شناسهٔ خبر: 77041134 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

امید انقلاب اسلامی/ ۷

مصطفی امید آینده اسلام بود

امام خمینی (ره) وقتی خبر شهادت سید مصطفی خمینی را شنید سه بار گفتند «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْه راجِعُون». این تنها واکنش امام پس از شنیدن خبر شهادت فرزندشان بود؛ و در پاسخ به به تسلیت دهندگان فرمود: «مصطفی امید آینده اسلام بود.»

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس؛ شهید آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی از شخصیت‎های برجسته و کم‌نظیر جهان اسلام بود که در عرصه علم و عمل و جهاد و اجتهاد به قله‌های بلند کمال دست یافت. وی در فقه، اصول، تفسیر، رجال، فلسفه، عرفان و... از جامعیت ویژه‌ای برخوردار بود. افزون بر جامعیت در دانش، از لحاظ اجتماعی و سیاسی فردی ممتاز بود. او عالمی سیاست مدار، دیده‌بانی تیزنگر و دشمن شناسی چیره‌دست بود.رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهید مصطفی خمینی می‌فرمایند: «صبر و بردباری حضرت امام خمینی (ره) در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید فروزان کرد. بنابراین، تجلیل از مقام و منزلت حاج آقا مصطفی خمینی، در واقع، احترام به امام راحل و تجلیل از ارزش‌های اسلامی و انقلابی محسوب می‌شود. نوشتار حاضر که قسمت هفتم آن را در ادامه می‌خوانید تلاشی است برای آشنایی با از زندگی این عالم شهید. 


موضع گیری سیاسی

حاج آقا سید مصطفی خمینی در دوران مبارزات سیاسی خود چه در ایران، چه در تبعیدگاه ترکیه و چه در تبعیدگاه عراق، در موضع سیاسی خود، مسیر درستی را برمی‌گزید و اجرا می‌کرد. او از پدر بزرگوارش آموخته بود که با منحرفان، فرصت‌طلبان، بی‌دینان و چپ‌نما‌ها نباید هم‌سو و هم‌جهت شد؛ همه این گروه‌ها در حذف شاه همفکر و هم‌عقیده بودند، ولی در انگیزه‌های اصولی حرکت، هدف‌ها و مسیرها، تفاوت اصولی داشتند. او در موضع اصولی خود از جاذبه و دافعه‌ای با معیار‌های اسلامی بهره‌مند بود و می‌کوشید با گروه‌هایی که هدفی دیگر را دنبال می‌کنند، سازش و همراهی نکند. در راستای همین سیاست بود که وی با رژیم بعثی عراق همکاری نمی‌کرد، اگرچه در حذف شاه هم‌عقیده بودند. او هم چنین با لیبرال‌ها، چپ‌ها و چپ‌نما‌ها و فرصت‌طلبانی همچون تیمور بختیار همکاری نمی‌کرد، هرچند همه این افراد، مورد غضب شاه و در هدف «مبارزه با شاه» همفکر بودند.

آقا مصطفی در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه لوموند، در نجف در پاسخ به این پرسش خبرنگار که آیا حاضرید با کمونیست‌ها برای براندازی رژیم شاه متحد شوید، گفته بود: «ما احتیاج به هیچ یک از عناصر غیر مسلمان نداریم؛ ما با اتکا به خدا و یاری مردم مسلمان ایران بر رژیم شاه پیروز خواهیم شد.» 

از آنجا که او مبارزی هدف‌دار بود و مبارزه را برای پیروزی اسلام می‌خواست، اگر احساس می‌کرد کسی از حوزه دین خارج شده یا نسبت به شریعت بی‌تفاوت شده است، رابطه‌اش را با او قطع می‌کرد. 

ارتباط با خواص و پیوند با نیرو‌های مبارز ایران، عراق ودیگر کشور‌ها

از آنجا که آقا مصطفی، شخصیتی سیاسی، اندیشمند و با تفکر، روش و منش ویژه در زمینه مسائل سیاسی و مبارزاتی بود، وقتی شخصیت‎هایی مانند حجج اسلام بهشتی، مطهری، هاشمی رفسنجانی، جنتی، موسوی اردبیلی و دیگران از ایران به نجف می‌رفتند، افزون بر ملاقات و مذاکره با امام خمینی (ره)، جلسه‌هایی نیز با آقا مصطفی داشتند و نظر‌های او را دریافت و منتقل می‌کردند؛ چرا که نیرو‌های داخل، دیدگاه‌های وی را هم با اهمیت می‌دانستند. همین‌طور کسانی که از اروپا و امریکا می‌آمدند، نظیر بنی‌صدر، قطب‌زاده، صادق طباطبایی، یزدی و دیگران پس از ملاقات با امام (ره)، در زمینه مسائل سیاسی و مبارزاتی با آقا مصطفی دیدار می‌کردند؛ ازاین‌رو، وقتی این ایشان به دلایلی مانند انحراف فکری این گروه از همنشینی و گفت‌و‌گو با آنان خودداری کرد، آنها احساس کمبود کردند و ناراحت شدند. 

به هر حال آقا مصطفی محور مبارزات بود؛ از خارج عراق، از لندن، پاریس یا جا‌های دیگر هم که مخالفان یا موافقان برای دیدار و صحبت با امام خمینی (ره) می‌آمدند، با آقا مصطفی نیز دیدار می‌کردند و او برای هماهنگی بین مبارزان خارج از ایران بسیار می‌کوشید. 

آقا مصطفی، در پیوند مبارزه و نهضت اسلامی ایران با نیرو‌های فراسوی ایران و عراق از جمله اروپا و امریکا و نیز فلسطین و لبنان به ویژه امام موسی صدر، نقش بسیار مؤثری داشت.  وی با نهضت‌های آزادی‌بخش جهان تماس می‌گرفت و با شخصیت‎های ارزنده اسلامی در سطح جهان پیوند برقرار می‌کرد و پیام امام (ره) را به ایران و دیگر کشور‌ها می‌رساند؛ و برای آگاه کردن مردم مسلمان دیگر کشور‌ها و برقراری پیوند با مبارزان و نهضت‌های آزادی بخش، بار‌ها به سوریه و لبنان سفر کرده بود. 

شهادت

فرا رسیدن پاییز سال ۱۳۵۶، حکایت از خزان زندگی ستاره‌ای درخشان داشت؛ ستاره‌ای که در شب اول آبان آن سال، هدف توطئه ستمکاران تاریخ قرار گرفت و در حالی که ۴۷ بهار بیش‌تر از عمرش نمی‌گذشت، مظلومانه خاموش شد. بدنش نیز همانند برگ پاییزی بر روی سجاده و کتاب دعا افتاد و روح والایش عاشقانه به دیدار یار شتافت. آقا مصطفی در راهی شهید شد که از آینده‌اش خبر داشت؛ راهی که در این دنیا جز با پیروزی یا شهادت پایان نمی‌یافت. او بار‌ها سرانجام راه را به دوستان گوشزد می‌کرد: «در راه آزادی کشته‌ها خواهیم داد و بالاخره پیروزی ثمره پایداری است.» 

دشمنان آقا مصطفی به خوبی دریافته بودند که وی مانند کوهی استوار در برابرشان ایستاده است و از تهدید‌ها و تبعید‌ها خم به ابرو نمی‌آورد، بلکه پیوسته پنجه در پنجه آنان افکنده و برای شکستشان کمر همت بسته است. آنان برای پیش‌گیری از شکست و حفظ مقام و موقعیت خود، درصدد ترور آن عالم بزرگ برآمدند و برای اجرای این توطئه شوم، مناسب‌ترین راه را در سوءاستفاده از صفا و صمیمیت و مردانگی آقا مصطفی یافتند؛ ازاین رو در حوزه روابط اجتماعی او نفوذ کردند و در لباس دوستی و همراهی، خائنانه و مخفیانه، نقشه پلید خویش را به اجرا گذاشتند، البته آنان می‌پنداشتند که کسی متوجه جنایتشان نمی‌شود، ولی دوستان، آشنایان، مبارزان و پزشکان به مسمومیت و شهادت آقا مصطفی پی بردند و دستان آلوده دشمنان نهضت را شناختند.

خواب شگفت انگیز

آقا مصطفی چند ماه پیش از شهادتش، یک بار خوابی دید به این مضمون که شتری آمد و در خانه امام خمینی (ره) روی زمین نشست و پس از مدت کوتاهی برخاست و به سوی خانه ایشان رفت. با توجه به این که به وی خبر رسیده بود افرادی از طرف ساواک برای ترور امام (ره) و آقا مصطفی، از ایران به عراق آمده‌اند، او خوابش را چنین تعبیر کرد که این شتر علامت مرگ بوده و به خواست خدا از خانه امام (ره) دور شده است. 

پرواز به سرای جاودان

در امتداد خط سرخ شهادت، شهادت حاج آقا مصطفی خمینی در دفتر تاریخ، در روز یک شنبه نهم ذی قعده ۱۳۹۷ ه ق، برابر با اول آبان ۱۳۵۶ ه. ش، نقش بسته و ماندگار شده است. مدت کوتاهی پیش از شهادت او، دو فرد ایرانی شبی به دیدار او در نجف رفته بودند و یکی از آن دو در گفت‌وگویی آهسته به وی هشدار داده بود که رژیم شاه برای پیش‌گیری از سقوط خود، درصدد است چند نفر را از میان بردارد که یکی از آنها شما هستید؛ پس مواظب خودتان باشید! آقا مصطفی جریان این دیدار و خبر را فردای آن شب برای برخی از دوستانش بازگو کرده بود.روز پیش از شهادت، آقا مصطفی مانند همیشه در جلسه درس امام (ره) شرکت کرد و در نماز جماعت ظهر و عصر مسجد شیخ انصاری حضور یافت. بعد از ظهر نیز در سلامتی کامل به تدریس درس اصول پرداخت و شب هم برای ادای نماز به مدرسه آیت‌الله بروجردی رفت و پس از ادای نماز جماعت و دیدار با امام (ره)، در مجلس سوگواری و ختمی حاضر شد و سپس به خانه بازگشت. 

آقا مصطفی شب‌ها تا طلوع فجر به مطالعه، عبادت، شب‌زنده‌داری و نماز شب می‌پرداخت. صبحگاهان نیز نماز صبح می‌خواند و پس از آن، مقداری استراحت می‌کرد و چند ساعتی می‌خوابید. آن شب، آقا مصطفی زودتر به خانه رفت؛ زیرا قرار بود که ساعت ۱۲ مهمان برایش بیاید. البته پیش از مهمانی، حجت‌الاسلام سید محمود دعایی، دوست و همسایه او برای همسر وی که سخت بیمار بود، پزشک آورده بود. او پیش از آمدن مهمان‌ها به همسر خود گفت: «منتظر من نشوید، شام خود را بخورید و بخوابید.»
همسر او هم که بیمار بود، به استراحت پرداخت و دیگر متوجه نشد که مهمان‌ها چه وقت آمدند و کی رفتند و چه شد. آقا مصطفی به صغری خانم، پیر زنی یزدی که پس از ازدواج آقا مصطفی همراه همسر او به خانه وی آمده بود و به این خانواده خدمت می‌کرد، گفته بود: «برو بخواب. اگر مهمان آمد، من در را باز می‌کنم.» 

صغری خانم به حرم رفت و پس از خواندن نماز و زیارت به خانه بازگشت و خوابید. آقا مصطفی تا پاسی از شب بیدار بود و پس از پذیرایی از مهمان‌ها، مثل همیشه به مطالعه و عبادت پرداختت. صبح یکشنبه اول آبان ۱۳۵۶، صغری خانم مانند همیشه صبحانه آقا مصطفی را به اتاق او برد و در زد. در حالی که لامپ روشن بود، پاسخی نشنید. وی گمان کرد که ایشان مشغول نماز است و خوب نیست که مزاحم شود. پس برگشت و پس از ده دقیقه، دوباره به اتاق آقا مصطفی بازگشت و در زد، ولی باز هم جوابی نشنید. چند دقیقه صبر کرد و باز در زد، ولی پاسخی نشنید. در را کمی باز کرد و متوجه شد که ایشان شام نخورده و ظرف غذا دست نخورده در کنار اتاق است. آقا مصطفی را دید که بر روی سجاده و کتاب دعا به حالت سجده خم شده بود و حرکتی نداشت. صغری خانم فکر کرد که آقا خوابش برده است. پس صدایش کرد، جوابی شنیده نشد، ولی زیر چشمان وی به رنگ خرما، کبود بود. صغری خانم خود را به همسر آقا مصطفی رساند و حیران و ترسان مطلب را به او گفت و سپس به کوچه دوید و فریاد زد که آقا مصطفی مریض شده است و کمک خواست.

همسر حاج آقا مصطفی با عجله خود را به وی رساند و پس از تکان دادن بدن او متوجه شد که واکنش ندارد و دست‌هایش کبود شده است و لکه‌هایی بنفش نیز روی سینه و سر شانه‌هایش وجود دارد. حجت‌الاسلام دعایی که موضوع را از صغری خانم در کوچه شنیده بود، پس از دیدن آقا مصطفی در آن حال، طلبه‌ای را به خانه امام خمینی (ره) فرستاد تا حاج احمد آقا را خبر کند و خود نیز با چند نفر دیگر کوشیدند تا او را به بیمارستان برسانند. آن طلبه به بیت امام (ره) رفت و خبر داد که حاج احمد آقا باید به خانه برادرش برود. امام (ره) احمد آقا را بیدار کرد و گفت که باید به خانه آقا مصطفی برود، به این گمان که همسر حاج آقا مصطفی بیمار است و به کمک احمد آقا نیاز دارند.

احمد آقا شتابان به خانه برادرش رفت. او پس از ورود به خانه، آقای دعایی و دو نفر دیگر را دید که زیر بغل و پا‌های برادرش را گرفته‌اند و به سوی تاکسی پارک شده در روبه‌روی خانه می‌آورند. دستش را بر پیشانی برادر گذاشت؛ گرمایی احساس کرد، ولی گویا کسی به وی گفت که او فوت است. پیکر آقا مصطفی را به بیمارستان رساندند. پزشک پس از معاینه تشخیص داد که او بر اثر مسمومیت، دو ساعت پیش از معاینه از دنیا رفته است. با علایمی که روی پوست بدن آقا مصطفی وجود داشت، مشخص بود که مرگ طبیعی نبوده و ناشی از مسمومیت بوده است. کبودی زیر چشم، کبودی دست‌ها و پاها، لکه‌های بنفش روی سینه و سر شانه‌ها، زردی انگشت بزرگ پای چپ، همه و همه حاکی از مسمومیت او بود. احمد آقا به بیت امام (ره) بازگشت و دو نفر را نزد ایشان فرستاد که بگویند حال آقا مصطفی بد شده است و او را به بیمارستان برده‌اند. پس از چند لحظه امام گفت: بگویید احمد بیاید.

امام با دیدن او گفت: «من می‌خواهم به بیمارستان بروم و مصطفی را ببینم.»

احمد آقا باناراحتی از اتاق امام (ره) بیرون آمد و پس از مشورت با آقای رضوانی، مصلحت دید که بگوید پزشک، ملاقات با آقا مصطفی را ممنوع کرده است. پس از این تصمیم، امام (ره) از پنجره طبقه بالا، احمد آقا را صدا زد. وقتی او نزد وی رفت، امام گفت: «مصطفی فوت کرده؟»

احمد آقا که بسیار ناراحت بود، گریست و سخنی نگفت. امام خمینی (ره) در حالی که نشسته بود و دست‌هایش روی زانوانش قرار داشت، چند بار انگشتانش را تکان داد و سه بار گفت: «اِنّا لِلّه وَ اِنّا اِلَیْه راجِعُون».

این تنها واکنش امام پس از شنیدن خبر شهادت آقا مصطفی بود. پس از آگاهی امام خمینی (ره) از شهادت پسرش، خویشاوندان، دوستان و آشنایان برای عرض تسلیت یکی پس از دیگری نزد ایشان شتافتند. امام خمینی (ره) به تسلیت دهندگان تنها یک جمله گفت: «مصطفی امید آینده اسلام بود.» 

این عکس‌العمل امام خمینی (ره) از یک سو، همه دوستان را از ناحیه خود آسوده خاطر کرد و از سویی دیگر، از شادی دشمنان کاست؛ دشمنانی که به دنبال وارد آوردن لطمه روحی به امام (ره) و منتظر دیدن گریه و زاری او بودند.

منبع: «شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ» جواد ملایی‌پور

انتهای پیام/ 161