شناسهٔ خبر: 77031995 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

امید انقلاب اسلامی/ ۶

سازش‌ناپذیری ویژگی بارز شهید سید مصطفی خمینی

مأموران حزب بعث عراق پس از آن که انعطاف‌ناپذیری حاج آقا مصطفی خمینی را دیدند هشدار‌های لازم را به ایشان دادند، اما سرسختی‌های ایشان ادامه یافت تا آن‌جا که وجود این مبارز انقلابی برای رژیم‌های پهلوی و رژیم بعث عراق تحمل‌ناپذیر شد و در صدد شهادت ایشان برآمدند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه فرهنگ دفاع‌پرس؛ شهید آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی از شخصیت‎های برجسته و کم‌نظیر جهان اسلام بود که در عرصه علم و عمل و جهاد و اجتهاد به قله‌های بلند کمال دست یافت. وی در فقه، اصول، تفسیر، رجال، فلسفه، عرفان و... از جامعیت ویژه‌ای برخوردار بود. افزون بر جامعیت در دانش، از لحاظ اجتماعی و سیاسی فردی ممتاز بود. او عالمی سیاست مدار، دیده‌بانی تیزنگر و دشمن شناسی چیره‌دست بود. رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص شهید مصطفی خمینی می‌فرمایند: «صبر و بردباری حضرت امام خمینی (ره) در فراق حاج آقا مصطفی خمینی، چهره آن حضرت را در مقابل دیدگان ملت ایران مانند خورشید فروزان کرد. بنابراین، تجلیل از مقام و منزلت حاج آقا مصطفی خمینی، در واقع، احترام به امام راحل و تجلیل از ارزش‌های اسلامی و انقلابی محسوب می‌شود. نوشتار حاضر که قسمت ششم آن را در ادامه می‌خوانید تلاشی است برای آشنایی با از زندگی این عالم شهید. 

تبعید به عراق

رژیم ترکیه به دلیل نگرانی خود از تبعیدگاه بودن کشورش برای مردان اسلام، از رژیم ایران خواست تا امام خمینی (ره) را به کشور دیگری تبعید کند. رژیم ایران هم به دلایلی تصمیم گرفت ایشان و فرزندش حاج آقا مصطفی خمینی را از ترکیه به نجف در عراق تبعید کند. رژیم ایران از این تبعید اهدافی را دنبال می‌کرد که برخی از آن‌ها عبارت بودند از: خوشحال کردن امت مسلمان ایران به سبب مهاجرت رهبرشان از کشور غیر مذهبی ترکیه به کشور مذهبی عراق، دور ماندن رهبری نهضت از ایران، محو شدن و کم‌رنگ شدن جلوه و شکوه امام (ره) با رفتن به کشور مرجع خیز عراق و به ویژه شهر عالمان بزرگ شیعه، نجف اشرف. اما همه نقشه‌های رژیم به زیانش تمام شد؛ زیرا علاوه بر درخشش مقام فقاهت امام خمینی (ره) در نجف، اجتهاد و مقام علمی آقا مصطفی نیز در نجف زبانزد همگان شد و پدر و پسر توانستند نهضت ایران را از نجف رهبری کنند.

پس از گذشت حدود یک سال از تبعید آقا مصطفی به ترکیه، در ۱۳ مهر ماه ۱۳۴۴ امام خمینی (ره) و فرزندش، آقا مصطفی به تبعیدگاه دوم؛ یعنی عراق فرستاده شدند. آن دو عالم مجاهد مهاجر، سبکبال و عاشقانه به سوی بغداد پرواز کردند و در فرودگاه بغداد غریبانه از هواپیما پیاده شدند؛ مأموران همراه خداحافظی کردند و مصطفی هم با لبخندی از آنها خداحافظی کرد. در گذرنامه آنان هیچ نشانی نبود که مأموران با استفاده از آن، به این واقعیت رهنمون شوند که این دو مسافر که اکنون به عراق آمده‌اند، با میلیون‌ها دل عاشق پیوند دارند. نام «خمینی» آن روز نیز نامی مشهور و موج‌انگیز بود، ولی در باور هیچ مأموری در فرودگاه بغداد نمی‌گنجید که اکنون این اوست که ساده و بدون تشریفات با آنان روبه‌رو است.

امام خمینی (ره) ابتدا کاظمین را برای زیارت انتخاب کرد. آنان با یک تاکسی به کاظمین رفتند و اتاقی را در مسافرخانه رازی اجاره کردند. پس از مقداری استراحت، امام (ره) برای زیارت به حرم رفت و آقا مصطفی خود را به تلفن خانه رساند. او با آیت‌الله سید محمد شیرازی که در کربلا سکونت داشت و از موقعیت خوبی برخوردار بود، تماس گرفت و ورود امام (ره) را به وی اطلاع داد. آیت‌الله شیرازی به علما و مردم، ورود امام خمینی (ره) به کاظمین را خبر داد. خبر ورود ایشان و آقا مصطفی، چون رعد و برقی در آسمان عراق خودنمایی کرد و سیل عاشقان از شهر‌های نجف، کربلا، سامرا و بغداد برای استقبال به سوی کاظمین سرازیر شدند. 

عبدالسلام عارف، رئیس‌جمهور عراق، یکی از وزیران خود را برای خوش‌آمدگویی خدمت امام خمینی (ره) فرستاد. کاظمین نیز غرق در شادی و هیجان بود. آقا مصطفی مشغول پذیرایی بود و به برنامه‎ریزی برای استقبال از امام (ره) در شهر‌های سامرا، کربلا و نجف و تهیه مکانی برای سکونت او می‌اندیشید. امام خمینی (ره) و فرزندش پس از دو روز اقامت در کاظمین برای زیارت امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) به سامرا رفتند. آنان پس از مراسم استقبال و زیارت، به مدرسه میرزای شیرازی رفتند که در آن جا به مناسبت ورود آنها به عراق، مجلس جشنی برپا بود.

فردای آن روز، امام خمینی (ره) به سوی کربلا حرکت کرد. کربلاییان نیز به استقبال آمده بودند؛ در کربلا، غوغایی برپا بود و شور و نشاط موج می‌زد. آقا مصطفی نگران جان پدر بود و خود را موظف به پاسداری از پدرش می‌دانست. او دست‌ها را به دور پدر حلقه کرده بود تا فشار جمعیت را کنترل کند. هیکل و بازوان قوی او آن روز برای حفظ آن قلب تپنده امت به کار آمدند. آنان یک هفته در کربلا ماندند و سپس به سوی نجف اشرف مهاجرت کردند. 

سکونت در نجف اشرف و ادامه فعالیت سیاسی

امام خمینی (ره) و آقا مصطفی پس از یک هفته اقامت در کربلا، سرانجام به سوی نجف رهسپار شدند. استقبال مردم نجف نیز شگفت‌آور بود و همگان به آنان به دیده احترام می‌نگریستند. آقا مصطفی به دلیل طبع بلند پدر، از همان کربلا سفارش کرد منزلی ساده برای امام تهیه کنند. آن‌ها از همان آغاز ورود به نجف به خانه مورد نظر رفتند. البته روز‌های اول با دید و بازدید‌ها و جشن و سرور مردمی سپری شد. آقا مصطفی در تلگرافی به قم، از مادر و خواهران و خانواده‌اش خواست تا به نجف مهاجرت کنند. مقدمات سفر خانواده نزدیک به یک ماه طول کشید و سرانجام خانواده وی در شب سوم شعبان به نجف رسیدند. دیدار یار پس از یک سال و اندی، شور و اشتیاق و شادی دیگری به همراه داشت.

پس از مدتی تصمیم گرفتند آقا مصطفی خانه جداگانه‌ای اجاره کند. وی در نزدیکی بیت پدر، خانه‌ای دو طبقه اجاره کرد که طبقه پایین در اختیار خانواده و طبقه بالا هم محل کتاب خانه و مطالعه و پذیرایی آقا مصطفی شد. این خانه ساده که در طول حدود ۱۲ سال تبعید رهبر نهضت، مرکز تصمیم‌گیری‌های مهم و تاریخی بود تا پایان عمر در اجاره آقا مصطفی باقی ماند و سادگی آن تا پایان، دست‌خوش هیچ تغییری نشد. آقا مصطفی پس از تبعید به عراق، با استفاده از آزادی نسبی در حوزه نجف، بر دامنه مبارزه خود افزود و علاوه بر تدریس و روشنگری در زمینه اندیشه‌های اسلامی و تربیت طلاب، با نشر اعلامیه و سفر‌های تبلیغی، مردم را در جریان مسائل روز قرار می‌داد. وی با نهضت‌های آزادی‌بخش جهان تماس می‌گرفت و با شخصیت‎های ارزنده اسلامی در سطح جهان ارتباط برقرار می‌کرد و پیام امام (ره) را به مردم ایران و دیگر کشور‌ها می‎‌رساند. زندگی او محور مبارزات و فعالیت‌های سیاسی بود و از هرفرصتی برای این هدف سود برد و از هیچ تلاشی در این راه دریغ نداشت.

آقا مصطفی در نجف اشرف نیز همانند گذشته، یار و یاور پدر بزرگوارش بود. او در این دوره هم جوانانی را که به سوی انقلاب و مبارزه با رژیم شاه روی آورده بودند و هم طلاب و روحانیانی را که باید در رویارویی و مبارزه با رژیم، مسلح باشند و بتوانند با بهره‌مندی از فنون نظامی، نهضت را پیش ببرند، تشویق و حمایت می‌کرد. آقا مصطفی در مدت دوازده سال اقامت خود در نجف اشرف از یک سو، در سنگر تحصیل، تدریس، تحقیق و تألیف علوم حوزوی پیشگام بود و از دیگر سو، در مبارزات امام خمینی (ره)، نقش محوری داشت. به طور کلی، فعالیت‌ها و مبارزات این عالم مجاهد را در آن روزگار می‌توان در چند محور برشمرد.

اقدام برای نشر افکار انقلابی امام خمینی (ره) با پخش رساله عملیه، اعلامیه‌ها و نامه‌ها و نشر سخنان وی در ایران و دیگر کشورها، راهنمایی یاران امام (ره) و طرف مشورت بودن آنان، ارتباط با ایرانیان مبارز خارج از کشور و نهضت‌های آزادی‌بخش اسلامی، تأمین هزینه‌های روحانیان و فضلای مبارز، پذیرایی از مبارزانی که برای پی‌گیری اهداف انقلاب به نجف اشرف می‌آمدند، مسافرت به کشور‌هایی مانند: سوریه، لبنان، عربستان و کویت برای انجام مأموریت‌هایی که از سوی امام (ره) به وی واگذار می‌شد و برای برقراری هرگونه تماس با انقلابیان آن کشورها. گذراندن دوره‌های آموزش نظامی و تشویق فضلای حوزه به گذراندن این گونه دوره ها. 

مرحوم حاج احمد آقا خمینی درباره فعالیت‌های سیاسی برادرش در نجف، چنین گفته است: «در نجف، ایشان آقا مصطفی اعلامیه‌های امام (ره) را با وسایلی، به ایران و کشور‌های خارج می‌رساند. منزل برادرم، مأوای کسانی بود که از کشور‌های خارج به عراق آمده و در مورد مسائل انقلاب و اسلام باهم تبادل نظر می‌کردند. همیشه از اروپا و امریکا و کشور‌های آسیایی و کشور‌های خلیج و عربی رفت و آمد می‌کردند و این مسئله باعث دلگرمی‌شدید کسانی بود که در خارج علیه شاه مبارزه می‌کردند. 
فعالیت در ایام حج آقا مصطفی خمینی در طول اقامت خود در نجف اشرف، دو بار توفیق شرکت در مراسم باشکوه عبادی و معنوی و سیاسی حج یافت؛ او یک بار در سال ۱۳۴۵ و بار دیگر در سال ۱۳۵۳ به زیارت خانه خدا شتافت. موسم حج و سرپرسی بعثه امام (ره) موقعیت مناسبی برای تبلیغ بود. او در این زیارت‌ها با افراد دیدار می‌کرد و ایرانیان را در جریان نهضت می‌گذاشت. ساواک که هم، چون سایه به دنبال وی بود، در هماهنگی با مقام‌های عربستان، فعالیت‌های او را کنترل می‌کرد و حتی در یک توطئه در صدد برآمد تا وی را در موسم حج ترور کند که با هوشیاری به هنگام ایشان، ساواک ناکام ماند. 

هرکس هرگونه تماسی با آقا مصطفی برقرار می‌کرد، ساواک به سرعت پرونده‌ای برای وی تشکیل می‌داد و چنان‌چه در ایران زندگی می‌کرد، تحت مراقبت، بازجویی و شکنجه قرار می‌گرفت و زندانی می‌شد.  آقا مصطفی در ایام حج پس از نیمه‌شب، پشت مقام ابراهیم علیه‌السلام می‌نشست و علما و مردم با وی دیدار می‌کردند. از جمله روحانیانی که با وی تماس گرفتند و پس از ورود به ایران، ساواک دستور دستگیری آنان را صادر کرد، عبارت بودند از: آقا مجدالدین محلاتی، آیت‌الله مشکینی، حجت‌الاسلام علی‌اصغر مروارید و شیخ فضل‌اللّه محلاتی. ابراز احساسات مردم نسبت به آقا مصطفی برای نیرو‌های رژیم تعجب‌انگیز بود که چگونه پس از چند سال تبعید، مردم ایران نسبت به وی این گونه اظهار علاقه می‌کنند. 

برخورد با حزب بعث عراق و دستگیری در نجف اشرف

بخشی از فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی آقا مصطفی در برخورد با حزب بعث عراق شکل گرفته است. پس از تقویت حزب بعث در عراق و روی کار آمدن احمد حسن‌البکر به عنوان رئیس‌جمهور عراق و افزایش تیرگی روابط ایران و عراق، کارگزاران حزب بعث از امام خمینی (ره) خواستند بیانیه‌ای علیه دولت ایران صادر کند. امام (ره) با این استدلال که اختلاف ما با دولت ایران یک اختلاف اساسی و عقیدتی است و برطرف شدنی نیست، ولی اختلافی که اکنون بین دولت‌های ایران و عراق بروز کرده، موسمی و زودگذر است و نیز به این دلیل که وطن خود را به عراق نمی‌فروشد، از دخالت در این امر خودداری کرد. ایشان حاضر نشد علیه ایران موضع‌گیری کند یا از رژیم بعثی عراق به عنوان سکویی برای ادامه مبارزه خود بهره بگیرد.

از سویی دیگر، رژیم بغداد محدودیت‌هایی برای آیت‌الله سید محسن حکیم برقرار و او را به بغداد احضار کرد و فرزندش، سید مهدی حکیم را بازداشت کرد. سپس در ۱۹ خرداد ۱۳۴۸ او را از بغداد به نجف برگرداند و هرگونه دیدار با وی را ممنوع و در واقع، ایشان را در بیت خود زندانی کرد.

در چنین شرایطی که کسی جرأت نمی‌کرد به بیت حکیم نزدیک شود، آقا مصطفی بدون کوچک‌ترین ترس و واهمه‌ای در تاریخ تنها یک روز پس از بازگشت آیت‌الله حکیم رحمه الله از بغداد به نجف، با وی دیدار کرد تا هم از مرجعیت دفاع کند و هم فضای هراس و وحشت تماس با وی را تا حدودی از بین ببرد. این دیدار مایه ناراحتی و خشم رژیم حاکم بغداد شد. در نتیجه، در روز ۲۱ خرداد ۱۳۴۸، رئیس سازمان امنیت و فرماندار نجف اشرف به حضور امام خمینی (ره) رسید و اظهار داشت که از شورای فرماندهی حزب بعث مأموریت دارد که آقا مصطفی را به بغداد ببرد و برای انجام این مأموریت از امام (ره) اجازه خواست. ایشان (ره) در پاسخ گفت: اگر اعزام او به بغداد منوط به اجازه من است، من هرگز چنین اجازه‌ای نمی‌دهم و اگر مأمور به جلب او هستید که خود می‌دانید.

امام خمینی (ره)، فرزندش را به حضور طلبید و او را از جریان امر آگاه ساخت و بدین ترتیب، آقا مصطفی به همراه چند تن از مقام‌های امنیتی عراق به بغداد برده شد. چندی نگذشته بود که خبر این اقدام در حوزه علمیه نجف پیچید و نگرانی شدیدی در مجامع حوزوی به وجود آورد. امام خمینی (ره) که هیچ‌گاه از دستگیری، بازداشت و تبعید خود و یا اطرافیانش پروا و واهمه‌ای از خود نشان نمی‌داد، پس از دستگیری آقا مصطفی بدون آنکه تغییری در برنامه روزانه خود ایجاد کند، به درس و بحث و نماز و دیدار مردمی و دیگر برنامه‌های خود ادامه داد.

مأموران امنیتی رژیم بعث، حاج آقا مصطفی را پس از ورود به بغداد به کاخ ریاست جمهوری بردند، در آن جا، افزون بر احمد حسن‌البکر، چند تن از اعضای شورای فرماندهی و نیز تیمور بختیار، رئیس فراری سابق ساواک ایران حضور داشتند. در آغاز، احمد حسن‌البکر به دیدار‌های سری و همیشگی او با آیت‌الله حکیم اشاره کرد و هشدار داد که ممکن است کار به جایی کشیده شود که ناراحتی وی و نگرانی پدرش را به همراه داشته باشد. سران حزب بعث عراق به ویژه حسن‌البکر کوشیدند آقا مصطفی را راضی کنند علیه رژیم ایران موضع‌گیری و با حزب بعث همکاری کند. حسن‌البکر پس از احترام به او، اظهار داشت: ما چندین بار از شما خواستیم که به نفع دولت عراق و بر علیه کشور شاهنشاهی ایران اقداماتی معمول دارید و هر بار از این امر شانه خالی کرده‌اید. شما از پدرتان بخواهید که در تأمین نظر ما اقدام کند. 

آقا مصطفی گفت: من به هیچ وجه اجازه ندارم که از طرف پدرم به شما قولی بدهم و تصور می‌کنم حرف ایشان همان حرف اولی باشد. 

بنابراین، پیشنهاد همکاری، از طرف آقا مصطفی قاطعانه رد شد. مأموران حزب بعث پس از آن که انعطاف‌ناپذیری او را دیدند و از فریفتن وی مأیوس شدند، هشدار‌های لازم را نسبت به دیدار وی با آیت‌الله حکیم دادند و او را آزاد کردند. به هر حال این گونه سرسختی‌های شهید آقا مصطفی ادامه یافت تا آن‌جا که وجود این فرزانه مبارز برای رژیم‌های پهلوی ایران و بعث عراق تحمل‌ناپذیر شد و در صدد نابودی او برآمدند و توطئه خود را در شب اول آبان ۱۳۵۶ عملی ساختند. 

منبع: «شهید مصطفی خمینی در نگاه تاریخ» جواد ملایی‌پور

انتهای پیام/ 161