه متوسط، جایگاه نخبگان نیز دستخوش تغییر شده است. اگر در گذشته استادان دانشگاه، کارشناسان حوزه‌های تخصصی و روشنفکران در شکل‌دهی به گفت‌وگوهای عمومی نقش پررنگی داشتند، امروز حضور آنان کمتر در مرکز توجه قرار می‌گیرد. این به معنای ناپدید شدن نخبگان نیست، بلکه بیشتر به حاشیه رفتن آنان در میدان اثرگذاری است.
گرچه یکی از دلایل این وضعیت تغییر الگوی تولید اطلاعات است، فضای رسانه‌ای جدید، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، سرعت را جایگزین مطالب عمیق و تحلیلی کرده است. در چنین محیطی، تحلیل‌ها کمتر مجال دیده شدن پیدا می‌کنند و در مقابل، روایت‌های ساده، هیجانی سریع‌تر دست‌به‌دست می‌شوند. نتیجه آن است که مرجعیت تخصصی، که زمانی بر پایه دانش و تجربه شکل می‌گرفت، با نوعی رقابت نابرابر مواجه شده است.
 پیامدهای خلا نخبگان
کمرنگ شدن صدای کارشناسان و نخبگان، ناخواسته میدان را برای چهره‌هایی باز می‌کند که الزاماً از پشتوانه علمی یا تجربه اجرایی برخوردار نیستند، اما در مقابل توانایی بیشتری در جلب توجه دارند. این پدیده محدود به یک کشور یا یک نظام رسانه‌ای نیست؛ بسیاری از جوامع با چالش «پوپولیسم دانشی» روبه‌رو شده‌اند- وضعیتی که در آن، جذابیت پیام گاه بر اعتبار آن غلبه می‌کند.
در چنین شرایطی، افکار عمومی ممکن است بیشتر تحت تأثیر روایت‌هایی قرار گیرد که ساده‌تر، قاطع‌تر و گاه احساسی‌تر هستند، حتی اگر راه‌حل‌های ارائه‌شده واقع‌بینانه نباشند. این جابه‌جایی آرام اما مهم، کیفیت گفت‌وگوی عمومی را تغییر می‌دهد و تصمیم‌سازی را با خطر سطحی شدن مواجه می‌کند.
برای فهم این دگرگونی باید مجموعه‌ای از عوامل را کنار هم دید، نه یک علت واحد را:
دلیل نخست، فرسایش سرمایه اجتماعی: سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد، امید به همکاری جمعی و باور به امکان اصلاح. زمانی که این سرمایه در یک کشور تضعیف شود، گروه‌های مرجع نیز بخشی از نفوذ خود را در میان افکار عمومی از دست می‌دهند. نخبگان زمانی اثرگذارند هستند که میان آنان و جامعه نوعی رابطه اعتماد برقرار باشد.
دلیل دوم، فشارهای معیشتی: وقتی دغدغه‌های اقتصادی پررنگ‌تر می‌شود، حتی گروه‌های تحصیل‌کرده نیز ناچارند تمرکز خود را از مشارکت عمومی به مدیریت زندگی روزمره منتقل کنند. و نتیجه آن کاهش حضور در عرصه‌هایی است که نیازمند زمان، انرژی و ریسک‌پذیری خواهد بود.
دلیل سوم، تغییرات فرهنگی و نسلی: نسل‌های ضد رابطه مشابهی با نسل‌های گذشته با سیاست ندارند. برای بخشی از آنان، کنشگری ممکن است در قالب‌های متفاوتی از جمله فعالیت‌های اجتماعی تا کارآفرینی تعریف شود، نه لزوماً مشارکت در چارچوب‌های کلاسیک سیاسی. این تغییر، اگرچه به معنای بی‌تفاوتی کامل نیست، اما شکل حضور در عرصه عمومی را دگرگون کرده است.
دلیل چهارم، تحولات رسانه‌ای: الگوریتم‌های که این روزها برای رسانه‌ها از اهمیت بالایی برخوردار هستند و در صدر قرار گرفتن و دیده شدن رسانه‌ها وابسته به همین الگوریتم‌هاست، معمولاً محتوای پرمخاطب‌تر را برجسته می‌کنند، و بر دقت و تحلیلی بودن یک محتوا تمرکز ندارند. به همی دلیل مرجعیت یک رسانه از دانش به سمت دیده‌شدن حرکت می‌کند؛ تغییری که برای جامعه نخبگانی چالش‌برانگیز شده است. و ادامه این روند می‌تواند پیامدهایی فراتر از کاهش مشارکت سیاسی داشته باشد.
تبعات این شکاف در حال گسترش
نخستین پیامد خلا حضور نخبگان تضعیف گفت‌وگوی عقلانی است. سیاست بدون حضور فعال کارشناسان، نخبگان و گروه‌های مرجع، بیشتر در معرض دوگانه‌های تند و تصمیم‌های کوتاه‌مدت قرار می‌گیرد. پیامد دوم، افزایش فاصله میان جامعه و ساختار تصمیم‌گیری خواهد بود. طبقه متوسط معمولاً نقش «میانجی» را ایفا می‌کند- مطالبات را صورت‌بندی و به زبان سیاست ترجمه می‌کند. عقب‌نشینی این طبقه، این پل ارتباطی را سست و تضعیف می‌کند.
و اما سومین پیامد را می‌توان کاهش کیفیت سیاست‌گذاری دانست. هرچه در فرآیند تصمیم‌سازی کمتر از دانش تخصصی استفاده شود، احتمال خطا افزایش می‌یابد و هزینه‌های اصلاح تصمیم‌ها بیشتر می‌شود.
در این میان شاید مهم‌تر اتفاق گسترش حس بی‌تأثیری جمعی در جامعه باشد. جامعه‌ای که گروه‌های مرجع خود را کم‌اثر ببیند، ممکن است بیش از پیش به این نتیجه برسد که کنشگری ثمری نخواهد داشت، برداشتی که می‌تواند بر ایجاد چرخه‌ انفعال دامن زند.
 راه چاره چیست؟
تاریخ اجتماعی نشان دهنده این موضوع است که رابطه جامعه و سیاست همواره در حال نوسان بوده و هست. دوره‌هایی مشارکت پررنگ بوده و دوره‌هایی با فاصله گرفتن همراه شده است. بنابراین، سیاست‌گریزی را نباید الزاماً یک وضعیت دائمی تلقی کرد، بلکه می‌توان آن را نشانه‌ای از نیاز به بازتعریف دانست.
بازگشت نخبگان به مرکز اثرگذاری، بیش از هر چیز به احیای اعتماد عمومی وابسته است، اعتمادی که از مسیر شفافیت، گفت‌وگوی واقعی و احساس شنیده شدن شکل خواهد گرفت.
از سوی دیگر، خود جامعه نخبگانی نیز ناگزیر است زبان و شیوه ارتباطی خود را با تحولات جدید هماهنگ کند؛ تخصص زمانی اثرگذار است که بتواند با افکار عمومی ارتباط برقرار کند.
از سوی دیگر ایجاد فضاهایی برای مشارکت حرفه‌ای از اتاق‌های فکر مستقل تا نهادهای مشورتی می‌توانند به پیوند دوباره دانش و سیاست کمک کند. تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که حتی در دوره‌های بی‌اعتمادی، اگر مسیرهای اثرگذاری روشن باشد، گروه‌های مرجع دوباره به میدان خواهند آمد.
 آینده‌ای هنوز نیامده است
سیاست‌گریزی طبقه متوسط و کم‌رنگ شدن نقش نخبگان را باید زنگ هشداری برای حیات گفت‌وگوی افکار عمومی دانست. جامعه‌ای که در آن صداهای متخصص کمتر شنیده شود، در معرض تصمیم‌هایی قرار می‌گیرد که ممکن است از پشتوانه تحلیلی کافی برخوردار نباشند. در مقابل، تقویت مرجعیت دانشی و بازسازی سرمایه اجتماعی می‌تواند به تعادل دوباره میدان سیاست کمک کند.
این که سیاست چگونه می‌تواند دوباره برای طبقه متوسط و جامعه نخبگان معنادار شود و بار دیگر آنان را به عرصه اجتماع باز گرداند پرسش مهمی است که پاسخ به آن نه فقط برای یک جریان سیاسی، بلکه برای کیفیت حکمرانی و آینده توسعه کشور اهمیت خواهد داشت.
سیاست زمانی زنده می‌ماند که میان دانش، جامعه و قدرت نوعی گفت‌وگوی مداوم برقرار باشد.
هرگاه یکی از این اضلاع کمرنگ شود، تعادل بر هم می‌خورد. نشانه‌های امروز، بیش از آنکه حکایت از پایان نقش نخبگان داشته باشد، یادآور ضرورتی است برای بازاندیشی در شیوه‌های حضور، اثرگذاری و شنیده شدن صدای طبقه متوسط. این بازاندیشی، اگر به‌موقع صورت گیرد، می‌تواند سیاست را بار دیگر به عرصه‌ای تبدیل کند که نه فقط برای نخبگان، بلکه برای طبقه متوسط نیز واجد معنا و امید باشد. هشداری که برای شنیدن آن نباید تعلل کرد.